|
حکایتها و سخنان پندآموز
|
|
۱۳:۱۱, ۲۰/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #59
|
|||
|
|||
|
روزی یکی از شیعیان وبزرگان خراسان پیش امام صادق(علیه السلام) رفت وبه ایشان عرض کرد که در خراسان تعداد شیعیانتان خیلی زیاده اگه قیام کنین ما پشت سر شما هستیم.
در همان حین حشام وارد خانه امام صادق شد از قبل امام به کنیزشان گفته بودن که تنور را حاضر کند با ورود حشام به خانه امام قبل از گفتن هر چیزی, امام به حشام گفت که داخل تنور شو و حشام سمعا وطاعتا وبدون هیچ چونو چرایی وارد تنور شد و در تنور را گذاشت. سپس امام با مرد خراسنی وارد صحبت شد در حالیکه مرد خراسانی دل تو دلش نبود که حشام چی شد؟؟؟؟ بعد از مدتی که گذشت به مرد خراسانی گفت که بریم ببینیم حشام چی شد که وقتی در تنور را برداشتن دیدن که حشام در حال بستن بند کفشش هست در تنوری که شعله داشت.بعد امام رو به مرد خراسانی کرد وگفت ما چندتا از این یاران در خراسان داریم که آن مرد گفت به ولله یکی هم پیدا نمیشه. سپس امام رو به یه گله گوسفند کرد و گفت اگه من به تعداد این گله گوسفند یار داشتم قیام میکردم.که آن گله فقط 17 گوسفند داشت. چقدر امامان ما غریب بودن که حتی17 تا یار نداشتن. امام زمان ما چقدر غریبه که بعد از گذشت این همه سال,یه زمان هم پیدا نشده که 313 تا یار خالص داشته باشه. اللهم عجل لولیک الفرج
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| حکایات و سخنان پندآموز 2 | Ramin_Ghn | 56 | 26,473 |
۲۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۷:۲۱ آخرین ارسال: aboutorab |
|






