|
خیلی بی معرفتیم !
|
|
۱۱:۱۱, ۱۴/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
بسم الله
سلام بچه ها من نمیخوام بحث رو دوباره باز کنم، حرفای مهمتری هست که باید به اون پرداخته بشه ، این تاپیک رو هم کم و بیش خوندم آیا اين سهميه های بسیج و... حساب و كتاب ندارند؟ اما برا اینکه اون بحث دوباره زنده نشه حرفام رو اینجا مینویسم من یک پزشک هستم، یک و نیک سال پیش هم درسم رو تموم کردم، واقعا از صمیم قلب هم عاشق شهدا هستم و از هیچ کاری براشون دریغ نمیکنم هر چند تا آخر عمرم شرمندشونم و هیچ جوره نمیتونم کار اونارو جبران کنم، مناطق جنگی هم رفته بودیم اگه میذاشتن تا آخر عمرم اونجا میموندم، حتا میخواستم طرحم رو همونجا بردارم که مامانم نذاشت ..... اما من خودم زخم خورده ی همین سهمیه ی شهدا هستم ..... نمیدونم باورتون میشه یا نه، من سال اول کنکور شب و روز با چه ذوق و شوقی درس میخوندم، کلاس اینام نمیرفتم فقط آزمون شرکت کرده بودم، با چه امیدی هم درس میخوندم، تا اون موقه نمیدونستم که پشت پرده چه خبره، دوستی داشتم فرزند شهید، قشنگ اون صحنه تو ذهنم هست که میگفت من دور دانشگاه رو خط قرمز کشیدم! اما بعد اومدن نتایج چه شد ....... همون دوستم دانشگاه شریف قبول شد، همکلاسی خودم که فرزند شهید بود و خیلی از درساش رو میفتاد و به زور قبول میشد با رتبه ی 33هزار دندانپزشکی قبول شد و من با 1501 موندم پشت کنکور .....! مدام میشنیدم که فلانی با رتبه 30 هزار کجا رفت و .... خلاصه کم نبودند .... من اون یه سالی که موندم پشت کنکور با چه روحیه ی جنگ زده و داغونی درس خوندم ..... تازه فهمیده بودم رتبم خوبم بشه باز قبولیم رو هواست وقتی 33هزارها به راحتی وارد رشته های حساس درمانی میشن ..... خلاصه با روحیه ای که به شدت زمین خورده بود خوندم و خدا لطف کرد و کمکم کرد رتبه ی سال دومم 800 شد و بالاخره قبول شدم ..... حالا بیا ببین تو دانشگاه چه خبره! ما تو کلاسمون 2 تا سهمیه ای داشتیم، یکیشون واقعا درسش ضعیف بود، (به خدا قصد توهین ندارم اما تو رشته ی حساسی مثل پزشکی که طرف در آینده قراره با جان مردم سر و کار داشته باشه فک کنم بهره ی هوشی واجب و لازم باشه!) شاخ درآوردم وقتی دیدم واحد شهدا و ایثارگران دانشگاه شب امتحان سوالای امتحانی رو دو دستی خدمت اونا تقدیم میکردن!!!!! اینو از داداشم که دانشجو بود قبلا شنیده بودم اما باور نمیکردم تا به چشم خودم دیدم .... یه بار دوستم سوالارو گرفت به منم گفت بیا با هم بخونیم، من بش گفتم هیچکدوم از همکلاسیامون که اون همه درس خوندن راضی به اینکار نخواهند بود و قبول نکردم، باورتون نمیشه من تا صب بیدار موندم و خوندم و دوستم فقط همون سوالارو خوند، نمرمون یکی شد!!!! دیگه ازون واحد دانشگاه هم متنفر شدم به خصوص وقتی اخلاق مسئولش و نمازهای اشتباهی که میخوند رو هم دیدم، نماز خوندنش رو هم درست بلد نبود! تو دانشگاه هیچ وقت عضو بسیج نشدم، برای اینکه میدیدم هر کس و ناکسی برا منافع شخصیش تو اونجا عضو شده و جه کارای ناپسندی هم که انجام نمیدادن! تو فصل نامه شون هم کسی نمونده بود که بهش توهین نکنند یا تیکه نپرونند! ینی جایی شده بود واسه جبران کینه های شخصی!!! رفتم تو کانون قرآنمون کار کردم که هم جمع باصفایی داشت هم امام زمانی بود ...... الانم از اون کارام هیچ مدرک به درد بخوری برام نمونده، فقط خاطرات شیرینش برام مونده که اونارو با هیچ چیزم عوض نمیکنم، الانم نه سهمیه دارو نه بسیجی هستم اما اگه پاش بیفته جزء اولین کسایی خواهم بود که اعلام آمادگی میکنم ....... همونطور که ت. جریان غزه با دوستام میگفتیم به عنوان پزشک بریم، هر چند اون موقه چیز زیادی بلد نبودیم!! اینم بگم که میگید اونا پدر نداشتن، پدر خود من شرایطش جوریه که بود و نبودش یکیه، ینی تو تمام این مدت اصلا از حمایت مادی و معنویش برخوردار نبودم، مطمئن هستم افرادی مثل من هم کم نبوده و نیستند، الان همون افرادی که به زور نمره دادن های اساتید پزشکیشون رو تموم کردن با خیال راحت دارن هر جور که میخوان با جون مردم بازی میکنن، دیگه همکلاسی خودم بودن کارشون رو میدیدم! بعدشم راحت به تخصص فکر میکنند که بدون زحمت و تنها با مطالعه ی اندکی میتونند بهترین تخصص هارو بگیرن و تو بهترین جاها کار کنند، هیچ نگرانی هم از بابت جا و مکان ندارن، من آخرای اینترنیم رو به پزشک اورژانس هم کار میکردم، ینی تنها اینترنی بودم که این کارو میکردم، اما برا طرحم اجازه ندادن پزشک اورژانس بشم و بهانشون هم این بود که پزشک طرحی برا اورژانس برنمیداریم! اما با فاصله چند روز همین دوستان من که نصف من هم تو کار اورژانس وارد نبودند شدند پزشک اورژانس ....! اما امثال من هنوز دارم تبعات همون روحیه ی زخم خورده ی پشت کنکورم رو میکشم و هیچ امیدی هم به درس خوندن و قبولی ندارم ..... البته انشاءالله شروع خواهم کرد و به امید خدا هدفمم هم طب سنتیه، اما گفتم که، با این شرایط تاسف بار ...... زیاد حرف زدم، نمیدونم شاید برا یه عده حرفام سنگین باشه و مث پست های دیگه جبهه گیری بشه اما اون ضربه هایی من از این سهمیه خوردم به قیمت زمین خوردن تمام استعدادهام در طی اون هفت سال و بعدش تموم شد ...... اما من هنوز عاشق شهدا هستم و از هیچ کاری هم براشون دریغ نخواهم کرد ...... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







