|
بررسی سری Metal Gear Solid
|
|
۰:۵۶, ۳۰/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/دی/۹۲ ۰:۳۲ توسط PWLG.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
ادامه داستان:
اسنیک برای انجام عملیات وارد کاستاریکا می شود و در اولین اقدام، به پایگاه نیروهای نظامی مستقر در آنجا نفوذ می کند. اما در آنجا با موضوع غیرمنتظره ای مواجه می شود. آن ها در پایگاه نظامی خود مشغول کار روی سلاح های اتمی هستند. اسنیک متوجه می شود که درون بازی پیچیده ای گرفتار شده و راه برگشتی ندارد. "اسنیک: هنوز هم باور نداری که یکی بمب های اتمی رو به اینجا آورده؟ میلر: چرا، ولی حسابی شکه شدم. کاستاریکا عضو پیمان Tlatelolco (7)، که طبق اون کشورهای آمریکای لاتین نمی تونن از سلاح اتمی استفاده کنن. درست مثل ماده 3 قانون اساسی ژاپن که طبق اون ژاپن از تست، استفاده، وارد کردن، یا گسترش سلاح های اتمی منع شده. " اسنیک با کشف حقیقت علت حضور نظامیان چند ملیتی در کاستاریکا تصمیم می گیرد برای نابودی بمب های اتمی اقدام نماید. " میلر: نزدیکه که آمریکای لاتین به کوبای دیگه تبدیل بشه (اشاره به بحران موشکی کوبا). به زودی تمام این قاره شبیه به یه بمب چند کیلویی میشه. اسنیک: خب، اگه اون ها تونستن به بمب اتمی دست پیدا کنن، پس ما نمی تونیم به اون ها اجازه بدیم با بمب ها فرار کنن." اسنیک در حین جستجوهای خود، به گروهی از مبارزان آزادیخواه برخورد می کند که در قالب گروه های کوچک و پراکنده اقدامات چریکی ویژه ای علیه نیروهای نظامی مستقر در کاستاریکا انجام می دهند. طبق گفته های گالوز، فرمانده این گروه یکی از رابطان اوست و اسنیک می تواند با کمک او محل نگهداری بمب ها را پیدا نماید. اسنیک اعضای این گروه را در حالیکه گرفتار شده اند، می یابد و اقدام به رهایی آن ها می کند. پس از رهایی، اسنیک سراغ رابط گالوز می رود، اما خبردار می شود که او در طول مبارزات کشته شده و حالا دختر او (آماندا) فرماندهی مبارزان را بر عهده دارد. کوجیما افراد این گروه را شیفته قهرمان اسطوره ای کشورهای آمریکای لاتین یعنی چه گوارا معرفی می کند و او را الگویی برای مبارزات آن ها می داند. اشارات مستقیمی که در طول دیالوگ های بازی به این شخصیت تاثیرگذار می شود، خود دلیلی بر این ادعاست. به نظر کوجیما (و شاید بسیاری از تحلیلگران سیاسی) اکثر انقلاب های سوسیالیستی در آمریکای لاتین (و حتی سایر نقاط جهان) تحت تاثیر دلاوری های این مبارز اسطوره ای بوده است. "آماندا (Amanda): من یکی به تو بدهکارم. اما من سیگارو ترجیح می دم، متوجهی که؟ من چطور به نظر میام؟ یه کم شبیه چه (El Che) نشدم؟ چیکو (Chico): تو... تو یه عکاسی؟ اسنیک: بله، عکاس جنگی. چیکو: هان! فکر می کردم از پرنده ها عکاسی می کنی. اسنیک: بله، از پرنده های جنگی عکس می گیرم. چیکو: می تونم دوربینتو ببینم؟ وای، این مثل همون دوربینیه که "چه" ازش استفاده می کرد. ... چیکو: وقتی بزرگ شدم، می خوام مثل چه بشم. ... گالوز: تو موفق شدی که یه مشت چریک رو به نیروهای خطرناک و فراری تبدیل کنی. و حالا تو تبدیل به قهرمان قرن ما شدی، کاملترین انسانی که در تمام طول حیات بشریت دیده شده. کلدمن: [منظورت] چه گواراست (Che Guevara) (8)؟" شرح بخشی از وقایع تاریخی و اصطلاحات موجود در بازی- بخش سوم 7- تلاتلولکو معاهده ممنوعیت سلاحهای هستهای در آمریکای لاتین و حوزه کارائیب که در 14 فبریه سال1967 در تلاتلوکوی مکزیک به تصویب رسید و به معاهده تلاتلولکو معروف شد. 8- چه گوارا ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا که بیشتر بهنام چهگوارا یا الچه شناخته میشود، پزشک، چریک، سیاستمدار و انقلابی مارکسیستی بود که، در آرژانتین زاده شد. گوارا یکی از اعضای جنبش ۲۶ ژوئیه فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا بهدست آورد. چهگوارا چندین پست مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رییس بانک مرکزی و وزیر صنایع را بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب در دیگر کشورها، کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در سال ۱۹۶۵ چه گوارا در یک اقدام مخاطره آمیز تصمیم سفر به غرب آفریقا گرفت تا معلومات و تجربیات خویش را به عنوان یک رهبر پارتیزان به شورشی که آن روزها در کنگو وجود داشت عرضه کند. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چهگوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرحریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح میداد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما در هر صورت او بهوسیله ارتش بولیوی در نزدیکی وایهگرانده در مدرسه روستای لا ایگه را در سانتا کروز دلاسیهرا به دستور بارریه نتوس دیکتاتور نظامی کشته شد. پس از مرگ چهگوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگآور تبدیل به قهرمان جنبشهای انقلابی سوسیالیستی در سراسر جهان شد. خیلی از صاحبنظران از جمله نلسون ماندلا از وی به عنوان یک قهرمان نام میبرد و او را الهامدهنده آزادی برای تمامی کسانی میداند که آزادی را دوست دارند، همچنین ژان پل سارتر وی را هم روشنفکر میدانست و هم از او به عنوان کاملترین انسان عصر ما یاد میکرد[ گالوز: تو موفق شدی که یه مشت چریک رو تبدیل کنی به نیروهای خطرناک و فراری. و حالا تو تبدیل به قهرمان قرن ما شدی، کاملترین انسانی که در تمام طول حیات بشریت دیده شده.] چه گوارا یک قهرمان ملی دوستداشتنی برای کوبائیان باقی ماند و تصاویر وی سکههای فلزی کوبایی را زینت داد و دانش آموزان کوبایی هر روز را در مدرسه با این حرف آغاز میکنند که: ما نیز مثل چه خواهیم شد [چیکو: وقتی بزرگ شدم، می خوام مثل چه بشم] ![]() در ادامه بازی اسنیک از آماندا درمورد ماهیت نیروهای نظامی سوال می کند و او در جواب اینگونه پاسخ می دهد: اسنیک: من شنیدم که اونا توسط کودسا (Codesa) ارتشی رو اجیر کردن. آماندا: بله، اما من مطمئنم که اون ها عضو UCLAS هستن. اسنیک: منظورت سیاست؟ آماندا: من اونا رو دیدم که یه بازار سیاه توی شهر برپا کردن. اونا می خوان تو اینجا همون کاری رو بکنن که توی شیلی انجام دادن. اسنیک: اگه اینطور باشه، اقدام بعدی اون ها چیه؟ آماندا: هر چی هست، به ما مربوط نمیشه... اسنیک: تو که فکر نمی کنی اونا اینجان تا شما رو به نیکاراگوئه برگردونن؟ آماندا: غیرممکنه. اون ها تانک و هلیکوپتر دارن... این مثل یه جنگ می مونه. نه، باید موضوع چیز دیگه ای باشه. صحبت های رد و بدل شده بین اسنیک و چیکو هم در نوع خود جالب و قابل تامل است: اسنیک: شنیدم تو این منطقه مکانی هست که اون مردها اقدام به فروش مواد مخدر می کنن. تو هم اینو می دونی، درسته؟ می دونی، حتی انقلابیون هم نیاز دارن تا صورت حساب هاشون رو پرداخت کنن. درک این موضوع هنوز برای بچه ای به سن تو باید سخت باشه. چیکو: درست می گی. اون ها از اون جاده برای حمل چیزی استفاده می کنن که مثل قاچاق مواد مخدر می مونه. اون ها به آمریکای شمالی مواد مخدر می فروشن و پولشو صرف ارتش خودشون می کنن. اون ها سعی کردن از من مخفی نگهش دارن. کوجیما یکبار دیگر سیاست های استعماری آمریکا را زیر سوال می برد و آن ها را مورد نقد قرار می دهد. همانطور که در دیالوگ ها هم به آن اشاره شد، دولت آمریکا برای تامین هزینه های نظامی خود اقدام به ترانزیت و قاچاق مواد مخدر در کشورهای آمریکای شمالی می کند و هزینه بدست آمده را صرف تجهیز ارتش خود و یا جنگ افروزی در سایر کشورها می نماید. درواقع کوجیما بالا بودن آمار تعداد معتادین به مواد مخدر در کشورهای آمریکای شمالی را مستقیما به کشور آمریکا و سیاست های جنگ طلبانه او نسبت می دهد. از طرفی کوجیما یکی دیگر از عاملان گسترش اینگونه اقدامات آمریکا در کشورهای آمریکای شمالی را همکاری نیرو های داخلی با آن ها می داند. در طول داستان بازی به این نکته اشاره می شود که انقلابیون برای تامین هزینه های مبارزه!! اقدام به همکاری در توزیع مواد مخدر می کنند، که این موضوع با این دیالوگ مورد نقد قرار گرفته است: اسنیک: می دونی، حتی انقلابیون هم نیاز دارن تا صورت حساب هاشون رو پرداخت کنن. بخش دوم ادامه داستان در ادامه داستان کوجیما شخصیت جدیدی به نام کلدمن را معرفی می کند. شخصیتی آمریکایی تبار، که رهبری گروه امنیتی مستقر در کاستاریکا را عهده دار است و قصد دارد با شلیک سلاح های اتمی صلحی پایدار در جهان ایجاد نماید! در رابطه با شخصیت کلدمن نکات ظریفی وجود دارد که در ادامه به بررسی آن ها می پردازیم. طبق اظهارات کوجیما، این شخصیت به تاثیر از شخصیت اوباما، رئیس جمهور آمریکا ساخته شده است. کوجیما یکی از منتقدان بزرگ سیاست های اتمی اوباماست و همواره به دریافت جایزه صلح او انتقاد کرده است. از نظر او اوباما بیشتر درگیر شعارهای تبلیغاتی در مورد منع و گسترش سلاح های اتمی بوده و در عمل نه تنها عملکرد مشخصی نداشته، بلکه به نظر کوجیما خونسردی بیش از حدی از خود نشان داده است. شاید علت انتخاب نام کلدمن (خونسرد) هم همین موضوع باشد. کوجیما معتقد است که با وجود سلاح های اتمی چگونه می توان حافظ صلح بود؟ او در بلاگ خود درمورد جایزه صلح اوباما اینطور اظهار نظر می کند: - چند روز پیش خبردار شدم که رئیس جمهور (اوباما)، به خاطر اظهاراتش درمورد جهان بدون بمب اتمی در پراگ (9)، موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شد (10). حالا من از ایشان سوالی دارم: - آقای رئیس جمهور، بالاخره چه وقت قرار است تغییراتی که قول داده بودید را اجرا کنید؟ [اشاره به خونسردی و کند عمل کردن اوباما در اجرای وعده هایش] زمان شروع پروژه Peace Walker چه وقت خواهد بود؟ (لازم به ذکر است که اوباما در یکی از سخنرانی هایش در پراگ از پروژه ای به نام Peace Walker صحبت کرد و هدف از اجرای آن را ایجاد جهان عاری از سلاح اتمی ذکر کرد.) امیدوارم که به زودی شاهد اجرای این پروژه باشم. اما در انتها لازم می دانم نکته ای از صحبت های شما را یادآور شوم: "صلح به تنهایی به سمت شما قدم برنخواهد داشت. هر دوی شما باید به سمت یکدیگر قدم بردارید." [جمله کلدمن به هیوئی در طول بازی که به صحبت اوباما اشاره دارد: صلح فقط به سمت ما گام برنمی داره، دکتر. ما هم باید تا نیمه راه به استقبال اون بریم.] کوجیما درمورد قرارداد جدید خلع سلاح که بین اوباما و مدودف بسته شده هم اینطور اظهار نظر می کند: - پیمان جدید منع گسترش سلاح های اتمی بین اوباما، رئیس جمهور آمریکا و مدودف، رئیس جمهور روسیه بسته شد. ظاهرا فصل جدیدی از قرار داد پراگ درحال شکلگیری است. اما من بیشتر نگران وجود این سلاح ها هستم تا کم کردن تعدادی از آن ها. در بازی Peace