کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حاج بخشی ، عشق سال های جنگ / تصاویر
۱:۳۳, ۱۵/دی/۹۱
شماره ارسال: #10
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
[/b]
سالگرد ارتحال این پیر میدان دار عشق بود ،سه خاطره نقل قول از وبلاگ قطعه 26

به مناسبت اولین سالگرد درگذشت حاج بخشی، اشاره می کنم به ۳ خاطره ام از ایشان که تا کنون جایی منتشر نشده.

* همیشه خدا در جیب لباس «پیر دلاور جبهه ها» چند تا شکلات بود که با تمنای یک صلوات -به قول قشنگ خودش؛ صلوات دشمن شکن!- می داد به این و آن. خوب یادم هست یوم الله چهارشنبه ۲۳ تیر ۷۸ بود که آخرای راهپیمایی، حاج بخشی را با همان هیبت همیشگی و همان لندکروز معروفش دیدم. تکیه داده بود به بدنه ماشین و «ماشاء الله حزب الله» می گفت و از جیب لباسش شکلات می داد به ملت. دور و برش که خلوت تر شد، پرسیدم؛ «حاجی! خیلی هم گشاد نیست جیب لباس تان، اما ماشاء الله تمامی ندارد شکلات های تان! الان نیم ساعته فقط جلوی چشم خود من دارید به همه شکلات می دهید و تمام هم نمی شود! جیب لباس تان به کارخانه شکلات سازی وصل است؟!» برای بار چندم شکلاتی به من داد و گفت: «هر روز که از خانه می آیم بیرون، یک بسته شکلات می خرم و می ریزم در جیبم و با هر که رو به رو می شوم، به شرط یک صلوات دشمن شکن، یکی می دهم بهش. راهپیمایی ها اما ۲ بسته شکلات می خرم، فوقش ۳ بسته… آره به خدا! یک وقت هایی خودم هم تعجب می کنم از برکت این شکلات ها. مثلا همین امروز نزدیک ۱۰۰۰ نفر از من شکلات گرفته اند، باز الان چند تا شکلات در جیبم باقی مانده! کلا برای امروز ۳ بسته شکلات آورده بودم! خانه پرش می شد ۳۰۰ شکلات! البته خیلی هم تعجب ندارد! من توی جبهه، حکمت ها و برکت هایی از خدا دیدم که قصه این شکلات ها پیشش هیچ است! مثلا اگر به تو بگویم؛ ایستگاه صلواتی عملیات بدر، با یه خرده شکر و چند شیشه آبلیمو و مقداری آب، شربت مان از صبح تا شب به راه بود، باور می کنی؟!»

هم الان دارم فکر می کنم؛ خدایی که خرمشهر را آزاد کرد، مگر کاری برایش دارد ۳۰۰ شکلات ۲۳ تیر را چند برابر کند؟! خدا حتی با شکلات هم حرف می زد با حاج بخشی… گوش ما مشکل دارد که نمی شنویم، نمی بینیم، غافل ایم از یاد خدا!

** ماجرای عکس معروف حاج بخشی در کربلای ۵ که جلوی چشمش دامادش در ماشین تویوتا سوخت و به شهادت رسید، شهرت جهانی دارد. یک بار از حاجی خواستم خاطره آن عکس تاریخی را دوباره بگوید… و بگوید؛ «چطور در آن گلوله باران بی رحم شلمچه، آرامشش را حفظ کرد و به جای گریه و زاری، توانست با پتو و آب و خاک، آتش شعله ور از ماشین را مهار کند؟!» گفت: «در این عکس، همیشه و همه جا از شجاعت من حرف زده شده، اما باور می کنی فردای آن روز برای داماد شهیدم که جلوی چشمم داشت در آتش می سوخت، یک روز تمام، گریه کردم؟!… باور می کنی در بدر، وقتی پیکر آتش گرفته فرمانده شهید عباس کریمی را دیدم، فردایش یک روز تمام گریه کردم؟!… همه از شجاعت و آرامش من می گویند، اما جز خدا، هیچ کس از دل طوفانی ام خبر ندارد! اشک های مرا، نه دشمن دیده، نه دوست، ولی خدا که می داند…».

هم الان دارم فکر می کنم؛ چه بی رحم بودند روزنامه های دوم خردادی که همان عصر در وصف حاجی نوشتند؛ «این پیرمرد فقط زبان تفنگ و گلوله و خشم و خشونت می فهمد»!

*** شاید ۳ سال پیش بود که رفتم خانه حاج بخشی در شهرک وحدت کرج. دیدم در حیاط خانه، لندکروز سوخته و تویوتای سوراخ سوراخ شده اش هست. گفتم: «چرا اینها را نگه داشته ای؟!» گفت: «اصلش را بخواهی، اینها مرا نگه داشته اند!» و ادامه داد؛ «می دانی خون چند شهید روی بدنه این ۲ ماشین، پاشیده شده؟!… آهن؛ اوراق می شود، نه خون… نه خون شهید که هر چه بگذرد، داغ تر می شود و بیشتر می جوشد».

هم الان دارم فکر می کنم؛ میراث ملی ما لندکروز حاج بخشی است یا زیگورات چغازنبیل؟!… و آیا ملی مذهبی ها از «پیر دلاور جبهه ها» هم ملی تر و مذهبی ترند؟!

یاعلی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، بیداری اندیشه
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پیام در این موضوع
RE: حاج بخشی ، عشق سال های جنگ / تصاویر - عبدالرحیم - ۱۵/دی/۹۱ ۱:۳۳

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر بچه مثبت 8 7,392 ۲۲/آبان/۹۳ ۳:۰۷
آخرین ارسال: بچه مثبت
Video حاج بخشی به روایت بی بی سی دیدگاه نوین 0 1,717 ۱۶/دی/۹۰ ۱۱:۵۰
آخرین ارسال: دیدگاه نوین

پرش در بین بخشها:


بالا