|
یک شبهه در بابــــ دوازده امام
|
|
۱۲:۰۸, ۱۳/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۱۲:۱۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
دوستان یا فقط قصد شبهه دارند یا اصلاً دنبال جواب نیستند در پاسخ به این سوال:
(۱۳/آذر/۹۲ ۱۱:۵۳)پاتر نوشته است: در این میان چرا مثلا حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که از لحاظ مقامی بالاتر از همه پیامبران است آخر از همه ضهور می کند؟ پاسخی بسیار دقیق به این سوال داده می شود هر چند لینک آن قرار داده شد (A+)آخرالزمان، شرايط ظهور باطنيترين بُعد هستی (مقاله ی ویژه) که اگر شخص واقعاً دنبال جواب بود می رفت و مطالعه می کرد و جواب را می گرفت اما برای سایر دوستان جواب را تقدیم میکنیم اگر واقعاً سوال داد با چشمان باز و با دقت بخوانند! از امام صادق عليه السلام پرسيده شد: در زمان غيبت بيشترين ثواب در انجام كدام عمل است؟ حضرت فرمودند: اين دعا را بخوانيد و بيشترين ثواب را ببريد: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي...».(1) معني دعا را دقت كنيد تا بفهميد چرا گفتند در زمان غيبت، خواندن اين دعا ثواب زيادي دارد. ميفرمايد: خدايا! بايد خودت را به من معرفي كني. چون من نميتوانم تو را بشناسم. اگر خودت را معرفي نكني، پيامبرت را نخواهم شناخت. در ادامه دعا هست: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ» خدايا! پيامبرت را به من بشناسان كه اگر نبيات را نشناسم، حجتت را نميشناسم و اگر حجتت را نشناسم بدبخت خواهم شد: «فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي». بايد حجتت را به من بشناساني كه اگر چنين نكني گمراه خواهم شد. مگر ميشود غيبيترين مرتبه عالم وجود، و مقام مطلقه حضرت حجت را با عقل و فكر بشري شناخت؟!! يكي از نكته هاي بسيار عالي و مهم كه در اين دعا هست اين است كه خدايا! مسأله بالاتر از اين است كه من به تنهايي بتوانم حجتت را بشناسم، من بخوانم و چيزي بفهمم. نه، تو بايد كمك كني تا من او را بشناسم. مگر امام زمان عليه السلام موجودي است كه بشود با يك فكر اوليه شناخت؟ حتماً نميشود. بايد به جِدّ تلاش كنيم تا خدا لطف كند امام زمانمان را بشناسيم و بدانيم آنچه خودمان در رابطه با امام زمان عليه السلام فكر ميكنيم، با حقيقت مطلب خيلي فاصله دارد؛ نه اينكه ضد حقيقت است، بالاخره شيعه هر چه دارد بويي از حقيقت ميدهد. اما روي اين مطلب به طور ويژه توجه كنيد كه آنچه ما از خدا طلب ميكنيم، خيلي بالاتر از اين حرفها است كه با مطالعه دو كتاب و امثال آن بتوانيم بفهميم. اصلاً مسئله، كتابي و نوشته اي نيست. بايد اين آمادگي را پيدا كرد. {و البته مطالعه هم میتواند مصداق یکی از همین مقدمات باشد} چطور شد كه شما توانستيد پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله را بشناسيد؟ جز اين است كه پيامبرصلي الله عليه وآله قرآني با آن همه عظمت آورد؟ يعني خود خدا، اگر اين معجزه را همراه پيامبر نياورده بود، نميشد پيامبر را بشناسيم. خداوند جل جلاله چنين لطفي به ما دارد و كمك ميكند خودش را بشناسيم - كه البته جاي بحثش حالا نيست - لطف ديگري به ما دارد كه به كمك آن پيغمبرش را ميشناسيم. اگر فقط خدا مطلبي را به رسول اكرم صلي الله عليه وآله گفته بود و بعد ايشان ميآمد و ميگفت من پيغمبرم، به طور حتم شناخت پيامبر با مشكل مواجه ميشد. اثبات نبوت نبي، به فرمايش علامه طباطبايي قدس سره حتماً معجزه ميخواهد. ايشان ميفرمايند: عقل هم به تنهايي كافي نيست، بايد پيامبر معجزه بياورد. قرآن با آن دلايلي كه بحث شده معجزه عظيمي است، نه اين كه صرفاً يك كتاب نوشتاري خوب باشد. قرآن كتاب عجيبي است! همچنان كه عصاي موسي عليه السلام معجزه است و در شرايط خود چيز عجيبي بوده است. بنابراين خدا بايد كمك كند تا با لطف و كرمش نبي اش را بشناسيم. همين طور خدا كمك ميكند تا ما ولي اش، امام زمان، و حجتش را بشناسيم. اين يك طرف قضيه كه حضرت ميفرمايد: بگوييد: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ». بعد ميفرمايد: يادت باشد كه اگر حجتت را نشناسي، هيچ خبري نيست: «ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي» اصلاً از دينت بيرون ميروي. اين چه نگاهي است كه اگر انسان حجت نداشته باشد، نه قرآن به دردش ميخورد، و نه معرفت خدا و نبي؟! يعني معرفت خدا و نبي خيلي خوب است، ولي امام ميفرمايد: بگواي خدا! اگر حجتت را به من نشناساني، زندگي ام بي نتيجه ميشود. پوچ و تهي و بي مغز ميشود. بنابراين اولاً بايد نسبت به شناخت امام زمان جدي باشيم. ثانياً آمادگي داشته باشيم كه لطف بزرگي از خدا به ما برسد تا بتوانيم امام را بشناسيم. ديده ايد گاهي وقتها، اصلاً حال نداريم كه خدا خيلي به ما لطف كند. تا كمي لطف كرد ميگوييم همين برايمان بس است. نه آقا! نسبت به شناخت امام زمان عليه السلام اصلاً بس نيست. امام سجاد عليه السلام در روايتي ميفرمايد: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنْ اَعْظَمِ الْفَرَج».