|
قاتلی بنام استر (هولوکاست ایرانی)
|
|
۲۳:۲۹, ۱۹/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آذر/۹۰ ۰:۱۴ توسط ztb.)
شماره ارسال: #80
|
|||
|
|||
|
سلام یه نگاهی به این مطالب بندازید :
ناصر پورپیرا و پوریم 1 : آنچه که پایه همه دیدگاههای ناصر پورپیرار درباره رد عظمت هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و همه میراث فرهنگی این سرزمین چه در پیش از اسلام و چه در پس از آن و در یک کلام بنیاد همه دیدگاههای او قرار گرفته است، سخن درباره رویدادی کاملاً مبهم و موهوم بنام « پوریم» است. ناصر پورپیرار جریان این رویداد را به پیراهن عثمان تبدیل نموده و می خواهد انتقام خون کشته های پوریم را پس از دوهزار و پانصد سال از عوامل آنها یعنی یهودیان و بازماندگان هخامنشی آنها بگیرند! این شخص که پس از 2500 سال و گویا درسال 1379 به طور ناگهانی وقوع این جریان را کشف نموده اند، همه جا هیاهو به راه انداخته که با این کشف بسیار مهم یک دگرگونی بزرگ در شناخت بنیادهای تاریخ ایران و بلکه در تاریخ سراسر جهان بوجود آمده و همه مردم جهان از خوابی دوهزار و پانصد ساله بیدار شده اند!! از دیدگاه این شخص همه پژوهشگران تاریخ و فرهنگ این سرزمین، عامل و مزدور یهود هستند و تنها او است که تاریخ واقعی این سرزمین را می داند! اما رویداد پوریم چیست؟ باید به آگاهی خوانندگان گرامی برسانیم که تنها سخنی که درباره این رویداد در مدارک کهن آمده است در کتاب استر تورات باب 1- 10 بوده و مربوط به ماجرایی است که در زمان سلطنت پادشاهی بنام «اخشورش» روی داده است. با استناد به سنجش واژه ها و پژوهشهای زبان شناسی می توان پی برد که اخشورش همان «خشایارشا» پادشاه هخامنشی بوده و خصلتهای رفتاری این شاه و اوضاع ذکرشده درباره دربار او با اوضاع و احوال هخامنشیان در شهر شوش مطابقت دارد. پس براساس مندرجات کتاب استر رویداد پوریم در سال سوم پادشاهی خشایارشا و در شهر شوش اتفاق افتاده است. باز تاکید می کنیم که این ماجرا تنها در کتاب استر ذکر شده و هیچ مدرک دیگری درباره آن وجود ندارد. بنابراین اینکه اساساً این ماجرا چه بوده و چگونه اتفاق افتاده است نیازمند پژوهشهای جدی و باستان شناسی عمیق است. و اما خلاصه ای از این ماجرا آنطور که در کتاب استر ذکر شده است: اخشورش در سال سوم سلطنتش پس از چند روز مراسم جشن شاهانه با شرکت همه بزرگان حکومتی به ملکه اش بنام « وشتئی » دستور داد با لباسهای فاخر و تاج سلطنتی و در جمع بزرگان به حضور شاه درآید تا حاضران زیبایی و لباسهای فاخر او و خانواده سلطنتی را ببینند. اما ملکه از دستور شاه سرپیچی نمود و شاه خشمگین پس از مشورت با بزرگان دربار دستور داد تا در قلمرو کشورش دختر دیگری را بیابند که بعنوان ملکه انتخاب شده و تاج سلطنتی برسر گذارد. پس از جستجو و کندو کاو سرانجام دختری یهودی بنام « هدسه » که پسر عمویش « مردخای » نام داشت و همان مردخای نبی است، بعنوان ملکه انتخاب شد. او را نزد شاه بردند و شاه او را پسندید و تاج بر سرش نهاد. از آن پس بود که او را « استر» یعنی ستاره نام نهادند. البته استر در دربار، یهودی بودن خود را پنهان نگاه داشته بود. در این میان مردخای توطئه ای را که علیه شاه ترتیب داده شده بود کشف کرد و از طریق استر به اطلاع شاه رساند و شاه عاملان توطئه را اعدام نمود. طبیعی است که از آن پس استر محبوبیت ویژه ای را نزد شاه کسب کند. در دربار شاه مردی بنام « هامان » بود که