|
باغوحشهای انسانی و برده داری در اروپا و آمریکا +فیلم و عکس
|
|
۱۰:۳۸, ۲۵/فروردین/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/فروردین/۹۵ ۱۶:۱۸ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
قسمت اول
خلاصه گزارش: اصطلاح «باغوحش انسانی» آنقدری که برای ما عجیب به نظر میرسد، برای اروپاییها و آمریکاییها در قرنهای نوزدهم، بیستم و حتی بیست و یکم تعجبآور نبوده و نیست. این پدیده، زاییده ترکیبی از استعمارگری اروپاییها و نژادپرستی غربی هاست. استعمارگران اروپایی که انسانهای دیگر را «کمتر از انسان» میدانستند، رنگینپوستان و بومیان کشورهای مستعمره خود را همراه با افراد دیگری که به علت ابتلا به بیماریهایی نظیر پیسی، ظاهری «جالب» داشتند، به عنوان برده به اروپا میبردند و برای سرگرمی (و چنانچه خواهیم دید گاهاً برای لذت جنسی) شهروندان «متمدن» اروپایی، در باغوحشهایی کنار حیوانات دیگر نگهداری میکردند. از سوی دیگر، آمریکاییها هم از قافله عقب نمانده و سیاهپوستان و سرخپوستان بومی آمریکا را به شیوهای تحقیرآمیز و غیرانسانی دستمایه درآمدزایی خود مینمودند؛ واقعیتی که یک برده به نام «اوتا بنگا» با زندگی اجباری در باغوحش «برانکس» در کنار بوزینهها و شامپانزهها و حتی کُشتی گرفتن با اورانگوتانها به دستور صاحبان آمریکایی خود، آن را اثبات کرد. بر اساس آخرین گزارشهای موجود (که در ادامه به آنها اشاره میکنیم)، آمریکاییها هنوز هم بدشان نمیآید بومیان کشور خود را برای جلب توریست، در باغوحش نگهداری کنند. ![]() بروکسل، 1958؛ بازدیدکنندگان از یک باغوحش انسانی به دختر آفریقایی [b]مانند یک حیوان غذا میدهند. بسیاری از ما تا کنون به باغوحش رفتهایم و کمتر با خود اندیشیدهایم که آیا دوست داریم جای ما با حیوانات داخل قفس عوض شود یا نه. با این حال، حبس شدن در قفس برای بازدید دیگران همان اتفاقی است که برای دهها رنگینپوست در زندگی واقعیشان در اروپا رخ داده است1. عبارت باغوحش انسانی[sup]2[/sup] یا «نمایشگاه نژادشناسی» اشاره به باغوحشهایی دارد که طی قرنهای 19 و 20 در اروپا رواج داشت3. و در آنها تعدادی انسان در وضعیت به اصطلاح «طبیعی» یا «بَدوی» برای بازدید عموم به نمایش گذاشته میشدند4. این باغوحشها اکنون هم البته در قالب «نمایشگاه» در اروپا برگزار میشود.
شیکاگو، لندن، پاریس، و هامبورگ، محبوبترین باغوحشهایانسانی را داشتند - دانلود ![]() آمریکاییها بومیهای کشورشان را در باغوحش به نمایش میگذاشتند تا برتری نژادی خود را نشان دهند در یکی از آخرین نمایشگاهها از این دست، نیمه دوم سال 2014، طی «جشنواره ادینبرو[sup]5[/sup] که بزرگترین جشنواره هنری جهان است و هر سال تابستان در شهر ادینبرو پایتخت اسکاتلند برگزار میشود، -برت بیلی6.هنرمند و طراح سفیدپوست تئاتر که اهل آفریقای جنوبی است، تصمیم گرفت گریزی به تاریخ استعماری اروپا بزند[sup]7[/sup] به این ترتیب، در بخشی از جشنواره مردان و زنان سیاهپوست در حالی به نمایش درآمدند که یادآور باغوحشهای انسانی8. آن سالها بودند9. نام این بخش از جشنواره، -نمایش بی10- گذاشته شد و شمار زیادی از مراجعهکنندگان از آن استقبال کردند، در حالی که به همان نسبت، مدافعان حقوق بشر به برگزاری این نمایشگاه اعتراض نمودند11-و حتی اجازه برگزاری این نمایشگاه در لندن را ندادند12-.
![]() «متمدن کردن بومیها» یکی از بخشهای باغوحش انسانی درجشنواره سال 2014 ادینبرو بود
چند ماه پیش از آغاز جشنواره ادینبرو، در نروژ نیز دو هنرمند به مناسبت دویستمین سالگرد تدوین قانون اساسی این کشور، اقدام به بازسازی باغوحش انسانیای کردند13.که بخش اصلی نمایشگاه جهانی نروژ در سال 1914 بود14 . این نمایشگاه که «توجه محدود اروپایی» نام گرفت، همچون «نمایش بی» یادآور این مسئله بود که اروپاییها در دوران استعمار با رنگینپوستان مانند حیوان برخورد میکردند. ![]() تیراندازی آفریقاییها در «نمایشگاه المپیک وحشیها»در سنتلوئیس آمریکا پایان قسمت اول پینوشت:
1-Shocking history of Inuit trapped in 'human zoos' revealed in documentary Link [b]
2-Human zoos: When real people were exhibits Link[/b]
3-Human zoos are one of Europe’s most shameful secrets, and only ended in the ’50s. Link
4-10 Facts About History’s Shameful And Horrible Human Zoos Link[/b]
5-Edinburgh Festival Link
6-Edinburgh’s most controversial show: Exhibit B, a human zoo Link[/b]
7-Edinburgh festival 2014 review: Exhibit B – facing the appalling reality of Europe's colonial past Link
8-Human zoo Link[/b]
9-Exhibit B: is the 'human zoo' racist? The performers respond Link
10-Exhibit B 'human zoo' show cancelled by the Barbican following campaigner protest Link[/b]
11-Barbican accused of 'complicit racism' over installation with live black models Link
12-Slavery exhibition featuring black actors chained in cages shut down Link[/b]
13-Norway to restate 1914 'human zoo' that exhibited Africans as inmates Link
14-Exhibiting Africans like animals in Norway’s Human Zoo Link[/b] |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۱۶, ۲/اردیبهشت/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اردیبهشت/۹۵ ۱۷:۱۷ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
(قسمت دوم)نظام برده داری در مصر باستان
