| نظرسنجی: فکر میکنید خدا چقدر جواب دعاهاتون رو داده؟ این نظرسنجی بسته شده است. |
|||
| همه | ![]() ![]() |
6 | 100.00% |
| متوسط | ![]() ![]() |
0 | 0% |
| کم | ![]() ![]() |
0 | 0% |
| تمام | 6 رأی | 100% | |
|
دلنوشته ها و اشعار
|
|
۱۹:۰۷, ۲۲/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
یا اباعبدالله
زیر باران دوشنبه بعد ظهر، اتفاقی مقابلم رخ داد وسط کوچه ناگهان دیدم، زن همسایه بر زمین افتاد سیب ها روی خاک غلتیدند چادرش در میان گرد و غبار قبلا این صحنه را نمیدانم، در من انگار، می شود تکرار آه سردی کشید حس کردم، کوچه آتش گرفت از این آه و سراسیمه گریه در گریه، پسر کوچکش رسید از راه گفت آرام باش چیزی نیست، به گمانم، فقط، انگار کمی کمرم دست من را بگیر، گریه نکن، مرد، گریه نمی کند پسرم چادرش را تکاند با سختی، یا علی گفت و از زمین، پا شد پیش چشمان بیتفاوت ما، گریه هایش فقط تماشا شد صبح فردا، به مادرم گفتم گوش کن، این صدای روضه کیست طرف کوچه رفتم و دیدم، در و دیوار خانه ای مشکی ست با خودم فکر می کنم حالا، کوچه ما، چقدر تاریک است گریه، مادر، دوشنبه، درد، کوچه، راستی فاطمیه نزدیک است |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| دلنوشته | nicolo | 0 | 798 |
۲۲/خرداد/۹۶ ۹:۰۶ آخرین ارسال: nicolo |
|