(2) اي كاش توفيق پيدا ميكرديم روي اين روايتها، صدها جلسه وقت ميگذاشتيم تا ببينيم چه معارف عميقي در آنها نهفته است. مثل اينكه هميشه بنا بوده است اهل بيت عليهم السلام مظلوم باشند. ده شب وقت ميگذاريم براي شناخت نهضت امام حسين عليه السلام، در حالي كه براي شناخت نهضت امام در اين ده شب هيچ كاري نميتوانيم بكنيم. يك شب را هم ميخواهيم براي امام زمان عليه السلام وقت بگذاريم! معلوم است كه اصلاً نميشود كاري كرد. امام سجاد عليه السلام در اين روايت ميفرمايند: بالاترين پيروزي اين است كه تو منتظر امام خودت باشي. دقت كنيد! ميفرمايد: بالاترين پيروزي، انتظار فرج است. يعني تو بايد امام زمان را بشناسي. مقام حضرت را بفهمي و بعد بفهمي كه حضرت يك نحوه «حضور خاص» دارند و يك نحوه «حضور عام». و بفهمي كه اين حضور عام و خاص، هم براي تو است و هم براي جهان هستي كه اگر اينها را بفهمي، بيشترين چيزها را فهميده اي. اين است كه ميگوييم: نياز به امام مهدي عليه السلام را بايد خيلي جدي بگيريم و گرنه حتي ظهور عام آن حضرت كه واقع شود، معلوم نيست چيزي به دست ما بيايد. تاكنون روي اين مسئله فكر كرده ايد كه چرا وقتي آخرين پيامبر ظهور كرد، بعضي ها اصلاً چيزي به دست نياوردند؟ براي اينكه اينها منتظر آمدن حضرت نبودند. معني جهان را طوري نفهميدند كه پيامبر خاتم بايد بيايد. اگر كسي نفهمد اين جهان، در آخرين مرحله به ظهور ولّي تامّ معنا پيدا ميكند و نفهمد معني ظهور تام ولايت حق يعني چه؟ اصلاً نه منتظر است و نه وقتي حضرت بيايد، ميتواند با آن حضرت ارتباط برقرار كند. بنابراين بايد بدانيم اگر «ظهور خاص» امام را بشناسيم، آن وقتي ظهور عامشان كه واقع ميشود براي ما مفيد است. حالا اگر «ظهور عام» حضرت در زمان ما هم واقع نشد تمام نتايج آن ظهور، برايمان هست. وقتي ظهور خاص حضرت را شناختيم و روي آن فكر كرديم، امام صادق عليه السلام ميفرمايد: «مَنْ ماتَ مِنْكُمْ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ لِهذَا الأْمْرِ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائِمِ في فُسطاطِهِ. قالَ: ثُمَّ مَكَثَ هنيئةً ثُمَّ قالَعليه السلام: لا بَلْ كَمَنْ قارَعَ مَعَهُ بِسَيْفِهِ. ثُمَّ قالعليه السلام: لا وَ اللَّهِ إلاَّ كَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسوُلِ اللَّهصلي الله عليه وآله.(3) هر كس از شما بميرد در حالي كه منتظر اين امر باشد، همانند كسي است كه با حضرت قائم عليه السلام در خيمه اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظهاي درنگ كرده، آن گاه فرمود: نه، بلكه مانند كسي است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمود: نه، به خدا همچون كسي است كه در پيشگاه رسول خداصلي الله عليه وآله شهيد شده باشد». اگر عمرت كفاف نداد و از دنيا رفتي، مثل اين است كه در لشگر امام، مبارزه كرده اي. بلكه مثل اين است كه در كنار خيمه امام شهيد شده اي. امام زمان عليه السلام، مظهر تام ولايت مطلقه خدا آيا شناخت توحيد منهاي شناخت امام امكانپذير است؟؟؟ يعني ميشود خدا را شناخت بدون اينكه به اين نكته برسيم كه اين توحيد و اين ولايت مطلقه بايد در يك انسان موحد به صورت كامل ظهور تام پيدا كند؟ ديده آن بايد كه باشد حق شناس تا شناسد شاه را در هر لباس شاه هستي - يعني خدا - در لباس ولي مطلق - يعني حضرت حجت - ولايت مطلق خود را به نمايش ميگذارد. محال است كسي خداشناس باشد و امام را به عنوان موحد مطلق كه حامل ولايت مطلقه حق در آخرالزمان است طلب نكند. و محال است وجود مقدس امام عليه السلام را انگشت اشاره به حضرت حق نبيند. اينها با هم خيلي ربط دارد. آن كه حق را ميخواهد حتماً به دنبال امام است و آن كه امام را يافت، حق را در آينه وجود او مييابد. امام زمان عليه السلام حق را به طور كامل در صحنه هستي حاكم ميكند، يعني آينه ولايت حق است در نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي عالم. پس تأكيد ما اين است كه اول بايد اعتقادمان نسبت به حضرت مهدي عليه السلام محكم باشد. شما ببينيد خيليها در اول اسلام، وقتي پيامبرصلي الله عليه وآله را ديدند، قبول كردند، پذيرفتند و مؤمن شدند ولي چون اعتقادشان از عمق كافي برخوردار نبود، جَوّ زده شدند و با رحلت پيامبرصلي الله عليه وآله به راه و رسم ديدن داري پشت كردند.(4) روايتهاي عجيبي داريم كه غيبت حضرت به اندازه اي طول ميكشد كه اكثر مؤمنين ميگويند: مسئله امام زمان دروغ بود. بعضيها مي گويند لباسهاي حضرت هم پوسيد. چرا؟ چون كسي كه معني چگونگي ولايت خدا را در انتهاي عالم نشناسد، نميتواند معني انتظار را درست بفهمد و لذا خسته ميشود، چون احساساتي با موضوع برخورد كرده است. اگر گفته اند انتظار فرج خيلي مهم و مؤثر و سازنده است، براي اين است كه شعوري برتر به انسان ميدهد. فلسفه وجودي حضرت حجت عليه السلام را كه در بحث «نحوه حضور حضرت حجت»(5) به طور مختصر بيان كرده ايم، اينجا با نگاه ديگري بيان ميكنيم تا متوجه شويد معني اينكه ميگوييم «غيبي ترين گوهر عالم هستي، در آخرالزمان ظهور ميكند» چيست. ظهور غيبي ترين گوهر عالم هستي در آخرالزمان: يك قاعده عقلي داريم كه ميگويد: «اَلنِّهاياتُ تُرْجَعُ اِلَي الْبِدايات» يعني آنچه در انتها ظاهر ميشود، برگشتش به چيزي است كه در ابتدا به صورت علمي و غيبي بوده است. مثلاً يك صندلي را كه يك نجار ساخته است در نظر بگيريد: آنچه شما در انتها با آن روبرو ميشويد يك صندلي كامل است با پايه ها و پشت و همه اجزا. اين صندلي كه شما با آن روبرو هستيد مطابق است با آن صورت ذهني و علمي كه نجار در ابتدا از صندلي در ذهن خود داشته و بر اساس آن صورت ذهني و علمي، صندلي را طراحي كرده و ساخته است. نجار در زمان ساختن صندلي ممكن است در مرحلهاي چهار پايهاش را ساخته باشد ولي هنوز آن صورت كامل كه در ذهن و علم خود داشته را به وجود نياورده