|
و ماجرا از یک سیب آغاز شد...
|
|
۱۵:۴۷, ۱۰/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/اردیبهشت/۹۲ ۱۵:۴۷ توسط seyed ahmad.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله
. . . بخش 4 مرد نابینا بود. همراه پدر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده بود به زیارت فاطمه (سلام الله علیها). بوی بهشت در خانه پیچیده بود. مرد شنید که زهرای عفیف می خواهد قبل از ورود او، حجابش را کامل کند. حدّ و اندازۀ تعجّبش را در آن دقایق نمی دانم؛ امّا خدا می داند اگر قضیّۀ تابوت[sup]۱ [/sup]را می شنید چه می گفت! شاید آن قلّۀ حیا و عفاف در ذهن کسی نگنجد. فاطمه «لیلة القدر» خداست و باید ناشناخته بماند. درک لیلة القدر کار هر دلی نیست و دیدن فاطمه (سلام الله علیها) کار هر چشمی. تابوت فاطمه باید پیکر زمینی او را که چند صباحی کوتاه، روح ملکوتی اش را همراهی کرده، بپوشاند و اسماء در لبخند عفیفانۀ آن لحظه شریک شود؛ تنها مرتبه ای که زهرا (سلام الله علیها) پس از پدر لبخند می زند! «حیا» همیشه رایحۀ سیب دارد. «حیا» یادگار لحظه به لحظۀ زندگی بانوی بهشت است. بریده باد دستان آنان که می خواهند این گوهر فطرت بشر را در گورستان عادات سخیف و مدرن مدفون سازند! ۱. الموسوعة الکبری عن فاطمة الزّهراء (سلام الله علیها)، ج 15، ص 212. ادامه دارد .... [/b] |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
| پیام در این موضوع |
|
و ماجرا از یک سیب آغاز شد... - seyed ahmad - ۹/اردیبهشت/۹۲, ۰:۰۵
RE: و ماجرا از یک سیب آغاز شد... - seyed ahmad - ۹/اردیبهشت/۹۲, ۱۴:۲۸
RE: و ماجرا از یک سیب آغاز شد... - seyed ahmad - ۹/اردیبهشت/۹۲, ۲۳:۱۴
RE: و ماجرا از یک سیب آغاز شد... - seyed ahmad - ۱۰/اردیبهشت/۹۲ ۱۵:۴۷
|







