کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
««« ملک عبدالله هم که مُرد ! من کجای کارم ؟!!!
۵:۵۶, ۴/بهمن/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۳ ۶:۳۰ توسط رضا1357.)
شماره ارسال: #23

جناب "ريچارد داوكينز" حرفهايي مي زنند كه درست و غلطش بماند.

اما عكس العمل دوستان زياد جالب نيست.

تقريبا همه به طور مستقيم يا غير مستقيم خواستار حذف ايشون هستند!

حتا اونهايي كه ميگند ايشون رو حذف نكنيد بازهم طعنه و كنايه اي مي زنند!

چرا؟!!!

خب ايشون هم حرفهاي خودشون رو دارند، كجا بگند؟ بروند تو سايتهاي ضد ديني؟

مثل ماها كه فقط دور هم جمع شديم و به به ميگيم و چه چه مي شنويم؟

شديم مصداق "خود گويي و خود خندي عجب مرد هنرمندي"!!!

بالاخره يك نفر هم بايد با اين نظرات مخالفت كنه و اعتقادات و افكار رو به چالش بكشه وگرنه ذهن دگم و بسته ميشه و زنگار

ميگيره و اي بسا در بسياري از اعتقادات و افكارمون خطا كرده باشيم!

يادم افتاد مطلبي قبلا نوشته بودم كه چندان بي ربط به اين مباحث نيست فكر مي كنم بهتر بتواند منظور بنده را بيان كند:

لينك مطلب:



فكر مي كنم بتوان گفت بحث در مورد وجود يا عدم وجود خدا به قدمت تاريخ بشريت است و واقعيت امر اينست كه هيچيك از

طرفين خداباور و خداناباور تاكنون نتوانسته اند گروه مقابلشان را واقعا مجاب كنند.

به نظر من اينكه خداباوران ، گروه متقابل را صرفا سفسطه گر و گريزان از پذيرش حق بدانند بي انصافي است و قطعا هستند

كساني كه وجود خدا را باور ندارند صرفا به خاطر اينكه قانع نشده اند نه اينكه مي خواهند دشمني كنند و بهانه بجويند

و باز به نظر بنده نكته همينجاست "قانع شدن يا نشدن".

اينكه با چند استدلال (يا حتا بي استدلال) دهان طرف مقابل را ببنديم و او جوابي نداشته باشد، صرفا براي بازجويي و

محكمه يا جنگ و جدال و لذت بردن از پيروزي خوب است نه جستجوي حقيقت و طرف مقابل هم به هرحال بعد از مدتي

پاسخي پيدا مي كند و اين بحث همچنان ادامه مي يابد.

به گمان من نكته بر سر همان است كه عرض كردم يعني قانع شدن قلبي يا به عبارتي ايمان و يقين قلبي كه من هرچه فكر

مي كنم بيشتر به اين نتيجه مي رسم كه ايمان و يقين اموري كاملا شخصي هستند و غيرقابل انتقال به غير.

به نظر شما چه كسي از پيامبر خدا مي تواند مومن تر و مطمئن تر در اعتقاد و ايمانش باشد؟ پس چرا هيچ پيامبري نتوانست در

زمان خود همه را مومن كند؟ و ايمان و يقين خويش را به ديگران انتقال دهد؟

بگذاريد مثال ديگري بزنم : فرض كنيم شما سيمرغ را به چشم خود مي بينيد و با تمام حواستان آن را حس مي كنيد و بعد مي

خواهيد ايمانتان به وجود سيمرغ را به من انتقال دهيد . من سه راه دارم يا شما را باور مي كنم يا باور نمي كنم و يا مشكوكم

به عبارتي ندانم گرا هستم و در هر سه صورت من سيمرغ را نديده و حس نكرده ام پس حتي در صورت باور به وجود سيمرغ ،

يقيني كه شما داريد به من منتقل نمي شود و من صرفا شما را قبول مي كنم همين.

پس شايد ابتدا لازم باشد در مورد ايمان و يقين كه احساساتي كاملا دروني و فردي هستند و نحوه ي انتقال آنها به ديگران

توضيحات و تعاريفي ارائه شود بعد بحث ادامه يابد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sabrina ، فدايي ولايت ، اسکای ، Dido Armstrong
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پیام در این موضوع
پاسخ به: ««« ملک عبدالله هم که مُرد ! من کجای کارم ؟!!! - رضا1357 - ۴/بهمن/۹۳ ۵:۵۶

پرش در بین بخشها:


بالا