| نظرسنجی: فکر میکنید خدا چقدر جواب دعاهاتون رو داده؟ این نظرسنجی بسته شده است. |
|||
| همه | ![]() ![]() |
6 | 100.00% |
| متوسط | ![]() ![]() |
0 | 0% |
| کم | ![]() ![]() |
0 | 0% |
| تمام | 6 رأی | 100% | |
|
دلنوشته ها و اشعار
|
|
۱۸:۲۳, ۹/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/شهریور/۹۰ ۱۸:۳۲ توسط soruosh.)
شماره ارسال: #80
|
|||
|
|||
|
آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت
آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشهای وان نفسی که بیخودی پیل شکار آیدت آن نفسی که باخودی بسته ابر غصهای وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت آن نفسی که باخودی یار کناره میکند وان نفسی که بیخودی باده یار آیدت آن نفسی که باخودی همچو خزان فسردهای وان نفسی که بیخودی دی چو بهار آیدت جمله بیقراریت از طلب قرار تست طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت جمله ناگوارشت از طلب گوارش است ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدت جمله بیمرادیت از طلب مراد تست ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی تا که نگار نازگر عاشق زار آیدت [alignگفت لیلی را خلیفه کان توی کز تو مجنون شد پریشان و غوی از دگر خوبان تو افزون نیستی گفت خامش چون تو مجنون نیستی هر که بیدارست او در خوابتر هست بیداریش از خوابش بتر چون بحق بیدار نبود جان ما هست بیداری چو در بندان ما جان همه روز از لگدکوب خیال وز زیان و سود وز خوف زوال نی صفا میماندش نی لطف و فر نی بسوی آسمان راه سفر خفته آن باشد که او از هر خیال دارد اومید و کند با او مقال چونک تخم نسل را در شوره ریخت او به خویش آمد خیال از وی گریخت ضعف سر بیند از آن و تن پلید آه از آن نقش پدید ناپدید مرغ بر بالا و زیر آن سایهاش میدود بر خاک پران مرغوش ابلهی صیاد آن سایه شود میدود چندانک بیمایه شود بیخبر کان عکس آن مرغ هواست بیخبر که اصل آن سایه کجاست تیر اندازد به سوی سایه او ترکشش خالی شود از جست و جو ترکش عمرش تهی شد عمر رفت از دویدن در شکار سایه تفت سایهٔ یزدان چو باشد دایهاش وا رهاند از خیال و سایهاش سایهٔ یزدان بود بندهٔ خدا مرده او زین عالم و زندهٔ خدا دامن او گیر زوتر بیگمان تا رهی در دامن آخر زمان کیف مد الظل نقش اولیاست کو دلیل نور خورشید خداست اندرین وادی مرو بی این دلیل لا احب افلین گو چون خلیل ره ندانی جانب این سور و عرس از ضیاء الحق حسام الدین بپرس ور حسد گیرد ترا در ره گلو در حسد ابلیس را باشد غلو کو ز آدم ننگ دارد از حسد با سعادت جنگ دارد از حسد عقبهای زین صعبتر در راه نیست ای خنک آنکش حسد همراه نیست این جسد خانهٔ حسد آمد بدان از حسد آلوده باشد خاندان گر جسد خانهٔ حسد باشد ولیک آن جسد را پاک کرد الله نیک طهرا بیتی بیان پاکیست گنج نورست ار طلسمش خاکیست چون کنی بر بیحسد مکر و حسد زان حسد دل را سیاهیها رسد خاک شو مردان حق را زیر پا خاک بر سر کن حسد را همچو ما =right] |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| دلنوشته | nicolo | 0 | 800 |
۲۲/خرداد/۹۶ ۹:۰۶ آخرین ارسال: nicolo |
|







