|
تقاضای همکاری و انتشار خاطرات در مورد حجاب ***
|
|
۲:۱۵, ۱۹/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
خیلی کم سن و سال بودم ...
همیشه بابا و مامانم رو نگاه می کردم که نماز می خوندند . از اینکه موقع نماز جوابم رو نمی دادند تعجب می کردم !! از چادر هم خیلی خوشم میامد . یک بار رفتم توی اتاق و چادر مامان رو انداختم روی سرم و رو به قبله ، جلوی جانماز ایستادم ... فقط ایستادم ! شاید می خواستم حسش رو بفمم . حس توام چادر با نماز ... بعد مثل مامان چادر رو بستم و گذاشتمش روی سجاده و از اتاق بیرون اومدم . چند دقیقه بعد مامان از توی اتاق صدام کرد . یک پارچه گل گلی دستش بود . گفت این رو کنار گذاشتم برای وقتی که خودت خواستی نماز بخونی این رو برات بدوزم ... خیلی ذوق زده شدم ... برای اولین بار یه چادر که قد خودم بود .
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نیاز به همکاری در مورد مستند قربانی کردن انسان | بیداری اندیشه | 9 | 7,586 |
۱۹/آبان/۹۱ ۱۳:۰۵ آخرین ارسال: سرود پیروزی |
|
| تقاضای همکاری (2) مهم | وحید110 | 27 | 9,648 |
۹/مرداد/۹۰ ۲۰:۲۳ آخرین ارسال: Gryffen |
|







