|
توسل
|
|
۱۳:۱۹, ۲۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
یک چیری که وهابی ها قبول ندارنند توسل است (و شاید بعضی از برادران اهل سنت ما) چیزی که می خواهم مطرح کنم و توسل رو اثبات کنم از قران است در ایه 63 سوره نساء بهتر است که خودتون برید و بخونید سوالی بود http://www.cloob.com/profile/main/home/u...dehmojtaba و ایمیل dehmojtaba@yahoo.com
|
|||
|
|
۱۳:۳۲, ۲۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم **مفهوم توسل در قرآن ** |
|||
|
|
۱۳:۵۲, ۲۱/فروردین/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۴ ۱۴:۰۵ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
مجله:افق حوزه-8 اردیبهشت 1389 - شماره 267
توسل از منظر آیات و روایات (بخش نخست) نویسنده : آیت الله سبحانی ، صفحه 5 کلمات کلیدی ماشینی: صلی الله علیه وآله، توسل، خدا، پیامبر، پیامبر صلی الله، روایت، قرآن، دعا پیامبر صلی،
«توسل» ازجمله مباحث اعتقادی است که در طول تاریخ، در ادیان مختلف به انحاء گوناگون وجود داشته و محل بحث بوده است. در قرون اخیر برخی کوشیده اند با طرح شبهاتی در باب این مسئله مهم اعتقادی، آن را زیر سؤال ببرند. در پی درخواست افق حوزه از محضر حضرت آیة اللّه سبحانی جهت پاسخ گویی به شبهات، معظم له طی بحث مبسوطی به تبیین «توسل از دیدگاه قرآن و روایات اسلامی» پرداخته اند که متن کامل آن، به دلیل طولانی بودن، طی دو شماره تقدیم حوزویان ارجمند می گردد.«توسل» از مادّه «وسل» به معنای «تقرّب جستن» به شخص است، و «وسیله»، چیزی یا کاری است که انسان با آن به دیگری تقرّب می جوید؛ لسان العرب، ج11، ص 225، مادّه وسل، و در حدیث آمده است: «اللهم أعط مُحمَّداً الوسیلةَ والشرف الفضیلةَ...»(1)، و مقصود از آن، مقام شفاعت است که در روز رستاخیز به پیامبر داده می شود. و گاهی گفته می شود: مقصود قرب الی اللَّه است(2)؛ ماده «وسل» و قرآن به مؤمنان امر می کند که در جست وجوی وسیله به سوی خدا باشند: یا أیُّها الّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّه وَابْتَغُوا الیهِ الوَسِیلَة وَجاهدُوا فِی سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون(3)؛ ای مؤمنان از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و برای تقرب به او وسیله ای بجویید، و در راه خدا جهاد کنید، باشد که رستگار شوید. این آیه به روشنی می رساند که تقرّب انسان به خدا در گرو وسیله یا وسایلی است که در پرتو آن ها قرب معنوی به دست می آید. حالا این وسیله چیست؟! در نهج البلاغه به برخی از مصادیق آن اشاره شده آنجا که می فرماید: «بهترین وسیله ای که مردم با آن به خدا تقرب می جویند، ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه خدا، و توحیدی است که آمیخته با فطرت انسان است و نیز به پا داشتن نماز و پرداخت زکات و روزه ماه رمضان و حج خانه خدا و صله رحم و صدقه پنهانی و صدقه آشکار و کارهای نیک است»(4) و نیز امیرمؤمنان علیه السلام در دعایی برای پیامبر از خدا درخواست وسیله می کند: «و شرّف عندک منزله وآته الوسیلةَ وأعطِه السنَاء والفضیلةَ واحْشُرنا فی زمرته»(5) خدایا، او را نزد خود جایگاهی والا بخش و وسیله تقرب به خویش را به او عنایت فرما، و مرتبه