مردخای به او احترام نمی گذاشت و هامان کینه او را در دل داشت و وقتی هامان فهمید که مردخای یهودی است تصمیم به کشتن او و قتل عام همه یهودیان در ماه دوازدهم سال گرفت و در نزد شاه شروع به زمینه چینی برای دریافت حکم قتل آنان نمود. شاه در ابتدا با اجرای این کشتار موافق بود و پس از اینکه مردخای قضیه را دریافت بسیار غمگین شده خواست هرطور شده جلوی اجرای آنرا بگیرد. مردخای موضوع را به اطلاع ملکه یعنی استر رساند و از او خواست که از موقعیت خود برای جلوگیری از اجرای توطئه استفاده نماید. ملکه ازآن پس نزد شاه بسیار غمگین بوده و شاه از رفتار او پی به ناراحتی او برد و دستور داد تا سالنامه های سلطنتی را جستجو کنند و در نتیجه فهمید که هنوز به مردخای پاداش کشف توطئه ای را که علیه شاه ترتیب داده شده بود، نداده است. پس شاه دستور داد از مردخای درخور احترام تجلیل کنند و تاج شاهی بر سر نهند و این باعث حسادت شدید هامان گردید. و اما ملکه استر در یک میهمانی که هم شاه و هم هامان حضور داشتند، هامان را متهم به طراحی نقشه قتل عام یهودیان نمود و این نقشه را برای شاه یادآوری نمود. شاه از این نقشه خشمگین شده و سرانجام فرمان اعدام هامان و پسرانش را صادر نمود. پس از آن استر از شاه خواست از اجرای فرمان قتل عام یهودیان صرفنظر کند و شاه هم فرمانی که قبلاً پیش نویس آن را تهیه کرده بودند تغییر داد و فرمانی را به یهودیان و بزرگان در 127 کشور تحت فرمان صادر نمود که یهودیان انتقام خود را از دشمنانشان بگیرند و پس از آن بود که حدود 77000 تن از دشمنان یهودیان در شوش کشته شدند. این خلاصه ای از ماجرایی است بنام پوریم مشهور شده است و اگر به آن دقت کنیم مضمون آن بیشتر به داستان شبیه است تا بیان دقیق یک رویداد تاریخی و می دانیم که در کتابهای شرقی مانند تورات، رویدادها بر مبنای ذکر دقیق وقایع و توالی آنها درج نشده اند. چنین سبکی را می توان در کتابهایی چون تاریخ طبری، تاریخ بیهقی، مروج الذهب و ... نیز یافت که رویدادها بر حسب اتفاقات تاریخی ثبت نشده بلکه رخدادها را در قالب حکایت و داستان می توان پیگیری نمود. بنابراین از دیدگاه تورات اینکه دراین ماجرا جزئیات آن چه بوده و چند نفر در آن کشته شده اند، اهمیت نداشته بلکه اهمیت این داستان بیشتر بدلیل نشان دادن تصویری از دستگاه حکومتی هخامنشی و رابطه یهودیان با آن می باشد. اصولاً یهودیان علاقه داشتند که موفقیت های خود را بسیار اغراق آمیز نشان داده و درباره حامیان خود بسیار گزافه گویی نمایند. تصویری که از کورش بزرگ بعنوان یک مسیح و چوپان خداوند در تورات نشان داده شده است، گویای این مدعاست. در این داستان و در کتاب استر، اخشورش بطور اغراق آمیز فرمانروای 127 کشور از « هند تا حبشه » معرفی شده است. حتی اگر به عدد 77000 دقت کنیم، اغراق در تعداد کشته ها مشخص می شود. زیرا ملل قدیم عادت داشتند گستردگی و تعداد زیاد را با اعدادی شامل مضرب 7 و یا هزار نمایش دهند. مثلاً ضرب المثل برابر بودن هند با 72 ملت و عنوان نمودن همه سرزمینهای زمین به « هفت اقلیم» در گذشته بسیار معروف بوده است. بنابراین نمی توان به واقعه پوریم استناد نمود و خبر از یک قتل عام هولناک و فجیع داد. ماجرای پوریم اگر هم اتفاق افتاده باشد، مانند همه وقایع دیگر در عهد خشایارشا و به صورت بسیار محدود در یک مکان جغرافیایی مشخص (شورش بابل و یا مصر) بوده که بدلیل کمبود مدارک دررابطه با آن سخن گفتن از میزان گستردگی