|
بررسی سری Metal Gear Solid
|
|
۰:۵۸, ۲۹/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آذر/۹۲ ۳:۰۱ توسط PWLG.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
به نام خدا بابت تاخیر معذرت میخوام. سعی میکنم از این به بعد زودتر ادامه مطالب رو قرار بدم. ادامه... در این بخش با معیار های کوجیما درمورد یک سرباز میهن پرست و فداکار آشنا می شویم. باس معتقد است که برای یک سرباز واقعی جناح سیاسی، دوست، دشمن و حتی فرمانده ای که دستورات را دیکته می کند تفاوتی نمی کند. از نظر او یک سرباز، فارغ از همه این مسایل وظیفه دارد تا آخرین نفس درخدمت کشورش باشد و درصورت لزوم حتی جان خود را برای اثبات وفاداری نثار کند. او سرباز را ابزاری در خدمت سیاست معرفی می کند که به درست و غلط بودن ماموریت هایش توجهی نمی کند و بنا به اصل وفاداری، همه فرامین را درست فرض کرده و در انجام آن ها تلاش می کند. به عقیدن باس، رمز میهن پرستی واقعی در این نوع رفتار نهفته و یک سرباز واقعی کسی است که اینگونه بیاندیشد و عمل کند. اما آیا چنین دیدگاهی واقعا درمورد سربازان آمریکایی درست است؟ آیا مفهوم میهن پرستی در ارتش آمریکا به همان شکلی است که کوجیما در بازی توصیف می کند؟ و آیا همه سربازان آمریکایی با این نظر موافقند یا برای میهن پرستی تعریف دیگری دارند. برای پاسخ به این سوال ها بهتر است با نگاهی دقیق تر به مسایل مربوط به سربازان آمریکایی توجه کنیم. به این منظور به بررسی عقاید گروهی از سربازان کهنه کار آمریکایی با عنوان "انجمن كهنه سربازان علیه جنگ" می پردازیم و مفهوم میهن پرستی آمریکایی را از زبان آن ها می شنویم: سربازان و نظامیان قدیمی ارتش آمریكا یا از عراق گریخته اند یا از تمدید قراردادشان با پنتاگون سر باز زده اند و اغلب از نیروهایی هستند كه در جنگ های خلیج فارس دوم و افغانستان و در سایر نقاط جهان حضور داشته اند. این نظامیان انجمنی تشكیل داده اند با عنوان "انجمن كهنه سربازان علیه جنگ". این سربازان در دادگاهی بوش و بلر را به محاكمه كشیده اند و از سربازان حاضر در افغانستان و عراق خواسته اند كه پادگان ها را ترك كنند. در این میان تیم گودریچ، خلبان سابق نیروی هوایی آمریكا از همرزمان خود خواست در مقابل اوامر افسران خود،كه در جنگی نامشروع در عراق شركت كردند، مقاومت كنند. (توجه کنید که این موضوع دقیقا خلاف نظرات باس درمورد اطاعت بی چون و چرای سربازان از مافوق خود، بدون در نظر گرفتن درست و غلط بودن فرمان صادره است.) تیم گودریچ، در حاشیه جلسه محاكمه بوش و بلر، در اسلامبول تركیه به خبرنگاران اظهار داشت: "امیدوارم سربازان آمریكایی این را بفهمند كه در جنگی غیرقانونی شركت كرده اند و من از آن ها می خواهم كه از دستور فرماندهان خود تمرد كنند." او كه تاكنون سه بار در عراق و افغانستان خدمت كرده، پیش از آغاز جنگ در مارس2003 حاضر به تجدید قرارداد خود با پنتاگون نشده است. او می گوید: "خیلی ها مقاومت كرده اند، اما مردم در جریان آن ها قرار ندارند. باید سربازان آمریكایی هرچه زودتر خاك عراق و افغانستان را ترك كنند، زیرا نظامیان بخشی از مسأله هستند نه راه حل آن (بازهم تضادی دیگر، برخلاف نظر باس و کوجیما که سربازان را مهره های سیاست و عامل سرنوشت ساز در حل هرگونه بحرانی می دانند، سربازان آمریکایی خود را تنها بخشی از مسئله می دانند و راه حل را در جای دیگری می بینند.). وی می گوید: رسانه های صهیونیستی تبلیغاتی آمریكا كه در اختیار و انحصار لابی های اسراییل است، ما را ضد میهن معرفی كرده اند. ما چگونه می توانیم ضد میهن باشیم وقتی كه سربازان خود را تشویق به بازگشت به خانه هایشان می كنیم. میهن پرستی و عشق به میهن مستلزم قربانی كردن بی وقفه و بی پایان نیروهای آمریكایی در جنگی كه با شعار توجیه شده است، نیست و دولت آمریکا باید توضیحی شرافتمندانه برای ادامه حضور در عراق ارایه كند. (باز هم بحث میهن پرستی در اینجا به چالشی جدی کشیده می شود. در بازی کشته شدن برای وطن (به حق یا به ناحق!) میهن پرستی تلقی می شود ولی در واقعیت، حتی ترک جنگی نامشروع و بازگشت به وطن، اصل میهن پرستی خوانده می شود و مرگ و کشتار بی وقفه سربازان آمریکایی در جنگ، به هیچ وجه میهن پرستی