Walker من به 36 سال قبل برگشتم و موفق شدم جهان را از خطر سلاح های اتمی نجات دهم، ولی در واقعیت این موضوع بسیار سخت است. حتی اگر شما برای کم کردن سلاح های اتمی به توافق برسید، تازه بخش سخت موضوع آغاز می شود. ![]() نابودی سلاح های اتمی خود هزینه بسیار بالایی خواهد داشت. همچنین نگهداری و حفظ امنیت این سلاح ها هم خود هزینه بسیار بالایی نیاز دارد. در زمان قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نگهداری و مدیریت نادرست سلاح های اتمی به فاجعه ای وحشتناک تبدیل شد. متال گیر 1 تا حدودی به این مسئله می پرداخت. متال گیر 1 ماجرای حمله گروهی تروریست علیه سیستم خلع سلاح اتمی آمریکا بود. من قصد داشتم این پروژه را در متال گیر 2 تکمیل کنم، اما به علت اینکه در آن روزها حسی واقعی از این ماجرا نداشتم، از انجام آن منصرف شدم. امروز می خواهم باز هم سوالی را که در گذشته داشتم دوباره تکرار کنم: - آقای اوباما، چه وقت قرار است تغییراتی که وعده داده بودید اجرا کنید؟ آیا اصلا تغییرات انجام خواهند شد، یا این فقط یک شعار تبلیغاتی تاریخ مصرف دار بود؟ [تاکید دوباره به توخالی بودن وعده های اوباما] شرح بخشی از وقایع تاریخی و اصطلاحات موجود در بازی- بخش چهارم 9- بخش هایی از سخنرانی اوباما در پراگ * تا زمانی که این سلاح ها وجود دارند، ایالات متحده زرادخانه امن، مطمئن و مؤثری را حفظ خواهد کرد تا از اقدام هر دشمنی بازداری و توان دفاع از متحدان ما – از جمله جمهوری چک – را تضمین کند. ولی ما کار کاهش زرادخانه هایمان را آغاز خواهیم کرد. [ اوباما با این منطق که تا سلاح اتمی در جهان وجود داردآمریکا حق داشتن زرادخانه های اتمی را برای خود محفوظ می دارد، عملا خط بطلانی به مقوله خلع سلاح اتمی و صلح جهانی کشید] * به منظور قطع دسترسی به اجزای لازم برای تولید بمب، ایالات متحده پیگیر پیمانی خواهد شد که بطور قابل تأییدی به تولید مواد شکاف پذیر مورد استفاده در تسلیحات هسته ای دولتی پایان دهد. اگر بخواهیم بطور جدی مانع گسترش این نوع سلاح ها شویم، باید به تولید مواد مورد استفاده در ساختن این نوع سلاح ها پایان دهیم. این قدم اول است. دوم، با همکاری باهم، پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای را به عنوان مبنایی برای همکاری تقویت خواهیم کرد. [به پارادوکس موجود در سخنان اوباما توجه کنید.] * معامله دراساس منطقی است: کشورهای صاحب تسلیحات هسته ای به سمت خلع سلاح حرکت می کنند، کشورهای فاقد تسلیحات هسته ای چنین سلاح هایی بدست نمی آورند، و همه کشورها می توانند به انرژی هسته ای صلح آمیز دسترسی داشته باشند. برای تقویت این پیمان، باید چند اصل را بپذیریم. برای تقویت بازرسی های بین المللی به منابع و اختیارات بیشتری نیاز داریم. برای کشورهایی که تخلف می کنند یا می خواهند بدون دلیل کافی از پیمان خارج شوند، ما به منظور داشتن عواقب واقعی و فوری لازم داریم.[ در بازی این منطق اوباما اینطور بیان می شود: منطق دنیای کلدمن اینه که اگه کسی به ما حمله کنه، ما باید با حمله به اون پاسخ بدیم. حمله موشکی برای جلوگیری از حمله موشکی. اگه یه طرف موشک اتمی خودشو آماده شلیک کنه، باید مطمئن باشه که طرف های دیگه حتما کار اونو تلافی می کنن. هر کس که اقدام به شلیک کنه، درواقع خودکشی کرده. به این ترتیب هر کس می تونه از سلاح اتمی خودش استفاده کنه، به شرط این که عواقب سنگینش رو بپذیره] * مقررات باید ضمانت اجرایی داشته باشند. تخلف ها باید مجازات شوند. حرف ها باید معنی داشته باشد. دنیا باید