اگر نظری به تاریخ اقتصادی و فرهنگی جهان باستان بیفکنیم ، متوجه می شویم که برده داری در تاریخ بشر پیشینه ای بسیار کهن دارد. مصریان نیز از این قافله عقب نمانده و در سایه مهاجرت ها، مسافرت ها، جنگ ها و به ویژه تجارت های دریایی به این گردونه جذب شده و سابقه برده برداری آنان به اواخر هزاره پنجم پیش از میلاد مسیح و اوائل هزاره چهارم پیش از میلاد مسیح می رسد. ![]() مصریان بین سه هزار تا دو هزار و پانصد سال یعنی از هزاره چهارم تا پایان عهد جدید مصر یعنی سال525 پیش از میلادمسیح که سال سقوط مصر به دست پارسیان (هخامنشیان) است، به برده داری اشتغال داشته اند. برده پدیده ای ثابت نبوده و همانند کالا دست به دست می گشته است. نظام بردهداری در مرحله تلاشی کمون اولیه و بر شالوده ازدیاد عدم تساوی اقتصادی که خود ثمره پیدایش مالکیت فردی بود، شکل گرفت. دولت برای نخستین بار در دوران بردگی پدید میشود. برخی از مورخان اظهار داشته اند که تاریخ مصریان با نظام برده داری آغاز شده و یا به سخن دیگر رقم خورده است. این مطلب خیلی هم درست به نظر نمی رسد. البته این یک واقعیتی است که تحولات در نظام اقتصادی و دادو ستد کالاها، خرید وفروش زمین های کشاورزی، راهبری مراکز تولیدی و اداره کارگاه ها و امور حمل ونقل بدون عنصر برده امکان پذیر نبوده است. اگر به دوره های تاریخ مصر توجه کنیم به این نتیجه می رسیم که برده داری در مصر نیز دارای فراز و نشیب هایی بوده که آثار و دستاوردهای مصریان در عرصه های گوناگون هنری،صنعتی ، سیاسی و فرهنگی آن را نشان می دهد. نظام ارزش گذاری برده در مصر باستان نیز همانند دیگر جوامع برده دار، برسه اصل استوار بوده است. به سخن دیگر ارزش برده به سن، تخصص و تندرستی (سلامتی جسمانی و روانی) او وابسته بوده است. این واقعیت در نزد سومریان، بابلیان، آشوریان، یونانیان و رومیان نیز تثبیت شده و بر آن مبنا تجارت برده و استفاده از خدمات وی صورت می گرفته است. در هزاره چهارم قبل میلاد ، طبقات اجتماعی در مصر پدیدار شدند. در این میان کاهنان ، ثروتمندترین برده داران مصر بودند. درابتدا اسیران جنگی و بعدها تهی دستان مقروض آورده شده و به جمع بردگان اضافه می شدند و ثمره کار ایشان در طول هزار سال، مرداب های کرانه نیل را مبدل به کشتزارهای وسیع کرد.
در نظام برده داری مصریان افزون بر اسیران جنگی ، یاغیان و کسانی که در جامعه مصرمرتکب تخلفات مکرر و نقص قوانین مصریان می شده اند، کسانی که از عهده پرداخت قروض خود برنمی آمده اند نیز به بردگی می رفته اند. براثر جنگهای مصر،تعداد زیادی اسیر سوری،فلسطینی حبشی به این سرزمین آورده شد. کار کشیدن ازبردگان از طرف فراعنه ای چون کئوپس وکفرن چنان شدت گرفت که برای تسریع درساخت عمارت های خود، وقت عبادت نیز به غلامان نداده وآنها را از ورود به معابد منع می کردند. دراثر اشتغال حتی کشاورزان و دهقان ها به ساختن قصرها، زراعت تعطیل وقحطی سختی درمصر بروزکرد. شدت گرسنگی چنان بود که صدای بردگان بلند می شد ومحافظین فراعنه چنان گرسنه بودند که اگر میوه ای دردست یک برده می دیدند به اوحمله ور می شدند. درمصرقدیم زمین به کشاورزان تعلق داشت. ولی بیشترمحصول آن را فرعون و روحانیون واشراف به عناوین مختلف تصاحب می کردند. لباس کارگران وزارعین فقط پیراهنی بود که دورکمر می بستند وتازانوی آنها را می پوشاند. زنها نیز فقط یک پیراهن کتانی داشتند. ولی کودکان آنها به کلی عریان بودند. قوت غالب روستاییان، ساقه گیاهان وگاهی نان و پیازوحداکثرقدری باقلابود. زیرا بیشترمحصولات کشاورزی ایشان را مامورین جمع مالیات وملاکین و کاهنان گرفته وبه پرداخت اقسام عوارض وانواع بیگاری ها محکوم می کردند. اگرزارعی ازپرداخت سهم محصول استنکاف می کرد پس از شکنجه های فراوان، اورا طعمه امواج دریا می کردند. ![]() در نظام برده داری مصریان افزون بر اسیران جنگی ، یاغیان و کسانی که در جامعه مصرمرتکب تخلفات مکرر و نقص قوانین مصریان می شده اند، کسانی که از عهده پرداخت قروض خود برنمی آمده اند نیز به بردگی می رفته اند. قبطیان یا بومیان مصری نیز در میان انبوه بردگان مصر بوده اند. افراد آزاد نیز که در جامعه مصر از امتیازات اجتماعی محروم می شده اند، تنزل مقام یافته و به بردگی می رفته اند. صاحبان حرف، مشاغل، مالکان زمین ها، دارندگان کارگاه های تولیدی و مراکز صنعتی نیز در صورت ورشکستگی از این قاعده مصون نبوده اند. بیشتر این رویدادها با استناد به مدارک ، شواهد و آثاری که به دست آمده است، مربوط به دوره زمام داری امپراطوران عهد باستان مصر است. خرید و فروش بردگان نیز در مصر امری عادی و متعارف بوده است. در میان مصریان تاجران برده نیز بوده اند که گروه گروه از بردگان که در واقع اصلی ترین سرمایه های برده داران بوده اند، به سرزمین های دیگر انتقال داده شده و همانند کالاهای دیگر به فروش رسانده می شده اند. حدس و گمان های زیادی درباره نظام برده داری در مصر باستان و مقایسه آن با همانند آن در سرزمین های دیگر وجود دارد که صفحات تاریخ و جامعه شناسی را به خود اختصاص داده است. وقتی محققان و علاقه مندان به این گونه آثار مراجعه می کنند، مصر رادر ردیف نخستین کشور های برده داری و در فهرست کهن ترین سرزمین های برده دار روی زمین مشاهده می کنند. اوج برده داری در مصر باستان مربوط به دوره پدر سالاری در مصر است. بردگان در نظام تولید مصریان مهمترین و مؤثرترین و در عین حال پربازده ترین ابزار، اهرم و نیروی کار و تولید به شمار آمده اند که با کمترین مزد بیشرین و دشوارترین کارها را انجام می داده اند. برخی نظام برده داری در روم باستان را تقلیدی از همانند آن در یونان و مصر می دانند. [/b]فرآوری :طاهره رشیدی بخش تاریخ ایران و جهان تبیان |
