|
واسطه گری برای امر خیر
|
|
۸:۰۰, ۲۸/آبان/۹۳
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
السا جان!
قبل از هر چیز یه توضیح بدم که من نه کار کسانی که توی مترو یا اتوبوس خواستگاری میکنن رو تایید میکنم و نه تقبیح. به نظر منم این یه مورده مثل بقیه موارد با شانس کمتری برای اتفاق افتادن. خواهشاً هم اصل ماجرا رو بگیرین و به فرعیات گیر ندین. ببینین! وقتی ما دانشجو بودیم و با هم میرفتیم دانشگاه یا با هم برمیگشتیم، بین همه بچه ها، فقط واسه من تو اتوبوس خواستگار پیدا میشد. در حالی که خیلی از بچه ها ظاهرشون از من بهتر بود. ماها که 3-4 نفر میشدیم میرفتیم ته اتوبوس و اون موقع اتوبوس ها از این صندلی ها داشت که برعکس بود. من عاشق این بودم که برعکس بشینم. کسی هم که منو نمیدید. بعد با بچه ها اونقدر شوخی میکردم و اونقدر مسخره بازی درمیاوردیم که یه خانمی میومد جلو. یه بار شروع کردیم خاطره گفتن از همین خانم هایی که تو اتوبوس خواستگاری میکنن. داشتیم پیاده میشدیم، یه خانمه اومد گفت، از بس مسخره کردین، من روم نشد بیام جلو. ![]() الغرض... کسی که قیافه منو نمیدید. از این که میدیدن من شوخی میکنم و بگو بخند میکنم، خوششون میومد و میومدن کیس معرفی میکردن. (امیدوارم فکر نکنین ما از اینا بودیم که اتوبوس رو میذاشتیم رو سرمون. اما یکی دو تا صندلی جلوترمون با خنده های ما میخندیدین و با گریه های ما اشک میریختن )یعنی اگه کسی تو اتوبوس یا مترو میاد خواستگاری صرفا به خاطر ظاهر نبوده. شاید اخلاق خوشی که اون شاهدش بوده هم دلیلش باشه. و شاید بشه از خیلی چیزها خیلی نتیجه ها رو گرفت. مثلاً یه مادری رفته بوده جمهوری لباس بخره. برگشتنی اومده انقلاب و دیده 4 تا دختر که دارن درباره کلاس ژئودوزی صحبت میکنن، دارن سوار اتوبوس میشن. میفهمه که اینا دانشجوهای عمران یا معدن دانشگاه تهرانن. میبینه خوابگاه نمیرن. پس شهرستانی هم نیستن. (البته منظورم توهین نیستا! منظورم اینه که یعنی میفهمه خانواده دختر تو همون شهرن) قیافه اش هم که به نظر خوب بود. پس میشه رفت ازش پرسید ببخشید دختر خانوم! شما قصد ازدواج دارین؟ بعدشم... مامان بزرگ ما که هیش کدوم عروساشو خودش انتخاب نکرد. مامان ما هم از هر کی خوشش اومد، داداشام نخواستن و از اونایی که اصلاً فکرشم نمیکردیم برادرام خوششون بیاد، خوششون اومد. یعنی ما که ندیدیم سلیقه مامان ها و پسرها زیاد به هم شبیه باشه. ظاهری نه ها!!! مثلاً مادرشوهرم برای برادرشوهرم در به در دنبال یه دختر صبور بود که بتونه اخلاق اوشون رو تحمل کنه. اوشون هم در کمال ناباوری عاشق یه دختر غیرصبور شد. الآن هم 5 ساله که دارن زندگی میکنن. زندگیشون تلخی ها و شیرینی های خاص خودش رو داشته. اما در هر حال... با توجه به شناخت مادر از پسر، این انتخاب معقول نبود و با توجه به شناخت خود پسر از خودش معقول بود. باور کن من باب تجربه میگم. اصلاً برای خود مادر هم بهتره جز برای خانواده و قیافه دختر نظر نده. بعداً متهم میشه به این که زندگی پسرش رو کنترل کرده. والا... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