برای جلوگیری از گسترش این سلاح ها متحد باشد. زمان واکنش قاطعانه بین المللی فرا رسیده است. زمان واکنش قاطعانه بین المللی فرا رسیده و کره شمالی باید بداند که امنیت و احترام از طریق تهدید و سلاح های ممنوع به دست نمی آید. همه کشورها باید برای ساختن یک نظام قدرتمندتر جهانی متحد شوند. * در دنیای ما خشونت و بی عدالتی وجود دارد که باید با آن مقابله شود. باید نه با جدا شدن ازهم، بلکه با گرد هم آمدن به عنوان کشورهای آزاد، به عنوان ملت های آزاد با آن به مقابله برخیزیم. می دانم که دعوت به برداشتن سلاح ممکن است بیشتر از دعوت به زمین گذاشتن آن ممکن است روح مردان و زنان را برانگیزد. اما به همین دلیل است که ما باید نداهای صلح و پیشرفت را باهم سر دهیم. 10- بخشی از صحبت های اوباما در هنگام دریافت جایزه صلح * مارتین لوتر کینگ سال ها قبل و در مراسمی مشابه این گفت، "اعمال خشونت نه تنها هیچگاه صلح واقعی به همراه نمی آورد و هیچ معضل اجتماعی را حل و فصل نمی کند، بلکه عامل تولید مشکلات جدید و پیچیده تری ست." بعنوان کسی که حضورش در این مکان مستقیما مدیون تلاش های دکتر کینگ است، به شخصه شاهد زنده تفکر "قدرت اخلاقی عدم توسل به خشونت" هستم. من باور دارم که نحوه تفکر و عمل افرادی مانند گاندی و کینگ نقطه ضعفی ندارد و ناشی از منفی گرائی یا ساده اندیشی نیست. اما به عنوان رهبر کشوری که برای حفاظت و دفاع از آن سوگند یاد کرده ام، نمی توانم تنها از رهنمود های آن دو پیروی کنم. من دنیا را آنطور که هست می بینم و قادر نیستم در برابر تهدید مردم کشورم بی تفاوت باشم [این جمله اوباما بدان معنی است که آمریکا برای دفاع از مردم کشور خود هرگونه اقدام نظامی و حتی حمله اتمی را مجاز می داند این درحالی است که چنین اقدامی برای سایر کشورها ممنوع اعلام شده و عواقب سنگینی را برای کشور خاطی در پی خواهد داشت!] اشتباه نکنیم! دنیا هنوز از شرارت خالی نشده است. نه یک جنبش صلح طلب می توانست پیشروی ارتش هیتلر را متوقف کند و نه مذاکره و گفتگو می تواند رهبران القاعده را برای به زمین گذاشتن سلاح های خود قانع کند [تاکیدی دوباره بر درست بودن اقدامات نظامی] گفتن اینکه "زور" گاهی ضروری ست، نه به معنای بدبینی، بلکه صرفا تائید واقعیتی تاریخی و صحه گذاشتن بر ناکامل بودن انسان و خرد و استدلال محدود او ست. من بر این نکته تاکید می کنم، زیرا امروز در بسیاری از کشورها و صرفنظر از موضوع، نوعی عمیق از "خود شیفتگی" نسبت به اقدام نظامی وجود دارد[مطمئن باشید منظور اوباما کشور آمریکا نیست] با این حال نباید از یاد برد که ثبات دنیای بعد از جنگ عالمگیر دوم تنها مدیون بنیانگذاری سازمان های بین المللی و قرارداد ها و اعلامیه ها نیست. جدای از هر اشتباهی که مرتکب شده ایم، واقعیت این است که آمریکا برای شش دهه و با بهره گیری از خون شهروندان و توان تسلیحاتی اش سنگ زیربنای امنیت بین المللی بوده است. در این مدت، خدمات و جان فشانی های مردان و زنان شاغل در نیروهای نظامی آمریکا بصورت تیرک اصلی چادر صلح و غنای اقتصادی از آلمان تا کره بوده، و دموکراسی را در نقاطی چون شبه جزیره بالکان برقرار کرده است. ما این کار را بخاطر تحمیل خواستهایمان به دیگران انجام نداده ایم. ما این بار سنگین را تحمل کرده ایم تا آینده بهتری را برای فرزندان و نوه هایمان ایجاد کنیم، و به اعتقاد ما، آنها زندگی بهتری خواهند داشت اگر فرزندان و نوه های دیگران بتوانند در آزادی و کامیابی اقتصادی زندگی کنند [بازهم منطق عجیب آمریکایی] آری! نقش ابزار جنگ در