|
کتاب ها و نظرات ارزشمند آیة الله صادقی تهرانی
|
|
۱۵:۴۹, ۲۹/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام به همه عزیزان و آنتی فراماسون ها
از اون جایی که می گن هر چی برای خودت می پسندی برای دیگران هم بپسند از همه دوستان دعوت می کنم که به سایت الفرقان : نشر آثار آیة الله صادقی تهرانی سری بزنید و از تحقیقات و نظرات جدید و کتب قرآنی ایشان استفاده بکنید. خوبه که اول بخش زندگی نامه رو بخونید. بنده خودم با مباحث ایشون به دین و اسلام خیلی علاقه مند شدم. اما از اون جایی که نظراتشون جدید ( البته برای ما ) هست خواهش می کنم با حس انصاف بخوانید و اگر سوالی برایتان پیش اومد و مطلبی براتون خیلی عجیب بود از خود سایت یا از وبلاگی که معرفی می کنم بپرسید. برای شروع هم بد نیست که اول از این آدرس شروع کنید : http://albalaq.com/post/44.htm |
|||
|
|
۰:۳۷, ۳۰/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
برادر ها و خواهر های ضد ماسونی!!!!
برای بیان ارزش این موضوع که گفتم شما را تشویق می کنم که در سایت ایشون در بخش دانلود آثار سه کتاب زیر را ( که خیلی به اطلاعات ضد یهودی و ضد فراماسونی و هم چنین قرآنی شما اضافه می کند ) دانلود کنید: 1- بشارت عهدین 2-ستارگان از دیدگاه قرآن 3-تاریخ اندیشه و تمدن و هم چنین اگر می خواهید اطلاعات فقهی و اسلامی خودتان را بالا ببرید و در بحث های دینی وارد شوید و هم چنین با نظرات ایشان ( البته بعد از خواندن زندگینامه ایشان ) ، کتاب رساله توضیح المسائل نوین ایشان را دانلود کنید. بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین |
|||
|
|
۲۱:۲۶, ۱/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/تیر/۹۰ ۲۱:۲۹ توسط آزرمشاه.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام دوباره به عزیزان
برای اینکه به نظرات جالب و قرآنی آیة الله صادقی تهرانی بیشتر علاقه مند شوید بخشی از رساله توضیح المسائل نوین ایشان را ( که هر مسئله همراه با دلیل است) از سایت ایشان نقل می کنیم: اجتهاد و تقليد مسائل شرعيه چند قسم است: الف) عقايد اصلى: اصول دين، كه خود اجتهادى و بهدوگونه است: 1- نوعى كه بهگونهاى خودكفا خودتان آنها را با دليلهايشان مىدانيد و بدانها قانعيد. 2- نوعى ديگر كه با پرسش از شرعمداران با ادلهى قانعكننده بهآنها در حد توان و امكانتان قانع مىشويد. ب) احكام فرعى كه اين نيز بر دو قسم است: 1- احكامى كه همچون عقايد نيازمند بهدلايل قانعكننده است. 2- احكامى كه در هرصورت يا بايد دربارهى آنها اجتهاد خودى و يا غيرى كرد. و يا در صورت عدم توان اجتهاد نوبت بهاحتياط يا تقليد مىرسد. مسائل اجتهاد و تقليد و احتياط، و تقليد اعلم از قبيل مسألهى اخيرند كه تقليد بى دليل در آنها باطل است. و اين مسأله كه در رسالههاى عمليه تكرار شده كه در تقليد اعلم بايد از اعلم تقليد كرد، مورد انتقادهاى زيرين است: شما براى چه و كه اين مسأله را ضمن مسائل تقليدى در رسالههاى تقليدىتان آوردهايد؟ اگر براى مقلدانتان ذكر كردهايد اين توضيح واضح است! چون اينان بههر دليلى از شما تقليد كردهاند، و ديگر چه معنى دارد كه در اين مسأله مجدداً از شما تقليد رساله توضيح المسائل نوين، ص: 15 كنند؟ يا براى مقلدان ديگران اين مسأله را ذكر كردهايد، پس معنايش اين است كه آنها تقليدشان را رها كنند و از شما در اين مسأله تقليد كنند؟ و يا براى كسانى كه هنوز از كسى تقليد نكردهاند، در اين صورت هم اين مسأله هرگز براى ايشان نقشى ندارد، زيرا خود وجوب تقليد اعلم يا براى ايشان روشن است كه از شما يا ديگرى تقليد خواهند كرد، و يا هنوز روشن نيست كه هرگز اين فتواى شما براى ايشان الزامآور نيست. و بالاخره شما در اين فتوى هيچ مخاطبى نداريد بنابراين فتواى شما هرگز براى كسى الزامآور نيست. و از نظر قاعدهى منطقى نيز اين خود دور صريح و محال است، زيرا وجوب تقليد اعلم خود برمبناى تقليد از شماست، و وجوب تقليد از شما هم برمبناى وجوب تقليد اعلم است، كه هرگز ثابت نشده. در اينجا نيز چنانكه در اثبات اصول عقايد شرعمداران مؤظفند كه با بيانى رسا و قانعكننده مكلّفان را در مسائل اجتهاد، تقليد و احتياط قانع كنند، و حكم تقليد اعلم و امثالش را نيز بايد با ادلهى قانعكنندهى كتاب و سنت براى ديگران ثابت كنند. تا هر مكلفى برمبناى قناعت اجتهادى راه خداى تعالى را در اين مسائل بپيمايد، چنانكه ما نيز با مسائل مستدل- از جمله در وجوب تقليد از اعلم- در اين رساله اينگونه عمل كردهايم كه راههاى قانعكنندهى اجتهادى را بهروى خواستاران ادّلهى شرعيه باز نمودهايم. بنابراين همانطورى كه اصل وجوب تقليد تقليدى نيست، حكم تقليد اعلم هم تقليدى نيست، و مانند اصول عقايد برمبناى استدلالى قانعكننده بهعهده خود مكّلفان است كه يا با اجتهادى خودى و يا غيرى قانعكنندهاى، وجوب آنها را ثابت كنند. مسألهى 1- تقليد در اصول عقايد و مانندشان- چون وجوب اصل تقليد و تقليد اعلم- جايز نيست، بلكه يا بايد با دلايل كافى خودتان در اين زمينه اجتهاد كنيد، و يا با پرسش از شرعمداران با ادلهى كافى قانع گرديد. در فروع دين نيز در مسائلى مانند اصل وجوب نماز، روزه و ... تقليد راه ندارد «1» و تنها در مانند احكام فرعى نماز، روزه و ... بايد تقليد كرد، كه البته مراد از تقليد پيروى بىچون و چرا همچون يهود و نصارى __________________________________________________ (1)- مگر براى كسانىكه نخستين گام را در پذيرش اسلام نهاده و از احكام فرعيش هنوز آگاه نيستند رساله توضيح المسائل نوين، ص: 16 از علمايشان نيست، بلكه با پيروى شما از دلايل قانعكنندهى مجتهد است، و يا با اطمينان بهاين كه مستندات آن مجتهد برمبناى قرآن و سنت قطعى است. مسألهى 2- «اجتهاد» و يا- با واژهاى بهتر و رساتر- «استنباط» برحسب كريمهى: «وَلَوْ رَدُّوهُ إلَى الرَّسُولِ وَ إلى اولى الأمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ» (سورهى نسا، آيهى 83) «اگر- مسألهى تاكتيك سرّى جنگى را بهپيامبر و بهفرماندهان جنگى شان ارجاع دهند همواره حكم آن را برخى از استنباط كنندگانشان: «فرماندهان دانشور» استنباط و كاوش مىكنند. مسألهى 3- «تقليد» هم بهواژهى برترش «اتّباعِ احسنالقول»: پيروى از بهترين سخن پيرامون احكام شرعيه است برحسب آيهى كريمهى: «فَبَشِّرْ عبادِ. الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ أولئكَالَّذينَ هَداهُمُاللَّهُ وَ أولئكَ هُمْ أولُوا الألْبابِ» (سورهزمر، آيهى 18) «پس بهبندگان من نويد ده، آنان كه سخن [حق] را با كوشش و كاوش بهگوش [دل] مىشنوند و بهترينش را پيروى مىكنند، اينانند كسانى كه خدا هدايتشان كرده و هم اينان خردمنداند». اين دو واژه، كه اجتهاد و استنباطش در اصل بهمعنى جستجويى شايسته از آبهاى صاف پنهان، و بهاصطلاح تكاپويى شايسته براى بهدست آوردن مخازن علمى و معرفتى كتاب و سنت است، تقليد و پيروى نيز بهمعناى آشاميدن همان آب آشكار شده است، و در اينجا با افزودن واژهى «احتياط» مثلثى از هندسهى مسئوليت مكلفان را در زمينههاى احكام شرعيهى مورد اختلاف فقيهان تشكيل مىدهد. مسألهى 4- هر مسلمان عاقل و مكلفى بهحكم ايمانش مىداند كه در برابر احكام الهيه مسئوليتى مستقيم دارد، زيرا خطابهاى قرآن و سنت همگان را- بدون واسطهى ديگران- دربرمىگيرد، و ناگزير هر مكلفى بايد اين احكام را بر پايهى «كتاب و سنت» بداند تا بتواند بهآنها عمل كند، و در هر صورت آياتى مانند: «لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكْ بِهِ عِلْمٌ» (سورهى إسرإ، آيهى 36) مسئوليت دانستن علمىِ صحيح و شايستهى احكام اسلامى را برعهدهى همهى مسلمانان مكلف نهاده، و آنها را در پيروى از آنچه بهآن علم و رساله توضيح المسائل نوين، ص: 17 اطمينان ندارند بازداشته، و راه دنبالروى و تقليد كوركورانه و ناآگاهانه را بهطور كلى بهروى همگان بسته است، كه شخص مسلمان هر اندازه هم از مسائل اسلامى ناآگاه باشد پيرويش از آنچه مطرح است بايستى از روى آگاهى باشد و بس. آرى قرآن راههاى علمى را بروى كل مكلفان گشوده ولى گروهى بهعنوان انسداد باب علم، راه علم را بروى خود و ديگران بستهاند، و بهجاى آن راه ظن و گمان را گشودهاند! گويى خداى تعالى- نعوذبااللَّه- از بيان قاطعانهى علمى براى ما مكلفان عاجز، يا خائن و يا نادان بوده است!!! و از طرفى هم «إنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَاللَّه الصُّممُّ البُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ» (سورهى انفال، آيهى 22) «بدترين جنبدگان نزد خداى تعالى كر و لالهايى هستند كه نمىانديشند و عقل و هوش خود را بهكار نمىگيرند». اين دانستن يا بهچهرهى خودكفا و مستقيم است كه احكام شرعيه را از كتاب و سنت استنباط كند، و بهاصطلاح مجتهد است. و يا خودش توانايى آن چنانى را ندارد، كه يا بهعلت عدم استعداد ذاتى و يا بهعلّتِ ضرورت شغلى براى معيشت زندگى، توان استنباط شايسته و بايسته را ندارد، و اينجا بايستى از شايستگان كمك بگيرد، كه در صورت امكان ميان نظراتشان احتياط كند، مگر در صورتى كه احتياط خود برخلاف احتياط باشد و يا موجب عسر يا حرج گردد، كه اين «احتياط» زندگى را بر او سخت و تنگ يا ناشدنى سازد، و برحسب كريمهى «يُريدُ اللَّه بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ» (سورهى بقره، آيهى 185): «خداى سبحان از شما آسانى خواسته و نه سختى» چنان احتياطى نه تنها واجب نيست، بلكه در صورت عسر و زيان يا تضاد حرام نيز مىباشد. در غير اين صورت بايستى «تقليد» و بهعبارتى ديگر از بهترين نظرات فقيهان قرآنى پيروى كند، و اينگونه تقليد كه خود اجتهادى است اجمالى نه تنها با عقل و شرع سازگار است، بلكه اساساً كارى است عقلى و شرعى كه «فاسألوا اهل الذكران كنُتُمْ لاتَعْلَمُونَ» (سورهى نحل، آيهى 43): هرگاه نمىتوانى بدانى، از آنكه مىداند بهشايستگى رساله توضيح المسائل نوين، ص: 18 بپرس، كه در اينجا ترك تقليد بىعقلى است زيرا موجب ترك انجام تكليف الهى است، و مسلماً برعهده تمامى مكلفان است كه از هر راه درستى تكاليف خود را بهخوبى بدانند و سپس بهآنها عمل نمايند. مسألهى 5- روى همين مبنا است كه امام باقر عليه السلام بهمقلدان خود مىفرمود: هر گاه براى شما حديثى گفتم از من بپرسيد كه مستند قرآنيش چيست تا شما را بهآن آگاه سازم. «1» اين شيوه و روش امام معصوم عليه السلام است براى مسلمانان، پس چه شايستهتر و بايستهتر است كه شرعمداران ما كه نائبان غيرمعصوم آن بزرگوارانند نيز با پيروانشان اينگونه رفتار كنند؛ و نه آنكه بگويند جاهل را با عالم بحثى نيست، و با ذكر ننمودن دليل مردم را بهپيروى كوركورانه از خودشان وادارند. مسألهى 6- استنباط و يا تقليد و احتياط- هر سه در اصل استنباط با درجاتى برابرند و تنها در تفصيل و اجمال نابرابرند، بهاين معنا كه استنباط بررسى مفصل و مستدل بهكتاب و سنت است، اما تقليد و احتياط بررسى اجمالى آنهاست و اين هر سه تنها در احكام فرعيهى غير ضرورى جارى است، كه يا در اصل غير ضرورى و اختلافى است، و يا هنوز براى شما صددرصد روشن نيست، زيرا اين هر دو و يا هر سه راه تنها براى بهدست آوردن احكام الهى است، كه اگر حكم خداى تعالى از هر راه درستى در دست شما باشد ديگر هيچگونه تكاپويى براى بهدست آوردن مجهول نخواهيد داشت. مسألهى 7- در اصول عقيدتى كه پايههاى دين است تقليد هرگز راه ندارد، و بايد با برهان روشن و قانع كنندهاى ثابت گردد و ديگر هيچ، كه اينجا تنها گرايش يقينى خودى مطرح است، و بالاخره بايد دليلى روشن و روشنگر شما را قانع كند، و هر مكلفى بايد بهاندازهى قناعت شخصى خود پايههاى عقيدتىاش را بهاصول دين محكم و مستحكم سازد. __________________________________________________ (1)- اين مستند قرآنى تنها از نظر دلالتى قرآنى است، و احكامى را كه دلالتى قرآنى ندارند، و برمبناى اشاراتى رمزى مىباشند از اين استناد بيرونند. رساله توضيح المسائل نوين، ص: 19 اينجا اگر مكلف در دستيابى بهاين گرايش درست و پابرجا خودكفا شده است كه چه بهتر، وگرنه بايستى از آگاهان و شرعمداران عقيدتى شايسته كمك بگيرد، نه بگونهى تقليدى، بلكه با براهينى كه براى او قانع كننده باشد، و اين خود اجتهاد و استنباطى است تفصيلى- ولى باواسطه- كه همچون اجتهاد بىواسطه براى گرايش شايستهى عقيدتى كافى است. و اين بايدها و نبايدها چه در لزوم اجتهاد عقيدتى، وچه در بررسى سهگانه در مسائل فرعى، اينها هم هرگز تقليدى نيستند، زيرا همهى آنها بر مبانى صحيح و بر پايههاى فطرى و عقلى و فهم انسانى استوارند، و اينجا بر شرعمداران لازم است كه اينگونه بايدها و نبايدها را براى ديگران با دليل و برهان بخوبى روشن سازند، كه نارسائيهاى قصورى و يا تقصيرى آنها را برطرف سازند. مسألهى 8- پيرامون اجتهاد يا تقليد و يا بالاخره احتياط، دو آيهى قرآنى سورههاى «نَحْل» و «زُمَر» زيربناى تمامى مسائل مورد كاوش و پرسشاند، كه: «وَ ما أرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إلَّا رِجالًا نُوحِىإلَيْهِمُ فَاسْألُوا أهْلَ الذِّكْرِ إنْ كُنْتُمْ لاتَعْلَمُون. بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ انْزَلْنا إلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلناسِ ما نُزِّلَ إلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونْ» (سورهى نحل، آيات 43 و 44) «و ما پيش از تو «اى محمد» هرگز- براى دعوت مردمان- نفرستاديم مگر مردانى را كه بهآنها وحى مىكنيم پس از آگاهان بپرسيد اگر بهگونهاى بودهايد كه نمىتوانيد با ادلهى آشكار و كتابهاى وحى الهى بدانيد، و اين «ذكر» [قرآن كريم] را بر تو «محمد» فرستاديم كه آنچه را براى مردمان فرستادهايم بيانگر باشى و شايد بيانديشند». و «وَ الَّذِينَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ أنْ يَعْبُدُوها و أنابُوا إليِ اللَّه لَهُمُ الْبُشْرى فَبَشِّر، عِبادِ. الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ أولئكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَأولئكَ هُمْ أولُوْالإلْبابِ» (سورهى زمر، آيات 17 و 18) «و كسانى كه- بىچون و چرا- از پرستش و پيروى «طاغوت» دورى جستند و بهسوى [الله] راه يافتند، و (از هر كه و هر چه هست تنها بهسوى او) با توبه و پوزش از گذشتهها راهى حق شدند، پس نويد ده بندگان مرا، آنان كه سخن [حق] را رساله توضيح المسائل نوين، ص: 20 بهخوبى «1» مىشنوند [كه با كاوش و كوشش سخنان حق را بهدل و جان مىپذيرند] و سپس بهترين سخن را (در راستاى بيانگرى بنيادين حق) پيروى مىكنند، تنها اينانند كه خدايشان هدايت كرده و تنها اينانند صاحبان انديشه و مغز» و چون برحسب آياتى چند مانند «اللَّهُ نَزَّلَ احْسَنَ الْحَديثِ كِتاباً مُتَشَبِها» (سورهى زمر، آيهى 23) قرآن تنها قول احسن است. در نظرات حسن و احسن شرعمدارانِ پژوهشگرِ قرآنى هم كه داراى درجات حسن و احسن در تَفَهُم قرآنى مىباشند تنها فهم احسنشان مورد پيروى مكلفان است و بس، گرچه قرآن كلًا احسن القول است. ولى در صورت اختلاف تكاملى قرآنپژوهان، اكمل و احسنش تنها شايستهى پيروى علمى، عقيدتى و عملى است. در آيهى «نحل»، «أهل الذكر» كه از ديدگاه قرآن آگاهان شايسته بهكتاب و سنت قطعيهاند، تنها اين شايستگان مورد پرسِشِ درستِ نادانسته هايند، اما براى چه كسانى اين پرسش شايسته و بايسته است؟ براى شما مكلَّفِ مسؤل، بشرط «إنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» اگر نمىدانستهايد و نمىتوانيد بدانيد، كه يا توانايى و كشش ذاتى آن را نداريد، و يا گرفتارى و مسئوليت و موقعيت زندگى بهشما چنين فرصتى را نمىدهد كه نادانستههايتان را با استنباط تفصيلى از كتاب و سنت جويا شويد، و يا اگر در هر دوى اينها عذرى نداريد، ولى اكنون تكليفى فرا رسيده و شما فرصتى براى آنگونه دانستن خودكفاى اجتهادى نداريد، در اين مثلث مشترك الزواياى «إنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» پرسش از «أهْلالذِكْر» حتمى و بايسته است، گرچه در ضلع سومش احياناً كوتاهى كردهايد كه خود را در راه دستيابى بهتكليف حاضر از پيش آماده نكردهايد. و آيا اينجا تنها جاى صِرفِ پرسش است، كه تقليدى كوركورانه براى شما كافى باشد؟ هرگز چنان نيست، زيرا برمبناى «بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ» پايهى اساسى اين تكليف چند بعدى است «2» كه يكى از آنها پرسش از «أهْلالذِّكْر» مىباشد، كه بايد برمبناى __________________________________________________ (1)- اينجا «يَسْتَمِعُونَ و فَيَتَبِّعوُنَ» است و نه يَسْمَعُوُنَ و يَتْبَعُون، در اين صورت هم شنيدن حق و هم پيروى از آن بايد در راستاى حقيقت با اهتمام و كوشش باشد و نه بهگونهاى عادى (2)- اين چند بعد بدينگونهاند كه (ما ارسلنا ... نوحى اليهم ... فاسالوا ... اهل الذكر ... ان كنتم لا تعلمون) اينها همگى بر محور و پايه «البينات و الزبر» است. يعنى- نوحى اليهم «بالبينات و الزبر» فاسئلوا اهل الذكر «بالبيات و الزبر» ان كنتم لاتعلمون «بالنبيات و الزبر» و هكذا رساله توضيح المسائل نوين، ص: 21 «بَيِّنات و زُبُر» با براهين روشن و روشنگر كتابهاى وحى تحقق يابد، در جو اسلامى هر دوى بينات و زبرش «كتاب و سنت قطعيه» است زيرا اين هر دو كه معجزهى رسالت و خود رسالت مىباشد در قرآن جمع است، كه هرگز زمينهاى براى اختلاف در ميان عاقلان ندارد. و اگر در شرايع ديگر بينّات، معجزات انبياء، و زُبُر كتابهاى آسمانى بوده است. امّا در شريعت پايانى هر دوى آنها در [قرآن كريم] جمع است كه سنت محمدى صلى الله عليه و آله و سلم هم اصلش قرآن است. چه در بعد دلالت لغوى و يا دلالت وحيانى ويژه از حروف رمزى رسمى، و يا رمزهايى در كلمات دالّش و بطون آياتش. و مىبينيم، همانگونه كه «أهل الذِّكْر» تنها بر محور «بَيِّناتْ و زُبُر» آگاهان شايسته و بايسته مىباشند، پژوهشگران و پرسشكنندگانِ از آنان نيز بايستى «بالبينات و الزبر» پرسش كنند، و نه آنكه هر چه از آنان شنيدند بدون هيچ برهانى بپذيرند كه در اين صورت تقليدشان كوركورانه و يهودىگونه خواهد شد. مسألهى 9- در پرسش از اهلالذكر اگر شما خود داراى نيروى استنباطيد، بايستى پرسش شما نيز بر پايهى «كتاب و سنت» باشد كه اگر از ديگران هم پيروى كنيد بايد پيروى و تقليد شما نيز بر همين مبناى تفصيلى باشد، وگرنه لااقل بايستى تا سرحد امكان تحقيق كنيد تا بفهميد كه شخص مورد سؤال شما تنها برمبناى «بينّات و زُبُر»- كه براى مسلمانان كتاب و سنت است- نظر مىدهد و ديگر هيچ، كه «اهلالذكر»: دانايان، هر اندازه هم كه دانا باشند اگر بر محور قرآن و سنت قطعيه نظر ندهند هرگز نظرات و فتاواى آنها هيچگونه ارزشى ندارند «1». بنابراين همگى مكلفان بايستى در راه بهدست آوردن مجهولات دينى خود اجتهاد و __________________________________________________ (1)- و اين مورد وجه ديگرى رانيز مىطلبد كه (إنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَبِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ) اگر توان يافتن احكام شرعى را بهوسيلهى بينات و زبر هرگز نداريد، در اين مرحلهى آخرين حتمااز شرعمدارانى پيروى كنيد كه بهخوبى مىدانيد بر اين دو مبنا فتوا مىدهند رساله توضيح المسائل نوين، ص: 22 استنباط كنند، جز آنكه بر هر كس بهاندازهى توان و استعداد و امكانش اين كاوش واجب است كه اجتهاد تفصيلى و يا اجمالى داشته باشد، گرچه بُعْد دُوُمَشْ- بهاصطلاح- تقليد است، ولى خود اين تقليد هم اجتهادى است اجمالى كه او را در دستيابى بهحكم الهى مطمئن مىسازد. و از اينجا بهخوبى پيداست كه نخستين مسئوليت عموم مكلفان نسبت بهاحكام خداى تعالى اين است كه در دانستن احكام شرعى خويش خودكفا باشند، چه بىواسطه با استنباط شخصى خويش و يا باواسطه و بهوسيلهى فقهايى كه با برهان مفصل آنها را قانع سازند، و چه در صورت عدم امكان اين دو، كه در اين صورت بايد احكامشان را از دانايان متعهد بپرسند، زيرا «اجتهاد» خود نخستين تكليف براى بهدست آوردن چهرهى حقيقى تكاليف شرعيّه است و سپس احتياط و يا تقليد مشروط. مسألهى 10- آيا «اهلالذكر» «1» كه شايستگى و بايستگى اينگونه پرسشها را دارند، شرطى در صحت اين پرسش در اين ميان ندارند؟ ج: آيهى زمر كه بيانگر آگاهى شايسته بر حكم خدا است هر دوى اجتهاد و تقليد را براساس «احْسَنَه» مقرر كرده است، و بر اين اساس آيهى نحل هم كه تنها بيانگر راه اصيل اين آگاهى است مكلفان را بهپيروى از «أحسنه» فرا خوانده است. و چون «عباد» در اينجا عموم مكلفان را دربردارد، و نه تنها خصوص عالمان را، براينمبنا، «يَسْتَمِعُونَ القول» نظر بهقول حَسَن دارد، و نه هر سخنى و از هر كس و ناكسى، زيرا شنيدن همهى گفتههاى حق و باطل هم در حوصلهى عموم مردم نيست و احياناً گمراهكننده هم هست؛ و تنها شرعمدارانند كه شايستگى و بايستگى دارند هر سخن حق و باطلى را بشنوند و بررسى كنند تا باطلش را نفى و بهترينش را انتخاب نمايند. و خود «أحْسَنَه» نيز- كه «بهترين» است- دليلى است ديگر براينكه «قولِ» مورد __________________________________________________ (1)- درست است كه در اين آيه مورد خطاب كتابيانند، ولى «اهل الذكر» بهطريق اولى دانايان بهكتاب و سنت اسلامى مىباشند زيرا شرائط سائل و مسئول در كل شرايع همگام و در شرع اسلامى برتر است رساله توضيح المسائل نوين، ص: 23 ادامه: شنيدن تنها گفتههايى است كه بر پايهى كتاب و سنت بهگونهاى عاقلانه و عادلانه و از شيعهى دوازده امامى و در راستاى حقيقتنگرى باشد، كه چنان قول و سخنى از ديدگاه قرآن زيبا و «حَسَن» است، و زيباتر و أحْسَنَش سخنى است كه با قرآن و سنت در راستاى بيان حكم خداى تعالى هماهنگتر و رساتر باشد. كه در غير اين دو صورت مرجع تقليد نه اهلالذكر است و نه قولش حسن است تا چه رسد كه احسن باشد. فتوا دادن كسى كه حداقل يك دورهى كامل احكام قرآن را اصالةً و در حاشيهاش سنت قطعيه را درست بررسى نكرده حرام و پيروى از او نيز حرام است؛ زيرا برخلاف گمان بسيارى از فقيهان بيش از هزار آيهى قرآن، پيرامون احكام فقهى در [قرآن كريم] موجود است، و حتى تنها پانصد آيه را كه بهگمانشان تنها آيات احكامند نيز بهگونهاى شايسته مورد استدلال آقايان قرار نگرفته است، و بهگمان «ظنّىالدّلالة» بودنشان اگر برخلاف روايات يا اجماعات يا شهرتها يا فتواهايى باشند مورد تحميل و تأويل قرار داده و برخلاف نص و يا ظاهر مستقر [قرآن كريم] مظلوم نظر داده و مىدهند. همچنين حرام است فتوا دادن كسى كه [قرآن كريم] را بهعنوان دليل قطعى قبول نكرده و دلالت لغات و جملات آن را در حدّ ظن و گمان مىپندارد، بنابراين بر تمامى بالغان و مكلفان واجب است كه براى بهدست آوردن فتاواى قرآنى، بهگونهاى شايسته پىجويى كنند، زيرا با كمال تأسف و شرمسارى، نظرات بسيارى از فقيهان سنّى و شيعه پايهى