نامیده نمی شود. ) با توجه به نکات ذکر شده به نظر می رسد که کوجیما معنی و مفهوم واژه میهن پرستی به روش سردمداران آمریکایی را به خوبی درک کرده و مفهوم توسعه طلبی و جنگ افروزی را میهن پرستی معرفی می کند. در چنین دیدگاهی است که سربازان حکم چرخ دنده های ماشین جنگی یک کشور را پیدا می کنند و بدون درنظر گرفتن هرگونه اخلاقیات (درست و غلط بودن هدف) دستورات مافوق را به اجرا در می آورند. در این سیستم آن ها ابزارهایی تاریخ مصرف دار هستند، که دولت ها به منظور دستیابی به اهدافشان آن ها را مورد سوء استفاده قرار می دهند و درصورت مستعمل شدن، از گردونه بازی حذف می شوند. در ادامه داستان، کوجیما از شخصیت دیگری به نام کلنل ولگین نام می برد و او را مصوب آشوبی بزرگ (رویارویی مجدد شوروی و آمریکا ) معرفی می کند. به این دیالوگ ها توجه کنید: " ساکالو: ولگین کسیه که قصد داره سرزمین مادرش رو به تصرف درآره. پس از بحران موشکی کوبا، سرانجام با پیگیری گروه های حافظ صلح، خورشچوف تصمیم گرفت با غرب سازش کنه. اما با مخالفت شدید ایالت های مختلف و گروه های ضد غرب در روسیه مواجه شد. خورشچوف تلاش می کرد تا با کمک بزرگترین حامی خودش در این پروژه اوضاع رو آروم کنه که اون تراژدی آخرین روزهای نوامبر به وجود اومد. اسنیک: ترور رئیس جمهور کندی؟ سوکولو: دقیقا، اون یکدفعه بزرگترین حامی خودش رو از دست داد و قدرتش روز به روز رو به افول گذاشت. گروه های مخالف دولت از این فرصت استفاده کردند و شروع به صف آرایی علیه خورشچوف کردند. اون ها قصد داشتند به جای اون برژنف (Brezhnev) (8) و کاسیگین (Kosygin) (9) را جایگزین کنند. مغز متفکر این واقعه کسی نبود جز کلنل ولگین. اون در خفا درحال طراحی و ساخت سلاح مخفی دیگه ای بود تا بتونه در آینده نقشه اش رو عملی کنه. اما این کار هم اونو به اندازه کافی راضی نمی کرد. به همین دلیل اون منو به اینجا آورد تا با ساخت سلاح جنگی پیشرفته ای که طراحی کرده بودم بتونه اهرم فشار قوی تری رو به دست بیاره. حدس می زنم که اون ها قراره به زودی اونو تست کنن. اسم اون سلاح Shagohod هست." با بررسی تاریخ در می یابیم که شخصیت ولگین هم همانند شخصیت ساکالو، ساختگی و زاده ذهن کوجیما بوده و در واقعیت چنین شخصیتی وجود ندارد. حال این سوال مطرح می شود که این شخصیت چگونه شکل گرفته و منشاء الهام آن چه فرد و یا افرادی بوده اند؟ با گشت و گذار در تاریخ روسیه- و درست در همین مقطع زمانی مورد نظر- شخصیتی واقعی را خواهیم یافت که به نظر می رسد شخصیت ولگین به نوعی الگویی از آن باشد. این شخصیت پن کوفسکی نام دارد. جاسوسی که از سردسیر آمد! "پن کوفسکی" به عنوان جاسوس در شوروی سابق فعالیت می کرد، و نیز از این می ترسید که "خورشچف" جنگ اتمی را آغاز کند. درماه می 1961 پن کوفسکی پس از شرکت درجلسه ای طولانی با کسانی که با او در ارتباط بودند به مسکو بازگشت. او با استفاده از دوربین مینوکس خود از هزار پرونده از وزارت دفاع شوروی درمورد توان موشکی کشو رعکس گرفت. 18 جولای سال 1961 پن کوفسکی یک بار دیگر به لندن بازگشت تا اطلاعات تازه ای در اختیار رابطان انگلیسی خود قراردهد. در این جلسه که به طور مخفی برگزار شد، پن کوفسکی اطلاعات مربوط به شوروی را دراختیار انگلیسی ها گذاشت. براساس این اطلاعات اعضای گروه دریافتند خورشچف تعدادی از موشک های اتمی تهاجمی شوروی را درکوبا مستقرکرده است. هواپیمای جاسوسی یو2 در زمان خود یک شاهکار فن آوری بود، این هواپیما با بال های بزرگ بیست و شش متری و وزن بسیار کم می توانست در ارتفاع بیش از بیست سه هزار متر پرواز کند، این هواپیما می توانست در هر پرواز هشت هزار کیلومتر را طی کند و یازده ساعت در آسمان بماند. یو2 یکی از برترین دوربین های آن زمان بود و "ادوین ارلند" مخترع دوربین "پولاروید" آن را اختراع کرده بود. این دوربین از ارتفاع بیست و پنچ کیلومتری می توانست تصاویری باز از مساحتی بالغ بر دویست کیلومتر عکس بگیرد و یا تصاویری بسته و دقیق از اشیائی به عرض سی سانتی متر ضبط کند. این دوربین به سی شش هزار متر فیلم بسیار نازک و مخصوص مجهز بود و در هر پرواز می توانست چهار هزار عکس بگیرد. اطلاعاتی که پن کوفسکی دراختیار غربی ها قرارداده بود، به کارشناسان عکس سازمان سیا کمک کرد تا صحت این سناریو را تایید کنند. اتحاد شوروی موشک های تهاجمی خود را درکوبا مستقرکرده بود. موشک هایی که می تواست ایالات متحده را هدف قراردهد. رئیس جمهور معتقد بود باید اقدامی محتاطانه اتخاذ کنیم، اما سران ارتش مایل بودند موشک ها را بمباران کنند و کوبا را اشغال کنند. در موسکو پن کوفسکی پرکارتر ازهمه بود؛ رابطان انگلیسی از او اطلاعت بیشتری می خواستند و او مجبور بود بیشتر خطرکند. در تابستان سال 1962 پن کوفسکی بر دامنه فعالیت های خود افزود و چندین بار با رابط خود "ژانت چیزن" همسر رئیس سازمان جاسوسی انگلستان، شعبه مسکو ملاقات کرد. آن ها در اینجا با هم ملاقات میکردند؛ خیابان مالو پلاک 21. پن کوفسکی ابتدا اطراف را زیر نظر میگرفت و سپس وارد ورودی مجتمع آپارتمانی میشد و فیلم ها و نوشته را به رابط انگلیسی اش تحویل می داد. چیزن دستورهای تازه را به او منتقل می کرد و موعد ملاقات آینده تعیین می شد. در ملاقات بعدی، مأموران اینبار آن دو را زیر نظر گرفته بودند، و یکی از دوربین های نظارتی كی.جی.بی در حین ورود پن کوفسکی به آپارتمان از او عکس گرفت. مأموران، كی.جی.بی پن کوفسکی را در عکس شناختند و به طور مخفیانه وسایل ضبط صدا و تصویر را درون آپارتمان او در مجتمع کار گذاشتند. اکنون پن کوفسکی به طور بیست و چهار ساعته تحت نظر بود. افسران ضد جاسوسی آپارتمان پن کوفسکی راجستجو کردند و دوربین مینوکس او را به دست آوردند. در کنار آن یک رادیو بیسیم و یک دفترچه رمز بود، پن کوفسکی هنوز متوجه خطری نبود که او را تهدید می کرد. سرانجام روز بیست و دوم اکتبر سال 1962 و لحظه اوج بحران فرا رسید. کندی با توجه به اطلاعاتی که پن کوفسکی داده بود دستور دارد کوبا را محاصره دریایی کنند. این بزرگترین تحرک نظامی آمریکا پس از جنگ بود. مأموران كی.جی.بی، پن کوفسکی را مخفیانه در مسکو دستگیر کردند. روز بیست و هشتم اکتبر سال 1962 ناو روسی که به سوی کوبا در حرکت بود، بازگشت. خورشچف عقب نشینی کرد. شش ماه بعد در مسکو محاکمه پن کوفسکی آغازشد. دادستان کل اتحاد جماهیر شوروی او را به خیانت و جاسوسی متهم کرد، زیرا شواهد قاطعی علیه او وجود داشت. دوربین مینوکس و سایر وسایل جاسوسی او را به دادگاه آورده بودند، دادگاه از اوخواست روش کار با این تجهیزات را شرح دهد. سرانجام حکم دادگاه قرائت شد و پن کوفسکی مجرم شناخته شد و او را به مرگ محکوم کردند. پن کوفسکی به زندان "اوویا" منتقل شد. روز هفدهم می سال 1963 شوروی اعلام کرد پن کوفسکی اعدام شده است. البته شخصیت ولگین تنها بخش کوچکی از شخصیت پن کوفسکی را در خود جای داده و افراد دیگری نظیر آسلات (شخصیتی روس که در عین دشمنی با آمریکا، در حد جنون شیفته فیلم های وسترن آمریکایی است تا حدی که نام خود را گربه سیاه گوش آمریکایی گذاشته) و تا حدودی هم ساکالو، بخش هایی از شخصیت مرموز و پیچیده او را به ارث برده اند. دیگر بازیگران سیاسی داستان همانطور که دیدید، در ادامه داستان از دو شخصیت دیگر (برژنف و کاسیگین) هم نام برده شد. این دو شخصیت هم جزو افراد واقعی این داستان محسوب می شوند. در ادامه به معرفی این دو شخصیت سیاسی می پردازم: 8- لئونید ایلیچ برژنف لئونید ایلیچ برژنف، سیاستمدار و رهبر شوروی از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۲ بود. وی در تاریخ ۱۹ اکتبر سال ۱۹۰۶ در شهرک کامنکا در استان دنپروپتروفسک در اوکراین امروزی که در آن زمان جزئی از امپراتوری روسیه بود زاده شد و در تاریخ ۱۰ نوامبر سال ۱۹۸۲ در مسکو درگذشت. او در سال ۱۹۶۴ دبیر اول و از سال ۱۹۶۵ به بعد دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی بود. از سال ۱۹۶۰ تا سال ۱۹۶۴ و از سال ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۲ ریاست شورای عالی اتحاد شوروی را به عهده داشت. سال های پایانی رهبری برژنف در رسانههای جمعی «رکود» نامیده شد. بحران همگانی در دولت شوروی، گرایش های منفی در اقتصاد، توسعه بیش از حد دستگاه دیوانسالاری از ویژگی های این دوره است. در دوره زمامداری برژنف بنابر خواست حکومت افغانستان، نیروهای شوروی به این کشور اعزام گردید که پیامدهای دشواری را با خود داشت. برژنف با کشور آمریکا در دوره ریاست