|
نیمه پنهان ماه ***شهدا به روایت همسرانشان***
|
|
۱۹:۱۳, ۱۵/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/دی/۹۳ ۱۹:۱۵ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یه جایی تو کتاب بود که تو مستند اشاره نشد. حیف که دست دوستم امانته دقیقش یادم نیس نقل به مضمون می کنم خانم جهان باقری نقل می کرد که سمیه چند ماهه بود و تو اتاق بود و ناصر پیشش بود. ایشون تو حیاط کاری داشتند که یهو صدای گریه سمیه رو میشنوه بعد میگه حتما ناصر یطوری آرومش میکنه. ولی میبینه صدای گریه قطع نمیشه میره از پنجره میبینه ناصر در حال نمازه . رفت درو باز کنه که قفل شده بود دوباره میاد از پنجره هرچی توان داره به شیشه میزنه شهیدکاملی متوجه نمیشن. حالا بچه از شدت گریه کبود شده بود. خود خانوم میگن انقدر درو فشار دادم بالاخره بازش کردم بچه رو آروم کردم. وقتی ناصر نمازش تموم شد گفتم یعنی این بچه خودشو کشت من این همه به شیشه زدم شاید یه اتفاقی می افتاد میتونستی نمازتو دوباره بخونی. شهیدکاملی میگه من چیزی نشنیدم مگه چه اتفاقی افتاد! . نه صدای گریه رو شنیده بود نه صدای کوبیده شدن به شیشه پنجره... یه ویژگی دیگه این شهید جزیی نگر بودنشون بود واقعا به همه مسایل دقت میکردن. وارد ریز قضایا میشدن. همونکه خانوم جهان باقری هم در مورد خرید عروسی و نحوه برگزاری عروسی میگفتن ادم به این نتیجه میرسه ایشون به معنای واقعی کلمه خودشونو جای طرف مقابل میزاشتن و تمام مسایل رو بررسی می کردند بسیار هم بادرایت بودند. خانوم جهان باقری خیلی بیش از حد دلتنگی می کردند برا همسرشون. یه بار که شهید کاملی از جبهه میان مادرشون به ایشون میگن که اکرم فقط گریه می کنه لب به غذا نمیزنه و... ایشون قبل جبهه برنامه روزانه و ماهانه برا خانومشون نوشتن و کلی کتاب خریدن اعم از آشپزی و دینی و ... برنامه ریزی میکردن که کدوم کتابو کی بخونی کدوم غذا رو تو چه روزی بخوری خیلی جالب بود برام برا اینکه کمتر دلتنگ بشه. خانوم میگفتن تا چندوقت اصلا سراغ اون برنامه هایی که برام نوشت نمی رفتم اما دیدم چاره ای نیست برا اینکه از اون حال و هوا در بیاد اینکارو انجام داد... قبل اینکه برن جبهه درعرض یه روز فک میکنم یه اشپزخونه هم برا خانومشون درست کردند که سختشون نباشه تو اون زمان که همه میرفتن خونه مادرشوهر برا زندگی. ایشون با اینکه پولی نداشتند برا راحتی همسرشون گفتن یه خونه اجاره می کنم که راحت باشی ولی به اصرار خانومشون تو همون خونه مادرشوهر زندگی می کردند___________________ ان شاء الله خودشون و دختراشون سلامت باشن همیشه صلوات |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





ولی به اصرار خانومشون تو همون خونه مادرشوهر زندگی می کردند
