|
(A)فضايلي غیر قابل انکار و بی نظیر برای مولا علی که هر شیعه باید بداند*$
|
|
۲۲:۳۳, ۷/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
اقرار دومی به کفر در نامهاش به معاویه قسمت پایانی
زنان قبیله او، در جامههای زرد پر رنگ، چهرهها را گشوده، دست و سرهاشان را برهنه و آشکار نموده، مردم را بر جنگ و پیکار با محمد(صلیالله علیه و سلم) تحریک میکردند. شما به دلخواه مسلمان نشدید، بلکه در روز فتح مکه با اکراه و زور تسلیم شدید، محمد(صلیالله علیه و سلم) شما را آزاد شده و زید برادر من و عقیل برادر علی ابن ابیطالب(علیهالسلام) و عمویشان عباس را مثل آنان قرار داد. ولی از پدرت چندان دل خوش نداشت هنگامی که به او گفت: به خدا سوگند ای پسر ابی کبشه مدینه را پر از مردان جنگی و پیاده و سواره خواهم کرد و بین تو و این دشمنان جدایی افکنده نمیگذارم زیانی به تو برسانند. محمد(صلیالله علیه و سلم) - در حالیکه به مردم فهمانید که باطن او را میداند - به او گفت: ای ابوسفیان! خداوند مرا از شر تو نگه دارد! و او (محمد(صلیالله علیه و سلم)) به مردم گفته بود: بر این منبر کسی غیر از من و علی(علیهالسلام) و پیروانش از افراد خانوادهاش نباید بالا برود سحرش باطل و تلاشش بینتیجه ماند و ابوبکر بر منبر بالا رفت و پس از او من بالا رفتم. و ای بنی امیّه! امیدوارم که شما چوبههای طناب این خیمه را برافراشته باشید! بدین جهت، ولایت شام را به تو سپرده هرگونه تصرّف مالکانه را در آن سرزمین به تو واگذار کرده تو را به مردم شناساندم تا با گفتار او درباره شما مخالفت کرده باشم از این که او شعر و نثر گفته بود: جبرئیل از سوی پروردگارم به من وحی کرده و گفته است: (والشجرة الملعونة فی القرآن) و پنداشته که مقصود از شجره ملعونه شمایید، باکی ندارم. او دشمنی خود را با شما به هنگامی که به حکومت رسید، آشکار کرد همان طور که هاشم و پسرانش همیشه دشمنان عبد شمس بودند. ای معاویه! من با این یادآوریها و شرح و بسطی که از جریانات به تو کردم، خیرخواه و ناصح و دلسوز تو میباشم و از کم حوصلگی، بیظرفیتی، نداشتن شرح صدر و کمی بردباریات ترس آن دارم که در آنچه که به تو سفارش کرده اختیار شریعت و امت محمد را به دست تو دادم، شتاب کرده و بخواهی از او انتقام بگیری و بیم آن دارم که مرده او را نکوهش کرده و یا آنچه را آورده رد کنی و یا کوچک بشماری در آن صورت به هلاکت خواهی رسید و آن وقت هر آنچه که برافراشتهام فرود آمده و آنچه که ساختهام ویران میشود. به هنگامی که میخواهی به مسجد و منبر محمد(صلیالله علیه و سلم) وارد شوی کاملا بر حذر باش احتیاط را از دست مده و در ظاهر تمام مطالبی را که محمد آورده تصدیق کن! با رعیّت خود درگیر مشو و اظهار دلسوزی و دفاع از آنها را بنما، حلم و بردباری نشان داده و به نسیم عطا و بخشش خود را نسبت به همگان بگستر! حدود را در بین آنان اقامه کن و آنان چنین نشان نده که حقّی از حقوق را واگذار میکنی، واجبی را ناقص نگذار و سنّت محمد(صلیالله علیه و سلم) را تغییر نده که نتیجهاش آن میشود که امّت بر شما بشورند و تباه گردید، بلکه آنها را از همان محل، آرامش و امنیتشان بگیر و به دست خودشان آنان را بکش و با شمشیر خودشان نابودشان ساز با آنان مسامحه و سهل نگاری داشتهباش و برخورد نکن؛ نرمخو باش و غرامت مگیر! در مجلس خود برایشان جای باز کن و به هنگام نشستن در کنارت احترامشان بگذار، آنان را به دست رئیس خودشان بکش، خوشرو و بشاش باش، خشمت را فرو ده و از آنان بگذر! دراین صورت دوستت خواهند داشت و از تو اطاعتت خواهند کرد. از این که علی و فرزندانش حسن و حسین بر ما و تو بشورند خاطر جمع نیستم، اگر به همراهی و کمک گروهی از امت توانستی با آنان پیکار کنی، انجام ده و به کارهای کوچک قانع مباش و تصمیم به کارهای بزرگ بگیر! وصیّت و سفارشی را که به تو کردم حفظ کن! آن را پنهان نموده آشکار مساز! دستوراتم را امتثال کرده گوش به فرمانم باش! بر تو مبادا که به فکر مخالفت با من باشی! من تمام رازهای نهانی و مطالب آشکار خود را به تو گفتم و مطلب را با این شعر به پایان میبرم. معاویه انّ القوم جلّت امورهم بدعوةمن عم البریة بالوتری صبوت الی دین لهم فارابنی فابعد بدین قد قصمت به طهری یعنی: ای معاویه! مردم کارهایشان بزرگ شده و پیشرفت کرده به دعوت آن کس که به تنهایی تمام جهان را گرفت.کودکانه و از روی نافهمی به دینشان مایل شدم و مرا به شکّ و تردید انداخت دور باد آن دینی که پشت خود را به آن شکستم! (تا آخر ابیات.) منابع: بحار الانوار ج30 ص 288، رقم 151 و از او در عوالم العلوم در احوالات حضرت زهرا (سلام الله علیها) ص 599 سرور دل پیامبر ص 665 و در آنجا آمده است که محمد بن حسین رازی از دانشمندان قرن ششم هجری در کتاب « نزهه الکلام و بستان العوام» در گفتار بیست و هفتم، ج 1، ص 315، نامه را آورده است. متن کامل نامه با فرمت ورد |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







