|
مشاعره شاعرانه نوع یک
|
|
۲۰:۲۸, ۱۶/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اردیبهشت/۹۱ ۲۲:۴۷ توسط دل خسته.)
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
تاب و توان زتن بشد ای آفتاب من
جمله سیاهی و تب و غم گشت خواب من. "خورشید من برآی که وقت دمیدن است" باران من ببار و تهی کن سراب من. من بی تبسم تو و بی روی ماه تو. عالم خراب گشته ز حال خراب من. دردی است بی دوا که تو یکتا دوای آن. آری به سوی تو است ندا و خطاب من. "یک دست جام باده و یک دست زلف یار" زلفی که پیچ و تاب و خمش پیچ و تاب من *** دارد دوباره بغض دلم تازه می شود. گریان از آن شده است دو چشم پر آب من دانم که نیست لایق او ای خدای من قلب پر از گناه و به دور از ثواب من. آخر شود که صبحدمی گویدم چنین: "ای یار من بتاز و بیا در رکاب من آری اویس من ز قرن سوی من بتاز آری شتاب کن و شنو راز ناب من." این را به من بگو و ببین ام که همچو باد. جاری شوم که دل برمد شتاب من. من عشقبازی تو طلب دارم و همین. دل خسته شد ز خواب ، بیا بو تراب من. (یک دفعه به دلم زد این شعر رو ادامه بدم) "مفعول فاعلات و مفاعیل فاعلن" |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مشاعره | دیدگاه نوین | 815 | 151,160 |
۲/آبان/۹۳ ۰:۰۸ آخرین ارسال: مهسا110 |
|