جهموری نیکسون همکاری فضایی برقرار ساخت که نتیجه آن پروژه آزمایشی آپولو-سایوز بود. در سال ۱۹۸۱ لهستان خود را از شوروی جدا کرد ولی همچنان به همکاری نظامی با این کشور ادامه داد. برژنف در سال ۱۹۸۲ پس از چند ماه بیماری سرانجام درگذشت. پس از او یوری آندروپوف به جای او نشست. 9- الکسی کاسیگین ۱۵ اکتبر ۱۹۶۴ دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی نیکیتا خروشجف را از همه سمت هایش در دولت و حزب برکنار کرد و اعلام داشت که این تصمیم به دلیل ضعف سلامتی جسمانی او صورت گرفته است. در پی بر کناری خروشچف، لئونید برژنف دبیر اول حزب و الکسی کاسیگین رئیس شورای وزیران شوروی شد و هر دو اعلام داشتند که سیاست همزیستی مسالمت آمیز با غرب را ادامه خواهند داد. دو روز بعد پراودا ارگان حزب کمونیست شوروی در مقاله ای خروشچف را به باد انتقاد گرفت و او را سبک مغز، از خود راضی و مردی که بدون بررسی کافی تصمیم می گرفت و کارهای زیان آور و گاهی بچگانه انجام می داد توصیف کرد. از این مقاله چنین بر می آید که برجستگان وقت شوروی از انتقاد خروشچف از سیاست استالین، کوتاه آمدن سریع او در برابر امریکا در جریان بحران موشکی کوبا در اکتبر ۱۹۶۲ و نیز رنجاندن چین راضی نبودند. لازم به ذکر است که درطول روایت داستان متال گیر، هنوز خورشچوف حکومت شوروی را برعهده دارد و در تمام مدت روایت داستان، ولگین سعی دارد تا با انجام عملیات هایی علیه او، زمینه را برای روی کار آمدن برژنف فراهم کند. این اتفاق سرانجام در پایان داستان روی می دهد. داستان بازی به این شکل ادامه پیدا می کند که دولت آمریکا پس از پایان بحران موشکی کوبا، و تسلیم ساکالو به شوروی، تصمیم می گیرد تا در عملیاتی فوق سری دو هدف اصلی را دنبال کند. یکی بازگرداندن مجدد ساکالو به آمریکا (به منظور تخلیه اطلاعاتی درمورد سلاح جدید شوروی) و دیگری نابودی سلاح مخفی و مخرب روس ها به نام Shagohod. به همین منظور دولت آمریکا از یکی از بانفوذترین و زبده ترین ماموران خود (با نام رمزی باس) دعوت می کند تا رهبری این عملیات را به عهده گیرد. توانمندی ها و شهرت باس می توانست او را هرچه بیشتر به کلنل ولگین نزدیک کند و مقدمات پیروزی عملیات را فراهم کند. تنها چیزی که برای شروع عملیات لازم بود، پخش شدن خبر خیانت باس (البته به دروغ) به آمریکا و پیوستنش به شوروی بود. البته دولت آمریکا به منظور واقعی جلوه کردن این خبر و نابودی Shagohod ، دو موشک اتمی مینیاتوری در اختیار باس قرار می دهد تا به واسطه آن ها بتواند اعتماد ولگین را جلب نماید. خبر خیانت باس و دزدیده شدن دو موشک اتمی آمریکا خیلی زود از طریق جاسوسان دو کشور پخش می شود و به گوش ولگین می رسد. چند روز بعد، باس خودش را به گروه ولگین می رساند و با استقبال گرم او مواجه می شود. ولگین از دیدن سلاح های اتمی همراه باس بسیار خوشحال می شود و از او درخواست می کند تا گروه معروف کبری را یکبار دیگر بازسازی کند. با بازسازی مجدد گروه کبری (سربازانی با القاب درد (Pain)، ترس (Fear)، پایان (The End)، غم (Sorrow) و خشم (Fury)- [ توجه کنید، با چه ظرافتی اسامی این افراد به پیامدهای منفی جنگ اشاره دارند. ترس، خشم، درد، غم و سرانجام پایان] ) به رهبری باس، گروه ولگین نفس تازه ای می گیرد و او خودش را برای انجام عملیاتی بزرگ علیه خورشچوف آماده می کند. درحالیکه ماموریت باس به خوبی درحال انجام شدن بود، ناگهان اتفاق غیر منتظره ای رخ می دهد؛ در یکی از روزها که گروه ولگین برای انجام عملیات، درحال نقل و انتقال ابزار و تجهیزات نظامی بودند، ولگین تصمیم می گیرد به منظور گرفتن انتقام از خورشچوف، پایگاه تحقیقاتی ساکالو در روسیه را با یکی از موشک های اتمی که باس به همراه آورده بود مورد حمله قرار دهد... " ولگین: فکر کنم زمان اون رسیده که اسباب بازی جدیدمون رو امتحان کنم. آسلات: کلنل، حتی اگه اونها دشمن ما هم باشن، هنوز هموطن های ما محسوب میشن. ولگین: این من نیستم که ماشه رو فشار می دم، دوست آمریکاییمون برامون این کارو انجام می ده. (ولگین هم به باس خیانت می کند و شلیک موشک را به او نسبت می دهد!) آسلات: تو می خوای به مردم خودت بمب اتم شلیک کنی؟ ولگین: آلامو (10) رو یادت میاد؟ آسلات: کلنل!" در اثر این اتفاق پیش بینی نشده، عملیات باس با شکست مواجه می شود و فصل جدیدی از تنش ها بین دو کشور شوروی و آمریکا شکل می گیرد. در پی این اتفاق خورشچوف مستقیما با جانسون، رئیس جمهور وقت آمریکا تماس برقرار می کند و او را متهم به نقض پیمان صلح می کند. اما جانسون به شدت این موضوع را کتمان می کند و آن را امری خارج از کنترل دولت آمریکا می داند. در نهایت شوروی یکهفته به آمریکا فرصت می دهد تا بیگناهی خود در این ماجرا را اثبات کند. دولت آمریکا تصمیم می گیرد تا به هر طریق ممکن خود را از باتلاقی که در آن گرفتار شده است بیرون بکشد، به همین منظور آخرین شاگرد باس، تنها فرد مورد تایید دولت آمریکا (اسنیک)، از طرف دولت به ماموریتی فوق سری فرستاده می شود: " اسنیک: زیرو، ممکنه بگی اینجا چه اتفاقی افتاده؟ برای چی اونا من رو سوال پیچ کردن؟ مثل بازجویی بود، فکر می کردن که من خائن هستم و با باس همدست شدم. زیرو: اونها دنبال یه قربانی می گردن. اسنیک: یعنی گروه فاکس کارش تمومه؟ زیرو: نه، روباه هنوز هم یک قدم از سگ ها (Hound) جلوتره. دلیل اینکه امروز اومدم تو رو ببینم اینه که فاکس نیاز داره تا این بدنامی از اسمش پاک بشه. (توجه داشته باشید که باس هم در گذشته با گروه فاکس کار می کرده) اسنیک: درمورد چی حرف می زنی؟ زیرو: موقعیت تغییر کرده. ما شانس این رو داریم که از این بحران زنده بیرون بیایم. اسنیک: چی؟ کدوم شانس؟ زیرو: آشفته نشو. امروز صبح با افراد سیا ملاقات داشتم. اسنیک: اون ها تصمیم دارن ما رو از بین ببرن؟ زیرو: نه، چیزی بدتر از این. دیروز از کاخ سفید یه پیغام فوری رسید... رئیس: رئیس جمهور جانسون (11)؟ جانسون: بله، آقای رئیس. گوش می دم. خورشچوف: چند روز پیش در کشور من یکی از پایگاه های تحقیقاتی اصلی OKB-754 با یک حمله اتمی نابود شد. درست درهمون لحظه نیروهای ضد هوایی ما از هواپیماهای نظامی شما سیگنال هایی دریافت کردند ( آمریکا برای پشتیبانی از عملیات ولگین علیه خورشچوف، مخفیانه تعدادی از هواپیماهای جنگی خود را به روسیه اعزام کرده بود که شلیک موشک توسط ولگین، باعث لو رفتن این نقشه شد.) این موضوع برای شما آشنا نیست؟ به خاطر وجود این شرایط من نیروهای نظامی خودم رو درحالت آماده باش کامل قرار دادم. بسته به عکس العمل شما، نیروهای من در بالاترین حالت آماده باش نظامی قرار دارند و منتظر شروع یه آرماگدون هستند. با کمک رئیس جمهور قبلی من تونستم بحران کوبا رو به سلامتی پایان بدم. اما درحال حاضر قدرت من چندان زیاد نیست. اگه بتونم از این بحران سالم بیرون بیام، پشتیبان بزرگی برای تو خواهم شد. جانسون: من باید خودم با شما تماس می گرفتم. می دونستید که یکی از سربازان ما چند وقت پیش به ما خیانت کرد و به کشور شما ملحق شده؟ خورشچوف: نه. جانسون: پس راجع به این موضوع هم چیزی نشنیدید... مردی که این خیانت رو طراحی کرده یه کلنل روسی به نام ولگینه. خورشچوف: ولگین؟ رهبر اون گروه افراطی تندرو؟ اسم اون سرباز که به ولگین ملحق شده چیه؟ جانسون: اسم اون باسه. اون برای ما یه سرباز افسانه ای محسوب میشه. درطول جنگ جهانی دوم، اون یکی از افرادی بود که در رسیدن به پیروزی به ما کمک بسیار زیادی کرد. تو روسیه شما اون رو به اسم Voyevoda می شناسید. خورشچوف: منظورت همون باسه معروفه؟ مادر نیروهای ویژه؟ جانسون: بله، درست متوجه شدی. اون دوتا از موشک های اتمی مینیاتوری ما رو با خودش همراه داره. خورشچوف: اون دوتا از موشک های مینیاتوری اتمی رو با خودش داره؟ جانسون: منم از همین می ترسم... فکر می کنم اون موشک ها رو به گروه جدیدش هدیه کرده باشه. دقت و نوع عملکرد موشک شلیک شده شباهت زیادی به اون موشک ها داره. خوروشچوف: اما در اثر برخورد موشک اتمی، پایگاه تحقیقاتی ساکالو به طور کامل نابود شده. جانسون: همدردی عمیق من رو به خاطر این تراژدی بپذیرید. خورشچوف: پس کلنل ولگین به باس کمک کرده تا دو تا از موشک های اتمی مینیاتوری رو بدزده و اون ها رو به عنوان هدیه به نیروهای شورشی بده، بعد از اون هم ولگین با استفاده از یکی از اون ها پایگاه تحقیقاتی سوکولو رو نابود کرده تا با این کار تحقیقات ما رو متوقف کنه. درست می گم؟ جانسون: بله، درسته. خورشچوف: و دولت آمریکا دست داشتن در همه این وقایع رو انکار می کنه، این هم درسته؟ جانسون: این هم درسته، ما درگیر مسئله پیچیده ای شدیم. خورشچوف: پس هواپیماهای آمریکایی تو صفحه رادار ما چیکار می کردند؟ این نقض کامل حریم هوایی کشور ماست، و تو هنوز هم می گی که این موضوع تحت فرمان تو نبوده؟ جانسون: درسته. خورشچوف: تو می خوای که من باور کنم همه این اتفاقات فقط کار یه سرباز بوده؟ جانسون: نمی دونم چی باید بگم. خورشچوف: ارتش اصرار داره که این دستور از طرف تو صادر شده. جانسون: یکبار گفتم و دوباره هم تکرار می کنم. دولت ما در این واقعه نقشی نداشته. خورشچوف: من واقعا دوست دارم که این موضوع رو باور کنم. به هر حال، نفوذ و قدرت من بعد از واقعه کوبا تحلیل رفته. من به دلایل قوی ای نیاز دارم تا بتونم جلوی جنگ بین شوروی و آمریکا رو بگیرم. تو فقط یکهفته وقت داری تا باس رو دستگیر کنی و اون یکی موشک اتمی رو برگردونی. پس، باید راهی برای اثبات بیگناهیت پیدا کنی. جانسون: بیگناهی خودمون رو ثابت کنیم؟ خورشچوف: بله، باید به من ثابت کنی که این یه حقه دیگه از طرف تو نیست. جانسون: باس باید به کلنل ویگین نزدیک باشه. درمورد این چه نظری داری؟ خورشچوف: من نمی تونم خودمو جای تو تصور کنم. موقعیت سیاسی ناپایداریه. ولگین کسیه که برژنف می خواد با کمک اون منو سرنگون کنه. یکهفته، تو فقط یکهفته فرصت داری... و اگه سوالی نداری، لطفا یه فکری برای ولگین بکن. جانسون: منظورت چیه؟ خورشچوف: هیچی... منظوری ندارم. اسم اینو یه اطمینان خاطر برای دو نفر آدم سیاسی بدون که می خوان باز هم به روابط خودشون ادامه بدن. جانسون: اگه ما نتونیم بی گناهیمون رو ثابت کنیم چی؟ خورشچوف: من دیگه نمی تونم از حمله نظامی جلوگیری کنم. من برکنار می شم و اونها انتقام می گیرند. جانسون: حمله اتمی به آمریکا؟ خورشچوف: من به اختیارات شما آگاهم، آقای رئیس جمهور. جانسون: اختیارات؟ خورشچوف: اگه شکست بخوری، معنیش اینه که یه جنگ جهانی جدید شکل می گیره. زیرو: برای اینکه از یه جنگ بزرگ جلوگیری بشه ما باید بی گناهی آمریکا رو اثبات کنیم. اسنیک: و حذف باس توسط ما دلیل بی گناهی آمریکاست؟ زیرو: درسته، رده های بالای امنیتی تصمیم گرفتند که تو رو برای پایان دادن به این قائله انتخاب کنند. به نظر اون ها تو تنها کسی هستی که می تونه به این بحران خاتمه بده. تو آخرین شاگرد اون هستی. ما انتخاب دیگه ای نداریم. اسنیک: روس ها تو این ماجرا به ما کمک می کنند؟ زیرو: اون ها به ما اجازه دادن تا از ماهواره ارتباطیشون تو این ماموریت استفاده کنیم. اسنیک: فقط همین؟ زیرو: اون ها ارتباط ما رو با تعدادی از ماموران نفوذی هم برقرار کردند. اسنیک: نفوذی؟ زیرو: بله، به زودی اون ها با تو ملاقات می کنند و درمورد نحوه فرارت پس از انجام ماموریت بهت توضیح میدن. اسنیک، فراموش نکن که تو دو تا ماموریت داری:1- پیدا کردن Shagohod و 2- از بین بردن باس اسنیک: نابودی باس؟ زیرو: اسم رمز این ماموریت (مار خور)- Snake Eater- است. اسنیک: این اسم رمز برای این انتخاب شده که من باید تیم کبرا و باس رو با هم نابود کنم، درسته؟ زیرو: کلنل ولگین رو فراموش نکن. اسنیک: من یه قاتل جایزه بگیر نیستم. زیرو: می دونم، اما این خواست کرملینه. اسنیک: درخواست کرملین؟ منظورت اینه که اون ها برای انجام این کار از ما درخواست کردن؟ به ما چه ارتباطی داره که خورشچف و رژیم حاکم شوروی توسط کلنل ولگین تهدید می شن؟ زیرو: اگر ما بتونیم کاری کنیم که این شوروی از تبادل هسته ای خودش دست برداره، اونوقت ما موفقیت بزرگی رو به دست می آریم. اسنیک: و درخواست CIA چیه؟ زیرو: اولویت برای ما نجات سوکولو و نابودی Shagohod است. قبل از انجام ماموریت بهتره با ماموران مخفی دیدن کنی و از اون ها اطلاعات بگیری. اسم رمز اینه "آزادیخواهان کجا هستند؟" و " La-Li-Lu-Le-Lo" " این بخش از داستان به وضوح به نقد سیاست های غلط دو کشور آمریکا و روسیه می پردازد و پرده از راز مهمی بر می دارد. با وجود اینکه این بخش از داستان ساختگی است، اما درون مایه ای واقعی دارد. این که دولت آمریکا از سربازان قدیمی خود همچون سپر بلا برای نجات از باتلاق حماقت های خود استفاده می کند و برای خدمات گذشته آن ها پشیزی ارزش قایل نمی شود، داستانی واقعی