والایی همراه با برتری به او ببخش، و ما را در گروه او محشور گردان. اقسام توسل تقرب به خدا با انجام فرایض و نوافل انجام می گیرد و در سخن امیرمؤمنان به برخی از آن وسایل اشاره گردیده و در برخی از روایات ما، انجام نوافل بهترین وسیله تقرب شمرده شده است. امام باقر علیه السلام می فرماید: «انّ اللَّه جلّ جلاله قالَ: ما یتقرّب الیّ عبدٌ مِنْ عبادی بشی ء أحبَّ الیّ ممّا افترضتُ علیه و انّه لیتقرّبُ الیّ بالنافلة حتّی أحبّه فاذا أحببتُه کنتُ سمعَه الذی یَسْمَعُ بِه و بصرهُ الذی یُبصر به و لسانَه الذی یَنطِقُ به و یدَه الذی یَبْطَشُ بها ان دعانی أجبتُه وان سألنی أعطیته»(6) خدای بزرگ می فرماید: بنده من با هیچ چیز، بهتر از واجباتی که برای او معین کرده ام به من تقرب نمی جوید، نیز او با انجام نوافل به من تقرب می جوید تا جایی که او را دوست می دارم. آنگاه که او را دوست داشتم گوش و چشم و زبان و دست او می شوم و اگر مرا بخواند او را پاسخ می گویم و اگر از من چیزی بخواهد به او می دهم. البته توسل به هر وسیله ای مایه تقرب نیست، باید به چیزهایی توسل جست که در شریعت وارد شده باشد و در غیر این صورت، بدعت و نوعی مداخله در دین خواهد بود. اینک بیان اقسام توسّل: 1. توسّل به اسما و صفات خدا خدا فرمان می دهد که او را به نام های نیک بخوانند، چنان که می فرماید: وَللَّهِ الأسماءُ الحُسْنی فادْعُوهُ بِها؛(7) خدا را نام های نیکی است، او را به آن ها بخوانید. از این جهت خدا را می توان با نام هایی که در قرآن مجید و سنت نبوی وارد شده است، خواند، خواه نامی که ناظر به صفات ذاتی او باشد مانند عالم و قادر، یا صفات فعل او مانند: خالق و رازق و هم چنین خواه ناظر به صفات کمال او، مانند سمیع و بصیر باشد یا حاکی از پاکی او از نقص مانند قدّوس، مثلاً انسان چنین بگوید: یا اللَّه یا رحمن یا رحیم یا خالق السماوات والأرض ویا غافر الذنوب یا رازق الطفل الصغیر. خواندن خدا با این نام ها که حاکی از جمال و جلال و رحمت و مغفرت است، سبب می شود که رحمت الهی جلب شود و دعای انسان مستجاب شود. عبداللَّه بن بریده از پدرش نقل می کند که رسول خدا صدای مردی را شنید: که خدا را با نام های یاد شده در زیر می خواند و می گوید: «اللّهم انّی أسألک الا الهَ الاّ أنت الأحدُ الصمد الّذی لَمْ یَلِد و لَمْ یُولد و لَم یَکُن له کفواً أحد» پیامبر به او فرمود: خدا را به اسم اعظم وی خواندی که اگر به آن نام خوانده شود، اجابت می کند و اگر سؤال شود، عطا می فرماید (8) امام باقر و صادق علیهماالسلام دعای خود را چنین آغاز می کردند: «اللّهم انّی أسألکَ باسمِکَ العَظیمِ الأعظمِ الأعزِّ الأجلِّ الأکرمِ الّذی اذا دُعیتَ به علی مَغالقِ أبوابِ السَّماءِ لِلْفَتحِ بِالرحمَةِ انْفَتَحت، واذا دُعیتَ به عَلی مضایق أبواب الأرضِ لِلفَرجِ انْفَرَجَتْ، واذا دُعیتَ بِهِ عَلَی العسر للیسر تیسّرت»(9) خدایا من تو را به گرامی ترین و بزرگ ترین و والاترین نامت می خوانم که اگر با آن نام تو را بخوانند که درهای آسمان برای رحمت گشوده شود، باز می گردند، و اگر آن نام بر راه های بسته زمین برای گشایش خوانده شود، گشوده می شوند، و اگر برای هر سختی خوانده شود، آسان می گردد. از این جهت، توسل به اسمای خدا و آنگاه خواستن حاجت، مورد