|||
|
|
۲۲:۵۹, ۲/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
شاید این سوال پیش بیاید که چرا امریکا را مظهر استکبار و شیطان بزرگ میخوانند ، به هر حال امریکا هم یکی از کشورهای جهان است و باید انتظار داشت که او هم طبق منافع خود برخورد کند ! اما استکبار منفعت محدود را نمیپذیرد و چنگال شیطانی اش را به همه جا میکشد . یک مثال : فرض کنید ایران میخواهد به هند نفت بفروشد و با پولش از ایتالیا قطعه بخرد ، این کار را میتوان توسط ارزهای بین کشورها انجام داد یا اگر این کار با مشکل روبه رو شد از یک فلز گرانبها مانند طلا برای واسطه استفاده کرد ! اما استکبار از سر خیر خواهی !!! ارز خودش را به عنوان پول واحد جهانی تحمیل میکند ،چون هر لحظه بخواهد میتواند کشوری را تحریم کند ، هر جا که بخواهد میتواند دخالت کند ..... ارتش 700 میلیارد دلاری اش را در جهان گسترش میدهد .از دستگاه تبلیغاتی هالیوود استفاده میکند و صهیونیست ها را به عنوان یک سگ هار در استراتژیک ترین نقطه ی جهان میبندد . خوب پازل تکمیل شد ، مردم جهان کار و زحمت میکشند و آمریکا مسئول چاپ اسکناس و چپاول ملت هاست . آمریکا بسیار شیک تورم خودش را بسته بندی و به منزل تک تک انسان های روی زمین می فرستد و بازوهای منحوس استکباریش هم همواره عمل میکند و نمیگذارند جهان لحظه ای بدون جنگ و خونریزی روی آرامش ببیند .ظاهرا تمام جهان تبدیل به برده ی بی مزد و مواجب استکبار شده اند ، اما خدا بر روی زمین بندگانی دارد که بینی استکبار را به خاک بمالد ، این بنده روزی امام خمینی (رحمة الله علیه) و امروز امام خامنه ای است و اطاعت از امام خامنه ای عین خدمت در راه احقاق حقوق انسانهاست ...
|
|||
|
|
۱۲:۵۴, ۳/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
(قسمت سوم )پیشینهی بردهداری در ایران / فروش برده کی ممنوع شد؟ ماده واحده - در مملکت ایران هیچ کس به عنوان برده شناخته نشده و هر برده به مجرد ورود به خاک یا آبهای ساحلی ایران آزاد خواهد بود...
آیا میدانستید که بردهداری و خرید و فروش آن در ایران، همچون اغلب تمدنهای دیگر، سابقهای دراز مدت دارد؟ مورخان ریشهی بردهداری در ایران را در دورهی هخامنشیان و ساسانیان شناسایی کردهاند، اما رواج شکل رسمی بردهداری به صورت سنتی، همزمان با حملهی مغولان به ایران بوده است. در دورههای ایلخانیان (۶۵۴ـ۷۵۰)؛ تیموریان / گورکانیان (۷۷۱ـ۹۱۶)؛ صفویه (ح. ۹۰۵ـ ۱۱۴۸)، زندیه (ح ۱۱۶۳ـ ح ۱۲۰۸). مردان برده را «غلام» و «زرخرید»، بردگان سیاه را معمولاً «کاکاسیاه» و زنان را «کنیز» یا «کنیزک» میخواندند.
گذشته از خشونت و خرید، «هدیه»، راه دیگر تهیهی برده بود. شاه هم برده میخرید، هم، مثلاً به مناسبت عید نوروز، به او هدیه میدادند. ارامنه که مقرر بود جزو خراج خود، دختران و پسرانی نیز به پادشاه ایران بدهند، در ۱۱۹۴ از این کار خودداری کردند (پری، ص ۲۱۳). شاه نیز به دیگران برده هدیه میداد. به نوشتة جهانگردی ایتالیایی، هنگام سفر سفیران گرجستان به دربار شاه اسماعیل اول صفوی، «کنیزی» به ایشان هدیه داده شد.دورهی قاجار در تاریخ ایران، مقطعی دیگر از بردهداری ایرانی است. تا زمان ناصرالدین شاه و حتی تا آغاز مشروطیت، بردهداری در خانوادههای اعیانی تهران کمابیش رواج داشتهاست. به نقل از دائرةالمعارف اسلامی، این بردگان سیاه، معمولاً از دو طریق به ایران میآمدهاند. یا حجاج ایرانی در موسم حج آنان را از مکه خریداری نموده و از طریق شامات و عراق به ایران میآوردند و یا برده فروشان آنها را از راه خلیج فارس به سواحل جنوبی کشور انتقال میدادهاند. ورود بردگان به ایران در دوران صدارت امیرکبیر، سالانه بین دو تا سه هزار نفر گزارش شدهاست. این بردگان به سه گروه بمبئی، نوبهای و حبشی تقسیم میشدهاند. ![]()
علاوه بر بردگان وارداتی، بردههای داخلی نیز وجود داشتهاند که معمولاً از خانوادههای بلوچ خریده و یا دزدیده میشدهاند. به بردگان مذکر کاکا و به بردگان مونث دده یا کنیز گفته میشدهاست. برای بردگان مذکر نامهایی همچون «مبارک» و «فیروز» و یا طبق مثل مشهور «کافور» انتخاب میشدهاست. برای کنیزها، نامهای «غنچهدهان»، «زعفران» و یا صنوبر، نامهای معمول بودهاست. با پیر شدن کنیز، به او «دده» اطلاق میشدهاست. به فرزند کنیز از ارباب، «دده والده» گفته میشدهاست. در زمان محمدشاه قاجار اولین قانون بر ضد بردهداری در ایران بوجود آمد. ولی تا پایان دوران قاجار امکان عملی اجرای آن به مفهوم واقعی وجود نداشت. منابع تهیه برده. در ایران دورة قاجار، بردگان را یا میخریدند یا در جنگ اسیر میکردند و سپس به بردگی در میآوردند. والدین فقیر نیز با فروش فرزندان خود به این کار کمک میکردند؛ چنین معاملاتی در ارمنستان، جنوب ایران و کردستان صورت میگرفت. جنگهایی مانند جنگ ایران و روس، حملات عشایری (چَپو)، یورشهای خاص برای گرفتن برده و نیز لشکرکشیهای تنبیهی، بویژه بر ضد ترکمنها، منبع اصلی تهیة برده سفیدپوست بخصوص در شمال ایران بود. در درجة اول بردگان ارمنی، گرجی و چرکسی را میگرفتند. «ترکمنها و بازرگانان خیوهای، کنیزان را به نام «کَلموک» (مغول) جا میزدند، ولی عموماً اهل قزاقستان اند و ایرانیان آنها را میخریدهاند.». در درجة دوم، هدف عمده ایرانیان مسلمانی بودند که بویژه در حملههای ترکمنها گرفتار شده بودند. ترکمنها شیعیان ایرانی را اسیر میکردند و ایشان را، اگر خود به آنها نیاز نداشتند، به بازرگانان خیوهای میفروختند. البته از اسیر کردن هم مذهبان