کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
<<<<<~~ زن و آزادی ~~>>>>>
۸:۴۱, ۱۰/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


خطرهاى حياتى

دكتر باغشاهى و دكتر زند، در آبادان زندگى مى كردند، روابط دوستانه بود. بانو عشرت ، همسر دكتر زند در برقرارى ارتباط با دكتر باغشاهى و رفت و آمد با او آزادى داشت !
سرانجام دكتر زند، به دست دكتر باغشاهى ، با ضربه چكش كشته شد! و سپس دكتر باغشاهى خودكشى كرد!
دكتر زند از همسرش ، دو فرزند دارد، دكتر باغشاهى يك سال بود كه همسرى گرفته بود و در هنگام وقوع جنايت ، همسرش در آبادان نبود. بستگان و خانواده هر دو، در تهران سكونت دارند.


با مرگ اين دو پزشك جوان ، چه زيانى به جامعه رسيد؟! دو پزشكى كه در عمر طبيعى خود مى توانستند منشاء خدمات شايانى باشند.
چقدر بودجه براى پرورش اين دو پزشك صرف شده بود؟ اكنون اين زيان اقتصادى جامعه ، چگونه جبران مى شود؟ آيا عشرت اكنون زن سعادت مندى است و از اين معامله ، سود برده است ؟ پزشك بايد به مردم جان بدهد، نه آن كه جان بگيرد. آن هم جان خود و دوست خود را. چه چيزى پزشك خدمت گزار را آدم كش كرد؟ آيا جز همين به اصطلاح آزادى زن ! جامعه اى كه پزشك آن آدم كش باشد، و دوستش را بكشد چگونه جامعه اى خواهد بود! اگر عشرت با دكتر باغشاهى آزادى ارتباط نداشت ، اگر دكتر باغشاهى عشرت را نديده بود، آيا چنين جنايت ننگينى رخ مى داد؟!


در اروپا معروف است كه مى گويند: ريشه هر جنايتى ، زن مى باشد و در پى گيرى سرنخ ‌ها بايد از او شروع كرد. گمان نمى كنم كه اين مثل ريشه فرهنگى داشته باشد و دو قرن بيشتر باشد كه اين مثل در فرنگ پيدا شده ، زيرا در گذشته زن ، كمتر ريشه جنايت شناخته مى شده است .
خود غربيان ، به زن آزادى ارتباط دادند، حال مقام او را پايين آورده و او را ريشه جنايت مى خوانند و از دستش مى نالند!
زن گناهى ندارد، او هم چون نهالى است كه فرهنگ جامعه او را پرورش ‍ مى دهد، گناه صد در صد از آن فرهنگ جامعه است .
در تاريخ شرق كمتر زنى است كه ريشه جنايتى شده باشد، مگر زنى كه اوضاع و احوال به او آزادى عمل داده باشد. اكنون كه ارمغان غرب به شرق رسيده و به زنان آزادى داده شده ، جنايت ها روز به روز بيشتر و خطر براى حيات افراد افزون تر مى گردد!
عباس در كلانترى گفت : مدتى پيش ، از دوشيزه اكرم خواستگارى كردم . مراسم عقد انجام شد و عروسى به آينده موكول گرديد.
پس از چندى حرف هايى به گوشم خورد، شنيدم كه اكرم از خانه خارج مى شود و با عده اى روابطى پيدا كرده است ! اكرم براى مدتى طولانى غيبت كرد و به سفر رفت ، پس از مراجعت هنگامى كه علت را پرسيدم ، گفت : مايل به زندگى با تو نيستم ! و هر كارى دلم بخواهد مى كنم ! هر چه نصيحت كردم سودى نداد، سرانجام ، با چند ضربه كارد او را كشتم .


اين جوان ، نوعروس خود را كشت و زندگى سعادت مندى را كه در انتظار عروس و داماد بود، بر خودش و او حرام كرد، و دو خانواده را در مصيبت انداخت .
چرا؟ زيرا نوعروس با عده اى رابطه داشت ! براى مدتى دراز به سفر رفت ، مايل به زندگى با شوهرش نبود، تصميم داشت كه هر كارى دلش بخواهد بكند!
چرا نوعروس ، چنين شده بود؟ چون آزادى در گناه و خلاف پيدا كرده بود! اگر اكرم را فريب كاران مرد نديده بودند، اگر آزادى ارتباط نداشت ، اگر اين فكر را فرهنگ جامعه به او تلقين نكرده بود كه آزاد است و هر كارى كه دلش ‍ بخواهد مى تواند بكند آيا به جاى تخت عروسى ، به زير خاك مى رفت ؟!
نزديك ترين كسان به يكديگر، زن و شوهر است ، به ويژه در دوره نامزدى و عقد بستن ، آيا در جامعه اى كه نزديك ترين افراد به همديگر اطمينان نداشته باشند آن جامعه فاسد نخواهد بود؟! اين فساد از كجا پيدا شد؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، N.Mahdavian ، zahra11 ، nasimesaba
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پیام در این موضوع
<<<<<~~ زن و آزادی ~~>>>>> - میثاق - ۹/مرداد/۹۳, ۰:۰۱
پاسخ به: <<<<<~~ زن و آزادی ~~>>>>> - میثاق - ۱۰/مرداد/۹۳ ۸:۴۱

پرش در بین بخشها:


بالا