|
خنده حلال(قوانین رادرپست اول مطالعه کنید.)
|
|
۱۶:۲۹, ۴/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/مهر/۹۲ ۲۲:۰۷ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #661
|
|||
|
|||
|
- یه بار با یه بنده خدایی دعوام شد در حد بزن بزن! بعد یهو دیدم
وسط دعوا نشست شروع کرد به خندیدن. گفتم واسه چی می خندی؟ گفت چرا وقتی مشت می زنی مثل این فیلم هندیا صداشم درمیاری؟!- یارو تو زمستون یه اسب میبینه که از دهنش بخار میاد. میره جلو نگاه می کنه و میگه جل الخالق پس اسب بخار که میگن اینه! - ما آدم ها مشکل بینایی داریم، هرکس به ما زیاد نزدیک شود، دیگر دیده نمی شود - من هر وقت حوصله ام سر می ره یه اس ام اس به یه شماره اتفاقی می دم با این مضمون: جنازه رو قایم کردم، حالا چیکار کنم؟ - هنوزم منتظرم یه روز یه خانوم و آقای پولداری بیان خونمون بعد مامانم بگه عزیزم ما تا حالا بهت دروغ گفته بودیم اینا پدر و مادر واقعی تو هستن! - قدیما ایفون معمولی بود، می گفتیم کیه؟ طرف می گفت منم!/ الان که تصویری شده هرکی زنگ میزنه ژست میگیره بعد زل میزنه به افق! - پسر همسایه مون داشت تو کوچه به دوستش می گفت فردا قراره ابروهامون رو چک کنن! هرکی برداشته باشه اخراجش می کنن - فیزیک خیلی آسونتر می شد، اگه به جای سیب خود درخت رو نیوتن افتاده بود - یه غمی هست که بچه های آخر بیشتر درکش می کنن: غم به مرور زمان کم شدن آدم های سر سفره - استفاده از آسانسور در فیلم های ایرانی: یارو با عجله می ره سمت آسانسور و فقط دکمشو می زنه بعد از پله ها می ره بالا! - از جمله افتخارات زندگیم اینه که یه بار حامد بهداد رو از نزدیک دیدم ولی حتی نرفتم جلو سلام کنم، منتظر روزی هستم که این بلارو سر گلزار هم بیارم! - این روزها انگار آدم ها، به دست هم پیر می شوند، نه به پای هم. - نقشی که فلفل در تربیت بچه های ایرانی داشته، کتاب تعلیمات اجتماعی نداشته یاد اون روزها بخیر. وقتی بچه بودیم، مامانم یه تومن به من می داد و منوبه فروشگاه می فرستاد و من با سه کیلو سیب زمینی، دو بسته نان، سه پاکت شیر، یک کیلو پنیر، یک بسته چای و دوازده تا تخم مرغ به خانه بر میگشتم. اما الان دیگه از این خبر ها نیست، همه جا توی فروشگاه ها دوربین گذاشتن! - اگه به یه کچل بخندی بی برو برگرد کچل می شی ولی به یه میلیاردر قهقهه هم بزنی هیچ اتفاقی نمی افته - رفته بودم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین، جناب سروان داد زد: کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟ منم با ذوق و شوق دستمو بردم بالا گفتم: من جناب. گفت: پاشو اینا رو بشمار! - یکی از فانتزی هام اینه که یکی داره می ره زیر ماشین رو نجات بدم، بعد سرم رو بندازم پایین برم. وقتی داد زد: «اسمت چیه؟» یه لحظه سرم رو بچرخونم و دوباره برگردم و کم کم تو افق ناپدید شم… |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| خنده چیست، حلال چیست | درست پسند | 63 | 43,043 |
۱۷/تیر/۹۳ ۲۲:۵۲ آخرین ارسال: درست پسند |
|
| خنده حلال 6 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!) | mohamad | 329 | 222,757 |
۱۱/تیر/۹۳ ۰:۰۰ آخرین ارسال: السا |
|
| خنده حلال 5 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!) | میلاد.م | 713 | 274,921 |
۲۴/خرداد/۹۳ ۱۹:۳۰ آخرین ارسال: mohamad |
|
| خنده حلال 4 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!) | Hadith | 718 | 276,600 |
۱۹/اردیبهشت/۹۳ ۷:۱۰ آخرین ارسال: میلاد.م |
|
| خنده حلال 3 (قوانین را در پست اول مطالعه بفرمائید.) | rastin | 704 | 283,903 |
۱۹/بهمن/۹۲ ۲۲:۰۴ آخرین ارسال: Hadith |
|
| خنده حلال2(لطفا قبل ازارسال پست قوانین را مطالعه کنید.) | MAHDI59 | 707 | 298,723 |
۸/تیر/۹۲ ۹:۴۲ آخرین ارسال: rastin |
|