قرآنى ندارد و برخلاف نص «1» و يا ظاهرِ مستقرِّ [قرآن كريم] «2» است، كه اين هم در نتيجهى بىتوجهى فقيهان سنّى نسبت بهقرآن در برابر كتب ششگانهشان: «صحاح سّته» و گمانى پنداشتنِ دلائل قطعى قرآن توسط فقيهان شيعى مىباشد، و اين خود اساس تهاجم فرهنگى در همه ابعاد اسلامى است كه از جمله آنها استعمار عقيدتى و احكامىِ استعمار گران خارجى و داخلى در ميان مسلمين است كه در مقابلهى با آنها، اسلامِ قرآنى و ناب محمدى صلى الله عليه و آله و سلم، تمامى سرچشمههاى گمراهى را زير پا نهاده و تفكرات __________________________________________________ (1)- نّص: يعنى دلالت صددرصد، حكم صريح و قاطع (2)- ظاهر مستقر يعنى: مطلبِ آشكارِ پابرجاىِ قرآن با بررسى كامل رساله توضيح المسائل نوين، ص: 24 دقيق و اعمال صحيح فردى و اجتماعى و شورايى را- برمبناى [قرآن كريم] و سنت- اصلى جاودانه، براى مكلفان قرار داده است. مسألهى 11- در آيهى نحل «بالبينات و الزبر» پرسش و پاسخش را تنها بر محور «وحى» نهاده، و اينجا هم بهدليل «أحْسَنَه» احسنالاقوال را كه تنها نظرات زيباى وحى است مورد شنيدن مقرر كرده كه در نتيجه بهترينش را پيروى كنند، بنابراين سخنى زيبنده براى گفتن و شنيدن براى «عباد» است كه برمبناى سخن معبود باشد و ديگر هيچ. و اگر در حديث حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام «أحْسَنَه» بهميان نيامده و تنها صفات شايستهى مرجعيت مطرح شدهاست، از آنرو است كه حضرتش پس از مذمت تقليدهاى كوركورانه- تنها در مقام بيان موارد عمومى تقليد بوده كه تنها اين شايستگان «1» سزاوارند كه مرجع تقليد ديگران باشند و نه ديگران، چنانكه آيهى نحل هم همينگونه است كه «فَاسْألُوا أهْلَالذِّكر انْ كُنْتُمْ لاتعلمون.» كه در اين آيهى شريفه نيز مورد و مقام عمومى سائل و مسئول را بيان فرموده و در مقام بيان حسن و احسن نبوده است. و در آيهى «زمر» از ديدگاه «فيتبعون احسنه» پيروى از بهترين اقوال را در راستاى سخنانى كه بر پايهى كتاب و سنت باشد واجب الإتِّباع دانسته، و پيروى از ساير اقوال نيكو را برخلاف روش «عباد» خوانده، و پيروان بهجز «أحسنه» را گمراه و بىمغز دانسته است كه «أوَلئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ و أوَلئِكَ هُمْ أولُوا الألْبابِ» (سورهى زمر، آيهى 18) __________________________________________________ (1)- در احتجاج طبرسى و تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام از آن حضرت است كه در حديثى مفصل ناشايستگان را در زمينهى تقليد برشمرده و سپس در بيان شرائط شايستگان فرمايد: «فَاْمّا مَنْ كانَ مِنَ الْفُقَهاءِ صائناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدِينِهِ مُخالِفاً عَلى هَواهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلاهُ فَلِلْعَوامِ أنْ يُقَلّدِوُهُ» و اما هر كدام از فقيهان كه برمبناى «بينات و زبر»: كتاب و سنت، فقيهاند- آنكه خويشتندار است- كه هواى نفس و هواى عقل خود را در احكام خدا بهميان نمىآورد (و نگهبان دين خود باشد) كه ناموس دين را بر ساير نواميس پنجگانهى عقيده و جان و مال و عقل و عِرض مقدم دارد (بر هواى خود مخالف باشد) كه افسار هواى نفسش را بهخوبى و چالاكى در دست تواناى عقل و ايمان و تقواى خود بگيرد، (و مطيع امر مولايش (خدايش) باشد پس براى عوام است كه از او تقليد كنند. و در اينجا «براى» و نه «بر» تنها تجويز تقليد را در مقابل حرمت آن، بازگو كرده است و آيهى زُمَر «بر» را كه وجوب تقليد است در انحصار «أحسنه» (بهترينش) نهاده است. نتيجتاً تقليد فقط در انحصار احْسَن القول است و بس رساله توضيح المسائل نوين، ص: 25 شاهد همين مدعاست. مسألهى 12- انتخاب احسن الاقوال يك مسئوليت عمومى و شرعى است كه تكليف شرعى عموم مجتهدان و مقلدان و محتاطان را مشخص و معيّن مىكند. چون اطلاق لفظ عباد در آيه شريفه شامل همهى مكلفّان اعم از علما، يا غير علما كه مقلدان و عوامانند مىباشد و نه فقط علما و مجتهدان، با اين امتياز كه اينان بايد اضافهى بر نظرات خودشان نظرات همكاران و همراهان خود را نيز با براهينشان بررسى كنند و بهترينشان را با برهان مورد پسندشان پيروى نمايند كه «امرهم شورى بينهم» (سورهى شورى، آيهى 38) خود وسيلهاى جمعى براى دستيابى به «احسنه» است. و ديگران هم كه توان و يا فرصت اينگونه اجتهاد را ندارند بايستى در يافتنِ «احسنالقول» اجتهاد كنند، كه بهوسيلهاى شرعى مانند گواهى دو عادل آگاه و شياع ميان قرآنپژوهان و شهرت سالم و با اساس برمبناى قرآن، بدون معارضِ برابر يا قوىتر، و يا هر وسيلهى ديگرِ شرعى از شايستهترين مجتهدان پيروى كنند كه برحسب حديث حضرت امام عسكرى عليه السلام داراى چهار ويژگى كمياب باشند، و آيا آگاهى بر اين چهار شرط مهم بدون بررسى دقيق و بهكار بردن عقل و فكر در پرتو ايمان امكانپذير است؟ هرگز!. مسألهى 13- «فَيَتَبِعّوُنَ احْسَنَه» در آيهى شريفه كه پيروى از بهترين نظرات را پيرامون احكام شرعى بر هر مكلفى واجب كرده بدين معنى است كه بهاين «احسن» گرايش يابند و بهكارش گيرند. كه در اين ميان اگر به «حَسَنِ» مطلق دست يابند كه احسنالقول و حكم قطعى الهى است، اين حَسَن مطلق، مسئوليت مطلق مىآورد، كه ساير حسنها در برابرش اصلًا حَسَن نيست، بلكه قبيح است، و «احسنه» تنها در جاهايى است كه حقيقت دراين ميان صددرصد خودنمايى نكرده و سخنانى كه دربارهى آن است بين حسن و احسن مىباشد، كه پسنديده و پسنديدهتر بهحساب نزديك و نزديكتر به حقيقت بودن است، بنابراين پيروى از «احسنه»: مُتَعَيَّن است و ديگر هيچ، و تنها ميزان و معيار «احسنه» اين است كه صاحب نظر از نظر كاوش و كوشش بهنگرش و بيان احكام خدا عالمتر، متعهدتر و پرهيزكارتر باشد. رساله توضيح المسائل نوين، ص: 26 مسألهى 14- «تقليد» و بهعبارت بهتر و زيباتر «اتّباع از احْسَنالقول»، تنها پيروى از بهترين نظرات فقيهان متعهد است و فقط بدليل اينكه اين فتاوى بهتر و بهحقيقت نزديكتر است، مورد اتباع مىباشد، كه اگر صاحب اين نظر زنده يا مرده باشد، بالغ و يا نابالغ، مرد يا زن يا خواجه و در هر شرائطى كه برشمردهاند باشد يا نباشد، تنها اعلم و اتقى بودنش شرط است و ديگر هيچ، كه فقط همين راه سالمترين و مطمينترين راه انتخاب براى بهترين رأى مىباشد، و تنها همين اساس بايستگى و لزوم اين پيروى است. مسألهى 15- روى اين اصل از ديدگاه «فَيَتَّبِعُونَ احْسَنَهُ» تقليد ابتدايى از ميِّتى كه عالمتر و باتقواتر در راستاى فقاهت است بر همهى مقلدان واجب است، و او بر تمامى مجتهدان زنده و مرده كه ما مىشناسيم برترى دارد «1». زيرا هدف اصلى و يگانه از اجتهاد يا تقليد يا احتياط دسترسى برتر و درستتر بهاحكام خداست، چه از نظر مردگان باشد يا زندگان، كه در اين ميان مرجع و مقلَّد اصلى خداست و او هم هميشه حى قيوم است، و تمامى پيامبران و امامان عليها السلام و شرعمداران، همه و همه روايتكنندگان احكام خدايند و بس، و روى اين اصل تقليد ميت اعلم اتقى مانند ساير تقليدهاى برتر، در واقع تقليدِ از خداى حى قيوّم است و نه تقليد از مردگان. وانگهى خود مجتهدان تمامى كوششان در استنباطهاشان بهدست آوردن نظرات راويان نخستين معصوم از خداست، كه اينان همه بهجز آخرينشان رحلت كردهاند، و در دسترس پرسشها نيستند و اگر تقليد و پرسش از ميت حرام باشد تمامى اين اجتهادها هم حرام خواهدبود، و اگر سخن نخستين بازگو شود كه همه اينها برگشت بهتقليد از خداى تعالى مىكند، عين همين سخن دربارهى تقليد از مجتهدان مرده نيز تكرار مىشود، و مگر نه اين است كه خودشان از پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليها السلام تقليد مىكنند، پس __________________________________________________ (1)- چنانكه صاحب حدائق از متأخران و آقايان حكيم، خمينى و خوئى، از معاصران بهآن تصريح كردهاند كه بقاى بر تقليد مردهاى كه نسبت بهزندگان اعلم و اتقى است كلًا واجب است گرچه در مسائلى كه بهآنها عمل نكردهاى رساله توضيح المسائل نوين، ص: 27 چرا مقلدان خود را از تقليد فقيهان مرده باز مىدارند؟ و جاى بسى شگفتى است كه شرط زنده بودن اعلم اتقى در تقليد ابتدايى- كه هرگز دليلى هم از كتاب و سنت جز بر ضدش ندارد- اين همه قوى و اصلى وانمود شده كه مورد حكم تحريم هم قرار گرفته است. و اين كه گفتهاند مرده رأى ندارد، و با مرگش رايش نيز مرده است، خود اين سخنى مرده است، و همهكس مىداند كه «احسنالقول» تا هنگامى كه بهتر يا برابرش بهميان نيايد، آن بهتر همچنان زنده و بايستهى پيروى است گرچه صاحبش مرده باشد. چنانكه غير «احسنالقول» نيز تا هنگامى كه بهدرجهى احسنالقول نرسيده باشد همچنان مرده است گرچه صاحبش زنده باشد، و آيا نظرات معصومان- بهعلت مرگشان- مرده است!؟؟؟ بنابراين تقليد مجتهد زندهاى كه مردهاى از او شايستهتر است خود تقليدى مرده و تقليد مرده است، و در برابرش تقليد مردهاى كه تاكنون از همهى مردگان و زندگان برتر است تقليدى زنده، بلكه تقليد زنده است، كه مورد تقليد تنها «احسنالقول» است و اين هم زنده است و نه شخص مرده يا زنده. و اگر بگويند كه رهبرى مسلمين رهبرى دوگانهى سياسى و روحانى است، و شخص مرده نمىتواند رهبرى سياسى داشته باشد؟ پاسخش اين است كه اجتهادات سياسى كه برحسب اختلاف شرائط زمانى و مكانى تغييرپذير و گوناگون مىشود، مانند ساير مسائل مستحدثهى نوظهور در انحصار مجتهدان زنده و برمبناى نظرات «أحسنه» است، گرچه صاحب اين نظر مبنايى مرده باشد. ولى احكامى كه بهمقتضاى اختلاف شرائط زندگى دگرگون نمىشوند، همچنان در ضرورت «يتبعون احسنه» پاى برجا هستند، كه اگر مجتهد زنده رهبر سياسى نيز باشد، كه خيلى كم اتفاق مىافتد چنانچه آن رهبر سياسى در احكام غير سياسى اعلم و اتقى نباشد بايد در احكام غير سياسى از اعلم و اتقاى ديگر چه زنده و چه مرده باشد تقليد كرد، و در احكام سياسى كه او- بر فرض- اعلم و اتقى باشد، خودش مورد تقليد خواهد بود، كه در اينجا بهاصطلاح رساله توضيح المسائل نوين، ص: 28 تَجَزّى در تَقليد واجب است، بهاين معنا كه بايد تقليدش را جزء جزء كند، در بُعدِ عبادى از مجتهدى كه در آن بعد اعلم است تقليد كند، كه همانطورى كه تَجَزِّى در اجتهاد جايز است تجزى در تقليد نيز جايز مىباشد. و اين انتقاد هم كه وجوب يا جواز تقليد ابتدايى مرده حوزههاى علميه را بهسستى مىكشاند، خود سخن سستى است كه حساب نكرده بهميان آمده، زيرا خود بقاى بر تقليد ميت از موارد نقض آن است، و نيز اصل اجتهاد بر اين پايه نيست كه هر كس براى رسيدن بهمقام اجتهاد درس بخواند هدفش اين باشد كه اعلم واثقى و مرجع مسلمين گردد، بلكه «اجتهاد»- چنان كه گذشت- خود واجبى است عمومى، مگر در صورت عذر كه تقليد جايگزين آن مىگردد. وانگهى، اگر هم اجتهاد برمبناى اعلم و مرجع تقليد شدن باشد، هر اندازه همگامانش بيشتر و بيشتر باشند، جديّت مجتهدان نيز در اين راستا بيشتر مىشود و نه كمتر، كه شما اگر در حوزهاى كوچك باشيد، براى اعلميت در اين حوزه مىكوشيد، ولى اگر در حوزهى مركزى باشيد مىكوشيد كه اعلميت در اين حوزهى مركزى را بهدست آوريد، و در هر صورت اينگونه عذرهاى بدتر از گناه اگر هم چيزى باشد مصلحت انديشى در برابر نص قرآن است، و هرگز نقشى ندارد، كه هر نقشى هم در برابر نقش قرآن نقش بر آب است. و بالاخره اين «يَبَّبِعُونَ أحسَنَهُ» تحريكِ بر حركتى است پر بركت كه همواره تمامى مكلفان شايسته با استعداد اجتهادى را در راه رسيدن بهبهترين و شايستهترين نظر پيرامون حقيقت بهسيرى خستگىناپذير و هميشگى وامى دارد، كه با تفكر و كوشش و كاوش شخصى، و هماهنگى با همراهان در مقصدهاى ايمانى، سيل خروشان مسلمانان هميشه با بسيج همهى نيروهاى خود براى انتخاب «احسنالقول» و بهترين راه كوشا باشند، تا از جمود و ركود بر شخص- چه زنده و چه مردهاش- آزاد گردند، كه تنها هدف از اين كوششها يافتن بهترين و نزديكترين راه مورد رضاى خداست كه رهروان حقيقت در آن گام نهند تا آن را بيابند. رساله توضيح المسائل نوين، ص: 29 مسألهى 16- بر اين اساس كه اجتهاد و تقليد هر دو براى دست يافتن به «احسن القول» است اگر بدون اين دو وسيله اعمالى را انجام داد، اگر موافق واقع بود- كه خدا مىداند- پذيرفته است، زيرا هدف از تكاپوى اجتهاد يا تقليد چيزى جز اين نيست، و در قصد قربت هم كافى است اينگونه نيت كند كه بهاميد موافقت با حكم الهى اين عمل را انجام مىدهم، و اگر برخلاف واقع ولى موافق «احسنالقول» باشد، اينجا هم پذيرفته است، كه هدف دوم از اجتهاد و تقليد يافتن احسنالقول است، ولى اگر مخالفتى دوگانه دارد كه هم برخلاف واقع است و هم برخلاف «احسنالقول»، در اين دو صورت وجهى براى صحت عمل بهنظر نمىرسد، مگر آنكه اين شخص قاصر مطلق باشد، كه تكليف را نداند و هم نداند كه آن را نمىداند، و در اينگونه موارد حكم قاصران مطلق را دارد، مگر در صورتى كه تقليد غير اعلم جايز بوده و عملش موافق راى او باشد، كه در صورت تقصير هم عملش درست است، و اكنون اگر روزى بههوش آمد و خواست خطاى گذشتهاش را جبران كند، نسبت بهصورت نخست راهى نيست، زيرا واقعيات مطلق را تنها خداى متعال مىداند و سپس رسول گرامى و امامان معصوم عليها السلام، و او كه دستش از اين مراحل دور است و قهراً نمىتواند واقعيتها را دريابد تا بفهمد كه اعمالش موافق با آنها بوده يا نه، بنابراين برعهدهى اوست اعمالى كه موافق احسنالقول نبوده يا مخالف احسنالقول بوده مجدداً انجامش دهد، مگر آنكه داخل در بخش دوم باشد يعنى موافق با «احسنالقول» بوده كه اينجا تمامى اعمالى كه موافق آن بوده درست است، امّا اگر موافق «احسنالقول» نبوده ولى موافق با فتاواى ديگران بوده است وجهى براى درستى آنگونه اعمالش در دست نيست، مگر در صورت عدم وجوب تقليد اعلم، و اگر اعمالش با همهى فتاوى مخالف بوده، در اين صورت واجب است تا سرحد امكان چنان اعمالى را تكرار و يا جبران نمايد. مسألهى 17- در تشخيص تقواى بيشتر احياناً خود مكلف مىتواند موفقتر از ديگران باشد، و يا از هر راه صحيح شرعى ديگرى بهدست آورد، مثلًا احتمال نمىدهد كه اين مرجع حقيقت را فداى مصلحت! كند، و يا اين احتمال در اين شخص كمتر از رساله توضيح المسائل نوين، ص: 30 ديگران است، ولى در تشخيص اعلم بودن يا گواهى دو عادل از اهل خبرهى قرآنى كه معارض برابر يا برترى نداشته باشند، و يا شهرت و شياع سالم و بىدوز و كَلَك كه براساس حقيقتنگرى باشد، و يا مكلفى كه خود اهل خبره و تشخيص در مسائل فقهيه است بتواند با بررسى نظرات مجتهدان نظر برتر را در اين ميان يا بهطور اطمينان و يا- لااقل- احتمال عرفى و عقلايى تشخيص دهد، كه در هر صورت تقليد از اين شخص واجب است، ولى اگر بههيچ وسيلهى ممكنى نه اطمينان به اعلميت يافت و نه احتمال، اينجا مخير است، از هر كدام بخواهد پيروى كند، و يا تقليدش را ميان آنان پخش نمايد، و مسألهى رجوع بهاهل خبره اصلى است وجدانى و فطرى و شرعى كه اگر خودت از اهل خبره در مسائل شرعيه نيستى بهخبرگان در اين سامان مراجعه كنى، تا بر پايهى خبره بودنشان شخص مورد اعتمادِ برترِ از نظر علم و تقوى را بهشما معرفى كنند و اين خبرهگى و شهرت در انحصار پژوهشگران قرآنى است و بس و نه غيرقرآنى كه بيانگر احسنالقول نيست بنابراين چون مايقين