|
نماد گرایی در اسلام و تشییع
|
|
۹:۱۴, ۶/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
نمادگرايي در هنر اسلامي
بسياري از شاعران و نويسندگان در اشعار و حكايات خود از مفاهيم عميق و انديشههاي بلند عرفان اسلامي و حكمت الهي ايران باستان بهره گرفتهاند. هنرمندان مسلمان نيز از اين نعمت بينصيب نبودهاند. آنها هم جلوههايي رمزگونه از حكمت و عرفان ايراني ـ اسلامي را در آثار هنري خويش متجلي ساختهاند. در گذشته استاداني كه خود اهل سير و سلوك بودند به تعليم و راهنمايي هنرمندان ميپرداختند. هنرمندان در محضر آنها آيين و اسرار رموزآموزي را در پوشش آداب مذهبي آموخته و از طريق همين ارتباط روحاني، نظريههاي جهانشناختي و متافيزيكي را كه مبناي نمادپردازي هنر اسلامي است فرا ميگرفتند. در اين مقاله سعي شده است به طور مختصر به بيان جلوههايي از معنا و مفهوم كه در قالب نقشهاي نمادين در آثار هنر اسلامي ايران تجسم يافته اشاره شود. در طول تاريخ ايران، هميشه بين هنر و آداب معنوي برگرفته از مذهب، ارتباط بسيار نزديكي وجود داشته است. در حقيقت دين يكي از مهمترين عامل شكلدهنده هنر، و هنر زبان عميقترين حكمتهاي بشر و جلوهگاه زيباترين احساسهاي عرفاني بوده است. در هنر ايران قبل از اسلام هم اين ارتباط با «حكمت الهي ايران باستان» كه به نقل از سهروردي(1) راه روش حكما و دانايان مانند جاماسف، بوذرجمهر و... بود كاملا مشهود است. بسياري از آثار هنري برجاي مانده در اين ايام بر مبناي مفاهيم نمادين و به صورت انتزاعي طرح شدهاند. اين موضوع سبب شده تا كارشناسان هنري، حضور عناصر نمادين در هنر هزارههاي قبل را از خدمات هنرمندان ايران به دنياي هنر بدانند. (2) ارتباط بين هنر و دين در طول دوره اسلامي بيش از هر زمان ديگر شكوفا شد و توسعه پيدا كرد. هنرمندان مسلمان تحت تعاليم دين مبين اسلام توانستند بسياري از مفاهيم معنوي را در قالب نقشهاي تزييني مبتني بر اصول زيـبـاشناختي ارائه نمايند. گرچه توجه هنرمندان به جنبههاي تزييني و ايجاد لطافت و رعايت مبادي زيباشناسي سبب شده است بسياري از كارشناسان فرنگي در زمينه هنر اسلامي چنين ابراز نمايند كه هدف اصلي هنرمندان از طرح اينگونه نقشها، تنها بخاطر زيبا جلوه دادن آثار خود بوده است و اين نقشها فاقد هرگونه مفهوم و معناي نمادين ميباشند. به طور مثال «الگ گرابار» معتقد است: «نقشهاي انتزاعي تهي از هرگونه مفهوم فرهنگي بوده و آنها تنها به منظور زيبايي طرح شـدهانـد.( »3) وجود زيبايي و ايجاد ملاحت در آثار هنرمندان مسلمان تنها هدف هنرمند نبوده است. گرچه «سمبلهاي مذهبي، حتي در دوران ابتدايي مظهر زيبايي، نفاست و لطف بودهاند.( »4) هنرمندان ايراني بسيار مشتاق بودهاند تا مفاهيم معنوي را به صورت رمز و نماد در قالب طرح و نقشهاي زيبايي ارائه دهند. همانگونه كه غـزالـي در كـتـاب كيمياي سعادت در باب «جمال» ميگويد: «نيكويي ظاهر عنوان نيكويي باطن بود.( »5) ميرفندرسكي هم چنين ميسرايد: چرخ با اين اختران نغز و خوش زيباستي صورتي در زير دارد هر چه در بالاستي در حقيقت روح اسلام و آداب معنوي است كه طبع و ابعاد دروني هنرمند را به سمت اين بعد از هنر، هدايت ميكند. بسياري از عرفا بدون اين كه قصد شعر گفتن داشته باشند سخنان خود را در قالب نظم بيان داشتهاند. به عنوان مثال شيخ محمود شبستري در ابتداي گلشن راز چنين ابراز ميدارد: به همين سبب، آثار بصري هنرمندان نيز به شكل تجريدي و با نظمي تزئيني تجسم يافته است. قاضي احمد منشي قمي (953-104 هجري) در كتاب «گلستان هنر» در شرح حال هنرمندان خوشنويس و نقاش به اين موضوع اشاره دارد كه بسياري از هنرمندان عارف و اهل سلوك بودهاند و اسامي بسياري از آنها را با عنوان «مولانا» آورده است.