سنی خویش نیز ابایی نداشتند. آبوت، کنسول انگلیس، گزارش دادهاست که گوکلانها به یُموتها حمله میبردند و هر که را اسیر میکردند، معمولاً به ایرانیان میفروختند. در جنوب ایران، بردگان عمدتاً سیاهپوست بودند، و آنها را یا برده فروشان ایرانی و عرب از طریق خلیج فارس وارد میکردند یا زایران از راه زمینی از مکه و کربلا میآوردند (تعدادی از بردگان نیز از دمشق میآمدند). ایرانیان به این بردهها، به سبب محلی که از آن آورده شده بودند، «حاجی» میگفتند. در جنوب شرقی ایران، بردگان عمدتاً کسانی بودند که با والدینشان، به سبب فقر، آنان را میفروختند، یا برده فروشان در حملات خود اسیرشان میکردند. همة اینان در عربستان و افغانستان فروخته میشدند. در حدود ۱۳۱۸، برخی از خوانین مکران برای برده گیری دست به حملاتی میزدند. بردگان مسلمان بیشتر در عربستان فروخته میشدند؛ سالانه ۴۵۰ برده از بندر جاسک به آنجا فرستاده میشد. صادرات برده از مکران، ظاهراً در حدود ۱۳۲۳، یک بار دیگر متوقف شدهاست. در نیمة اول سدة چهاردهم، برخی از والدین در کرمان و حوالی بندرعباس نیز به سبب فقر ناچار به فروش فرزندان خود شدهاند. ![]()
الغای بردهداری در ایران از میان برداشتن تجارت برده حدود یک قرن به طول انجامید. مرحلة اول فتح قفقاز توسط روسها، بلافاصله بر تجارت برده تأثیر گذاشت. روسیه فروش مردان و زنان قفقازی (ارمنی، گرجی و چرکسی) را به ایران ممنوع کرد، اما این تجارت در قسمت ایرانی قفقاز ادامه یافت. پسران و دختران را از قلمرو روسیه مخفیانه به ایران میآوردند. با وجود این، اثر تحریم فروش برده محسوس بود، چون دروویل اظهار میدارد که تعداد موارد برده گیری نسبت به گذشته کمتر شده بود. اما همو میگوید که میزان فروش تقریباً با گذشته یکسان بود. بر اثر امضای قرارداد ترکمن چای در ۱۲۴۳ بین ایران و روسیه، که به موجب آن قفقاز به زیر سلطة روسیه در آمد، بردة قفقازی بسیار نادر شد. از این گذشته، بسیاری از بردگانی که در جریان لشکرکشی ۱۲۱۰ آقامحمدخان به قفقاز و نیز سربازانی که در جنگهای ایران و روسیه گرفتار شده بودند به روسیه برگردانده شدند. این کار بر اساس مادة سیزدهم قرارداد صورت میگرفت که طرفین را به مبادلة اسرا مکلف میساخت. مادة مشابهی نیز برای بازگشت اسرای جنگی در معاهدة صلح ایران و عثمانی (مورخ ۱۱۶۰) گنجانده شده بود. پس از ۱۲۱۰، هنوز هم از قلمرو روسیه بردههایی به طور قاچاق به ایران آورده میشد، ولی سفارت روسیه خواستار بازگشت فوری آنها میشد. گسترش دامنة نفوذ روسیه در سواحل شرقی دریای خزر، نیز بر تحدید برده داری اثر مثبت داشت. پایگاه دریایی روسیه در جزیرة آشوراده، امکان متوقف ساختن کشتیها و پشتیبانی نظامی از عملیات را به آنها داد. فتوحات روسها در آسیای مرکزی، بویژه فتح خانات آنجا، برده گیری را در مرزهای شمالی ایران متوقف ساخت. آدم ربایی در ایران، که ترکمنها و بلوچها، به سبب نبودن قدرت دولت مرکزی انجام میدادند، ادامه یافت. در آذربایجان غربی نیز وضعی مشابه وجود داشت و عشایر کرد آزادانه به قتل و غارت و اسیر کردن مردم میپرداختند، تا اینکه رضاخان به استقرار نظم پرداخت. وضع در جنوب ایران نیز به همین منوال بود. انگلیسیان برای متوقف ساختن تجارت برده در ایران، از طریق پیمانهای خود با سلطان مسقط و دیگر حکام خلیج فارس، تلاش میکردند. در ۱۲۶۵، ناصرالدین شاه حمل بردگان سیاهپوست را از طریق دریا به ایران ممنوع کرد. در ۱۲۶۸، ایران و انگلیس پیمانی امضا کردند که به موجب آن کشتیهای انگلیسی مجاز بودند کشتیهای ایرانی را برای یافتن برده بازرسی کنند. به موجب مادة سیزدهم پیمان صلح مورخ ۱۲۷۴ میان انگلیس و ایران، حق بازرسی کشتیها تا ۱۲۹۰ تمدید شد. اما این پیمانها بر میزان تجارت برده تأثیر عمدهای نداشت و این تجارت تنها بر اثر بازرسی دریاییِ شدیدتر پس از ۱۲۸۷ تا حدی کاهش یافت. به موجب پیمان جدیدی که در ۱۳۰۰ به امضا رسید، اختیارات انگلستان گسترش یافت: بردگانی که در کشتیهای ایرانی یافت میشدند آزاد میشدند و دادگاه مسئول رسیدگی به جرم صاحب کشتی ایرانی نیز باید در حضور نمایندة کنسولی انگلیس تشکیل میشد. ایران همچنین در کنفرانس بروکسل در مورد الغای بردگی شرکت کرد. در نتیجه، در ۱۳۰۸، ایران تجارت و واردات برده را، چه از طریق آبی چه از طریق خاکی، ممنوع کرد. در ۱۳۲۸، تجارت برده قانوناً متوقف شده بود؛ اما هنوز برای مدتی برده داری وجود داشت که آن هم در پایان دورة قاجار بکلی از میان رفت. ایران با پیوستن به کنوانسیون ۱۳۰۵ش /۱۹۲۶ ژنو و نیز اعلامیة جهانی حقوق بشر (۱۳۲۷ ش /۱۹۴۸)، رسماً خود را متعهد به الغای برده داری کرد. قانون منع خرید و فروش برده در خاک ایران و آزادی برده در موقع ورود به مملکت در روز ۱۸ بهمن ۱۳۰۷ لایحه دو فوریتی زیر در مجلس شورای ملی به تصویب رسید: «ماده واحده - در مملکت ایران هیچ کس به عنوان برده شناخته نشده و هر برده به مجرد ورود به خاک یا آبهای ساحلی ایران آزاد خواهد بود هر کسانسانی را به نام برده خرید و فروش کرده یا رفتار مالکانه دیگری نسبت به انسانی بنماید یا واسطه معامله و حمل و نقل برده بشود محکوم به یک تا سهسال حبس تأدیبی خواهد گردید. تبصره - هر یک از مأمورین دولتی مکلف است به محض اطلاع یا مراجعه کسی که مورد معامله یا رفتار بردگی شده است فوراً وسائل استخلاص او را فراهم آورده برای تعقیب مجرم به نزدیکترین پارکه بدایت اطلاع دهد.» ![]() ![]()
منبع : دائرةالمعارف اسلامی
مطالعه بیشتر :ویکی فقه |
|||
|
|
۲:۳۶, ۵/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
آقای عمار!