باشد مگر در انتهاي كار. پس نهايت هر كاري، به ابتداي آن كار برگشت دارد. يعني يك طرف آن (ابتدا) علمي و ذهني و غيبي است و يك طرف آن (انتها) غيبي و خارجي است. حال با اين قاعده به بحث توجه بفرماييد: ما نبوتي داريم كه شروع و ابتدايش از آدم عليه السلام است و پايان و انتهايش محمد مصطفي صلي الله عليه وآله است. يعني نبي اكرم «در ظاهرِ نبوتْ آخرين فرد» است ولي «در باطنِ نبوتْ اولين فرد» است. يعني از جهتي آخر است و از جهتي اول. آن حضرت در روايتي مي فرمايند: «كُنتُ نَبِيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ الْماءِ وَ الطّينِ»(6) من نبي بودم اما آدم هنوز به دنيا نيامده بود و بين آب و گل بود. يعني او كه از نظر غيبي، اول است در نبوت، از نظر عيني آخر است در همان نبوت. به عبارت ديگر، آدم عليه السلام از نظر ظاهري - كه همه ميبينند - اولين پيامبر است. اما از نظر غيبي، اولين نبي حضرت محمدصلي الله عليه وآله است، براي همين، روايتهاي ما و اهل سنت، اين نكته را دارد كه همان پيامبري كه در ظاهر و در عين، آخرين پيامبر است، در عالم غيب اولين پيامبر است. ولايت، باطن نبوت در كتابهاي حضرت امام خميني و استاد شهيد مطهري رحمهم الله و امثال ايشان به اين مطلب كه «باطن نبوت، ولايت است» خيلي اشاره شده است. ولايت، مقام قرب و اتحاد خاص عبد است با رب در موطن انساني. يعني انسان، بُعدي دارد كه كاملترين آن در اولين نبي است از نظر غيبي (پيامبراكرم صلي الله عليه وآله) كه هم او آخرين نبي است از نظر عيني و ظاهري. حالا خوب بينديشيد كه در اين جملات چه اسراري نهفته است. اگر متوجه شويد كه «ولايت، باطن نبوت است» و «آن نبي كه از نظر غيبي، اول است وقتي ظاهر ميشود، آخرين نبي است»، هنگامي كه آخرين مرحله دنيا شروع ميشود، غيبي ترين مرحله وجود آن نبي - كه ولايت است - ظاهر ميشود (خيلي دقت كنيد). حتماً اين روايت را شنيده ايد كه رسول اكرم صلي الله عليه وآله دو انگشتشان (انگشت وسط و سبابه) را پهلوي هم گذاشتند و فرمودند: مَثَل من و آخرالزمان مِثْلِ اين دو انگشت است، يعني همين كه من بيايم، آخرالزمان شروع ميشود.(7) به عبارت ديگر با ظهور آخرين نبي، تازه آخرالزمان شروع ميشود كه مهمترين ويژگي آن ظهور ولايت تامه خداوند است، يعني پس از آمدن خاتم پيامبران، تازه بُعد غيبي آن حضرت كه ولايت تامه الهي است آغاز ميگردد. آخرالزمان، زمان ظهور باطن آخرين نبي بنابراين زمان ظهور آخرين نبي در واقع زمان ظهور بُعد باطني اولين نبي - يعني ولايت - است كه غيبي بود و حالا بايد عيني شود (خيلي دقت شود). يعني از اين پس بايد باطن نبي يا همان ولايت ظاهر شود. و به عبارت ديگر غيبي ترين بُعد هستي در آخرين مرحله ظهور آخرين دين، ظاهر ميشود. به همين جهت، باطن نبوت، يعني ولايت، از علي بن ابي طالب عليه السلام شروع ميشود. روايت عجيبي است كه وقتي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله داستان معراجشان را تعريف ميكردند فرد باهوشي آنجا پيدا شد و پرسيد: يا رسول اللَّه! آن شب خدا به چه صوتي و با چه صدايي با شما صحبت كرد (در مقام غيب؛ صوت در نفس ايجاد ميشود) حضرت فرمودند: خدا به صوت علي عليه السلام با من حرف ميزد.(8) مگر قرآن در جريان مباهله نميگويد:اي پيامبر! نفست را بياور.(9) و پيامبرصلي الله عليه وآله، علي عليه السلام را آوردند؟ پس معلوم است اميرالمؤمنين عليه السلام از جهت مقام ولايت، جان پيامبر و باطن نبوت است. جان پيامبرصلي الله عليه وآله يعني همان مقام پنهاني و غيب پيامبر. ائمه عليه السلام نيز منتظر امام مهدي اند حالا متوجه ميشويد كه چرا امام صادق عليه السلام عاشق امام زمان عليه السلام هستند و هنگامي كه از ايشان سؤال ميشود آيا «قائم» متولد شده است يا نه؟ ميفرمايند: «لا، وَ لَوْ اَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ ايّامَ حَياتي»؛ نه، متولد نشده است ولي اگر دوران او را دريابم تمام عمر در خدمتش خواهم بود(10). براي اينكه امام صادق عليه السلام، خودِ برترشان را در امام زمان عليه السلام ميديدند. گريه ميكنند كه آيا ميشود چشم من به جمال فرزندم مهدي، روشن شود! تاريخ ميگويد، امام رضا عليه السلام نشسته بودند، همين كه نام فرزندشان مهدي آمد، بلند شدند و دستشان را روي سرشان گذاشتند(11)، اين به معناي احترام و انتظار است. يعني چه؟ يعني امام صادق و امام رضا و بقيه ائمه عليهم السلام حقيقتي هستند كه اين حقيقت، باطن نبوت است و بايد به طور كامل ظهور پيدا كند و هنوز زمينه ظهور كامل آن حقيقت فراهم نشده است و لذا خود ائمه هم منتظر ظهور آن حقيقت باطني هستند كه در امام زمان عليه السلام محقق ميشود. به عبارت ديگر: همان طور كه زمان ظهور عيني آخرين نبي، ابتداي شروع آخرالزمان است، با ظهور آخرين وليّ كه تام الولايه است، تمام ولايت و تمام باطن نبوت و انبياي تاريخ، در جمال پر جلال ولايت تامه او ظاهر ميشود و زمانه به اتمام ميرسد. يعني آخرالزمان يك شروع دارد، يك انتها. شروعش با آخرين نبي و انتهايش با آخرين ولي است. شروعش به ظهور آخرين نبي است تا همه نبوت ظاهر شود و انتهايش به ظهور آخرين ولي است تا همه ولايت و تمام غيب در دنيا ظاهر شود. از اين به بعد دنيا، دنيا نيست، غيب است. براي همين شما ميخوانيد كه ظهور امام زمان عليه السلام، از نشانه هاي برپايي قيامت يا «اِشْراطُ الساعة» است. يعني يكي از شرطهاي برپايي قيامت، ظهور امام زمانعليه السلام است(12) و