|
بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر
|
|
۲:۴۶, ۲۷/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/مهر/۹۳ ۱۱:۲۱ توسط بچه مثبت.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سوختن با عقبه آتش توپ (خاطرات سید نور الدین عافی)
فندرسکی روی صندلی نشسته بود تا گلوله کالیبر شکلیک کند. ناگهان آماده شلیک توپ 106 شد. دیدم متوجه حضور من در پشت توپ نیست و یک گلوله توپ هم پیش من است . از طرفی آتش عقبه توپ 10 یا 20 برابر آر پی جی است. سریع گلوله توپ را بغل کردم تا از آتش عقبه بر دارم و داد زدم نزن اما او دستش را روی گوشش گذاشته بود و با فشار زانو شلیک کرد. سرعت و فشار آتش عقبه مرا مثل توپ سبکی به هوا پرتاب کرد.فقط یادم است محکم به زمین افتادم. مخلوطی از بوی گوشت سوخته و باروت و خون وخاک ... همه لباسهایم سوخته بود ... در حالی که گردنم لای پاهایم بود و تلاش میکردم آنرا خارج کنم ولی نمیشد !!! ... همه گریه میکردند ؛ مرا داخل پتویی پیچیدند و با ماشین به عقب برگرداندند. ماشین مرتب تکان میخورد و زخم هایم تحریک میشد ... پدرم درآمد ... ولی جیک نمیزدم ...به مهاباد که رسیدیم هر که دید گفت وضعش خرابه ببریدش تبریز !!! با همان وضع رفتیم تبریز ... حتی پانسمان هم نکردند ... مرتب از هوش میرفتم.تا رسیدیم بیمارستان تبریز آنجا هم تا مدتی کسی به دادم نرسید ولی ... تا چند روز تنها کاری که میتونستند بکنند این بود که خون بهم بزنند و داروی ضد عفونی بزنند و سری تکان بدهند و بروند ... حتی استخوان هایم هم سوخته بود. بدنم مرتب از زخم ها و سوختگی ها عفونت و خونریزی میکرد. هیچ پیشرفتی نداشتم. تا اینکه یک روز پرستاری گفت من علاجش را میدانم... چاره ای نبود ؛ مرا به حمام بردند و داخل وان کردند. پرستار مرد دلسوزی بود و برای خودش هم این کار سخت بود ... دستمال لای دندانم گذاشتم و او کارش را شروع کرد. انگار همه رگ های بدنم آتش گرفته بود، او مرتب به زخم هایم کیسه میکشید. بعد از سخت ترین دقایق عمرم به چشم هایم نگاه کرد و گفت دیگه تمام شد. نای حرف زدن نداشتم و رو به بیهوشی بودم. در آخرین لحظه ای که مرا از وان حمام بلند کردند تا روی تخت بگذارند نگاهی به وان انداختم و تکه های پوست و چربی تنم را روی آب شناور بودند؛ دیدم. شاید دو سه کیلو از وزنم را همانجا داخل وان آب جا گذاشتم ...www.afsaran.ir/link/727732 ![]() http://mehrdadz.blogfa.com/post/598 http://www.afsaran.ir/Link/727732 http://hadinet.ir/view/post:8247630 http://sangariha.com/view/post:6560073 http://razesorkh.com/view/post:4179762 http://forum.bidari-andishe.ir/thread-36506-p...#pid308604 http://qm313.com/forum/showthread.php?tid=101...3#pid18303 منبع: کتاب نور الدین پسر ایران إ صفحه 86 تا92 #کتاب_نور_الدین_پسر_ایران_نور_الدین_عافی #رزمنده_جبهه_جنگ_جانباز_دفاع_مقدس_ #خاطره_گویی_ایثار_بچه_های_تبریز #آتش_عقبه_توپ_106 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
| پیام در این موضوع |
|
بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۲۷/مهر/۹۳, ۰:۱۲
پاسخ به: رزمنده های زخمی در آب نمک (بخشی از کتاب نور الدین پسر ایران) - آفتاب - ۲۷/مهر/۹۳, ۱:۳۳
سوختن با عقبه آتش توپ (خاطرات سید نور الدین عافی) - بچه مثبت - ۲۷/مهر/۹۳ ۲:۴۶
پاسخ به: بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۲۹/مهر/۹۳, ۴:۲۰
پاسخ به: بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۲/آبان/۹۳, ۱:۲۸
پاسخ به: بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۳/آبان/۹۳, ۲:۱۶
پاسخ به: بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۵/آبان/۹۳, ۲:۰۷
پاسخ به: بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۱۵/آبان/۹۳, ۳:۵۹
پاسخ به: بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۲۲/آبان/۹۳, ۳:۰۷
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| گذری بر زندگی شهیدان مهدی و مجید زین الدین | یاوران مهدی | 1 | 2,091 |
۱۹/آذر/۹۳ ۹:۱۶ آخرین ارسال: Agha sayyed |
|
| حاج بخشی ، عشق سال های جنگ / تصاویر | mohammad1369 | 9 | 6,917 |
۱۵/دی/۹۱ ۱:۳۳ آخرین ارسال: عبدالرحیم |
|
| حاج بخشی به روایت بی بی سی | دیدگاه نوین | 0 | 1,719 |
۱۶/دی/۹۰ ۱۱:۵۰ آخرین ارسال: دیدگاه نوین |
|





ولی جیک نمیزدم ...
![[تصویر: zeinab-2.gif]](http://u313.ir/components/com_jcomments/images/smilies/zeinab-2.gif)