به نظر میاد در ساده ترین قوانین ریاضی هم مشکل دارید. شما فرض رو بر این گرفتید که حقوق بشر مساوی با حقوق لجن هست(حقوق بشر=حقوق لجن) پس طبق فرض شما عبارت های دو طرف تساوی هم با هم برابر میشن. ضمن اینکه واژه حقوق در سمت راست تساوی با واژه حقوق در سمت چپ تساوی یکسانه بنابراین حذف میشن و اون چیزی که باقی میمونه : بشر=لجن تعجبم از اینه که از این ادبیات زشت دفاع میکنید! البته تو کشوری که نخبه هاش تو زندانن و هفت تیر کش ها مورد عزت و تکریم هستن این ادبیات عادیه!!! آقای vahrakan اصلا لغو برده داری در زمان هخامنشیان بوده. دیگه این موضوع اینقدر معروف هست و گفته شده تو کتب مختلف که فکر نمیکنم نیازی به منبع داشته باشه. |
|||
|
|
۹:۰۹, ۵/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
(۵/اردیبهشت/۹۵ ۲:۳۶)پارمیس نوشته است: آقای عمار!سرکار خانم پارمیس متاسفانه سطح مطالعه ی درست جامعه آنقدر کم است و بر عکس سطح دروغ پذیری و تحت تاثیر مطالب بی سند قرار گرفتن در میان جوانان جامعه ی ما و حتی قشر تحصیل کرده و نخبگان آن قدر زیاد است که قبل از هر بحث علمی پیرامون محتوای منشور کوروش باید ثابت کنیم متن زیر که به عنوان ترجمه ی منشور کوروش گاهاً در پوسترهای مختلف و کلیپ های ساخته شده کوروش دوستان باستان گرا دیده می شود به هیچ وجه ترجمه ی منشور کوروش نیست و در هیچ منبع معتبری ثبت نشده است بلکه این همان ترجمه ی جعلی است که در زمان پهلوی توسط اشرف و نهادهای فرهنگی آن زمان به چاپ رسید و با هزینه ای هنگفت به زبان های دیگر نیز ترجمه و در سایر کشورها نیز منتشر شد. احتمالاً همین ترجمه ی جعلی بود که بعدها به سازمان ملل فرستاده شد و موجب ثبت این منشور به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شد. قسمتی از ترجمه ی جعلی: «اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیردستان من دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.!!» در شماره ی ۲۸/۲۰۰۸ مجله اشپیگل مقاله در مورد همین ترجمه جعلی و فریب سازمان ملل نوشته شده که محققانی همچون گلاوس گالاس (متخصص تاریخ هند) پروفسور ویزهوفر( شرق شناس برجسته) هانس پتر شاودیگ (آشور شناس از هایدلبرگ) این ترجمه ی جعلی و فریب کاری اربابان جعل را در عصر پهلوی تایید کرده اند. و اما ترجمه ی معتبر و اصلی استوانه گلی کوروش هخامنشی ترجمه ی دکتر عبدالمجید مجید ارفعی نیز از معتبر ترین ترجمه های فارسی است. قسمتی از متن منشور از زبان کاهنان در مورد کوروش است و قسمتی از زبان خود کوروش که در هر صورت دو قسمت باید به دستور مستقیم کوروش نوشته می شده است. ترجمه ی اشاره شده در اینجا ترجمه ی انگلیسی سایت موزه بریتانیا و ترجمه ی دکتر عبدالمجید ارفعی است که تفاوت چندانی در محتوا با هم ندارند. در این قسمت کوروش به عنوان فرستاده خدایان بابلی و پیامبر بت ها معرفی می شود: ۱۲ seeking for the upright king of his choice. He took the hand of Cyrus, king of the city of Anshan, and called him by his name, proclaiming him aloud for the kingship over all of everything ۱۳ He made the land of Guti and all the Median troops prostrate themselves at his feet, while he shepherded in justice and righteousness the black-headed people ١٢. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر،[۵] آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت. ١٣. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان. در این قسمت مردم و اشراف زادگان بر دوپای کوروش بوسه و بر او نماز می برند و این از مواردی است که با افتخار در منشور کوروش بیان می شود حال آنکه در صورت اجباری بودن خلاف حقوق بشر است و در صورت اختیاری بودن خلاف کرامت انسانی: ۱۸ All the people of Tintir, of all Sumer and Akkad, nobles and governors, bowed down before him and kissed his feet, rejoicing over his kingship and their faces shone. ١٨. همه ی مردم بابل، همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند. از این جا به بعد منشور از زبان کوروش گفته می شود. در این قسمت کوروش خود را پرستنده ی مردوک می خواند. ۲۳ I founded my sovereign residence within the palace amid celebration and rejoicing. Marduk, the great lord, bestowed on me as my destiny the great magnanimity of one who loves Babylon, and I every day sought him out in awe. ٢٣. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار] بابل است به خواست خود به [خویشتن گروانید] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم. کوروش دوباره به پرستش مردوک اشاره می کند و نه تنها خودش بلکه پسر و همگی سپاهیانش نیز مردوک را ستایش می کنند: ۲۷ and he pronounced a sweet blessing over me, Cyrus, the king who fears him, and over Cambyses, the son [my] issue, [and over] my all my troops ۲۸ that we might live happily in his presence, in well-being ٢٧. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را ٢٨. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه ی [خدائیش] را ستودیم. کوروش در جای دیگر دوباره به بوسه زدن پادشاهان ببر دو پای خود اشاره می کند و همچنین باج سنگینی که برایش می اورند: ۳۰ brought their weighty tribute into Shuanna, and kissed my feet ٣٠. باج و ساو بسیارشان[٢۵] را از بهر من(= کورش)؛ به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند. کوروش همچنین تمام بت ها و خدایان را به بت خانه ها بر می گرداند(درست بر خلاف تمام پیامبران ابراهیمی) و از آن ها (خدایان) می خواهدکه برایش خواستار عمر طولانی باشند. ۳۲ the gods who lived therein, and made permanent sanctuaries for them. I collected together all of their people and returned them to their settlements ۳۳ and the gods of the land of Summer and Akkad which Nabonidus – to the fury of the lord of the gods – had brought into Shanna, at the command of Marduk, the great lord ۳۴ I returned them unharmed to their cells, in the sanctuaries that make them happy. May all the gods that I returned to their sanctuaries ۳۵ every day before Bel and Na bu, ask for a long life for me, and mention my good deeds, and say to Marduk, my lord, this: “Cyrus, the king who fears you, and Cambyses his son, ٣٢. (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم. ٣٣. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی ٣۴. در نیایشگاه هایشان بنشاندم -جای هایی که دل آن ها شاد گردد- باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم، ٣۵. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند[٢٧] و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش، و اما در توجیه این اقدام کوروش چه می گویند؟ تنها دلیل توجیه این اقدام کوروش را می توان احترام به عقاید ملل مغلوب دانست و عده ی زیادی از باستان شناسان نیز همین دلیل را مطرح کرده اند اما به راستی واژه های صریح پرستش را چطور می توان حمل بر احترام صرف تلقی کرد و حال آنکه کوروش از پرستش نیز فرا تر رفته و خود را فرستاده و پیامبر خدایان دروغین بابل معرفی کرده،آیا به راستی این عمل برای احترام به عقاید مردم بوده یا فریبی سیاسی برای کسب محبوبیت در بین مردم؟مگر نه اینکه بیشتر پادشاهان تاریخ از همین روش مزورانه استفاده می کرده اند. نظر شهید مطهری در این مورد بسیار روشنگر است. شهید مطهری به داستان بت شکنی حضرت ابراهیم ( ع ) و پاسخ ایشان به اعتراض مردم بت پرست شهر اشاره و عنوان می کند: ابراهیم (علیه السلام) خطاب به انها گفت شما چرا مرا متهم میکنید؟ مجرم واقعی همین بت بزرگ است که زنده مانده مردم در جواب گفتند که از او این کارها ساخته نیست پاسخ داد که چطور است کار زد و خورد از او ساخته نیست ولی اینکه حاجتهائیرا که انسانها در آنها در مانده اند برآورده کند ، از او ساخته است؟ در اینجا قرآن اصطلاح بسیار زیبائی بکار می برد، می گوید: «فرجعوا الی انفسهم»، این مناظره سبب شد که اینها بخود بازگردند* از نظر قرآن ، خود واقعی انسان عقل و اندیشه ناب و خالص و منطق صحیح اوست قرآن میگوید اینها از خودشان جدا شده بودند ، این تذکر سبب شد که دوباره سوی خود باز گردند و خود را در یابند حالا کار حضرت ابراهیم را چگونه باید تفسیر کنیم ؟ آیا کاری که ابراهیم (علیه السلام) کرد بر خلاف آزادی عقیده – بمعنای رایج آن که میگویند عقیده هر کس باید آزاد باشد – بود ، یا آنکه در خدمت آزادی عقیده بمعنای واقعی آن بود ؟ اگر حضرت ابراهیم میگفت چون این بتها مورد احترام میلیونها انسان هستند ، پس من هم به انها احترام میگذارم ، یعنی درست همان چیزی را ابراز میکرد که اکنون عقیدهای بسیار رایج است ، آیا کار درست و صحیحی انجام داده بود ؟ از نظر اسلام این اغراء به جهل (کشانیدن به جهل) است نه خدمت به آزادی در تاریخ اسلام نیز میبینیم درست نظیر کار ابراهیم ( ع ) را پیغمبر اکرم ( ص ) در فتح مکه انجام داد آن حضرت به بهانه آزادی عقیده ، بتها را باقی نگذاشت به عکس دید این بتها عامل اسارت فکری مردمند و صدها سال است که فکر این مردم اسیر این بتهای چوبی و فلزی و شده است ، این بود که بعنوان اولین اقدام بعد از فتح ، تمام آنها را در هم شکست و مردم را واقعا آزاد کرد. شهید مطهری سپس این شیوه را با رفتار پادشاه وقت انگلستان مقایسه می کند، “وقتی که او برای دیدار از هندوستان به آنجا رفته بود در هندوستان جزء برنامه سفرش ، بازدید از یک بتخانه گنجانده شده بود. خود مردم هند وقتیکه میخواستند داخل صحن بتخانه شوند ، کفشهای خود را میکندند ، اما او بنشانه احترام بیش از حد ، هنوز به صحن نرسیده کفشهایش را کند و بعد هم از همه مؤدب تر در مقابل بتها ایستاد در تفسیر این حرکت عده ای ساده اندیش میگفتند ببینید نماینده یک ملت روشنفکر چقدر به عقاید مردم احترام میگذارد غافل از اینکه این نیرنگ استعمار است استعماری که میداند که همین بتخانه هاست که هند را به زنجیر کشیده و رام استعمارگران کرده است اینگونه احترام گذاشتنها ، خدمت به آزادی و احترام به عقیده نیست ، خدمت به استعمار است ملت هند اگر از زیر بار این خرافات بیرون بیاید که دیگر باج به انگلیسیها نخواهد داد.” مثال دیگر استاد مطهری کوروش است. ایشان درباره او تصریح کرده است: در کتابهای تاریخ خودمان نوشته بودند کوروش چه مرد بزرگ و بزرگواری بوده که وقتی به بابل رفت و آنجا را فتح کرد تمام بتخانه ها را محترم شمرد از نظر یک فاتح که سیاست استعمارگری دارد، این کار، امری عادی و یک نقشه معمولی است ولی از نظر بشریت چطور؟ آیا خود جناب کوروش به آن اعتقاد داشت؟ یقینا نه، اما کوروش فکر میکرد این اعتقاد که مردم را در بیخبری نگاه داشته عامل خوبی برای در بند ماندن آنهاست این بود که دست به ترکیب آنها نزد. قسمتی از کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران،نوشته ی شهید مطهری * این اصطلاح قرآنی که هزار و چهارصد سال پیش مطرح شده است تقریبا معادل اصطلاح از خود بیگانگی و بازگشت بخویش است که درآثار هگل و مارکس و پیروان او ، بر روی آن تاکید بسیار شده است و روشنفکران ما متاسفانه بعوض اخذ آن از قرآن و درک معنای عمیق آن از این کتاب ، آنرا از غرب اخذ کرده اند. لازم به ذکر است منابع تاریخی دیگر هیچگاه مطلبی بر خلاف خود گفته ی کوروش مبنی بر پرستش مردوک نگفته اند و در کوروش نامه ی گرنفون نیز کوروش پرستنده ی خدایان است که به گفته ی باستان شناسان و تاریخدانان این ناشی از ناآگاهی گزنفون از دین کوروش بوده و از نظر اعتبار نیز کتاب کوروش نامه قابل استناد نیست،سایر منابع نیز در این مورد سکوت کرده اند،بنابراین در مورد کوروش هخامنشی دو حالت بیشتر وجود ندارد. اول اینکه بپذیریم او پرستنده ی خدایان بابل بوده که در این صورت نمی توان حرفی از آزادی ادیان به میان اورد زیرا که کوروش تنها به هم دینان خود کمک کرده بود نه پیروان سایر ادیان. دوم اینکه کوروش یکتاپرست و زرتشتی و یا پیرو ادیان دیگر بوده اما به خاطر احترام به خدایان بابلی این حرف را زده است که در این صورت کوروش با فریب مردم سعی کرده است پایداری سلطنت خود بر مردم را تضمین نمایند،او از عنصر تزویر برای بقای حکومتش استفاده کرده است. در هر دو حالت کوروش ادعای پیامبری بت های بابلی را کرده است و این نیز حیله ای بسیار کثیف برای حکومت بر مردم است و به هیچ وجه با چهره ای که امروزه از کوروش هخامنشی نشان می دهند(تا حدی که به استناد علامه طباطبایی او را ذوالقرنین و پیامبر می خوانند) سازگار نیست. لازم به ذکر است در سراسر این کتیبه حرفی از حداقل دستمزد و برانداختن برده داری نیامده است و تنها اشاره ای به آزادکردن بردگان یهودی شده است.
|
|||
|
۱۰:۴۲, ۵/اردیبهشت/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/اردیبهشت/۹۵ ۱۳:۴۰ توسط Silence.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
(۵/اردیبهشت/۹۵ ۹:۰۹)vahrakan نوشته است:
در هر دو حالت کوروش ادعای پیامبری بت های بابلی را کرده است و این نیز حیله ای بسیار کثیف برای حکومت بر مردم است و به هیچ وجه با چهره ای که امروزه از کوروش هخامنشی نشان می دهند(تا حدی که به استناد علامه طباطبایی او را ذوالقرنین و پیامبر می خوانند) سازگار نیست. لازم به ذکر است در سراسر این کتیبه حرفی از حداقل دستمزد و برانداختن برده داری نیامده است و تنها اشاره ای به آزادکردن بردگان یهودی شده است.
سلام vahrakan عزیزمن نسبتا حرفهای شما رو قبول دارم...یعنی منطقی بدون تعصب برسی کنیم اسناد دقیقی منبی بر اینکه اون منشور متعلق به کوروشه تقریبا جود نداره و بیشترش شانتاژ بازیه...البته این باعث نمیشه که من هویت ایرانی خودم فراموش کنم و انکارش کنم ولی با این حال میشه درباره مورد زیر که میشه اثبات کرد کوروش ذوالقرنین توضیحی بدید؟؟ شان نزول آیه که درباره ذوالقرنین هست رو که حتما می دونید....یهودیانی از پیامبر پرسیدند که ذوالقرنین کیه و اون آیه نازل شد...یعنی یهودی ها ذوالقرنین رو از قبل میشناختن..ذوالقرنین به عبری چی میشه؟؟؟ ![]() در کتاب دانیال، دانیال نبی در رؤیا چنین میبیند: دیدم که ناگاه قوچی نزد نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت و شاخهایش بلند بود ویکی از دیگری بلندتر و بلندترین آنها آخربرآمد؛ و قوچ را دیدم که به سمت باختر و شمال و جنوب شاخ میزد و هیچ وحشی با او مقاومت نتوانست کرد و کسی نبود که از دستش رهایی دهد و برحسب رای خود عمل نموده، بزرگ میشد. در متن عبری واژه "קרנים"(قرنیم) به معنی "دوشاخ" استفاده شدهاست. در ادامه در کتاب دانیال میخوانیم: جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ که دیدی پادشاهان ماد و پارس است. در ترجمه عربی کتاب مقدس نام ذوالقرنین در همین فراز آمدهاست: ترجمه ون دایک:أَمَّا الْکَبْشُ الَّذِی رَأَیْتَهُ ذَا الْقَرْنَیْنِ فَهُوَ مُلُوکُ مَادِی وَفَارِسَ ترجمه فارسی درگذشته: اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی پادشاهان مادیان و فارسیان میباشد اگه واژه "קרנים" به عربی برگردانیم میشه قرنین وذو هم باید بشه فک میکنم بل.... خب این دقیقا میشه ذوالقرنینی که تورات گفته پادشاه مادهاست... بنظرت این ترجمه واژه و نسبت دادن درسته؟؟؟؟ ممنون میشم نظرتو بگی |
|||
|
|
۱۲:۴۱, ۵/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
(۵/اردیبهشت/۹۵ ۱۰:۴۲)Silence نوشته است: سلام vahrakan عزیزبا سلام همسنگر گرامی ممنونم بابت توضیحاتی که در فوق ارائه فرمودید، البته در مورد افتخارات یک ملت که در تاریخ و جغرافیا و خیلی از حوزه ها خلاصه می شود نظرات متفاوت است که بهتر است به همه نظرت با دید احترام بنگریم ، در رابطه با حضرت ذوالقرنین روایات متفاوتی وجود دارد که هم اینجانب و هم شما در این خصوص مطالعات خود را داشته ایم ...اما در مورد مستنداتی که در کتاب تلمود (تورات تحریف شده کنونی ،که مجموعه تمامی کتب 5 گانه تورات را در این کتاب جای داده اند و پس از هزار سال از وفات حضرت موسی علیه السلام توسط احبار یهود نوشته شده است ) عنوان نموده است باید به دیده شک نگریست ،همانطور که در این کتاب نامی از ایستر و مردخای هم برده شده است و داستان این دوشخص به زمان نوه کورش کبیر باز می گردد شک برنگیز است که چطور این کتاب می تواند گفته های پیامبر بزرگی چون حضرت موسی علیه السلام باشد .و در ذیل نظر استاد رائفیپور عزیز را که بنده با ان موافق هستم را به سمع نظرتان می رسانم .