اتفاق همگان است. 2. توسل به قرآن کریم قرآن کریم دارای مکانت و منزلت خاصّی نزد خداست و یکی از وسایلی است که می توان به آن توسّل جست. احمد بن حنبل از عمران بن حصین نقل می کند که از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله شنیدم که فرمود: «اقرأوا القرآن واسألوا اللَّهَ تبارکَ و تعالی بهِ قَبْل أن یَجی ء قَوم یسألون به الناس»(10) قرآن را بخوانید و به وسیله آن از خدا بخواهید پیش از آن که گروهی بیایند و به وسیله قرآن از مردم چیزی بخواهند حریز بن عبداللَّه سجستانی از امام باقر علیه السلام نقل می کند که یکی از مستحبات شب قدر این است که انسان قرآن را به روی خود بگشاید و بگوید: «اللّهُم انّی أسألُک بِکِتابک المُنْزلِ و ما فِیهِ و فیه اسمُکَ الأکبرُ و أسماوِک الحُسنی و ما یُخافُ و یُرجی أن تجعلنی من عتقائک من النار»(11) 3. توسل به اعمال نیک خود انسان هرگاه انسان در طول عمر خود، عمل نیکی دور از هر نوع ریا و سمعه انجام داده باشد، می تواند به آن توسل جوید و از خدا درخواست حاجت کند و به این نوع توسّل در برخی از آیات اشاره شده است، مانند این آیه: « و َاذ یرفع ابراهیم القَواعد من البَیت و اسماعیل ربّنا تقبّل منّا انّک أنت السمیع العلیم»(12) «آنگاه که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه خدا را بالا می بردند و می گفتند خدایا از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی». در این آیه پدر و پسر عمل نیک خود را می گفتند و آنگاه از خدا مسئلت می نمایند و می گویند: «ربّنا و اجعلْنا مسلمَین لک و مِنْ ذرّیتنا أُمّة مسلمة لک وأرنا مناسکنا وتب علینا انّک أنت التوّاب الرحیم»(13) پروردگارا ما را فرمان بردار خویش ساز، و از دودمان ما مردمانی فرمان بردار پدید آور، و شیوه پرستش خود را به ما نشان بده، و توبه ما را بپذیر که تو، توبه پذیر و مهربانی. در این آیه چهار درخواست حاجت پس از عرضه آن عمل نیک آمده است و در آیه دیگر می خوانیم: «الّذین یقولون ربّنا اننا آمنا فاغفر لنا ذنوبنا وقنا عذاب النار»؛(14) پروردگارا ما ایمان آوردیم پس گناهان ما را بیامرز و ما را از عذاب آتش نگاه دار، در این آیه پس از عرضه عمل قلبی به نام «ایمان» دو درخواست پشت سر هم آمده است که در حقیقت توسّل به آن عمل نیک به خاطر آن دو درخواست است. و در احادیث اسلامی این نوع توسل از پیامبر نقل شده است. حصین بن عمران از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله نقل می کند که آن حضرت فرمود: سه نفر از پیشینیان دچار باران شدید شدند همگان به غار پناه بردند. یک باره دهانه غار بر اثر رانش زمین پوشیده شد، آنان با یکدیگر گفتند ما را جز راستی چیزی نجات نخواهد داد، هر یک از ما خدا را با عملی که می داند از روی اخلاص انجام داده بخواند تا وسیله نجات گردد. یکی از آنان گفت: خدا تو می دانی من کارگری داشتم که روی زمین کار می کرد تا در مقابل پیمانه ای از برنج به او بدهم در متن حدیث «فَرَق من أرزّ» آمده و فرق پیمانه ای برابر 16رطل است،(15) ماده «فرق». او بدون آن که مزد خود را بگیرد، از آنجا رفت و من سهم او از برنج را کاشتم و با پول آن گاوی خریدم. آنگاه که آمد مزد خود را بگیرد گفتم این گاو را بردار و برو او در پاسخ گفت: من فقط