براي همين هم وقتي امام زمان عليه السلام تشريف بياورند، جنس دنيا، جنس قيامت است، دنيا نيست. در قيامت ندا ميآيد: «وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ»(13) يعني اي مجرمان، از مؤمنان جدا شويد؛ در زمان ظهور امام مهدي عليه السلام نيز اشقيا در يك طرف هستند و اصفيا و سعدا هم يك طرف. درست آنچه در قيامت به تمام واقع ميشود، با ظهور امام زمان عليه السلام شروع ميشود. (هر روايتي را بايد دست كم 10-20 جلسه برايش بحث كرد تا شايد كمي حقش ادا شود) {همچنین برای همین است که در زیارت آل یاسین میخوانیم: وَ اَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقُّ لا رَیْبَ فیها و مسلماً بازگشت شما حق است که شکى در آن نیست یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً ایمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ روزى که سود ندهد کسى را ایمانش که پیش از آنایمان نیاورده
به این علت که پس از ظهور و رجعت اولین شرط ایمان که ایمان به غیب است به علت ظاهر شدن غیب عالم دیگر آنچنان محقق نیست و در این سیر در نهایت در روز قیامت تمامی غیب به شهود تبدیل میشود }امام صادق عليه السلام مي فرمايند: اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ، همه را نمي كشتند. شمشير را نميگرفتند و هر كسي را از دم تيغ بگذرانند. راوي از امام ميپرسد: مگر نميتوانستند؟ ميفرمايند: ميتوانستند. ميگويد: پس چرا نميكشتند؟ ميفرمايند: چون گنجهاي پنهان آشكار نشده بود. در باطن و صلب افرادي كه رو به روي امام بودند، آدمهاي خوبي وجود داشتند. يعني همه آدمهاي خوب ظاهر نشده بودند و همه آدمهاي بد هم ظاهر نشده بودند. (حضرت آن افرادي را كه در صلب شان مؤمني بود نميكشتند) جبهه مقابل امام علي عليه السلام، نسبت به آخرالزمان، همه نفاق و كفر نبود. اين جا است كه امام ميفرمايند: فرزندم مهدي است كه نه توبه ميپذيرد و نه رحم ميكند. چرا؟ چون كسي كه مقابل امام زمان عليه السلام مي ايستد، فقط كفر است.(14) زمان به انتها ميرسد چون ولايت، باطن نبوت است و با ظهور آخرين نبي، آخرالزمان شروع ميشود، با ظهور آخرين ولي و ظهور تام ولايت، زمان به انتها مي رسد. زمان، مخلوق است، مخلوق يعني چيزي كه هست و از طرفي «هستِ مطلق» خدا است و به اصطلاح، مخلوق، خودش حجاب خدا است. حال اگر همه غيب ظاهر شود، تمام مخلوقات از آن جهت كه حجاب حقاند، از بين ميروند (يعني چندان ظهور ندارند، درست مانند روز كه با طلوع خورشيد، اثري از ستارگان باقي نميماند. با آنكه ستاره ها حضور دارند ولي ظهور ندارند). به عبارت ديگر جنبه خلقي عالم به جنبه ملكوتي تبديل ميشود، چون ظهور باطني ترين غيبها شروع شده است. باطنيترين غيبها در عالم دنيا، ولايت است و بعد از آن خود قيامت و لذا بعد از امام زمان عليه السلام قيامت رخ خواهد داد. يعني نظامِ «وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ»(15) محقق ميگردد و حق ظاهر ميشود و حجابها از بين ميرود. چطور در قيامت، گذشته و آينده نداريم - «يوم التلاق» است و گذشته و آينده جمع ميشود -، آخرالزمان نيز در همان حد است، حالت بي زمان دارد. هر چه از دنيا و ظلمات آن فاصله بگيريم، زمان بي رنگ ميشود و بقا جاي آن را ميگيرد. به عبارت ديگر با ظهور امام، آثار قيامت بر عالم حكومت ميكند و دنيا عوض ميشود. روايتها نيز از منظر ديگر ميفرمايد: حق از باطل جدا ميشود، عدالت حاكم ميگردد و هر كس آنچه كه بايد بشود، ميشود. اينجا است كه ائمه عليهم السلام هم مثل ما دنبال آن هستند كه آن نهايي ترين وعده خدا ظاهر شود. پذيرش امامت، يك مسأله عقلي است: امام زمان عليه السلام داراي كمال موسي، درخشش عيسي، طول عمر نوح، صبر ايوب و... است.(16) روايت ميگويد: تمام اينها در امام مهدي عليه السلام ظاهر ميشود. اگر خوب فكر كنيم در مييابيم كه اگر بنا است تمام ابعاد عالم در آخرالزمان ظاهر شود، چون تمام ابعاد غيبي عالم به طور پراكنده در انبيا و اوليا هست، بايد كسي باشد كه جامعيت همه انبيا و اوليا را داشته باشد و او كسي نيست جز صاحب ولايت مطلقه الهيه، حضرت بقيةاللَّه الاعظم. اين است كه گفته ميشود: پذيرش امامت و تحقق آن از ابتدا تا انتهايش يك مسأله عقلي و منطقي است. جهان در حال آمادگي براي جدايي حق از باطل: ما دو نوع مرگ داريم: گاهي تصادف ميكنيم و به طور غير طبيعي ميميريم، يعني نفس ما نميخواهد برود، ولي بدن برايش فايده ندارد. اما يك نوع مرگ طبيعي هم داريم و آن اين است كه نفس استفاده لازم را از بدن برده و لذا به طور طبيعي آن را رها ميكند و به عالم غيب و قيامت منتقل ميشود. دنيا مثل بدن نيست كه ماشين به آن بزند و ناگهان بميرد. د نيا به طور طبيعي دارد ميميرد. شما وقتي ميميريد كه آرام آرام نَفْسِتان آنچه ميتواند انجام دهد و به اصطلاح استعدادهاي بالقوهاش، بالفعل شود و آن گاه بدن را بگذارد و برود. به عبارت ديگر، مرگ هنگامي رخ ميدهد كه جنبه هاي غيبي و بالقوه نفس ظاهر شود. يعني نفس، جنس غيب و جنس قيامت شود و به عالم قيامت برود. عالم نيز همين طور است. پس انسانها دو گونه ميميرند: يا حيوانيت آنها كامل ميشود و يا انسانيتشان. در هر دو گروه استعدادهاي بالقوه، بالفعل شده است. آخرالزمان نيز همين طور است. اَسْعَدُ السُّعَداء وَ اَشْقَي الاَْشْقِياء ميآيند و رو به روي هم ميايستند. يعني بدترين آدمها، و بهترين آدمها چهره شان ظاهر ميشود. به همين دليل يك عده كه زمانه به آنها فرصت نداد تا خودشان را بنمايانند، «رَجْعَت» ميكنند. هم در بين بدان و اشقيا، هم در بين خوبان و سعدا رجعت هست. يعني هم هيتلر بر ميگردد، - چون متفقين نگذاشتند خودش را نشان دهد -، هم امام خميني قدس سره بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران. از صاحب نَفَسي سؤال كرديم كه اين همه مردم گفتند: «خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي، خميني رحمهم الله را نگهدار»، چرا دعايشان مستجاب نشد؟! گفت: مردم، دعايشان مستجاب شد. گفتم: پس چرا امام فوت كردند؟ گفت: در رجعت بر ميگردد. اصلاً متوجه اين نكته نبودم. چون امام در يك جا ميفرمايند: حيف كه اين انقلاب 14 سال عقب افتاد! از اين جمله معلوم است كه امام خيلي حرف داشتند، كشفهايي براي ظهور داشتند. زمانه به ايشان اجازه نداد و سنشان زياد شد. يقين مردم آخرالزمان: همه آن كمالات معنوي و مراتب غيبي كه در هر پيامبري - بنا به شرايط آن زمان - تا حدي ظهور كرده، در آخر الزمان در امام مهدي عليه السلام به نحو تام ظهور ميكند. و اين است كه پيامبرصلي الله عليه وآله مي فرمايند: يا علي! شگفت انگيزترين مردم از نظر ايمان و بلند مرتبه ترين آنها در يقين، مردمي هستند كه در آخرالزمان مي آيند و پيامبر را نديده اند. حجت خدا از ديده ايشان، پنهان است و فقط از طريق رواياتي كه به دستشان رسيده، ايمان آورده اند.(17) ميفرمايد اينها بهترين انسانها هستند. چرا؟ چون آخرالزمان موقعي نيست كه ببينيد و قبول كنيد. بايد برسيد. يعني وقتي بفهميد اين جهان، بي نبوت معنا نميدهد، ديگر كاري نداريد كه حتماً بايد نبي را ببينيد تا بپذيريد. شما ميفهميد اين جهان نبي ميخواهد، ميگرديد پيدايش مي كنيد. امروز، مردم دنيا، به اين نتيجه رسيده اند كه هيچ كدام از نظامهاي بشري نجاتشان نميدهد. يك عده دنبال نبي اند، پيدا هم ميكنند. اخيراً شنيده شد كه مردم انگلستان به سرعت به اين نتيجه رسيده اند كه دين ميخواهند و ديني كه فعلاً كليسا ميگويد، دين نجات بخش نيست. اين كه حضرت رسول صلي الله عليه وآله ميفرمايند: مردم آخرالزمان در بلندترين مرتبه يقين هستند، بدين علت است كه اين مردم با تمام وجود به اين نتيجه خواهند رسيد كه حتماً ظهور امام زمان عليه السلام خواهد رسيد، و لذا طول انتظار، مسئله اميد ظهور حجت حق را براي آنها منتفي نميكند. پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در روايتي ميفرمايند: «إِنَّ الثَّابِتينَ عَلَي الْقَوْلِ بِهِ في زَمانِ غَيْبَتِهِ لاََعَزُّ مِنَ الْكِبْريتِ الاَْحْمَرِ؛ كساني كه در دوره غيبت حضرت مهدي عليه السلام بر اعتقاد به او استوار هستند، از كبريت احمر ناياب ترند».(18) يعني خيلي قيمتي اند! چرا؟ چون كساني هستند كه خوب فكر ميكنند و ميفهمند همان گونه كه اين جهان بي پيامبر نميشود، بدون امام زمان و بدون ظهور ولايت تامه نيز نميشود. بنابراين، اولين كار شما اين است كه ببينيد و بيابيد اول بايد برسيد به اينكه هم اكنون ولي اللَّه مطلق عليه السلام هست. اما هستِ حسي نيست. هستِ عقلي است و حضور غيبي و معنوي دارد. يعني عقل شما، لزوم وجود ولايت تامه را كشف كند. و بفهمد كه امام زمان هست. اما ظهورش تام نيست، نه اينكه وجود مباركش موجود نباشد. حضرت باطن پيامبر است. باطن اميرالمؤمنين است. اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام بر ساير ائمه حجتاند(19) بر اين اساس است كه امام علي عليه السلام در زمان خود مقام تامه ولايت داشته اند. ولي زمانه نگذاشت، همه اش ظاهر شود. اين است كه همان ولايت، ظهور دومي، پيدا ميكند به نام امام حسن مجتبي عليه السلام. باز زمانه نگذاشت ولايت ايشان به طور كامل ظهور پيدا كند ... تا دوازدهمي كه غايب ميشود. و اين قدر غيبتش طولاني ميشود تا اين كه زمانه، آماده ظهور شود. خطر انكار! بايد تلاش كنيم مقام امام را بشناسيم و گرنه منكر ميشويم. ببينيد الان چه كساني منكر امامند؟ كساني كه ميخواهند حضرت به شكل يك آدم جلويشان باشد و او را ببينند. اينها مقام حضرت را نميشناسند. مقام است كه در آخرالزمان ظهور ميكند، نه شخص. بايد مردم به اين شعور برسند كه جهان، باطني مبارك دارد چطور تن شما، باطني به نام «من» دارد؟ جهان نيز باطني، دارد كه موجود است ولي غايب است. هر چه به آخرالزمان نزديك ميشويم، جمع اضداد ميشود، هم كثرت و حجاب همه جا را فرا ميگيرد و هم زمينه ظهور غيب تام، فراهم مي شود. هر چه به آخرالزمان نزديك ميشويم، در حالي كه با ظهور كثرات عالم، از وجود مبارك او دور ميشويم، از طرف ديگر آن وجود مبارك به ظهور نزديك ميشود. (خوب دقت كنيد!) و خوشا به حال آنانكه كثرات آخرالزمان برايشان پرده و حجاب نيست و مانع توجه آنها به حضرت نميشود و در انتظار واقعي اند. خيلي عجيب است كه از طرفي انسانها آن چنان محجوب ميشوند كه گرفتار كفر ميگردند و از طرف ديگر، در دل اين كفر زمينه ظهور، هر روز بيشتر ميشود. عده اي كه ميفهمند امام زمان يعني چه، هر چه كفر و حجاب بيشتر ميشود، به امام زمانشان نزديكتر ميشوند. يعني واقعاً وقتي امامشان ميآيد، صدايش را ميشنوند. عدهاي هم آن چنان در كثرات و حجابها گرفتار ميشوند كه اصلاً به طور كامل، دور مي شوند و رو در روي ظهور غيبت ترين حقايق عالم، ميايستند. الان نمونه آمادگي براي ظهور حكومت ولي اللَّه الاعظم به خوبي در مسئله ولايت فقيه متجلي است. روي اين مسئله فكر كنيد كه چطور مي شود بعضيها به كلي نميتوانند بفهمند ولايت فقيه يعني چه؟ عدهاي هم خوب ميفهمند. خود اين كه زمانه استعداد فهم ولايت فقيه را دارد و مردم هم پذيرفتند، لطفي الهي است. همين طور كه الان فرزانگان، ولايت فقيه را ميپذيرند و اوباش (دشمنان نظام جمهوري اسلام و در رأس آنها آمريكاي جهان خوار) ولايت فقيه را نميپذيرند، اين مسئله نشانه اي است براي اين كه زمانه، به سوي جمع اضداد در حركت است. در آينده جبهه حق و باطل هر روز بهتر از روز قبل از يكديگر جدا ميشوند.(20) نفي جهان موجود، شرط انتظار كسي كه منتظر است بايد به وضع موجود جهان «نه» بگويد. نميخواهد با بنده دعوا كنيد كه وضع موجود جهان و به خصوص غرب خيلي خوب است! تكنيكشان خوب است، نظمشان هم خوب است، بهداشتشان هم خوب است! من معتقدم جهان موجود، حجاب غيب است؛ زيرا قداست ها را اسير كرده است. اگر اين جهان را بشناسيد، تازه اولين قدم ارتباط با امامت برايتان روشن ميشود. اگر نتوانيد به اين جهان «نه» بگوييد، خدا ميداند براي تولد حضرت عليه السلام چراغاني هم بكنيد، نميتوانيد با امام، ارتباط برقرار كنيد. حتي ممكن است امام كه مي آيند، رو به رويش بايستيد. كسي كه منتظر است، بايد به وضع موجود جهان، بتواند «نه» بگويد. بنشينيد فكر كنيد كه چرا ميگوييم دنياي موجود بد، و آن وضع مطلوب خوب است. اگر اين دو مسئله را نشناسيم، نميتوانيم كاري بكنيم و گرفتار مي شويم. آن وقت به جاي اين كه با چشم عبرت، دنياي مدرن را نگاه كنيم، با چشم حسرت نگاه ميكنيم و ميگوييم اي كاش ما هم ژاپن بوديم!! كسي كه غيب را نميشناسد، قداستها و جايگاه آنها را در عالم نميشناسد، مثل آن بدبختي است كه در كنفرانس برلين گفت: امام خميني چه بخواهيم و چه نخواهيم به موزه تاريخ ميرود.(21) در حالي كه حضرت امام قدس سره زمينه ظهور ولايت تامه است. مگر امام به موزه مي رود؟! اينها علامت همان جمع اضداد است كه ذكر شد. عده اي گرفتار روح شيطاني دجال هستند و خوي سفياني دارند. اينها يك چشم دارند - دجال و سفياني هم يك چشم دارند - و چشم ديگرشان در مغز سرشان است. يعني اينها يك بُعد دارند و نميتوانند عالم را درست ببينند. فقط ظاهر را ميبينند. مگر امروز غير از اين است؟ كسي كه دجال را نشناسد گرفتار دجال ميشود. كسي كه جهان را درست نبيند، گرفتار اين جهان ميشود. متوجه نيست نور غيبي ولايت تامه، مي آيد و همه اينها را به موزه ميبرد. در چشم دجال، امام به موزه ميرود و در چشم انسان بصير آنهايي به موزه ميروند كه در ظلمات آخرالزماناند و به وضع موجود جهان آري گفته اند و فرهنگ غرب، قبله شان است. بنابراين دو چيز را بايد بشناسيم: وضع موجود و وضع مطلوب. اگر از شما بپرسند با چه استدلالي ميگوييد اين دنيا «نه»، اين مدرنيته «نه»، اين نظامهاي كفر «نه»؟ بدانيد «نه» گفتن به وضع موجود، وقتي ممكن است كه اولاً: حيله ها و شيفتگيهاي دروغين مدرنيته را عميقاً بشناسيد، ثانياً: به وضع مطلوب آگاهي كامل پيدا كنيد و تحقق آن را با تمام وجود حس كنيد. بايد تلاش كرد، خيلي سخت است. خيليها فريب خوردند. ما هم ممكن است فريب بخوريم، يعني نميشود همين طور بنشينيم و فكر كنيم از خطرها رها ميشويم. بسياري از مردم دنيا فريب خوردند، روايت همين را ميگويد. ميگويد دجال كه آمد، خيلي ها فريبش را ميخورند، مگر دجال جز اين است كه غيب را پنهان ميكند؟ مگر شاخ و دم دارد؟ دجال غيب را پنهان ميكند. درست است نور امام عليه السلام ميآيد و دجال را ميكُشد، و بالاخره پيروان دجال ضرر ميكنند. ولي بايد به جدّ امام زمان را بشناسيم، اگر اين كار بشود، ميبينيد اين دنيا با آن همه شيفتگيهاي دروغيناش به اندازه تري عطسه بز، براي شما ارزش و قدرت ندارد. اين جا است كه بايد بگويم عزيزان!اگر ميخواهيد وارد ولايت تام امام زمان شويد، اول بايد وضع موجود را بشناسيد. اين است كه بنده به اندازه خود تلاش كردم و دلم ميخواهد شما هم كمك كنيد كه اين دنياي به اصطلاح مدرن شناخته شود، مدرنيته و فرهنگي كه در پشت آن پنهان است شناخته شود. اگر دقت كنيد در كتاب «علل تزلزل تمدن غرب»(22) دو موضوع مطرح است. يكي اين كه چرا اين تمدن، حجاب عالم قدس است. و آن را پنهان كرده است؟ بحث ديگر اين است كه اگر وضع موجود غلط و حجاب حقيقت است، وضع مطلوب چيست؟ و لذا نيمه دوم كتاب تحت عنوان «بصيرت و انتظار فرج» است. يعني كسي كه نفهمد نظام سرمايه داري غرب دارد مثل جهنم، آدمها را مي بلعد و نفهمد نظام تكنيك جهاني يك كفر است و حجاب امام زمان عليه السلام، چنين كسي نميتواند منتظر ظهور ولايت تام باشد. نميخواهم بگويم به ابزارها پشت كنيد، ميخواهم عرض كنم فرهنگ غربي، فرهنگي است تحت عنوان تكنيك كه اگر اثر آن را نشناسيد مسحور آن ميشويد و نظرتان از وضع مطلوب بر ميگردد. نمونهاش را هم كم نديدهايد، كسي كه شيفته اين تمدن شود، آيا نماز نيم بندش را هم ادامه ميدهد، يا با آن خداحافظي ميكند؟ واقعاً خداحافظي ميكند. مثل برخي دانشجويان كه پس از ورود به دانشگاه يكي يكي اصول دين و نبوت و وحي را منكر ميشوند، اصل مهدويت را هم زير سوال ميبرند. اين يك قاعده است كه اگر كفر را نبينيد، شما را اشغال ميكند. پس وجه اول بحث، اين شد كه انحرافهاي وضع موجود را بشناسيد. بحثهاي كتاب «علل تزلزل تمدن غرب» را، دقيقاً مطالعه كنيد. روشن كردن اين مسائل يك وظيفه الهي است. اگر تفسيرگران سنگ الميزان را خوب بخوانيد، همه اين مباحث آنجا حل شده است. نور قرآني كه در تفسيرالميزان است، شما را متوجه حجاب دنياي مدرن ميكند. قرآن آمده است به ما نشان دهد دنياي كفر، حجاب حق و حقيقت است. مگر ميشود كفر را نشناسيد، ولي ايمان را بشناسيد؟ لذا تأكيد ما اين است كه بايد كفر و اينكه چرا كفر، حجاب حقيقت است و نيز وضع مطلوبي را كه ريشه بصيرت شما است بشناسيد. در آخرالزمان هر چه زمان ظهور نزديكتر شود، تقيه شديدتر ميشود. يعني آن چنان حق در حجاب ميرود كه اصلاً نميتوان آن را گفت. تقيه فقط اين نيست كه حرف نزنيد. نه؛ تقيه مدارايي يعني اگر ديديد جامعه نميفهمد و گفتن فايده ندارد، نميگويي. هر چه به زمان ظهور نزديك ميشويم، آن چنان حجاب بر عالم حاكم ميشود (تعبير من است)، آن چنان كثرت و توجه به حس غلبه پيدا ميكند كه مؤمن در تقيه است، نميتواند بگويد، گفتن فايده ندارد. چون مردم، حس فهم عالم غيب را از دست ميدهند. اينكه امام زمان ميفرمايند: «أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِيلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُمْ براي تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد كه فرج شما در آن است».(23) يعني واقعاً دعا كنيد خدايا! اين مردم بفهمند و قدرت درك پيدا كنند. با اين وضعيت كه امامعليه السلام نميآيد، خودتان را هم بكشيد، نميآيد. بايد مردم، توان فهم و درك امامعليه السلام را داشته باشند، اگر عده كمي هم اين فهم راداشته باشند، امام ميآيند. اين است كه دعا كنيد مردم بفهمند، اين بهترين راه است. شما ببينيد الان چه بخواهيد و چه نخواهيد تا حدي زمانه و زمينه در شرايط فهم ولايت فقيه است. همان كسي هم كه منكر ولايت فقيه است، ميفهمد. حتي در مورد امام زمانعليه السلام و ظهور حضرت، اگر از تئوريسينهاي تمدن جديد بپرسيم: با توجه به اينكه بشر بي نهايت ابعاد پنهاني دارد، شما كدام بُعد بشر را جواب ميدهيد؟ هيچ پاسخي ندارند مگر در بُعد شهوت و شكم! از نظر آنها بشر چيزي غير از شهوت و شكم نيست. چند نكته عرض شد كه باطن نبوت، ولايت است همان طور كه پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله فرمودند: «عَلِيٌّ نَفْسي»(25) علي نفس و جان من است، و در جريان مباهله هم خداوند به پيامبر چنين دستور داد: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ....»؛ بگو ما فرزندان خود را ميآوريم و شما هم فرزندان خود را بياوريد، ما زنان خود را ميآوريم و شما هم زنان خود را بياوريد، ما نفسها و جانهاي خود را ميآوريم و شما هم جانهاي خود را بياوريد» ملاحظه ميكنيد كه پيامبرصلي الله عليه وآله به جاي «اَنْفُس» يعني جانها، فقط يك نفر يعني جان خود، اميرالمؤمنين عليه السلام را آوردند. و اميرالمؤمنين عليه السلام نير ميفرمايند: «كُنْتُ وَلِياً وَ آدَمُ بَيْنَ الماءِ وَ الطّين»(26) من ولي بودم و آدم بين آب و گل بود (يعني هنوز به دنيا نيامده بود). يا اينكه رسول اكرم صلي الله عليه وآله ميفرمايند: «خَلَق اللَّهُ روحيِ وَ روحَ عَلِيّ بن ابيطالب قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَ الْخَلقَ بِاَلْفَيْ عامِ؛ خداوند روح من و روح علي را هزار سال قبل از خلقت موجودات، خلق فرمود».(27) يعني قبل از ظهور عالم، آن ذوات مقدسه در باطن عالم موجود بودند، منتها يكي به عنوان نبي و ديگري به عنوان ولي. در حديث ديگري پيامبرصلي الله عليه وآله ميفرمايند: «بُعِثَ عَلِيٌّ مَعَ كُلّ نَبِيٍّ وَ مَعِيَ جَهْراً؛ علي با هر پيامبري پنهاني برانگيخته شد و با من آشكارا(28). چرا؟ چون با ظهور آخرين پيامبر كه سِرّ و باطن همه انبيا است، از اين پس زمينه ظهور سرّ بقيه انبيا نيز فراهم ميشود تا به ظهور تام از طريق حضرت مهدي عليه السلام ختم شود و سير اول به آخر برسد. چنانچه اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبة البيان مي فرمايند: «اَنَا الاوّل، اَنَا الاخِر، اَنَا الظاهِر، اَنَا الباطِن»(29) بر طبق قاعده فلسفيِ «اَلنَّهايات تُرْجَعُ اِلَي البدايات» آنچه در آخر، در عالم عين ظاهر ميشود، رجوع دارد به حقيقت غيبي خودش كه اول و ابتدا بوده، و از طرفي غيبي ترين حقايق عالم، مقام ولايت تامه است كه در آخرالزمان در دوران حضرت مهدي عليه السلام ظاهر ميشود و حضرت حامل اين حقيقت است و آن ولايت الهيه را در تمام ابعاد ظاهر و حاكم ميكند. و عرض شد كه اين يك مسئله عقلي و معرفتي است كه انديشمندان بزرگ اديان دنيا، در مورد آن فكر كرده اند و زمينه دارند كه به آن زيبايي كه در شيعه مطرح است آن را بپذيرند؛ به طوري كه پرفسور كَربَن - استاد مهم دينشناسي دانشگاه سوربن فرانسه - ميگويد: «تنها دين زنده دنيا، تشيع است؛ چون متوجه امام حي زنده است». و بنده معتقدم شيعه با بحث امام زمان، خودش را به جهان ثابت ميكند. مگر ميشود جهان در نهايت به يك ظهور تام و عام از حقيقت ختم نشود؟ و مگر ميشود آن حقيقت، هم اكنون بالفعل موجود نباشد؟ . اگر كسي امام زماني فكر كند، عقيدهاش هم اكنون يك عقيده فعال است، به فردايي ميانديشد كه امروزش سخت به آن مربوط است، يعني همين حالا در فرج و گشايش است، چون اين عقيده كه امام زمان عليه السلام در انتهاي عالم ظهور تام دارد يك عقيده بزرگ است و بركات بزرگي را همين امروز همراه دارد و انسان را از گرفتار افقهاي پست شدن نجات ميدهد. . كه در آخرالزمان حق و باطل با پررنگتر شدن شكل خود ظاهر ميشود، جبه هاي كه يك طرف آن توحيد خالص است و همه موحدان ناب رجعت ميكنند، و طرف ديگر آن كفر محض است، و هيچ توحيدي در آن نيست، يعني زمينه ظهور همه چيز است، بدون هيچ حجاب و عامل پنهاني. . گاهي روح زمانه به شعور درك يك مطلب نرسيده و لذا نميشود آن را طرح كرد، چون در بين افكار عمومي نميتواند جاي خود را باز كند، اصلاً ذهنها نميفهمند تا با آن موافقت يا مخالفت كنند. مثلاً در نظر بگيريد كه مردم زمان ناصرالدين شاه، حاكميت را فقط براي شاه ميتوانستند تصور كنند، چون از حاكميت، جز شاه بودن، چيز ديگري نميفهميدند، اگر به آنها ميگفتي در مسائل سياسي و نظامي بايد دين حاكم باشد، سريعاً ميگفتند: يعني آخوندها شاه بشوند؟! معني اينكه «ميشود شاه وجود نداشته باشد و قوانين حكومت كنند، مسئولان كشور هم مجري قوانين باشند»، برايشان غير مأنوس بود، ولي آرام آرام زمانه توانست تصور حاكميت قانون به جاي شخص را بفهمد و در اين حالت است كه مرحوم ملا احمد نراقي ميگويد: «حالا كه بايد قانون حكومت كند، بهترين قانون، قانون خدا است» و طرح ولايت فقيه به معني جديدش مطرح ميشود. آري، از اول بايد امام زمان عليه السلام بعد از يازده امام معصوم عليهم السلام به صحنه ميآمدند و ظهور ولايت تامه الهي شروع ميشد ولي زمانه حتي تصور آن را نيز نميتوانست داشته باشد و لذا مسئله ماند تا تصور صحيح و معني درست ظهور ولايت تامه حق در همه ابعاد زندگي بشر به وجود آيد، همانطور كه امروز ميبينيد معني ولايت فقيه براي موافق و مخالف روشن است، و مخالف هم ميتواند اين معني را تصور كند كه يك فقيه كارشناس بايد حكم خدا را كشف كند و بايد حكمش در نظام حكومتي يك كشور نافذ باشد. حالا ميتوان با افراد صحبت كرد كه حكم خدا در نظام اقتصادي - سياسي جاري باشد يا حكم بشر؟ ملاحظه ميكنيد تا كجا جلو آمدهايم؟ الان مشكل در اجراي حكم خدا است نه در پذيرش حكم خدا، حالا ديگر نميگويند: مگر روحاني هم ميشود شاه شود؟ چون ميفهمند معني حاكميت حكم خدا توسط فقيه يعني چه؟ اگر همين روند فكري - فرهنگي ادامه پيدا كند، حاكميت حكم خدا توسط امام معصوم چقدر با معني و قابل پذيرش ميشود؟! اين است كه ميگوييم در دل فهم ولايت فقيه، شوق انتظار ظهور حضرت مهدي پايه ريزي ميشود. همين روند را در مورد جدايي جبهه حق و باطل در سير تاريخ ملاحظه كنيد كه آيا مقابله با ناصرالدين شاه - كه شاه يك كشور شيعه بود - و مقابله با نظامي كه ولي فقيه در رأس آن است يك شكل دارد؟! يا مقابله با نظام ولايت فقيه خيانت بيشتري به همراه دارد؟! معني پررنگ شدن حق و باطل در آخرالزمان اين گونه مشخص ميشود. شاه عباس بر فقها خيلي منّت گذاشت و نامه نوشت كه: حكم شيخ بهايي به عنوان شيخ الاسلام در حد حكم من است. همين سير را ملاحظه كنيد كه الان عكس آن است، يعني ولي فقيه حكم رئيس جمهور را تنفيذ و قابل اثر ميكند و اين همان معني جهتگيري عالَم به سوي غلبه همه جانبه ولايت حق و ظهور ولايت تامه از طريق امام مهدي عليه السلام است. و حتي اگر مانعي در اين مسير پيش بيايد، محكوم به فنا است. تحقق ظهور ولايت تامه الهي، جزء لاينفك عالم هستي است، و معني سخن رسول اللَّه صلي الله عليه وآله كه ميگويند: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّي يَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ اسْمِي وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي؛ اگر يك روز از عمر دنيا باقي باشد، آن روز آن قدر طولاني ميشود تا فرزندم مهدي ظهور كند»(30). و معني آخرالزمان كه پر رنگ شدن حق و باطل است، - اگر دقت بفرماييد - همين حالا روشن است. لذا باطل وقتي پر رنگ است، بسيار جذاب است و اگر انسان حق را نشناسد، باطل را به جاي حق ميگيرد، اين است كه در آخرالزمان اگر كسي مؤمن واقعي نباشد، حتماً كافر است، چون جبهه ها كاملاً از هم جدا ميشود و به همين جهت هم تأكيد ميكنيم كه نگران باشيد!!! اگر به فكر دين داري نيم بند براي خود هستيد، معلوم نيست سر به سلامت ببريد! بايد حسابتان را با باطل زمانه كاملاً جدا كنيد و اگر به كفر زمانه با همه ظواهر علمي و تكنيكياش «نه» نگوييد، زير سايه ولايت امام زمان عليه السلام قرار نخواهيد گرفت، همچنان كه انجمن حجتيه ايها قرار نگرفتند؛ چون تمام تجملات دنياي مدرن را پذيرفته بودند. طالب ولايت امام زمان عليه السلام بودند ولي در يك صحنه امتحان، متأسفانه رو به روي انقلاب اسلامي ايستادند. . امام صادق عليه السلا |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
| پیام در این موضوع |
|
یک شبهه در بابــــ دوازده امام - پاتر - ۱۳/آذر/۹۲, ۰:۳۹
پاسخ به: یک شبهه در بابــــ دوازده امام - -Ali- - ۱۳/آذر/۹۲, ۱:۲۱
پاسخ به: یک شبهه در بابــــ دوازده امام - پاتر - ۱۳/آذر/۹۲, ۲:۰۰
پاسخ به: یک شبهه در بابــــ دوازده امام - عبدالرحمن - ۱۳/آذر/۹۲, ۲:۱۲
پاسخ به: یک شبهه در بابــــ دوازده امام - یاســین - ۱۳/آذر/۹۲, ۱۰:۴۹
پاسخ به: یک شبهه در بابــــ دوازده امام - علی 110 - ۱۳/آذر/۹۲, ۱۱:۲۰
پاسخ به: یک شبهه در بابــــ دوازده امام - پاتر - ۱۳/آذر/۹۲, ۱۱:۵۳
پاسخ به: یک شبهه در بابــــ دوازده امام - علی 110 - ۱۳/آذر/۹۲, ۱۱:۵۹
پاسخ به: یک شبهه در بابــــ دوازده امام - وحید110 - ۱۳/آذر/۹۲, ۱۲:۰۳
پاسخ به: یک شبهه در بابــــ دوازده امام - علی 110 - ۱۳/آذر/۹۲ ۱۲:۰۸
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| پاسخ به شبهه ی : امام زمان عریان جلوی خورشید ظاهر می شود (ال | al-shia | 0 | 943 |
۲۵/فروردین/۹۴ ۲۲:۱۹ آخرین ارسال: al-shia |
|
| امامان وسروران من دوازده نفرند+کلیپ | rastin | 0 | 1,918 |
۹/شهریور/۹۲ ۱۷:۲۲ آخرین ارسال: rastin |
|