داريم كه حوزههاى علميّه ما متأسفانه مبناى صد در صد قرآنى ندارند، بنابراين نوعاً نمىتوانند در اين مسائل مورد مشورت قرار گيرند. مسألهى 18- اگر گروهى از مجتهدان در تقوا برابرند، ولى از نظر علمى هم هر كدام در بخشى از مسائل فقهيه از ديگران برترند، اينجا واجب است تقليدش را برمبناى «احسنالقول» ميان آنان بخش كند، تا در هر صورت از «احسنالقول» پيروى كرده باشد. مسألهى 19- اگر ميان دو يا چند مجتهد تقريباً همسان در علم و تقوى بعضى اعلم و بعضى اتقى باشند، اينجا تقليد مجتهد با تقوىتر لزوماً مقدم بر عالمتر است «1»، زيرا علم تنها كاشف از واقعيت است، ولى تقوى تعهدى است براى نگهبانى واقع، و پر روشن __________________________________________________ (1)- توجه داشته باشيد كه از اينجا بهبعد در هر موضوعى سخن از علم و اعلم و اعلمّيت پيش آيد منظور علم به كتاب اللَّه و سنت قطعيّه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله است. والّا اعلم بهكتب ديگر- اعلم بهاجماعات، شهرات، قالات، قيلات، و ... هر چقدر هم با تقوى باشد چون مبناى علمى او صد در صد قرآنى نيست، تقليدش جايز نخواهد بود. رساله توضيح المسائل نوين، ص: 31 ادامه است كه تعهد بيشتر با تخصص كمتر، برتر و بهتر از تخصص بيشتر با تعهد كمتر است. تقوى هم داراى دو بعدِ حقيقتنگرىِ بهتر، و نگهبانىِ بهترِ حقيقت است، كه «إنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» (سورهى انفال، آيهى 29) «اگر پرهيزگار باشيد خداى تعالى براى شما تميز و تشخيص و نورى قرار مىدهد كه حقيقت را بهتر دريابيد». و چنانكه اصل علمِ بىتقوى تنها وسيلهى نگرش حقيقت است و نه نگهبانى از آن، تقواى بىعلم هم وسيلهى نگرش نسبت بهواقع و هم نگهبانى از آن است، كه اگر هم در نگرشِ واقع كوتاهبين باشد، چنانچه واقع را آنگونه كه بايد نيافته باشد، در پاسخ پرسشهايى پيرامون آن بهحكم تقوى مىگويد نمىدانم. سه بُعد اصلى اعلميت عبارتند از: 1- استعداد بيشتر 2- بهكار بردن بيشتر اين استعداد 3- مبناى صحيحتر در كتاب و سنت. و در اتقى بودن نيز سه شرطْ اصلى است: 1- جستوجوى بيشتر از واقع 2- آنچه فهميده خود نيز عمل نمايد 3- آنگونه كه فهميده و عملكرده براى ديگران بازگو كند. و چون احتمال تخلف در اين سه تعهد علمى در شخص باتقواتر كمتر از شخص عالمتر است، بنابراين تقليد كردن از اتقى از تقليد كردن از اعلم- كه هر دوىِ آنها با علم و تقوايند- لزوماً برتر است. و در صورتى هم كه احتمال با تقوىتر ميان كسانى كه در علم و تقوى برابرند داده شود، تقليد آنكه برتريش در تقوى احتمال بيشترى دارد- بر همين مبنا- واجب است. مسألهى 20- چنانكه در اصل اجتهاد و تقليد پيروى از احسنالقول واجب است، در بهدست آوردن فتواهاى مرجعى كه با اين مبنا اختيار نموده در دسترسش نيست نيز بايستى از شايستهترين ناقلان بشنود و نه از هر مسألهگويى، و اگر رسالههايى گوناگون از مرجع تقليدش در دست است و معلوم نيست كدام جلوتر نوشته شده بايستى در صورت عدم امكان، بهآنكه مورد اطمينان بيشترى است مراجعه كند، و بالاخره هميشه و در همه جا «احسنالقول» پيشتاز است. مسألهى 21- اگر احتمال عاقلانهاى بدهد كه فتواى مرجعش در مسألهاى عوض رساله توضيح المسائل نوين، ص: 32 شده بايستى حتىالامكان كوشش كند تا يا اين احتمال برطرف گردد و يا اگر نظر كنونى مرجعش را بهخوبى نمىداند، نمىتواند پيش از بررسى ممكن از فتواى فعلى بهفتواى گذشتهاش عمل كند، كه «احسنالقول» بايستى مورد اطمينان باشد، زيرا احتمال عوض شدن فتواى گذشته آن را از اطمينان به «احسنالقول» بودن مىاندازد. مسألهى 22- اگر فتواى مجتهدى را بهاشتباه براى مقلدش گفت و يا فتواى اين مجتهد پس از بيان صحيح فتوايش عوض شد، در هر صورت واجب است آن مقلد را بدان آگاه كند خصوصاً در جريان نخست، مگر آنكه در صورت دوم مطمئن باشد كه خود مقلد بهاحتمال عقلايى عوض شدن فتوى تكليف خود را عمل مىكند. مسألهى 23- اگر توانايى يا امكان اجتهاد مطلق را در تمامى مسائل ندارد، ولى در بعضى مسائل قدرت اين را دارد كه يا خودش با استفاده از كتاب و سنت قطعى اجتهاد نمايد و حكم الهى را بهدست آورد و يا مجتهد ديگرى آن مسائل را طورى برايش بيان كند كه قانع شود، در اين دو صورت مىتواند بلكه واجب است بهآنچه خودش از راه دليل شرعى قانع شده عمل نمايد، مانند حكم نماز و روزهى مسافر، كه بهمقتضاى نص «يُريدُاللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لايُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ» (سورهى بقره، آيهى 185) دربارهى افطار روزهى مسافر كه «عُسْر» را براى افطار در سفر- يا غير آن- موجب حرمت روزه دانسته است «1» و تنها ضرر و خطر را موضوع حكم قصر از كيفيت نماز و افطار روزه دانسته است. در اين صورت بايستى بههمين نظر عمل كند، زيرا از جريان «إنْ كُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ» كه موضوع پرسش از «اهلالذكر» است بيرون رفته و خودش از اهلالذكر در اين مسأله شده است. و در صورتىكه مجتهدى از شما كه خود هم مجتهديد- در فتواهايش و يا بعضى از آنها- برمبناى كتاب و سنت- از شما برتر باشد برمبناى اتبّاع از قول احسن بايد در مسائلى كه از شما برتر است از او تقليد كنيد البته برمبناى اجتهادى كه خود آن تقليدى اجتهادى است. __________________________________________________ (1)- و نيز آيهى (101: نساء) كه كوتاه كردن نماز را در انحصار خطر دانسته، آن هم كوتاهى در كيفيت نماز است و نه در كميتش چنانكه در (آيه 31: سورهى بقره) آمده كه «فان خفتم فرجالًا او ركباناً» رساله توضيح المسائل نوين، ص: 33 چنانكه مىبينيم بسيارى از مقلدان يا متجزّيان در اجتهاد و بلكه مجتهدانى نيز با مطالعهى كتاب «مسافران» قانع و آگاه شده و تقليد و يا اجتهاد خود را عوض كردهاند، كه مجتهدان عادل و با انصاف كسانى هستند كه تعبّد بهرأى خود ندارند بلكه آنها پيروان دليلاند و چون دليلى قاطع بيابند نظر و رأى خويش را بر آن مبنا استوار مىنمايند، و ديگران هم برمبناى اينكه اين خود «احسنالقول» است بايد آن را بپذيرند. و جاى بسيار شگفتى است كه شرعمداران ما نوعاً مسائل دشوار عقلى را در ديد و دسترس عموم مردم مىنهند، با آنكه بسيارى از آنها كشش دريافتش را ندارند، چون داراى چنان تخصصى نيستند، ولى مسائل فقه عملى را كه عموماً عُرفياتى بيش نيستند، و فهمشان در اختصاص همان عُرف است، از دست رسشان دور نگه مىدارند. در صورتى كه خودشان براى دريافت مفاهيم عرفيهى آيات و روايات بههمان فهم عرفى نيازمندند، و چرا اينطور وارونه عمل مىكنند؟ خدا مىداند و اهلش. با آنكه روش پيامبر بزرگوار صلى الله عليه و آله و سلم و ائمهى اطهار عليها السلام همين بوده كه حقايق اسلامى و بهخصوص احكام شرعيه را در حد امكان با براهينش در دسترس عموم مىنهادند، تا هر كس بهاندازهى توان و استعدادش از اين معارف بىكران بهره گيرد، و حتىالمقدور در دريافت حقايق دين خودكفا گردد. و بهاستثناى امامان معصوم عليهم |
|||
|
|
۱۲:۰۹, ۱۱/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/تیر/۹۰ ۱۲:۱۰ توسط آزرمشاه.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سلام دوباره خدمت دوستان
خواستم بگم که توی این سایتی که معرفی کردم ، جدیدا فایل های صوتی زندگینامه آیة الله صادقی (رحمة الله علیه) همراه با چند کتاب جدید و نرم افزار ترجمان قرآن از ایشون قرار داده شده که می تونید دانلود کنید و لذت ببرید. |
|||
|
۱۲:۱۶, ۱۳/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/تیر/۹۰ ۱۴:۵۶ توسط آزرمشاه.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام علیکم دوستان عزیز