![]() |
|||
|
۱۳:۳۳, ۵/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
(۵/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۴۱)vahrakan نوشته است: با سلام همسنگر گرامیمن درست متوجه نشدم! خب اگه ما فرضیه هایی که شما تو پست های قبلی مطرح کردی رو درست در نظر بگیریم ذوالقرنین بودن با کوروش سازگار نیست اما با برسی ریشه لغات عبری میشه تقریبا ثابت کرد کوروش ذوالقرنینه...چون دقیقا برای همون سوال بیان شده... حتی اگه تحریف شده باشه..پیامبر جواب یهودی هارو داده در جای دیگه بکار نرفته که... با این وضع بالاخره کوروش ذوالقرنین هست یانه؟؟ |
|||
|
|
۱۳:۵۲, ۵/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
(۵/اردیبهشت/۹۵ ۱۳:۳۳)Silence نوشته است: من درست متوجه نشدم!جناب سایلنس گویا شما تحلیل جناب رائفیپور رو مطالعه نکردید ،موضوع مهمی که در مورد داستان قرانی حضرت ذوالقرنین مطرحه اشاراتیه که به مکان و زمکان خاصی اشاره می کنه در مورد جناب کورش صدق نمی کنه و تناقضات فراوانی در این قضیه به وجود میاد ،در مطلبی که استاد رائفیپور بهش اشاره می کنه کلمه قرن به دو زمان متفاوت اشاره میکنه و به شخصی گفته میشه که در دو زمان متفاوت حضور دارد ،و نظر استاد رائفیپور اینه که ذوالقرنین کورش نیست بلکه امام زمانه |
|||
|
۱۴:۱۵, ۵/اردیبهشت/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/اردیبهشت/۹۵ ۱۴:۳۰ توسط Silence.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
(۵/اردیبهشت/۹۵ ۱۳:۵۲)vahrakan نوشته است: جناب سایلنسبرادر عزیزم من بر منبای صحبت های آقای رائفی پور نگفتم کوروش ذوالقرنینه بلکه دلیلشو کامل آوردم کلمه عبری که در تورات در باره کوروش بکار می ره در عربی دقیقا میشه ذوالقرنین... درضمن فک میکنم شما دقیق گوش نداده باشید چون آقای رائفی پور دقیقا گفتن کوروش ذوالقرنینه...درباره امام زمان هم بحث چیز دیگه ای بوده و این دو به هم ربط ندارن... با این حال ازتون میخوام این سخنرانی رو کامل گوش کنید و در دقیقه 44 به بعد با دقت گوش کنید ایشون با صراحت میگه کوروش ذوالقرنینه و اثبات هم می کنه... http://www.masaf.ir/Ceremony/Detail/5407...a%20muslim درباره امام زمان هم میتونه صدق کنه چون یک صفته ولی مصداقش در اون لحظه به احتمال خیلی خیلی زیاد کوروشه... |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| برائت از مشرکان؛ چرا آمریکا «شیطان بزرگ» است؟+ فیلم و تصاویر | vahrakan | 24 | 9,230 |
۱۴/مهر/۹۳ ۱:۱۳ آخرین ارسال: دل خسته |
|






![[تصویر: 1543795_604.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1395/1/16/1543795_604.jpg)
![[تصویر: 1543803_191.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1395/1/16/1543803_191.jpg)
![[تصویر: 1543809_718.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1395/1/16/1543809_718.jpg)
![[تصویر: 1543853_794.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1395/1/16/1543853_794.jpg)


![[تصویر: 772391022036510725015062102352137870244.jpg]](http://img1.tebyan.net/big/1390/07/772391022036510725015062102352137870244.jpg)
![[تصویر: 391386128237137772441472041851615223212027.jpg]](http://img1.tebyan.net/big/1387/11/391386128237137772441472041851615223212027.jpg)
![[تصویر: 41247_624.jpg]](http://www.parsine.com/files/fa/news/1392/1/28/41247_624.jpg)
![[تصویر: 41246_614.jpg]](http://parsine.com/files/fa/news/1392/1/28/41246_614.jpg)
![[تصویر: 41245_444.jpg]](http://www.parsine.com/files/fa/news/1392/1/28/41245_444.jpg)
![[تصویر: 41244_103.jpg]](http://www.parsine.com/files/fa/news/1392/1/28/41244_103.jpg)

![[تصویر: jq69_21jpg_copy.jpg01.jpgttt.jpg]](http://uupload.ir/files/jq69_21jpg_copy.jpg01.jpgttt.jpg)

![[تصویر: zolgharneyn-kist.jpg]](http://yasmedia.ir/wp-content/uploads/2012/06/zolgharneyn-kist.jpg)