پیمانه ای از برنج از تو می خواهم. من گفتم: این گاو نتیجه همان پیمانه است، خدایا می دانی من این کار را برای تو انجام دادم، اکنون گشایشی در کار ما بفرما. در این موقع بخشی از دهانه غار باز شد. دومی گفت: خدایا تو می دانی من پدر و مادر پیری داشتم، هر شب برای آنان شیر گوسفند می آوردم. شبی دیر آمدم و آن ها به خواب رفته بودند. در حالی که خانواده من گرسنه بودند، من در خانه ماندم تا آن ها شیر خود را صرف کنند. دوست نداشتم آن ها را از خواب بیدار کنم، و هم چنین نخواستم شیر را در کنار آنان بگذارم و به خانه خود برگردم، و آنان رغبت به خوردن آن پیدا نکنند. از این جهت، ماندم تا صبح شد، شیر را به آن ها دادم، خدایا تو می دانی من این کار را برای تو کردم، گشایشی در کار ما انجام بده. در این هنگام، بخش دیگری از دهانه غار باز شد. سومی گفت: خدایا تو می دانی من دختر عمویی داشتم که به او عشق می ورزیدم، و او را برای کام گیری در مقابل صد دینار آماده کردم. آنگاه که همه مقدمات فراهم شد، دختر عمو گفت: از خدا بترس و مهر را به ناحق برندار. من قبول کردم. خدایا من این کار را برای تو انجام دادم. در این هنگام دهانه غار به طور کامل باز شد و آنان رهایی یافتند؛(16) 4. توسل به دعای برادر مؤمن توسّل به دعای برادر مؤمن یکی از وسایلی است که می توان به آن توسل جست به گواه این که حاملان عرش در حقّ افراد با ایمان استغفار می کنند؛(17) و مؤمنان در حق برادران مؤمنی که در ایمان پیشی گرفتند دعا می کنند.(18) این آیات حاکی از آن است که دعا در حق دیگران امری مطلوب و مرغوب است. مع الوصف توسل و درخواست دعا از برادر مؤمن دلیل لازم دارد. اینک دلیل آن: عبداللَّه بن عمروعاص می گوید: از پیامبر صلی اللّه علیه وآله شنیدم: هرگاه صدای مؤذن شنیدید، همان را تکرار کنید، سپس بر من درود بفرستید. هر کس بر من درود بفرستد، خدا ده برابر پاداش می دهد. آنگاه برای من از خدا «وسیله» بطلبید. آن مقامی است در بهشت که فقط شایسته یکی از بندگان خداست و من امیدوارم که همان بنده باشم. آن کس که برای من «وسیله» را بطلبد، شفاعت من در حق او رواست.(19) در روایات معصومین، این نوع توسّل وارد شده است ، ابوبصیر از امام باقر علیه السلام نقل می کند امام سجاد علیه السلام به یکی از غلامان خود گفت: برو در کنار قبر رسول خدا صلی اللّه علیه وآله دو رکعت نماز بخوان و در حق من استغفار کن. آنگاه که غلام این عمل را انجام می داد، او را آزاد می کرد؛(20) به نقل از کتاب زهد حسین بن سعید اهوازی. علی بن محمد الحجّال، به امام هادی علیه السلام نوشت: نوعی بیماری در پایم پدید آمده که نمی توانم برخیزم و بنشینم. اگر صلاح می دانید از خدا بخواهید بیماری مرا برطرف کند و مرا در انجام فرائض و ادای امانت ها یاری رساند؛(21) 5. توسّل به دعای پیامبر صلی اللّه علیه وآله در حال حیات از آیات قرآن استفاده می شود که در امّت های پیشین، افراد گنه کار از پیامبر زمان خود، درخواست می کردند که در حق آنان استغفار کند. درباره برادران یوسف می خوانیم: آنگاه که پرده از روی کار برافتاد، رو به یعقوب کردند و گفتند: «یا أبانا اسْتَغفر لَنا ذنوبنا انّا کنّا خاطئین»؛(22) پدرجان! از خدا بخواه که گناهان ما را ببخشد، ما اشتباه کردیم، یعقوب در پاسخ گفت: «سوف أستغفر لکم ربّی انّه هو الغفور الرحیم»،(23) من از خدا خواهم خواست که گناهان شما را ببخشد، او بخشاینده و مهربان است. درباره گنه کاران می فرماید: «ولو أنّهم اذ ظَلَموا أنفسَهم جاوُِک فاستغفروا اللَّهَ واستغفرَ لهم الرسول لَوجدوا اللَّهَ تَواباً رَحیماً»؛ (24) اگر هنگامی که بر خود ستم کرده اند نزد تو پیامبر خاتم بیایند و از خدا بخواهند که گناهان ایشان را بیامرزد و پیامبر صلی اللّه علیه وآله نیز برای آنان آمرزش بخواهد، خدا را توبه پذیر و مهربان خواهند یافت. در آیه دیگر منافقان را چنین نکوهش می کند: «و اذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول اللَّه لوّوا روِسهم و رأیتهم یصدّون و هم مستکبرون»؛(25) اگر به آنان گفته شود بیایید تا پیامبر خدا برای شما آمرزش بخواهد، سر برمی تابند، و آن ها را می بینی که از سخن تو روی گردان شده و تکبر می ورزند. از این دو آیه استفاده می شود که یکی از وسایل جلب مغفرت، توسل به دعای پیامبر صلی اللّه علیه و آله و آمرزش خواهی اوست. مسلماً منزلت پیامبر نزد خدا مایه استجابت دعای او بوده و قطعاً خواسته های آن نیازمند برآورده می شود. این توسل های پنج گانه مورد اتفاق همه علمای اسلام است. آن چه که اخیراً مورد گفتگو واقع شده، توسل های بعدی است که یکی پس از دیگری درباره آن سخن می گوییم. 6. توسّل به دعای پیامبر صلی اللّه علیه وآله پس از درگذشت ویتوسل به دعای پیامبر صلی اللّه علیه وآله پس از درگذشت، در گرو دو مطلب است: 1. حیات پیامبر صلی اللّه علیه وآله در عالم برزخ 2. وجود ارتباط بین ما و او درباره امر نخست کافی است که بدانیم قرآن می گوید: شهیدان راه خدا به حکم آیات قرآن، حیات برزخی دارند، حتی روزی هم می خورند و به دوستانی که هنوز به آن نپیوسته اند، مژده می دهند که برای آنان ترس و غمی نیست؛(26) هرگاه شهیدان راه خدا زنده باشند، پیامبر شهیدان شایسته تر است که مرگ او پایان زندگی نباشد. او هم حیاتی متناسب با خود در آن جهان داشته باشد. اصولاً وجود حیات برزخی یکی از مسائل مسلم قرآنی است. خدا درباره مردی که فرستادگان رسول خدا را تصدیق کرد، و به وسیله قوم خود، کشته شد، می فرماید: «قیل ادخل الجنّة قال یا لیت قومی یعلمون بما غفر لی ربّی و جعلنی من المکرمین»؛(27) به او گفته شد وارد بهشت شو، او گفت: ای کاش مردم من می دانستند که پروردگار مرا بخشود و گرامی داشت. این کدام بهشت است که او بلافاصله پس از مرگ بدانجا راه یافت و گرامی داشته شد؟ و بعداً به قوم خود پیام فرستاد. این نه تنها شهیدانند که چنین زندگی برزخی دارند، کافران نیز متناسب اعمال خود دارای چنین حیاتی هستند. در این باره به یک آیه بسنده می کنیم: «النار یُعرَضون علیها غُدوّاً و عشیاً و یومَ تقوم الساعة أدخلِوا آلَ فرعون أشدّ العذاب»؛(28) آنان پیش از رستاخیز هر بامداد و هر شام گاه به نزد آتش برده می شوند و روز قیامت - گفته می شود - خاندان فرعون را به سخت ترین عذاب ها وارد سازید. اندیشه فنای انسان با مرگ، یک اندیشه مادّی به تمام معنی است که هستی را مساوی با مادّه دانسته و مرگ انسان را پایان زندگی می پندارد. و این نظریه در عصر رسالت نیز رواج داشت و مرگ را نوعی نابود شدن انسان در دل زمین می دانستند، و از این طریق معاد