امروز لینک های دانلود آثار استاد علامه آیة الله صادقی تهرانی رحمة الله علیه را از سایت الفرقان برایتان می گذارم که البته فقط این ها نخواهد بود ،بلکه سایت ایشان تقریبا هر روز به فایل های دانلودش اضافه می کند که تالیفات و آثار ایشان از 100 تا بیشتر است!!! لذت ببرید: ........ دانلود آثار خادم القرآن حضرت آیت الله العظمی دکتر محمد صادقی تهرانی ........ 1- دانلود آثار معظم له، جهت استفاده شما دوست عزیز، بارگذاری شده و پرینت آن برای استفاده شخصی تا دو بار، بلا مانع است. لیکن، مبادرت به تکثیر و انتشار آثار بدون مجوز رسمی از دفتر معظم له، شرعا مورد اشکال است . 2- استفاده قسمتی از متن کتب در وبلاگ و یا سایت با ذکر منبع کتاب بلا مانع است . 3- لینک دانلود به سایت فرقان جهت دانلود آثار بلا مانع است و در صورت بر قراری دانلود آثار در هر سایت و یا وبلاگ بدون لینک دانلود و ذکر منبع سایت رسمی معظم له، با توجه به قانون حقوق مولفین، شرعا مورد اشکال است . در ادامه تعدادی از کتب تالیف شده بقلم مرحوم آیت الله صادقی تهرانی جهت دانلود کاربران گرامی ، قرار داده شده است . جهت مطالعه کتب نیاز به نرم افزار آکروبات دارید که امکان دانلود آن فراهم شده : Acrobat Reader آثار فارسی ................................................................................ 1 . آيات رحمانى (در پاسخ به كتاب آيات شيطانى) 2 . پرسش و پاسخهاى احكام قضايى بر مبناى قرآنى 3 . اسرار و مناسک , حج 4 . نگرشى جديد بر حقوق بانوان در اسلام 5 . رساله توضيح المسائل نوين 6 . ستارگان از ديدگاه قرآن 7 . علم قضاوت 8 . فقه گویا 9 . مفت خواران از ديدگاه كتاب و سنت 10 . نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر 11 . نماز و روزه مسافر از دیدگاه قرآن 12. تاریخ اندیشه و تمدن 13. ترجمان فرقان 5 جلدی ( تفسیر مختصر قرآن کریم ) جلد 1 ترجمان فرقان ------------- جلد 2 ترجمان فرقان جلد 3 ترجمان فرقان ------------ جلد 4 ترجمان فرقان جلد 5 ترجمان فرقان 14. بشارت عهدین 15 . علی و زمامداران آثار عربی ......................................................................................... 1. الفرقان فی تفسیر القرآن ( بالقرآن و السنه ) 30 مجلد به ترتیب زیر: الفرقان جلد 1 ------- الفرقان جلد 2 ------- الفرقان جلد 3 الفرقان جلد 4 ------- الفرقان جلد 5 ------- الفرقان جلد 6 2. حق الفرقان ردا على الفرقان الحق 3. علی و الحاکمون 4. اصول الاستنباط 5. على شاطی الجمعه آثار صوتی ............................................................................ 1. زندگی نامه خادم القرآن آیت الله دکتر صادقی تهرانی در 32 قسمت به ترتیب زیر: زندگی نامه خادم القرآن 1 ---------------- زندگی نامه خادم القرآن 2 زندگی نامه خادم القرآن 3 ---------------- زندگی نامه خادم القرآن 4 ادامه زندگی نامه صوتی خادم القرآن بزودی بارگذاری می شود. ان شاء الله. که اون رو باید توی سایت الفرقان پیدا کنید. از مطالب لذت ببرید!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|||
|
|
۲۲:۲۳, ۱۸/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/تیر/۹۰ ۲۲:۲۵ توسط آزرمشاه.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
دوستان گرامی!!!
بنده تصمیم گرفتم هر از چند گاهی برای آشنایی شما با دانشمند بزرگ ، علامه صادقی تهرانی ، قسمت هایی از کتاب هاشون رو توی بخش معرفی کتاب و اصول عقاید شیعه بگذارم ؛ از دست بدید حیفه! اولین اون ها رو که قسمتی از رساله ایشون بود در بالا دیدید دومین قسمت هم اومد که بخشی از کتاب بشارت عهدین هس و در مورد اثبات قطعی خاتمیت قرآن و پیامبر است ، لینک این صفحات رو در پایین می بینید: در بخش عقاید شیعه : http://forum.bidari-andishe.ir/thread-4574.html در بخش معرفی کتاب : http://forum.bidari-andishe.ir/thread-4575.html امکان دانلود کتاب بشارت عهدین هم توی همین دو صفحه بالایی گذاشته شده همین طور در همین پاسخ بالایی! لذت ببرید ضد ماسون ها!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|||
|
|
۱۵:۵۶, ۲۱/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/شهریور/۹۰ ۱۵:۲۳ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
کتاب ترجمان قرآن آیة الله صادقی کامل ترین و صحیح ترین ترجمه کسانی که به مباحث یا خود شخص آیة الله صادقی تهرانی رحمة الله علیه علاقه مند شدند ، می تونن با ثبت نام توی سایت جامعه علوم قرآن (الفرقان) برای ماه رمضان یک قرآن از این سایت با ترجمه محشر آیة الله صادقی تهرانی و با ظاهری عالی هدیه بگیرند. ویژگی های این ترجمه (که خودم اون رو دارم) این هاست که هیچ ترجمه ای نداره: 1- مترجم ، بعد از 60 سال و اندی تمرکز بر روی قرآن و کار و تدریس قرآنی و نوشتن قریب به 120 اثر و کتاب قرآنی که یکی از اون ها تفسیر 30 جلدی الفرقان هست این ترجمه رو انجام داده و این ترجمه رو حاصل عمر و پژوهش های علمی خودش می دونه! 2- ترجمه خیلی روان و زیبا هست و توسط کسی نوشته شده که به ادبیات فارسی خیلی اهمیت می ده طوری که بنده حقیر وقتی اون رو می خوندم مثل این بود که کتاب رمان جلوی من هست. 3- در پایین هر صفحه ، اگر آیاتی دارای توضیحی تفسیری مهمی باشد آن ها را ذکر کرده و مطالب خیلی جالبی نوشته! 4- خودتون با خوندن ادامه مطلب یا تهیه این ترجمه ارزشمند می فهمید! باید عرض کنم که این ترجمه اون قدر دارای ارزش علمی هست که فاضل ارجمند جناب آقای بهاء الدین خرمشاهی و نیز پژوهشگران قرآنی دیگری بر این ترجمان قرآن نقد نوشته اند که علامه صادقی تهرانی جواب داده و بحث جالب علمی شکل گرفته است ، این نقد رو می تونید از لینک ذیل دریافت کنید: نقد ترجمان قرآن این هم توضیحاتی از زبان مترجم در خصوص ترجمان قرآن خودشان : به نام خدا رحمتگر بر آفریدگان ، رحمتگر بر ویژگان
بر حسب آياتى از قرآن مانند" واعتصموا بحبل اللَّه جميعاً و لا تفرقوا" (آل عمران:103) چنان مىنمايد كه با شرائط ممكنه مىتوان با بررسى كامل و دقت شامل در قرآن حداقل به عصمت علمى آن دست يافت. در نتيجه براى پويندگان و جويندگان معارف قرآن هرگز تفاوتى جز در بعد تكاملى نخواهد ماند، اگر هم تشابه اندكى در اثر عدم عصمت اينان به وجود آيد، با" و امرهم شورى بينهم" (شورى: 37) بر طرف مىگردد و به محكم مىرسد. نويسنده در جهت رسيدن به تكامل معنوى و دستيابى به" نورٌ على نور" پذيراى نظرات علمى و رسا مىباشد، كه نور با نور تضادى ندارد، و تنها در مقدار پرتوهاى نورانى، تامل و از دياد قابل تصور است، و هرگز تضادى ماهوى در آن متصورنيست. البته اين نظر خواهى چنانكه گذشت در طى شصت سال بحث و بررسى آيات قرآن و جلسهاى مخصوص اين ترجمان با همراهى قرآن پژوهان به انجام رسيده، و اثر حاضر، عصارهاى از تلاش بىوقفه اين سالهاست. در پايان بايد گفت تفسير قرآن به معناى توضيح معانى پنهان آن نيست، بلكه به معناى استفسار از آن است، مفسر قرآن در تفسير آن، تنها مستفسر از قرآن است، كه آيات را به وسيله آيات ديگر- بدون هيچ گونه پيش فرض، علاقه يا انتظار و تحميل، تنها در صدد تبيين قرآن با بيان خود قرآن بوده، و با ناديده گرفتن افكار و انظار و اقوال غير مطلق ديگران، و تحميلات علوم بشرى (چه دينى و چه غير دينى)- با نظر صائب و راستنگر مقاصد الهى را جويا شوند، به اين ترتيب مفسرِ قرآن خداست و بس:" و لا يأتونك بمثل الا جئناك بالحق و احسن تفسيراً" (الفرقان/ 