حفظ صلح، و تراژیک بودن نتیجه جنگ ها صرفنظر از عادلانه بودنشان دو حقیقتی است که پا به پای هم وجود دارند. جسارت و فداکاری یک سرباز افتخار بزرگی است که از خود گذشتگی او نسبت به کشورش و برادران همرزمش را نشان می دهد[ منطق استفاده از زور برای دستیابی به صلح از همین سخنان نشات می گیرد. در بازی Peace Walker هم کلدمن با همین منطق سعی در بر قراری صلحی پایدار در جهان دارد. ] * من معتقدم که تمام کشورها، چه قوی و چه ضعیف باید در خصوص بکارگیری زور از استانداردی یکسان پیروی کنند. من هم مانند هر رهبر دیگری حق استفاده یکجانبه از ابزار ضروری برای دفاع از کشورم را محفوظ می دارم. با این حال، اعتقاد دارم که کشورهای پیرو آن استانداردها قدرتمند شده و مخالفان آن ضعیف و منزوی خواهند شد. * به باور من، بکار گیری زور می تواند بر اساس دلایل انسانی توجیه پذیر شود، کاری که در بالکان یا مناطق دیگر انجام شد. بی عملی در این موارد باعث عذاب وجدان شده و ممکن است در آینده به دخالتی گسترده تر منجر شود. به همین دلیل، تمام کشورهای مسئول باید اصل مفید بودن استفاده از نیروهای نظامی با اهداف مشخص به منظور حفظ صلح را بپذیرند. [آیا شما در این جملات، منطقی برای صلح می بینید که آن را لایق جایزه صلح بدانید؟!] * محبوب نبودن جنگ برای من هم قابل درک است. اما همینطور می دانم که آرزوی صلح برای دستیابی به آن کافی نیست. صلح و آرامش محتاج مسئولیت و از خود گذشتگی است. به همین دلیل، کشورهای ناتو غیر قابل جایگزینی اند. بعلاوه، بجای محول کردن تلاش های صلحبانی به چند کشور، باید سازمان ملل و کشورهای آن منطقه را تقویت کنیم. * زمانی که اعمال زور لازم باشد ما از لحاظ اخلاقی و استراتژیکی به اصول مشخصی متعهد خواهیم بود. در حالی که ما با دشمنی روبرو می شویم که هیچ قانونی را نمی شناسد، من بر این باورم که ایالات متحده باید از قوانین جنگی پیروی کند. این تعهد، ما را از کسانی که با آن ها در جنگیم متمایز می سازد. این سرچشمه قدرت ماست. * من در مورد مسائلی سخن گفته ام که به هنگام انتخاب گزینه جنگ به فکر و روح ما خطور می کند. ولی هم اکنون اجازه دهید در رابطه با تلاشمان برای اجتناب از این گزیده ناگوار سخن بگویم؛ سه شیوه ای که از طریق آن می توان به صلحی پایدار و عادلانه دست یافت: اول- درمورد کشورهایی که قوانین را زیر پا می گذارند، به نظر من باید واکنش های قاطعی به جای اقدامات خشونت آمیز اتخاذ کرد که به تغییر رفتار آنان بیانجامد؛ زیرا اگر ما خواستار رسیدن به صلحی پایدار باشیم، باید سخنان جامعه بین الملل معنادار باشد. رژیم هایی که قانون شکنی می کنند، باید مسئول اعمالشان باشند. تحریم ها باید نتیجه ای عملی داشته باشد. عدم تمکین باید به فشار بیشتر بیانجامد و این فشارها تنها در صورتی به نتیجه می رسد که جهان در این زمینه متحد باشد. یک مثال عینی، تلاش ها برای مقابله با گسترش سلاح های اتمی و از میان بردن این سلاح هاست. درمیانه قرن گذشته، کشورها بر سر قطعنامه ای به توافق رسیدند؛ خواسته روشن بود: تمامی کشورها به توان هسته ای صلح آمیز دسترسی خواهند داشت، کشورهایی که سلاح اتمی ندارند، به این سلاح ها دست نخواهند یافت و کشورهای دارای سلاح اتمی، در جهت خلع سلاح گام برخواهند داشت. من متعهدم که این قطعنامه را رعایت کنم. این امر محور سیاست خارجی من است. و من با پرزیدنت مدودف همکاری می کنم تا ذخایر اتمی آمریکا و روسیه را کاهش دهم. این موضوع مرا به سمت نکته دوم سوق می دهد: ماهیت صلحی که به دنبالش هستیم. زیرا صلح