|
داستان هایی از تولد تا شهادت امام حسين علیه السلام
|
|
۱۳:۵۵, ۱۹/آبان/۹۲
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
داستان چهاردهم: شهادت با لب تشنه چه ميكنيد؟ اين پسر علي است، روح علي در پيكر اوست، با او تن به تن جنگ نكنيد. امام حسين حمله كرد و سربازان دشمن گريختند، ابا عبدالله حمله را خيلي ادامه نميداد تا فاصلهاش با خيمهها زياد نشود نقطهاي را مركز قرار داده بود كه از آن نقطه صدا به حرم ميرسيد حضرت در آنجا با گفتن «لاحَولَ وَ لا قُوّةَ اِلاّ بِاللّهِ العَلِيِّ العَظِيْمِ» زنده بودنش را خبر ميداد. امام (علیه السلام) كه با اهل بيت وداع كرده و به جنگ رفته بود، خودش را به شريعه فرات رساند در اين هنگام شخصي فرياد زد حسين! تو ميخواهي آب بنوشي؟! به خيام حرمت ريختند! امام (علیه السلام) به خيمهها برگشت وقتي براي بار دوم خواست با اهل بيتش وداع كند، فرمود: اهل بيت من! شما حتماً بعد از من اسير ميشويد، بكوشيد در مدت اسارتتان، كوچكترين تخلفي از وظيفه شرعيتان نكنيد مبادا كلمهاي به زبان بياوريد كه از اجر شما بكاهد، ولي مطمئن باشيد، كه اين پايان كار دشمن است اين كار، دشمن را از پا در ميآورد، بدانيد كه خدا شما را نجات ميدهد و از ذلت حفظ ميكند. اهل بيت، خوشحال شدند و امام با آنها وداع نمود، بعد از مدتي، صداي شيهه اسب امام را شنيدند، گفتند امام براي بار سوم آمده است تا با آنها خداحافظي كند. بيرون آمدند، اما ذوالجناح را بدون امام ديدند متوجه شهادت امام شدند، دور اسب را گرفتند، هر كدام سخني با آن ميگفت، كودكي گفت آيا پدرم با لب تشنه شهيد شد؟ حماسه حسيني ج2 ص 215-212 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| چکیده کتاب قیام و انقلاب مهدی، علیه السلام | kamelia | 0 | 1,429 |
۲۸/مرداد/۹۳ ۱۲:۴۴ آخرین ارسال: kamelia |
|
| کتاب العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان علیه السلام | parisan | 7 | 6,177 |
۱۴/فروردین/۹۲ ۱۵:۵۸ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| معرفی کتاب "شيوه مناظرات انبيا و امام صادق (علیه السلام)" | مجید املشی | 0 | 1,789 |
۲۵/مهر/۹۱ ۴:۰۹ آخرین ارسال: مجید املشی |
|