(6) در گذشته در راس اصناف و حرف، اساتيدي (كلو) بودند كه خود اهل سير و سلوك بوده و به تعليم و راهنمايي هنرمندان ميپرداختند. هنرمندان در محضر آنها آيين فتوت و رمزآموزي فرا ميگرفتند. كاشفي در فتوتنامه سلطاني «علم فتوت» را شـعـبهاي از «علم تصوف» ميخواند.(7) بنابراين ريشه فتوت در تصوف است، اما از حد تصوف در ميگذرد و ميكوشد تا آيين تقدسي براي همه حرفهها و اصناف تنظيم كند و اسرار آن حرفهها و اصناف را در پوشش آداب مذهبي نسل به نسل منتقل سازد.(8) هنرمندان از طريق همين ارتباط روحاني و صنفي مراحل رازآشنايي را طــــي مــــيكــــردنــــد و نــظــــريــــههــــاي جهانشناختي و متافيزيكي را كه مبناي نـمـــادگـــرايــي هـنــر اســلامــي اســت فــرا مـــيگـــرفــتــنـــد. بــقـيــه اعـضــاي صـنــف ميكوشيدند شيوهها، مهارتها و رمزهاي مذكور را بدون آن كه بر همه مراتب ژرف آنها وقوف داشته باشند، به كار گيرند. قابل ذكر است بيشتر پيشكسوتان ترجيح ميدادند كه خود، حرفه زركوبي و يا آهنگري را انتخاب نمايند. اين امر شايد به دليل شباهتي است كه بين «نفس» و «آهن» بوده است. هر دوي آنها نيازمند انجام مراحل سخت و طاقتفرسا هستند تا پستي و بلنديهاي آن را صاف نمايند و شكل موردنظر را بدست آورند. اين تصادفي نيست كه اكثر نقوش زيبا را ميتوان در سطوح ظروف و اجسام فلزي مشاهده نمود، شايد به همين دليل است كه صداي چكش طلاكوبي صلاحالدين زركوب در وسط بازار قونيه چنان پر از لطف و معنا بود كه مولانا جلالالدين را به وجد و سر شوق ميآورد و ناطقه شاعري مولانا را شكوفا ميسازد. مولانا صلاحالدين زركوب را تا آخر عمر او به عنوان اولين خليفه خويش انتخاب ميكند. يكي گنجي پديد آمد در آن دكان زركوبي زهي معنا زهي صورت زهي خوبي زهي خوبي ابوالقاسم قشيري شاعر و عارف قرن پنجم هجري در رساله قشيريه اشاره ميكند كه ابوخفص حدادنيشابوري در ابتدا شغلش آهنگري بود. روزي در دكانش مشغول كار بود. شخصي آيهاي از قرآن تلاوت كرد حالتي بر قلبش مستولي شد و از حس خودش غافل گشت. دست فرو كرد و آهن تافتهاي از كارگاه بيرون آورد. شاگردش چون آن بديد گفت يا استاد، اين از چيست. ابوخفص به خود آمد و دكانش را ترك كرد.(9) در اينجا جا دارد به استعاره حكيمي هندي، آشناي با اوپانيشاد اشاره كرد. او ميگويد: بگذاريد صبر در كوره احسان نقش زرگر را بازي كند. بگذاريد انسان بر سندان ادراك با چكش معرفت و شناخت، ضربهها را متحمل شود. بگذاريد خوف از خداوند، دم آهنگري باشد. (10) ارتباط نزديك و باطني ميان اسلام، بهويژه عرفان اسلامي با هنرها سبب شد تا بسياري از هنرمندان راز آشنا تفكرات عرفاني خود را با تاويلي تجسمي به صورت آثار نمادين هنري، خصوصا در ابنيههاي مذهبي در قالب طرح و نقش و رنگ ارائه نمايند. همانگونه كه متن كتيبهها و محل كتيبهها در مساجد و ديگر اماكن با دقت بسيار و متناسب با محل انتخاب شده است. به طور مثال آياتي كه به عنوان كتيبه براي محراب انتخاب شده با آيات و يا احاديثي كه در ديگر قسمتها آورده شده تفاوت دارد. مطمئنا استفاده از انواع نقوش و رنگها در كـنـار كـتيبهها اتفاقي طرح نشدهاند. از آنجايي كه در قرون گذشته اصول روحاني بر همه وجوه زندگي حاكم بود، بسياري از طرحها و نقشها نيازي به تعريف نداشته است. ولي امروز معنا و مفهوم نمادين آنها براي ما پنهان است. حتي ممكن است هنرمندان متاخر هم توجهي خاص به معناي محتوايي آنها نداشته و از مفاهيم نمادين نقشها آگاه نبوده و تنها به خاطر احترام و دنبالهروي از استادان خود در ادامه مهارتهاي سنتي، تنها به تكرار اين نقوش پرداختند. با مراجعه به منابع موجود، شامل آيات قرآن كريم، احـاديث، متون عرفاني، ادبيات، تاريخ، علم نجوم، رياضيات و... ميتوان به شواهد قابل قبولي براي درك مفاهيم نمادين بعضي از نقوش تزئيني در هنر اسلامي دست يافت. |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |







