|
حکایتها و سخنان پندآموز
|
|
۲۰:۲۲, ۲۰/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #151
|
|||
|
|||
|
بنام ستار معاصی عاصیان
حکایت بصیر و کوردل
ايامى كه در انگلستان حضور داشتم، در لندن ساكن خانهاى بودم و همسايهاى داشتم كه يك پسر و چهار دختر داشت. روزى، به من گفتند خانم همسايه به جهت اينكه لباس خاصى به تن مىكنيد (لباس روحانيت) مىخواهد با شما ملاقات كند.
روز ملاقات، وقتى زمينه چند پرسش و پاسخ فراهم شد، با خود گفتم: شايد او در طى اين سخنان به اسلام علاقه پيدا كند. لذا، پس از احوالپرسى گفتم: شما چند بچه داريد؟ پرسيد: شما چند فرزند داريد؟ گفتم: چهار فرزند. گفت: خيلى رعايت مسائل خانوادگى را كردهايد. پرسيدم: شما چطور؟ گفت: شش فرزند دارم. گفتم: از شوهر خود راضى هستيد؟ گفت: ما هنوز عقد نكردهايم! از علتش پرسيدم. گفت: اگر روزى درك كردم كه ما مىتوانيم با هم زندگى كنيم عقد مىكنيم!
كوردلان ديدگاه حقى ندارند كه بر اساس آن زندگىشان را نظام دهند. آنها تنها شهوت و شكم خود را مىبينند و با اين ديدگاه با دنيا در ارتباطاند، در حالى كه خواسته انسانهاى بصير اين است:
«اللهم إنى أسألك الامن والايمان بك والتصديق بنبيك والعافيه من جميع البلاء و الشكر على العافيه والغنى عن شرار الناس».
نقل است كه پيامبر اين دعا را اول بار از جبرئيل شنيد. پرسيد: اين دعا را از كجا آوردهاى؟ گفت: اين دعا را ابوذر مىخواند و ملائكه از او ياد گرفتهاند.
یا علی (علیه السلام) مدد است.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| حکایات و سخنان پندآموز 2 | Ramin_Ghn | 56 | 26,483 |
۲۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۷:۲۱ آخرین ارسال: aboutorab |
|