را انکار می ورزیدند، قرآن در نقد این نظریه چنین می فرماید: «قل یتوفاکُم ملکُ الموتِ الّذی وُکّل بِکُم ثُم الی ربّکم ترجعون»؛(29) بگو فرشته مرگی که بر شما مأمور شده است روح شما را می گیرد سپس به سوی پروردگارتان باز می گردید. توضیح آیه این است که آن چه که نابود می شود تن انسان است، ولی آن چه که می ماند واقعیت انسان است و گم شدن تن و بدن، نابودی لباس انسان است، ولی آن چه که واقعیت انسان است، فرشته آن را می گیرد «یتوفاکم» و در نزد خدا محفوظ است. بنابراین، بقای روح و حیات برزخی از نظر آیات قرآنی، روشن و ثابت است. از این گذشته، فلاسفه الهی، براهین محکم بر بقای روح پس از مرگ اقامه کرده اند که مجال بازگویی آنها نیست.(30) ارتباط با عالم ارواح آن چه مهم است همان مطلب دوم است یعنی وجود ارتباط زندگان با ارواح اولیای الهی در عالم برزخ است، زیرا چه بسا آنان زنده باشند، امّا ارتباط ما با آنان، امکان پذیر نباشد. ما این مسأله را از نظر قرآنی و حدیثی پی می گیریم. از آیات قرآن استفاده می شود که انسان در این جایگاه «دنیا» می تواند با کسانی که حیات برزخی دارند، ارتباط برقرار کند و آنان نیز سخن انسان را می شنوند. قرآن درباره مرگ دسته جمعی قوم صالح چنین می گوید: «فأخذتهم الرجفة فأصبحوا فی دارهم جاثمین»؛(31) زمین لرزه آنان را به کام خود کشید و بامدادان تن های بی جان آنان در خانه هایشان بر جای ماند. در چنین حالتی که مرگ آن ها قطعی شده بود و اجساد بی روح آن ها روی زمین افتاده بود، خداوند سخن گفتن صالح با آنان را در این حالت چنین نقل می کند: «فتولّی عنهم و قال یا قوم لقدْ أبلغتُکم رسالَة ربّی و نصحتُ لکم ولکنْ لاتحبّون الناصحین»؛(32) از آن ها روی برتافت و گفت: ای قوم من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و خیرخواهی نمودم ولی چه کنم که شما خیرخواهان را دوست ندارید؟ این نوع سخن گفتن پس از هلاک قوم حاکی از وجود ارتباط میان انسان و ارواح مردگان است. این نوع سخن گفتن در قرآن در مورد شعیب نیز آمده است؛(33) از نظر روایات نیز وجود ارتباط با ارواح امکان پذیر است، و ما از میان انبوه روایات به دو روایت بسنده می کنیم: 1. آنگاه که مشرکان قریش در جنگ بدر کشته شدند و اجساد آنان در میان چاهی ریخته شد، پیامبر صلی اللّه علیه وآله بر سر چاه آمد و به آنان چنین سخن گفت: همسایگان بدی برای پیامبر خدا بودید. او را از خانه و کاشانه اش بیرون کردید، آنگاه دور هم گرد آمدید و با او به جنگ برخاستید. من آن چه را که خدایم وعده کرده بود، حق یافتم در این هنگام کسی به رسول خدا گفت: با مردگانی سخن می گویی که اجسادشان از هم پاشیده است، پیامبر صلی اللّه علیه وآله به او فرمود: تو از آن ها شنواتر نیستی. میان من و نزول فرشته عذاب که مأمور آن هاست فاصله ای جز روی گردانی من از آن ها نیست.(34) 2. در جنگ جمل، چشم امیرمؤمنان بر جسد کعب بن سور قاضی بصره که مردم را به جنگ با علی علیه السلام دعوت کرده بود، افتاد، فرمود: او را بنشانید، آن گاه به او چنین گفت: آن چه پروردگارم به من وعده داده بود، درست یافتم، آیا تو نیز آن را درست یافتی؟ آنگاه بدن او را رها کرد و به سراغ طلحه رفت، فرمود: طلحه را بنشانید و با او نیز به شیوه ای که با قاضی سخن گفته بود، سخن گفت. در این زمان مردی به امیرمؤمنان گفت: با کسانی سخن می گویی که سخن تو را نمی شنوند. علی علیه السلام گفت: به خدا قسم سخن مرا شنیدند، هم چنان که مشرکان بدر سخن رسول خدا را شنیدند؛(35) راه دور نرویم همه مسلمانان در تشهد نماز می گویند: «السلام علیک أیها النبی و رحمة اللَّه وبرکاته»؛ پیامبر صلی اللّه علیه وآله گرامی وارد بقیع می شد و اهل قبور را با جمله زیر مورد خطاب قرار می داد: «السلام علیکم من دار قوم مؤمنین و أتاکم ما توعدون غداً مؤجّلون و انا ان شاء اللَّه بکم لاحقون»(36) پیامبر صلی اللّه علیه وآله می فرمود: در روی زمین فرشتگانی هستند که درودهای امّتم را به من می رسانند؛(37) بنابراین هم حیات برزخی از نظر کتاب و سنت امر مسلمی است و هم ارتباط ما با آنان قابل انکار نیست. اکنون می توان به دعای اولیای الهی توسل جست. سیره مسلمانان بعد از درگذشت پیامبر صلی اللّه علیه وآلهتوسل به دعای پیامبر صلی اللّه علیه وآله پس از درگذشت او، سیره مسلم اسلامی است که پیوسته ادامه دارد. اینک به برخی اشاره می کنیم: 1. آنگاه که پیامبر صلی اللّه علیه وآله درگذشت ابوبکر از منزل خود که در سُنْح بود به مدینه آمد، داخل خانه عایشه شد، دید پیامبر صلی اللّه علیه وآله را در برد یمنی سیاه رنگی پوشیده اند، صورت او را باز کرد آنگاه او را بوسید و گریست و با او چنین گفت: ای پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله مرگی که برای تو نوشته شده بود، چشیدی و دیگر مرگی نخواهی داشت. ای محمد! نزد پروردگارت، ما را یاد کن و ما را فراموش نکن؛(38) و به نقل زینی دحلان او با پیامبر صلی اللّه علیه وآله چنین سخن گفت: پدر و مادرم فدای تو، پیامبری که اخبار آسمان، آن گونه که پس از مرگ تو از ما گرفته شد، در مرگ پیامبران دیگر گرفته نشد. تو بزرگ تر از آنی که بتوان توصیف کرد یا بر تو گریست، اگر مرگ اختیاری بود، ما حاضر بودیم به جای تو بمیریم. ای محمد، ما را در نزد خدایت یاد کن و فراموش نکن؛(39) از برخی روایات، استفاده می شود که تلقی یاران پیامبر صلی اللّه علیه وآله از آیه «ولو أنّهم اذ ظلموا جاوِوک»، این بوده که در هر زمان، حتی پس از مرگ رسول خدا صلی اللّه علیه وآله می توان به حضور او رسید و از او طلب استغفار کرد. محمد بن حرب هلالی می گوید: وارد مدینه شدم. به زیارت قبر پیامبر صلی اللّه علیه وآله مشرف گشتم، در مقابل قبر نشسته بودم که ناگهان عربی بیابانی آمد و او را زیارت کرد، بعد با او چنین گفتگو نمود: ای بهترین پیامبر! خدا در کتاب خویش چنین فرموده است: «ولَو أنّهم اذ ظلموا أنفُسَهم...»، من به سوی تو آمده ام و از گناهانم استغفار می کنم و تو را شفیع خود قرار می دهم. آنگاه گریست و دو بیت شعر خواند که ترجمه اش چنین است: ای بهترین کسی که تن او در زمین به خاک سپرده شده از بوی خوش او کوه و بیابان خوشبو شده جانم فدای قبری که تو در آن سکنا گزیده ای که در آن عفت و جود و کرم به خاک سپرده شده است. آنگاه استغفار کرد و حرم را ترک گفت. این داستان را بسیاری از مؤرخان نقل کرده اند که به برخی اشاره می کنیم.(40) -------پی نوشت------ نقل قول:1. کافی 8/ 157؛ ادامه بحث رو در اینجا مطالعه بفرمایید
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