و تکراری است. در اینجا هم باس، سربازی که طبق ادعای خود آمریکایی ها در جنگ جهانی دوم عامل پیروزی دولت آمریکا شده بود، حالا به خاطر نجات دولت آمریکا از بحرانی که خودش به وجود آورده باید قربانی شود، آن هم نه به عنوان یک سرباز وفادار و میهن پرست. بلکه به عنوان خائنی که به کشورش پشت کرده و قصد نابودی آن را دارد. این است معنی میهن پرستی به سبک آمریکایی!! اگر خوب به خاطر داشته باشید کمی قبل دیالوگ هایی از باس دیدم که در آن دیدگاه های خودش راجع به یک سرباز کامل و میهن پرست را بیان می کرد. حال ببینید که چنین سرباز وفاداری در یک سیستم حکومتی نالایق که ادعای دموکراسی و حقوق بشرش گوش جهان را کر کرده به چه سرنوشت شومی دچار می شود... اما قبل از آن بهتر است به ماجرای نبرد آلامو که ولگین در هنگام شلیک موشک به پایگاه ساکالو به آن اشاره کرد بپردازیم: 10- نبردآلامو نبردی بود بین قوای تگزاسی و ژنرال "سانتا آنای" مکزیکی که در ۱۸۳۶ رخ داد و منجر به شکست قوای تگزاس گردید. در این نبرد (که به نبرد آلامو مشهور است) که با محاصره قلعه توسط ارتش مکزیک صورت گرفت، تمامی قوای آمریکایی پس از چند روز مقاومت، تار و مار و نابود گردیدند. دیوی کراکت (قهرمان ملی آمریکا) نیز در زمره کشته شدگان بود. دیوی استرن کراکت (Davy Crockett) متولد ۱۷۸۶ در تنسی، و متوفی ۱۸۳۶، قهرمان ملی و افسانه ای، فرمانده نظامی، کاشف، و سیاستمدار آمریکایی بود. در سال ۱۸۳۵، در هنگام متشنج شدن اوضاع تگزاس، و اشغال آن منطقه بوسیله ارتش مکزیک، سرهنگ کراکت جهت کمک به نیروهای آمریکا شخصا و داوطلبانه راهی تگزاس گردید. وی در نبرد آلامو در قلعه آلامو در سن آنتونیو توسط ارتش ژنرال سانتا آنا (مکزیکی) محاصره و دستگیر شد. سانتا آنا سپس کراکت را تیرباران کرد. اشاره به چنین داستانی در این مقطع از بازی، کمی عجیب و نامفهوم به نظر می رسد. شاید اشاره ولگین به این واقعه در هنگام شلیک موشک اتمی به پایگاه ساکالو، اشاره ای به کشته شدن دیوی کراکت در آن واقعه باشد. همانطور که در بالا هم اشاره او نیز همانند باس یک قهرمان ملی و افسانه ای و فرمانده نظامی محسوب می شد و ولگین با یادآوری این داستان، چنین سرنوشتی را برای باس هم پیش بینی می کند. 11- لیندون جانسون لیندون جانسون (Lyndon B. Johnson)، نام سی و ششمین رئیس جمهور آمریکا است. جانسون پس از کسب افتخاراتی چند در زمینه دفاع از کشور آمریکا در برابر دشمنان این کشور و ارتقاء در مجلس سنای آمریکا در سال ۱۹۶۰ تلاش برای دریافت عنوان نامزدی دموکراتها را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری همین سال، آغاز کرد. هنگامی که از جان اف کندی در این مبارزه شکست خورد، بسیاری از دوستان نزدیک خود را پس از پذیرش پست معاونت در کابینه کندی به تعجب و شگفتی واداشت. زمانی که کندی در دالاس مورد سوءقصد قرار گرفت، جانسون در اتومبیلی دیگر در کاروان ریاست جمهوری شاهد اصابت گلوله به وی بود. جانسون پس از مرگ کندی در هواپیمای جت مخصوص رئیس جمهور در فرودگاه دالاس سوگند ریاست جمهوری ادا کرد. در دوران زمامداری جانسون مجلس سنای آمریکا قوانین متعددی را در زمینه حقوق مدنی، آموزشی و رفاهی به تصویب رساند. سنا همچنین تلاشی را برای مبارزه با فقر که جانسون از آن با عنوان «جنگ علیه فقر» یاد کرد، در دستور کار قرار داد. لیندون جانسون در سال ۱۹۶۴ به عنوان نامزد دموکراتها در انتخابات شرکت کرد و گوی سبقت را از «بری گلدواتر» رقیب اصلیاش ربود. تراژدی جنگ جنوب شرق آسیا و شورشهای خیابانی در داخل از جمله وقایع مهم تاریخی دو سال پایانی دوران تصدی جانسون هستند. ادامه داستان... اسنیک برای انجام ماموریت به منطقه اعزام می شود و در همین بین یکبار دیگر با باس روبرو می شود. "اسنیک: رئیس، تو اینجا چیکار می کنی؟ باس: من دیگه رئیس تو نیستم. اینجا چیزی برای تو وجود نداره. برگرد به خونه. برو پیش رئیست. لازم نیست خودت رو در اینجا ثابت کنی (خودی نشون بدی). اینجا آمریکا نیست. اسنیک: چرا خیانت کردی؟ باس: من خیانت نکردم. من تا انتها... وفادار هستم. وفادار به هدفم. تو چطور، جک؟ تو می خوای چیکار کنی؟ به کشورت وفادار می مونی یا به من؟ به کشورت، یا مربیت؟ به ماموریتت یا اعتقاداتت؟ به وظیفت نسبت به سربازانت یا احساسات شخصیت؟ تو هنوز حقیقت رو نمی دونی. اما دیر یا زود باید انتخاب کنی. انتظار ندارم که منو ببخشی. اما تو نمی تونی منو شکست بدی. می دونی که من خیلی قوی تر از تو هستم. یادت باشه اگه تو نتونی گذشته ات رو پشت سرت بذاری، نمی تونی جون سالم به در ببری. دفعه بعدی که ببینمت می کشمت." در شرایطی که اسنیک بر سر یک دوراهی قرار گرفته است و چاره ای جز کشتن عزیزترین فرد زندگیش ندارد، متوجه می شویم که بروز چنین شرایطی در ارتش آمریکا امری تکراری بوده و قبل از این ماجرا هم افرادی در شرایطی مشابه قرار گرفته بودند. " اسنیک: رابطه بین سارو و باس چیه؟ زیرو: مگه تو قبلا درمورد اون تحقیق نکردی؟ اسنیک: چرا یه چیزهایی درموردش می دونم. زیرو: می دونستی که اون دو سال پیش مرده؟ اسنیک: دو سال پیش مرده؟ زیرو: اون توی Tselinoyarsk کشته شد و باس کسی بود که اینکا رو انجام داد. اسنیک: باس؟ زیرو: بله، دو سال پیش باس به دستور CIA به یه ماموریت سری فرستاده شد. اون در اونجا سارو رو دید که پس از منحل شدن گروه کبری بعد از جنگ جهانی، دوباره به شوروی ملحق شده بود. اما اینبار وضعیت اونها فرق می کرد، اون ها حالا دشمن هم بودن. ( منظور از دشمنی جنگ سرد است) اسنیک: و بعد چی شد؟ زیرو: باس خودش سارو رو کشت و ماموریتش رو کامل کرد. (باس دقیقا پایبند به اصول میهن پرستی آمریکایی عمل کرده بود) اسنیک: پس اون دیگه توی جناح اول خودش قرار نداشت..." باز هم انتقاد صریح کوجیما به سیاست های آمریکا در این بخش به وضوح نمایان است. سیاست های آمریکا به شکلی است که در هر دوره ای دوستان دیروز، به دشمنان امروز بدل می شوند. هم رزم و همقطار باس در جنگ دوم جهانی، به علت ملحق شدن به شوروی (توجه داشته باشید که در زمان جنگ، شوروی و آمریکا با یکدیگر متحد بودند!) خائن شناخته می شود و طرح حذف آن روی میز سیاستمداران قرار می گیرد. نکته جالب اینجاست که برای حذف سارو، از دوست و همرزم قدیمی او (باس) استفاده می کنند. مهم نیست که سارو در گذشته تا چه حد برای کشورش تلاش کرده، مهم نیست که چه سختی هایی را به خاطر وطنش تحمل کرده، مهم این است که در مقطعی از زمان او مانند روسای خودش فکر نکرده و کاری را انجام داده که آن ها دوست نداشتند. حالا این قهرمان جنگ دیروز، به دشمن و خائن امروز بدل شده و باید به دست عزیزترین همرزم خود از بین برود. بر اساس همین دیدگاه است که باس به اسنیک توضیح می دهد: " به من گوش کن، اگه سرباز ها به دلیلی در یک جناح قرار دارند دلیل نمی شه که همیشه هم در همون جناح باقی بمونند. سیاست تصمیم می گیره که تو در میدان جنگ طرف کدوم جناح باشی و سیاست در همه چیز وجود داره. اون ها بر اساس زمان تغییر می کنند. خوب دیروز ممکنه بد فردا بشه.". باس، قهرمان ملی و افسانه ای آمریکا هم امروز، به دلیل مصلحتی آمریکایی به عنوان دشمن و خائن معرفی می شود (چه بسا داستان خیانت سارو به آمریکا هم سرپوشی برای مخفی نگهداشتن یکی حماقت های سیاستمداران آمریکایی باشد) و آخرین و بهترین شاگردش که تا دیروز او را همانند یک مادر و قهرمان و استاد می پرستید، امروز مامور قتل او برای پاک کردن آثار حماقت سردمداران آمریکا می شود. ادامه دارد... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
| پیام در این موضوع |
|
بررسی سری Metal Gear Solid - PWLG - ۱/آذر/۹۲, ۴:۲۱
پاسخ به: نقد جنگ به کمک مار زخمی - تحلیل سری سربازان آهنین - PWLG - ۱/آذر/۹۲, ۱۷:۴۷
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - PWLG - ۲۹/آذر/۹۲ ۰:۵۸
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - PWLG - ۲۹/آذر/۹۲, ۱۴:۲۴
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - PWLG - ۲۹/آذر/۹۲, ۱۸:۰۸
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - Reza2035 - ۲۹/آذر/۹۲, ۱۹:۳۸
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - هادی... - ۲۹/آذر/۹۲, ۱۹:۳۸
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - PWLG - ۲۹/آذر/۹۲, ۲۰:۰۲
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - PWLG - ۳۰/آذر/۹۲, ۰:۵۶
تحلیل سری Metal Gear Solid: قسمت سوم صفیر صلح - PWLG - ۲۹/آذر/۹۲, ۱۹:۰۹
|







