|
گفتگوی خداپرستان با مادی گرایان پیرامون آفریدگار و آفریده
|
|
۱۷:۳۴, ۳۰/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/تیر/۹۰ ۱۷:۳۶ توسط آزرمشاه.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
مقدمه چاپ پنجاهم کتاب آفریدگار و آفریده و تقریظ حکیم الهی و عارف ربانی آیة الله العظمی محمد تقی آملی به کتاب آفریدگار و آفریده نوشته آیة الله صادقی
در این آدرس نگاه کنید ، ارسال شماره 9 : http://forum.bidari-andishe.ir/thread-4107.html مناظره الهی و مادی تکه چهارم پرسش نخستین(2) الهی: اکنون هنگام نام گذاری نیست ، میان دعوا نرخ تعیین نکنید و تنها همان جمله "سراسر جهان هستی" ، خود کافی است که تمامی موجودات را شامل گردد ، فعلا می خواهیم تکلیف کلی جهان را یکسره کنیم. آقایان محترم! از شما می پرسم- این پرسش از تمامی شماست -که آیا نتیجه این سخن را نیز که "در جهان ازلیتی نیست" می پذیرید؟ آیا همگی موجودات جهان سابقه نیستی داشته اند؟ بالاخره ، تا آن جا به عقب بر می گردیم که هیچ یک نبوده اند و سپس پدید آمده اند؟! در اینجا به نخستین بخش گفتگو که از داریوش آغاز شد - این که هر پدیده ای را پدید آورنده ای است ، پس خدا را که پدید آورده است؟ - بازگشت نموده و عین همین سوال را از مادیین و منکران خدا می پرسیم که: "پدید آورنده جهان- که سراسر پدیده است- کیست؟" از سه حال بیرون نیست: 1- یا این که اصل مسلمِ عقلی و علمی و بدیهی ای را که اشاره کردید ، انکار کنید و بگویید: ممکن است برخی پدیده ها بدون پدید آورنده باشند. 2- پدید آورنده جهان از سنخ و جنس خودِ "جهان ماده" و محکوم به همان حکم است. 3- موجود ازلی که ماوراء ماده و از حکم ماه بیرون است آن را پدید آورده است. اکنون اختیار با شماست ، کدام یک را می پذیرید؟ جمشید: ما می گوییم جهان "بی نهایت" است و "بی نهایت" پدیده نیست تا پدید آورنده بخواهد. مجموع را آغازی نیست ، گر چه یکایک افراد آغاز داشته باشند! الهی: مقصودتان از بی نهایت چیست؟ جمشید: یعنی هر چه به عقب برگردیم ، به زمانی نخواهیم رسید که جهان بکلّی موجود نباشد. الهی: آغاز ندارد یا شما نمی توانید به آغاز آن برسید؟ جمشید: آغاز ندارد. الهی: در این صورت فرضی را که تاکنون مبنای گفتگو بود -که جهان سراسر حادث است و تمامی موجودات آغاز دارند - عوض کرده و ازلیّت و بی آغازی جهان را اعتراف کردید ، زیرا معنای ازلی بودن چیزی ، این است که سابقه نیستی نداشته باشد. مهرداد: آقای عزیز! مقصود این است که نه این و نه آن ، هم این و هم آن ، می دانید منظور چیست؟ جهان از نظر یک یک افراد موجوداتش آغاز دارد، افراد آغاز دارند؛ اما از نظر کلی و در مجموع، آغاز ندارند. چه می فرمایید؟ عدد بی نهایت است، ولی خود معدودات هر یک حادثند. الهی: نخست باید از شما پرسید: آیا این عددِ به فرض شما بی نهایت ، مرکّب از پدیده ها و پدید آورنده ها می باشند و یا همه پدیده اند؟ مهرداد: فرض نخست را در نظر بگیرید و اگر می خواهید ما را از تسلسل بترسانید باکی نیست ، چه کسی گفته تسلسل محال است؟ الهی: راه را نزدیک می کنیم: بر فرض تسلسل محال نباشد ، آیا در میان افراد این رشته،فردی یافت می شود که آغاز نداشته باشد؟ مهرداد: همه آغاز دارند؛ یعنی ، یک یک افراد و نه مجموع آنها. الهی: چگونه ممکن است چیزی هم آغاز داشته باشد و هم ازلی و بی آغاز باشد؟ مگر مجموع افراد چیزی غیر از خود افراد است؟ مگر مجموع ، اضافه ای بر خود افراد دارد ، اکنون که به اعتراف شما همه افراد پدیده اند ، پس مجموعه جهان هستی پدیده است ، آغاز داشته و بنابراین اصل، نیازمند به پدید آورنده ای است بی آغاز. مهندس فرشید: آقای محترم! شما با سخنان خود این جوان را گیج کرده اید ، آقا چگونه ممکن است مجموعه افراد و موجودات تشکیل دهنده جهان ، با فرض بی نهایت بودن ، حادث و در نتیجه ، نهایت داشته باشند. الهی: ما با همین برهان ثابت کردیم که اصولا بی نهایت و بی آغاز بودن در افرادی که خود آغاز دارند ، معنا ندارد. یا باید گفت این رشته سراسر حادث است و در نتیجه آغاز و نهایت دارد، و یا آنکه بی نهایت است و در نتیجه آغاز ندارد. در این صورت اگر آغازی برای مجموع این افراد ثابت شد ، "فرض بی نهایت" ، خود به خود باطل است. بنابراین ایجاد این اشکال، که "چگونه جهان، هم آغاز و نهایت دارد و هم بی نهایت است؟" ، بنایش از شماست که آن را بی نهایت فرض کردید. من سخن خود را تکرار می کنم: در میان تمامی این افراد - به فرض شما بی نهایت - آیا هیچ فردی که "خود" بی نهایت بوده و آغازی نداشته باشد ، یافت می شود؟ این بر خلاف فرض شماست! ناگزیر همه آغاز داشته اند و در نتیجه مجموع آنها نیز - که چیزی جز خود آنها نیست- آغاز دارد. بنابراین فرض بی نهایت برای این گونه افراد خود بخود غلط خواهد بود. دکتر ورجاوند: آقای محترم! اجازه دهید شکل گفتگو عوض شود ، پذیرفتیم که سراسر جهان پدیده است. از این چه نتیجه می گیرید؟ الهی: به این اصل مسلّمِ علمی باز می گردیم که "هر پدیده ای را پدید آورنده ایست" ، آقای محترم! در این صورت پدید آورنده جهان کیست؟ آن هنگام که هرگز از جهان و جهانیان اثری نبود، «که و یا چه» آن را پدید آورد؟... عدم...؟! خود جهان؟! یا نیروی ماورای جهان. مهندس فرشید: اکنون که شکل بحث تغییر کرد اجازه دهید من با شما گفتگو کنم. الهی: بفرمایید ، حق هم ، چنان است ، از شما بیش از این انتظار می رود که با یک جمله ساکت شوید. فرشید: فرض چهارمی را هم ضمیمه کنید؛ جهان تصادفا و اتّفاقا پدید آمده است. الهی: این فرض نیز به یکی از سه فرض گذشته بر می گردد ، زیرا تصادف یا از سنخ وجود است یا عدم؛ و در صورت نخست یا از سنخ جهان است و یا نیروی ماورای جهان... فرشید: من از تصادف سخن گفتم ، شما پای وجود و عدم را به میان می آورید؟ الهی: مگر ممکن است "تصادف" چیزی باشد که نه موجود است و نه معدوم ، یا تصادفِ شما، لفظی مهمل و بی معنی است و یا بالاخره از این دو حال بیرون نخواهد بود. من نمی توانم از ادب گفتار بیرون رفته و بگویم: آقای مهندس سخن بی معنا فرموده اند ، ناگزیر کلام ایشان معنی دارد. فرشید: یعنی خود به خود ، بدون علت و ...!! To be continued inshallah...
اگر خدا بخواهد ادامه دارد...... در ادامه درباره دو مفهوم عدم و وجود درباره تصادف سخن خواهد رفت |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| آیا خدا شر را آفریده؟ | دستهای سبز | 31 | 14,453 |
۱۴/آذر/۹۱ ۱۰:۰۲ آخرین ارسال: داداش کایکو |
|