25، 33) كه قرآن خود حاوى كل حقايق درونى و برونى است. و" احسن تفسيراً" بودن قرآن در كليت خود، نسبت به خود و ديگر حقايق همچنان باقى و پابرجا است. تنها كوشش مفسران براى به دست آوردن معارف قرآن بر مبناى دلالتهاى روشن و روشنگر قرآنى است، چرا كه قرآن از نظر لغت همانند معنايش، غنىترين تعبيرات را در بالاترين مراحل اعجاز بيانى وحيانى و ربانى داراست، برهان، بيان، تبيان، مبين، نور، حجت بالغه و از اين قبيل واژههاى قرآنى، روشنگرى كامل و برتر آن را براى ما روشن مىسازد. در اين ترجمان كه ترجمه خالص قرآن است، هيچ قرائنى از قرائات گوناگون مورد نظر نيست، و تنها قرائت متواتر قرآن است و بس كه وحدت و قطعيت دارد، و مبناى يگانه تفسيرها و ترجمههاى قرآن است، اگر هم قرائتهاى ديگرى از قرآن متواتر باشد، در برابر تواتر قطعى و جهانشمول قرآن، ناچيز و قطعاً باطل است. ما مىكوشيم پيامهاى زمان حال و زمانهاى آينده قرآن را بدون هيچ گونه تحميل و يا تجميلى براى جويندگان بازگو كنيم. قرآن در سخنى كوتاه و گويا، رساترين بيان است، حتى از نظر موسيقى و وزن لفظى، در لغات و جملاتش نشانههاى وحيانى ربانى مشهود است. وزنش نه وزن شعر است نه نثر، بلكه هر دو و برتر از هر دو است، در حدّى كه در توان غير خدا نيست، وزن و لفظ آن به گونهاى تناسب و انسجام با معنا دارد كه گوئى معناهايش در آن تجسم يافته است، از مفهوم تهديد و ترس با لغاتى تهديدآميز و ترساننده تعبير مىكند؛ مانند «الصاخه»، «القارعة» كه تعبيرى از خشونت روز رستاخيز نسبت به گنهكاران است. بهترين انعكاس واقعيتها با مناسبترين لغات و عبارات تنها در قرآن است و بس، و حتى نه در ديگر وحىهاى ربّانى، اين جريان همگانى وحيانى درجه اول قرآن، به مناسبت خلود و ابديت آن است براى همه مكلفان در طول تاريخى و عرض جغرافيايى جهان، به صورتى كه دلالت اين لغات و اين جملات و عبارات در بالاترين حد اعجاز رساننده قطعى مرادات الهى است، و اگر هر حرف يا حركت، يا نقطه و لغتى از آن را برداريم هيچ چيزى بهتر از آن و يا برابر آن براى تكميل آيه و دلالت قرآن يافت نمىشود. بر حسب آياتى از قرآن مانند" واعتصموا بحبل اللَّه جميعاً و لا تفرقوا" (آل عمران:103) چنان مىنمايد كه با شرائط ممكنه مىتوان با بررسى كامل و دقت شامل در قرآن حداقل به عصمت علمى آن دست يافت. در نتيجه براى پويندگان و جويندگان معارف قرآن هرگز تفاوتى جز در بعد تكاملى نخواهد ماند، اگر هم تشابه اندكى در اثر عدم عصمت اينان به وجود آيد، با" و امرهم شورى بينهم" (شورى: 37) بر طرف مىگردد و به محكم مىرسد. نويسنده در جهت رسيدن به تكامل معنوى و دستيابى به" نورٌ على نور" پذيراى نظرات علمى و رسا مىباشد، كه نور با نور تضادى ندارد، و تنها در مقدار پرتوهاى نورانى، تامل و از دياد قابل تصور است، و هرگز تضادى ماهوى در آن متصورنيست. البته اين نظر خواهى چنانكه گذشت در طى شصت سال بحث و بررسى آيات قرآن و جلسهاى مخصوص اين ترجمان با همراهى قرآن پژوهان به انجام رسيده، و اثر حاضر، عصارهاى از تلاش بىوقفه اين سالهاست. ما مىكوشيم پيامهاى زمان حال و زمانهاى آينده قرآن را بدون هيچ گونه تحميل و يا تجميلى براى جويندگان بازگو كنيم. والسلام علی عبادالله الصالحین |
|||
|
|
۱۴:۲۲, ۲۲/تیر/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
سلام علیکم دوستان
بنده بخشی دیگر از کتاب بشارت عهدین رو توی صفحه مربوطه اش درباره بدعت تثلیث در مسیحیت نوشته ام که می توانید ببینید: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-45...l#pid31240 |
|||
|
|
۰:۴۵, ۲۸/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/تیر/۹۰ ۳:۳۴ توسط آزرمشاه.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
درباره کتاب آفریدگار و آفریده نوشته آیة الله صادقی
مقدمه چاپ پنجاهم کتاب آفریدگار و آفریده این دفتر که در سال 1337ه.ش به قلم توانای نویسنده به رشته تحریر درآمد ، تا کنون چه در هجرت 17 ساله مولف از ایران برای بنیانگزاری انقلاب اسلامی و چه قبل و بعد از آن حدود یک میلیون نسخه از آن به چاپ رسیده و به زبان های عربی و اردو هم منتشر شده است. و اکنون نیز برای پنجاهمین بار با تصحیح کامل به چاپ می رسد تا در دسترس محبان انقلاب علمی قرآنی در ایران و سایر مسلمانان انقلابی جهان قرار گیرد ؛ و البته بسیار مطلوب است که به زبان های دیگر ترجمه شود تا موجب نشر دعوت توحیدی در سراسر جهان گردد. این گفتگوی مختصر بطور مفصل در کتاب ((حوار بین الالهیین و المادیین)) -به زبان عربی-در زمان هجرت نگارنده تالیف و چاپ شده ، و پس از انقلاب نیز ترجمه اش به نام ((ماتریالیسم و متافیزیک)) چندین مرتبه با تیراژ بیش از 50 هزار نسخه به چاپ رسیده ، که امید است مورد استفاده علاقمندان به فلسفه قرآن و عترت (علیهم السلام) قرار گیرد تا در مقایسه آن با فلسفه بشری ، ارزش فلسفه الهی که بر مبنی وحی است روشن گردد قم-جامعه علوم القرآن 1378ه.ش تقریظ حکیم الهی و عارف ربانی آیة الله العظمی محمد تقی آملی به کتاب آفریدگار و آفریده نوشته آیة الله صادقی بسم الله الرحمان الرحیم سپاس خدایی را سزاست که ما را از خود پرستی به خدا پرستی ارشاد کرد و باب خداشناسی را بر روی دل ما گشود و ما را نابینا در معرفت خود قرار نداد ((الحمد لله الذی عرفنا نفسه و لم یجعلنا عمیان القلب)) و درود نامحدود بر فرستاده محمودش باد که ما را به مذهب حنیف دلالت کرد و از شرک نجات داد ((الحمد لله الذی هدانا بالاسلام و جعلنا من امة محمد صلی الله غلیه و آله لم یجعلنا من سائر الامم)) و بر ذریه اطهرین و انجبین او باد که : ((بهم عرف الله و بهم وحد و بهم عبد)) بر دانشمندان بصیر پوشیده نیست که اهل معرفت در مقام خداشناسی به السنه مختلفه و بیانات گوناگون ، لسانا و قلما بیانات وافیه و تقریرات شافیه نموده اند ، لکن با همه صرف وسع ، بمقام شامخ قدوه اهل تحقیق و تدقیق نرسیده اند ، و به حکم ((ترک الاول للآخر)) این سعادت نسیب جناب مستطاب ، وحید زمان و نادره دوران آقای آقا میرزا محمد صادقی تهرانی (لسان المحققین) دام عمره گردید که به تحریر این کتاب مبارک موفق گردید؛ بر ناظر بصیر در این کتاب هویداست که کسی بر این طرز و اسلوب در این مطالب عظیم قبل از ایشان قلم فرسایی نکرده و این سعادت نصیب معظم له گردیده و این موهبت بدیشان بخشوده شده. ((فلله الحمد علی ما ناله و أعطاه و له الشکر علی وهبه و أهناه و أنا العبد المذنب الخاطئ محمد تقی آملی عفی الله عن جرائمه - 1382 ه.ق |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| @ معرفی سایت های حاوی کتاب ها و مقالات ارزشمند و مفید @ | neyestan23 | 14 | 8,638 |
۱۷/مرداد/۹۴ ۱۰:۳۰ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| کتابی فوق العاده ارزشمند برای طالبان سلوک الی الله | علی 110 | 38 | 26,496 |
۲۶/بهمن/۹۲ ۱۶:۰۷ آخرین ارسال: mohebALI |
|
| رادیو کتاب افتتاح میشود! الحمد الله!! | AMINI | 0 | 1,101 |
۲۲/آبان/۹۱ ۱۸:۴۷ آخرین ارسال: AMINI |
|
| (بیش از 50 کتاب ارزشمند در یک فایل) | hed_gol | 3 | 2,115 |
۲۰/تیر/۹۱ ۱۱:۵۵ آخرین ارسال: xX313Xx |
|
| کتب ایت الله محمد صادقی تهرانی | muhannad | 0 | 1,734 |
۲۵/فروردین/۹۱ ۱۳:۱۳ آخرین ارسال: muhannad |
|
| کتاب بشارت عهدین علامه صادقی تهرانی | آزرمشاه | 2 | 4,616 |
۲۲/تیر/۹۰ ۱۴:۲۱ آخرین ارسال: آزرمشاه |
|
| هدیه ماه رمضان به طالبان کتاب الله: ترجمان قرآن علامه صادقی | آزرمشاه | 2 | 2,994 |
۲۱/تیر/۹۰ ۲۳:۵۶ آخرین ارسال: آزرمشاه |
|