تنها به معنی فقدان درگیری های آشکار نیست. تنها صلحی عادلانه که بر اساس حقوق و شرافت ذاتی تمامی افراد حاصل شود، به معنای واقعی بادوام خواهد بود. چنین بینشی انگیره اصلی نویسندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر پس از جنگ جهانی دوم بود. در آن شرایط ناگوار، نویسندگان اعلامیه دریافتند اگر حقوق بشر محافظت نشود، صلح وعده ای توخالی خواهد بود. با اینحال، به کرات این امور فراموش شده است. در برخی از کشورها، بی توجهی به حقوق بشر چنین توجیه شده که اینها اصلی غربی است و تطابقی با فرهنگ محلی و مراحل رشد آن ملت ندارد. در داخل آمریکا هم برای مدت ها میان کسانی که خود را واقع گرا خوانده اند با آنانی که خود را آرمان گرا می دانند تنشی وجود داشته، تنشی که نشان از انتخابی دشوار میان دو گزینه دارد: پیگیری هدفمند برای رسیدن به سود و یا تلاشی بی وقفه برای اعمال ارزش هایمان. من با چنین انتخابی مخالفم. من بر این باورم که صلح در جایی که شهروندان از حق آزادی بیان و عبادت، به گونه ای که مورد علاقه اشان است محروم باشند و یا امکان انتخاب رهبرانشان و گردهمایی بدون ترس را نداشته باشند، صلح پایدار رخ نخواهد داد. نکته سوم؛ صلحی عادلانه نه تنها شامل حقوق سیاسی و مدنی است – بلکه باید شرایط مناسب و موقعیت های اقتصادی را هم در برگیرد. زیرا صلح واقعی تنها آزادی از ترس نیست بلکه رهایی از نیازمندی نیز هست. بی شک درست است که توسعه بی امنیت پا نخواهد گرفت. این نیز درست است که امنیت در جایی که آدم ها به غذای کافی، آب پاک یا دارو دسترسی ندارند، وجود نخواهد داشت. امنیت در جایی وجود ندارد که بچه ها نمی توانند به آرزوی برخورداری از تحصیل یا داشتن کاری که خانواده ای را تأمین کند، برسند. در نبود امید است که اجتماعی از درون می پوسد. [این سه اصل در بازی به این صورت نمود پیدا می کنند. کلدمن: برای دستیابی به یک قدرت بازدارنده کامل، ما باید قدرتمون رو به دنیا ثابت کنیم. 3 قانون طلایی برای اطمینان از یه قدرت بازدارنده کامل وجود داره. اول، باید سلاح اتمی داشته باشی. دوم، نباید از اون اول استفاده کنی و سومی که از همه مهمتره اینه که اگه کسی به تو حمله کرد، باید به اون پاسخ بدی. اما درحال حاضر دنیا نمی تونه قدرت بازدارندگی جدید ما رو باور کنه، به همین دلیل ما باید با آماده کردن سلاح های اتمی قدرتمون رو به جهان ثابت کنیم.] اسنیک: روزهای جنگ سرد دیگه به شماره افتادن. توان بازداری دیگه فقط مربوط به روسیه و آمریکا نیست. کلدمن: درسته، وقتی ما خلع سلاح شدیم، کشور هایی مثل چین، فرانسه و حتی هند از ما پیشی گرفتن. این موضوع فرصتی رو به وجود آورد که همه بتونن توان اتمی خودشون رو افزایش بدن. گسترش سلاح های اتمی چیزیه که دقیقا ما به خاطر اون اینجا هستیم، و پروژه Peace Walker کلید اونه. وظیفه اصلی Peace Walker برگردوندن آرامش به این دنیای پر هرج و مرجه. نمی بینی اسنیک، ما به سلاح اتمی برای کنترل سلاح های اتمی نیاز داریم تا صلح داشته باشیم. [باز هم اشاره ای به صحبت های اوباما که داشتن سلاح اتمی را تنها راه جلوگیری از حملات اتمی و تنها گزینه برای صلح می داند] کوجیما در قالب دیالوگ های بازی، نظر خود را راجع به اظهارات اوباما اینطور بیان می دارد که: * معمولا نظرات کوجیما در دیالوگ های اسنیک و یا هیوئی جای داده شده اند. [در ادامه به داستان هیوئی پرداخته می شود] ![]() هیوئی (Huey): [نظر کوجیما درمورد تئوری اوباما ] اما تهدید اتمی نمی تونه مانعی برای عدم استفاده از سلاح های اتمی باشه... کلدمن: دقیقا، و برای همین هم ما باید با یکی از اون ها رو شلیک کنیم. اسنیک: صبر کن ببینم... اون می خواد موشک اتمی شلیک کنه تا قدرت بازدارندگیش رو امتحان کنه؟ هیوئی: تو دنیای اون اگه کسی به ما حمله کنه، ما باید با حمله به اون پاسخ بدیم. حمله موشکی برای جلوگیری از حمله موشکی. اگه یه طرف موشک اتمی خودشو آماده شلیک کنه، باید مطمئن باشه که طرف های دیگه حتما کار اونو تلافی می کنن. هر کس که اقدام به شلیک کنه، درواقع خودکشی کرده. به این ترتیب هر کس می تونه از سلاح اتمی خودش استفاده کنه، به شرط این که عواقب سنگینش رو بپذیره. این قانون موجب میشه که ابر قدرت ها از مواجهه با هم پرهیز کنن. بازدارندگی اتمی برای ما صلح به ارمغان آورد. نهایتش این بود که از یه جنگ جهانی دیگه جلوگیری کرد. [نظر کوجیما درمورد تئوری اوباما] اما تئوری بازدارندگی اتمی تنها روی کاغذ واقعیت داره. در واقعیت هیچ ضمانتی وجود نداره که طرف مقابل هم اقدام به تلافی کنه و ممکنه که یه حمله اتمی باعث نابودی همه پایگاه ها و سلاح های اتمی طرف مقابل بشه. اما حقیقت ترسناکی پشت این قضیه وجود داره. اجازه بده برات یه مثال واقعی بزنم: فرض کن کشور X حمله ای رو علیه کشور Y انجام بده... حالا اگه مردمی که تو کشور Y وجود دارن دانش و توانایی لازم برای دفاع و حمله تلافی جویانه رو نداشته باشن، اونوقت چه اتفاقی می افته؟ اونوقت زندگی همه انسان ها تو اون کشور پایان می پذیره. اسنیک: پس نقطه ضعف این تئوری اینه که ممکنه کشوری توان لازم برای بازدارندگی و تلافی رو نداشته باشه. درسته؟ هیوئی: [نظر کوجیما درمورد تئوری اوباما ] درسته. به این ترتیب کشور X می تونه با خیال راحت اولین حمله اتمی خودشو انجام بده و هیچ چیز مانع اون نشه... به همین دلیل بود که ما سیستمی کاملا خودکار به وجود آوردیم. با وجود Peace Walker دیگه حمله تلافی جویانه حتمی خواهد بود و نیازی به تخصص انسانی نیست. حمله اتمی بر ضد Peace Walker مثل کشیدن ماشه و شلیک به سمت خود آدمه. و این چیزیه که کولدمن قصد داره به جهان ثابت کنه. اسنیک: و تو اونو باور داری؟ هیوئی: من به صلح در کشاکش دفاع اتمی باور دارم. ادامه دارد... (اگر خدا بخواهد) |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
| پیام در این موضوع |
|
بررسی سری Metal Gear Solid - PWLG - ۱/آذر/۹۲, ۴:۲۱
پاسخ به: نقد جنگ به کمک مار زخمی - تحلیل سری سربازان آهنین - PWLG - ۱/آذر/۹۲, ۱۷:۴۷
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - PWLG - ۲۹/آذر/۹۲, ۰:۵۸
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - PWLG - ۲۹/آذر/۹۲, ۱۴:۲۴
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - PWLG - ۲۹/آذر/۹۲, ۱۸:۰۸
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - Reza2035 - ۲۹/آذر/۹۲, ۱۹:۳۸
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - هادی... - ۲۹/آذر/۹۲, ۱۹:۳۸
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - PWLG - ۲۹/آذر/۹۲, ۲۰:۰۲
پاسخ به: مار زخمی، سفیر صلح - تحلیل سری Metal Gear Solid - PWLG - ۳۰/آذر/۹۲ ۰:۵۶
تحلیل سری Metal Gear Solid: قسمت سوم صفیر صلح - PWLG - ۲۹/آذر/۹۲, ۱۹:۰۹
|





![[تصویر: 9-che.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/9-che.gif)
![[تصویر: 10-usa.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/10-usa.gif)
![[تصویر: 11-huey.gif]](http://khandadash.persiangig.com/vgpostmortem/001_peace_Walker/11-huey.gif)


