|
بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر
|
|
۲:۰۷, ۵/آبان/۹۳
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
(خاطرات نور الدین عافی)
با کسی ازدواج کردم که بدترین عکس صورت مجروحم را دیده بودخانواده ام میخواستند مرا طوری پابند خانه کنند ؛ به خاطر همین بحث ازدواجم را مطرح کرده بودند.من هم گفته بودم ؛ دنبال کسی باشید که با شرایط من موافق باشد. بحث سر ازدواج داغ بود. همه دنبال همسر برایم بودند ؛ یکی از آشنا ها ازم عکس خواست من هم بدترین عکسی را که داشتم با صورت درب و داغون بهش دادم. فکر میکردم کسی مرا با آن قیافه نمیپسندد؛عجب دلی دارند مادرها ؛ مادرم هم یک عکس قبل مجروحیتم را برداشته بود! واقعا میترسیدم سرم به شهر گرم شود. همه برای سید نورالدین که چهارقران پول نداشت بساط عروسی میچیدند.طولی نکشید که خبر دادند دختری همه شرایط مرا قبول کرده ؛ با خود گفتم اون دیگه کیه که مرا با این اوضاع قبول کرده؟ بالاخره قرار شد شخصا به دیدن دختر خانم بروم. درخانه یادم میدادند ؛ چه کنم و چه بگویم اما همه اش از یادم رفت. ضمن اینکه او را به خاطر وضعی که داشتم قبول کرده در دلم تحسین میکردم ولی حاضر نبودم وعده وعید بدهم. اتفاقا مشکلاتم را کمی بزرگتر کردم وبا جدیت گفتم. گاهی پش میاد که شش ماه در جبهه میمانم و به مرخصی نمی آیم. در عملیات تا زخمی نشدم عقب بر نمیگردم. تو زمین خدا هیچی ندارم. بدنم هم درب و داغون هست. با این حال تا آخر جنگ میمانم ؛ بعد از آن اگر خدا بخواهد کار میکنم و صاحب زندگی میشویم. انصافا او هم ؛ هر چه گفتم پذیرفت! پدرم هم که فکر میکرد با ازدواجم پابند زندگی میشوم؛ وقتی دید با بدرقه نامزدم به جبهه میروم دیگر هیچگاه از ماندنم چیزی نگفت.کتاب نور الدین پسر ایران ؛ صفحه 235/236/237/ www.afsaran.ir/link/732870 ![]() http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=19094 http://mehrdadz.blogfa.com/post/603 http://www.afsaran.ir/Link/732870 http://hadinet.ir/view/post:8249862 http://sangariha.com/view/post:6570346 http://razesorkh.com/view/post:4203055 http://forum.bidari-andishe.ir/thread-36506.html http://qm313.com/forum/showthread.php?tid=10191 #کتاب_نور_الدین_پسر_ایران_نور_الدین_عافی #رزمنده_جبهه_جنگ_جانباز_دفاع_مقدس_ #خاطره_گویی_ایثار_بچه_های_تبریز #ازدواج_نحوه_چگونگی_همسر_انتخاب |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
| پیام در این موضوع |
|
بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۲۷/مهر/۹۳, ۰:۱۲
پاسخ به: رزمنده های زخمی در آب نمک (بخشی از کتاب نور الدین پسر ایران) - آفتاب - ۲۷/مهر/۹۳, ۱:۳۳
سوختن با عقبه آتش توپ (خاطرات سید نور الدین عافی) - بچه مثبت - ۲۷/مهر/۹۳, ۲:۴۶
پاسخ به: بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۲۹/مهر/۹۳, ۴:۲۰
پاسخ به: بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۲/آبان/۹۳, ۱:۲۸
پاسخ به: بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۳/آبان/۹۳, ۲:۱۶
پاسخ به: بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۵/آبان/۹۳ ۲:۰۷
پاسخ به: بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۱۵/آبان/۹۳, ۳:۵۹
پاسخ به: بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر - بچه مثبت - ۲۲/آبان/۹۳, ۳:۰۷
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| گذری بر زندگی شهیدان مهدی و مجید زین الدین | یاوران مهدی | 1 | 2,087 |
۱۹/آذر/۹۳ ۹:۱۶ آخرین ارسال: Agha sayyed |
|
| حاج بخشی ، عشق سال های جنگ / تصاویر | mohammad1369 | 9 | 6,912 |
۱۵/دی/۹۱ ۱:۳۳ آخرین ارسال: عبدالرحیم |
|
| حاج بخشی به روایت بی بی سی | دیدگاه نوین | 0 | 1,715 |
۱۶/دی/۹۰ ۱۱:۵۰ آخرین ارسال: دیدگاه نوین |
|





را دیده بود
کنند ؛ به خاطر همین بحث ازدواجم را مطرح کرده بودند.
در عملیات تا زخمی نشدم عقب بر نمیگردم. تو زمین خدا هیچی ندارم. بدنم هم درب و داغون هست.
دیگر هیچگاه از ماندنم چیزی نگفت.![[تصویر: zeinab-2.gif]](http://u313.ir/components/com_jcomments/images/smilies/zeinab-2.gif)


