|
*** کفه های نا متعادل ***
|
|
۹:۲۹, ۱۶/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آذر/۹۲ ۹:۴۲ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
(۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: نخست اینکه شما اگر صد دفعه ی دیگر هم که تاپیک بزنید و در ارسال اول که پایه بحث است به نامتعادلی در احادیث اشاره نمایید و منبع حدیث تان مشخص نباشد بنده پست را می بندم و منبع آن را از شما می خواهم و بعد بحث را ادامه می دهیم. دلیلش هم این است که یک انسان عاقل باید سر یک مسئله ای که واقعی است بحث نماید و نه سر خیالات.
دوم اینکه بله بنده حقیر خودم سراغ کتاب رفتم و نگاهی انداختم و حدیث شما را نیافتم و از این رو کلیه احادیث آن بخش را قرار دادم تا هم معلوم شود که در آن جا آن تعادل مد نظر شما موجود نیست (بلکه در رابطه ی جنسی مرد اولویت های خاص خود را دارد که با توجه به اجزای دیگر دستورات دینی تعدلش مشخص می شود و نه به تنهایی) و هم اینکه به حقیر نشان دهید که کدام حدیث را می فرمایید. بنده از آن جا که گمان نمی کردم شما حدیث را ناقص قرار دادید متوجه نشدم که سخن شما تکه ای از وسط یک حدیث است و نه کل آن! به هر صورت از شما تشکر می نمایم که منبع را ذکر نمودید. اما نکته ی سوم این است که شما نمی خواهید احیانا اگر اشتباهی نمودید، به اشتباه خود اشاره ای نمایید؟ شما ادعایتان این بود که این دو حدیث با هم تعادل ندارند: نقل قول:در حديث صحيح از حضرت امام محمد باقر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) منقول است: زني آمد به خدمت حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و گفت يا رسول الله چيست حق شوهر بر زن، فرمود لازم است که اطاعت شوهر بکند و نا فرماني او نکند واز خانهٌ او بي رخصت تصديق نکند و روزهٌ سنت بي رخصت او ندارد و هروقت ارادهٌ نزديکي او کند مضايقه نکند، اگر چه بر پشت پالان شتر باشد و از خانه ٌ او بي رخصت او بدر نرود و اگر بی رخصت بدر رود، ملائکه ٌآسمان و زمين و ملائکهٌ غضب و ملائکهٌ رحمت همه او را لعنت کنند تا به خانه برگردد." (حلية المتقين، ص 114 و 115 محمد باقر مجلسي) نقل قول:جایی در کتاب «حلیه المتقین» به نقل از حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده است: «بدانکه از جمله ی حقوق زن بر مرد آن است که هر چهار ماه یک مرتبه با او جماع کند اگر حاضر باشد و عذری نداشته باشد و این واجبست». بنده به شما عرض نمودم که اینجا هیچ عدم تعادلی وجود ندارد. دوباره پاسخ خویش را قرار می دهم اگر نامفهوم است بفرمایید و الا ادامه ی بحث با حل مشکل مطرح شده عاقلانه نمی باشد:
نقل قول:اولا: ظاهرا در تمام روایات این بخش بجز روایات آخر حق را به مردان داده است پس اصلا تعادلی در کار نیست که اشکال شود. یک حدیث در برابر انبوهی از احادیث دیگر مشخص می نماید که موضوع چگونه است. نکته چهارم هم اینکه شاید وقتی که دید که وهله نخست مقصدتان ناروا بوده است به جای اینکه بگویید بله من درست متوجه نشدم حرف از عدم تعادل در دین را پیش کشیدید! و خودتان به خودتان پاسخ دادید!!!:
نقل قول:خوب پس تعادل در دین ما که زیر سوال میرود .مطلقی که گفتید دقیقا داره تعادل رو زیر سوال میبره . یا تعریف تعادل چیست که من بی دین نمیدانم . و بعد شما سوالی را مطرح نمودید که صورتش اشکال داشت!:
نقل قول:بحث من هم این است چرا احادیث وابسته به هم تعادل را نشان میدهند .چرا در خود برخی احادیث تعادل نیست . که بنده حقیر هم پاسخ مفصلی دادم که اندکی از آن را عرض می نمایم و ادامه اش در ارسال قبلی ام است: نقل قول:شما سوالی را مطرح کردی که اجزایش با هم در تناقض است و این هر کسی را به تعجب وادار می کند! شما اعتراف نمودید که تبیین کل احادیث با هم نشان از تعادل مجموعی آن هاست. پس چرا تعادل در اجزاء نیست؟ خیلی روشن است. به این خاطر اگز جزء کامل بود که خود کل می شد و مکمل نمی خواست. دین یک کل است که باید همه جزئیاتش با هم ادراک شود و الا به بی راهه ای تاریک می رسیم یا حداقل مقصود حقیقی حاصل نمی شود. اینکه ائمه ع می فرمایند(مضمون): هر کس از ما عقب یا جلو بیفتد گمراه است همین مسئله را نشان می دهد. باز هم عرض می کنم اگر احادیث از معصوم ع صادر شود همگی مکمل هم و ناظر به اجزای مختلف یک کلیت است و از زوایا و مراتب متعدد سخن گفته شده است.
(۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: 2) شما متوجه شدید که من از تعادل مفهومی هم بحث کردم . تمام اجزا وقتی در تعادل هستن که از یک منطق همگن برخوردار باشند نه اینکه برای اینکه وزنه ی منفی حدیثی را کمرنگ کنیم سراغ حدیث دیگر برویم. این میشود توجیح .ممکن است برخی احادیث جعلی باشند.وقتی تعادل هست که حدیث بخشی از سوال ما را جواب بدهد برویم بقیه سوال را پیدا کنیم . نه اینکه برای شبهه زدایی حدیث اول حدیث دوم را بیاوریم . هر تعادل زیر تعادلی هم دارد . من از این زیر تعادل ها تعادل مفهومی تعریف کردم. پاسخ داده شده و شما مثل اینکه قبول نمی کنید که حدیث دوم با بقیه احادیث همانگی داخلی و خارجی دارد. نمی دانم شما ارسال ها را می خوانید یا خیر؟ نقل قول:نقل قول:اولا: ظاهرا در تمام روایات این بخش بجز روایات آخر حق را به مردان داده است پس اصلا تعادلی در کار نیست که اشکال شود. یک حدیث در برابر انبوهی از احادیث دیگر مشخص می نماید که موضوع چگونه است. (۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: 3) شما در پالان شتر بعضا با کلمات بازی کردید . من از شما بهتر پالان شتر را به عشق میبندم . مردمی که بلد نیستند ببندد تکلیفشان چیست ؟ تشکر از شما که آن همه بنده توضیح دادم را به بازی کلمات در پالان شتر تشبیه نمودید! واقعا اینگونه ادعا دارید آمده اید که اشکالات خود را مثل یک شاگرد مطرح نمایید؟!؟!
(۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: 4) این جمله ی شما هم نشان داد که با چه کاربرانی در حال ایده گرفتن از من هستید. بنده به هیچ عنوان در این جمله قصدم شما یا هیچ کاربر دیگری نبود. چرا بی جهت تهمت می زنید؟ حقیر یک استدلال اقامه نمودم که اگر زن غربی همه چیز را پیرامون حقیقت خویش مدرک است پس دین در این حوزه بی کار می شود! بنده نمی دانم شما چرا تا از افکار غربی درباره زن سخن گفته می شود موضع می گیرید؟ مگر شما وکیل غربی ها هستید؟ اگر نه مصداقی بفرمایید که کدام اندیشه زن غربی است که با اسلام تناقض دارد و به نظر شما از اسلام بهتر است؟ لطفا دقیقا مصداقی بیان کنید و در تاپیک جداگانه عرضه نمایید تا سخن بگوییم.
(۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: بحثی بی مورد به بحث های ما و 100 البته نکته ی شماره ی 4 شما از کاربری دیگر در همین تاپیک شنیدم . اگر شما آمده اید یاد بگیرید بنده در نکته ی 4 ارسال قبلی نظر خودم را پیرامون یاد گرفتن دین عرض کردم. شما را مجبور که نکردم؟! اما اگر کسی درباره آن نکته موضع گیری می کند و به قول شما جبهه می گیرد شاید مشکل از خودش است و باید کمی در احوالات خویش تدبر نماید که چرا اینگونه ناراحت می شود و جبهه می گیرد!
(۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: سوالاتی که ما بچه مسلمون های شیعه کف جامعه با آن روبه رو هستیم . حتی اگر این جمله شما که قرمز نمودم درست هم باشد تهمت به اکثریت اعضای یک تالار است و شاید گناهی عجیب کبیره! و شاید باید از تک تک ایشان عذر خواهی نمایید که کاری است بس دشوار! به هر حال احتیاط نماییم که حق الناس خیلی سخت است.
نمی دانم که این جملات دیگرتان که من کف خیابان هستم و غیره، به چه دلیل است و ان شاء الله که خیر است! لطفا به خودتان نگیرید این را کلی عرض می کنم: شاید وقتی کسی به ما می گوید خدا را می شناسی یعنی بیاییم و از پایه کار را درست کنیم و الا ممکن است مدام دو تا حدیث پیدا کرده و اشکال کنیم. البته عیبی ندارد ولی به شرط اینکه یک کل به نام دین را به خوبی بشناسیم و بعدا از سر صداقت بگوییم من نمی فهمم و باید خودم را مطابق دین کنم نه اینکه دین غلط است و باید مطابق درک من شود. (۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: شکر ته مانده ی اعتقاد ما کف خیابانی ها واقعا اعتقاد است. کف یا بالا یا ...فرقی ندارد. آدم باید همیشه به خود مظنون باشد که اعتقاداتش اشکالی نداشته باشد. شاگردان مورد اعتماد ائمه ع می آمدند و اعتقاداتشان را به امام ع عرضه می کردند مبادا غلط باشد. پیامبران الهی ع برای عمل خویش که مبادا ذره ای بهترین نباشد، به خدا پناه می بردند. حالا من نمی دانم این کف خیابان عرش الهی کدام خدایی است که اینگونه اطمینان به خویش دارد؟!؟
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







