|
فضایل محور عالم "
|
|
۱۸:۴۳, ۷/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/بهمن/۹۲ ۱۸:۴۶ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
مثنوي جالب
خواستگاري امير المؤنين(علیه السلام) از حضرت زهرا(سلام الله علیها)! علي مرتضي آمد به خانه لباس پاك پوشيد آن يگانه به سوي مصطفي آن شاه رو كرد به هر جانب نبي را جستجو كرد بگفتندش كه آن شاه وفا كيش نشسته در فلانه منزل خويش سوي آن خانه، رو شير خدا كرد به دستش حلقه بر در آشنا كرد زني مي خواست گويد پشت در كيست محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت جاي اين سخن نيست ببــــايد زود در را بـــاز كــــردن كه او باشد علي ابن عم من به روي مرتضي در باز كرد او نبي را با علي دمساز كرد او به پشت پرده ي عصمت نهان شد علي داخل به خانه بعد از ان شد به پيش مصطفي جا ساخت حيدر ز خجلت سر به زير انداخت حيدر نبودش از ادب يــاراي گـــفتار محمد گفتش اي پاكيزه كردار به سويم آمدي چون بهر حاجت بگو حاجت كه خواهد شد اجابت چو هر حرف تو پيش من قبول است چرا قلبت پريشان و ملول است بگو از من چرا شرمنده اي تو؟ چرا سر را به زير افكنده اي تو؟ به نزد من مثال جان عزيزي دريغ از تو ندارم هيچ چيزي مكن از مطلبت خود داري اي دوست بگو هر مطلبي را داري اي دوست علي گفتش كه اي محبوب داور مرا هستي تو به از باب و مادر دو ساله از پدر كردي جدايم به دست پاك خود دادي غذايم مرا در منزل خود جاي دادي مرا تاج شرف بر سر نهادي مرا بودي تو هم بابا هم استاد مرا دادي بسي علم و ادب ياد شدم ده سال چوپانت شب و روز چراندم گوسفندانت شب و روز چو قرآن بر تو از حق گشت نازل شدم با شوق در اسلام داخل چو طفلانت به ره دادند آزار شكسته دست و سر زان قوم بسيار بكردم شرشان دور از جنابت بخفتم شب ميان رختخوابت به جايت در شب هجرت بخفتم به راهت ترك جان خويش گفتم شكستم شوكت اهل ضلالت چو آوردم برت اهل و عيالت كنون هم چون غلام آماده هستم به هر خدمت به جان استاده هستم به هر جانب كه فرمايي شتابم در اتش گر فرستي يا در آبم توقع دارم اي ختم رسولان كه سازي باز بر من تازه احسان مرا داني غلام و چاكر خود به من تزويج سازي دختر خود. منبع:ديوان اشعار(محمد تقي نظام الديني مشهور به بهلول گنابادي) (صفحه 58) |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







