|
حکایتها و سخنان پندآموز
|
|
۱۷:۰۰, ۲۱/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آبان/۹۰ ۱۹:۲۵ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #222
|
|||
|
|||
|
بنام ستار معاصی عاصیان
شهر بي عقل در شهر کوچک بدن چهار نفر زندگي مي کردند به نامهاي گوش، چشم، دهان، بيني. همه ساکنين شهر درسلامتي و صحّت کامل به سر مي بردند. ولي مشکل آنها، اين بود که گاهي اشتباهات ضايعي مي کردند و وقتي کار از کار مي گذشت تازه متوجه اشتباهشان مي شدند. همين ديروز بود که دهان احساس تشنگي کرد و به چشم گفت: «مي تواني برايم آب پيدا کني.» چشم نگاهي به دور دستها انداخت و با خوشحالي گفت: «آب؛ چه آب گوارا و زلالي؛» و تمام شهرِ بدن را سه کيلومتر خِرکِش کرد؛ ولي وقتي شهروندان متوجه شدند کلاه سرشان رفته و آبشان سراب است، گوش مالي مفصّلي به چشم دادند و زيرش را هم؛ به علامت اعتراض؛ کبود کردند؛ تا ديگر از اين غلطها نکند...! از وبلاگ "نسیم منزل لیلی" یا علی (علیه السلام) مدد است.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| حکایات و سخنان پندآموز 2 | Ramin_Ghn | 56 | 26,478 |
۲۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۷:۲۱ آخرین ارسال: aboutorab |
|