آن و میزان تلفات تا یافتن مدارک باستان شناسی، بسیار مشکل است و این دلیل نمی شود که آنرا به یک قتل عام هولناک سراسری تبدیل نمود. و اما ببینیم ناصر پورپیرار چگونه این جریان را تحریف نموده و با هدف رسیدن به مقاصد خود از آن سخن می گوید. پورپیرار ماجرای مندرج در کتاب استر را تبدیل به یک قتل عام هولناک و سراسری که در همه تاریخ بی سابقه است نموده است. از دیدگاه این به اصطلاح استاد! همه ملل خاورمیانه و ایران از یهودیان نفرت داشتند و می خواستند خود را از ستم آنان خود را رهایی بخشند. اما یهودیان با همکاری و هماهنگی مزدوران وحشی هخامنشی خود!! به یک کشتار و جنایتی بسیار وحشتناک در بین النهرین و ایران دست زدند. در قتل عامی که رخ داد چنان فاجعه ای پدید آمد که در نتیجه مدت پانزده قرن: « تمدن سراسر بشری متوقف شده و تمدن های واقع در فلات ایران و بین النهرین و شرق میانه بطور کامل منهدم شد» !! از دیدگاه این شخص این فاجعه چنان بود که: « تا دویست سال پس از اسلام نیز، کمترین نشان تجمع و حیات اجتماعی و اقتصادی و تولید و تمدن در سراسر خطه ای که اکنون ایران می نامیم، دیده نشده و حتی اولین نمونه های ظروف سفالین که بسیار ناشیانه و ابتدایی ساخته اند نیز متعلق به قرن سوم هجری است.» !! استاد کبیر تاریخ! عواقب فاجعه پوریم را از خود پوریم بسیار وحشتناکتر می دانند و براین باورند که پس از ماجرای پوریم ایران به چنان برهوت و سرزمین خشک و بی آب و علفی تبدیل شد که دیگر هیچ موجود جنبنده ای، حتی آدم و تمدن بشری در آن یافت نمی شد: « ... در 1200 سال فاصله پوریم تا طلوع اسلام، در ایران هیچ تجمع و رابطه اجتماعی در حد یک دهکده نیز برقرار نبوده است ...» « ... نسل کشی یهودیان در ماجرای پلید پوریم، هستی اقوام ایرانی را تا طلوع اسلام برچید ... درآن برهوت بعد از پوریم که حتی آدم بیز پیدا نمی شود ...» « ... از پس پوریم تا طلوع اسلام جنبنده ای ، از هر نژاد، در خطه پوریم زده باقی نبود و آثاری از حضور هیچ تجمعی باقی نیست.» ناصر پورپیرار می فرماید که هستی اقوام کهن ایرانی در طول 1200 سال برچیده شد تا اینکه عربها هزار و دویست سال بعد با فتح آن به نجات این سرزمین آمدند و از آن پس بود اندک اندک شهرها و روستاها دوباره تشکیل شدند و اقوام مختلف مانند لر و کرد و بلوچ و... بوجود آمدند و این سرزمین جانی دیگر گرفت. و اما این شخص معتقداست که : « حادثه پوریم در پایان حکومت داریوش اول، طی یک یورش عظیم و شبیخون گونه اولیه و لکه گیری های بعدی برای انهدام کامل هستی شرق میانه، شاید در طول 20 سال، انجام شده که تبعات نابود کننده آن تا قرن دوم هجری ادامه داشته است.» حتماً هخامنشیان و یهودیان تامدت 20 سال هر موجود جنبنده ای را که میدیدند فوراً به قتل می رساندند!! برپایه دیدگاه ناصر پورپیرار این فاجعه چنان هولناک و عظیم بود که همه اندیشمندان و هنرمندان از ایران و بین النهرین گریختند. گروهی به یونان فرار رفتند. گروهی به هند و گروهی دیگر به چین، آسیای جنوب شرقی و... و این فرار عظیم باعث انتقال دانش و هنر و ایجاد تمدنهای معروف یونان، هند، چین و... شد!!! این خلاصه ای از دیدگاههای ناصر پورپیرار در مطرح ساختن فرضیه پوریم است و کاملاً مشخص است که این گونه سخن سرایی، آدمی را به یاد داستانهایی می اندازد که کودکان از شنیدن آن به وحشت می افتند و جرأت نمی کنند در تاریکی سایه خود را ببینند. ایجاد یک هاله ای از ترس و وحشت از هخامنشیان بعنوان بی سابقه ترین جنایتکاران تاریخ و پدید آوردن یک ذهنیت منفی درباره آنان از اهداف این شخص است. این به اصطلاح تاریخدان! چنان قصه ای را سرهم بندی نموده است که بهتر است آنرا در کتابهای تخیلی و فضایی و برای ترساندن کودکان در شب نوشت! ناصر پورپیرار این به اصطلاح دگرگون سازنده تاریخ! این رویداد را چنان بیان می فرمایند که آدمی تصور می کند علت اینکه بیابانهای وسیع و بی آب و علفی همچون « دشت کویر » و یا « کویر لوت» و دیگر بیابانهای نمک در ایران وجود دارند و ایران به سرزمینی کم آب تبدیل شده است، همین رویداد پوریم است. پس از پوریم حتماً سطح فلات ایران مانند سطح کره ماه و مریخ شده و به مدت 1200 سال فاقد حیات انسانها بود!! تا اینکه عربها آمدند و خدا پدر و مادر آنان را بیامرزد ایران را فتح کردند و امروز در برخی نقاط این سرزمین درخت و جنگل و رود و زمین کشاورزی وجود دارد و برخی مواقع سال آسمان ابری می شود و باران می بارد!!! اکنون بیشتر به فرضیه پورپیرار دقت می کنیم. بالاتر گفتیم که درباره پوریم تنها و تنها در کتاب استر باب 1 – 10 آنهم شاید به اندازه سه برگ به اندازه معمولی یاد شده است و هیچ سند دیگری دراین باره وجود ندارد. فرض کنیم همه ارتش هخامنشی و یهودیان دست به دست هم داده باشند تا ساکنان ایران و بین النهرین را قتل عام کنند. با توجه به امکانات 2500 سال پیش تا چه اندازه می توانستند در این کار موفق شوند آنهم در آن قلمرویی که هخامنشیان حکومت می کردند. تصور کنید ارتش هخامنشی شامل پنج میلیون سرباز (یعنی به همان اندازه ای که هرودوت در کتاب تاریخش اغراق کرده است یا برابر با تعداد سربازان ارتش چین امروزی) بوده و یهودیان هم دو میلیون نفر در اختیار آنها گذاشته اند. آیا استاد کبیر تاریخ در هنگام سرهم نمودن این داستان نمی اندیشید که چگونه هخامنشیان هزینه های بکارگیری این نیروی عظیم را آنهم برای کشتار مردم و زنان و کودکان به صورت شهر به شهر و روستا به روستا تامین نموده اند؟ شاید هخامنشیان به سلاحهای به مراتب پیشرفته تر از بمب اتم و موشکهای هسته ای مجهز بودند که امروز هم قدرتهای مستبدی چون آمریکا حتی تصور آنرا هم نمی کند. احتمالاً هخامنشیان از این سلاحها استفاده کردند و انفجارها چنان عظیم بود که منجر به نابودی سلاحهای خود آنها شد و اثری از آنها در تاریخ باقی نماند!!! میدانیم که آمریکا در جنگ جهانی دوم علیه مردم هیروشیما و ناکازاکی از سلاحهای هسته ای استفاده کرد و هزاران نفر از مردم این دو شهر را کشت. اما با این جنایت، این دو شهر از میان نرفتند و با تلاش مردم آن، ژاپن بازسازی و به کشوری پیشرفته تبدیل شد. بنابراین فرضیه استاد پورپیرار!! که خیلی تلاش می کنند آنرا به زور به کرسی بنشانند، با استناد به مبانی عقلی و علمی فاقد هرگونه اعتبار بوده و بهتر بگوییم بی ارزش است!! و گفته های این شخص که ادعا می کنند دلایل متعددی درباره وقوع این رویداد وجود دارد، همگی سطحی، بدون ارزش و علی رغم سن ایشان، بسیار ناپخته است! و اما شگفت انگیز است که ناصر پورپیرار که خود را یک ایرانی می دانند چرا اینقدر تلاش می کنند ایرانیان را تحقیر نموده و یهودیان را بسیار خطرناکتر و وحشتناکتر از آنچه هستند معرفی نمایند. ایشان براین باورند یهودیان برای اینکه وقوع فاجعه پوریم را در تاریخ پنهان کرده خود را تبرئه نمایند، شروع به جعل اسناد و مدارک تاریخی، آنهم به صورت گسترده نمودند! ایشان می گویند که رویدادهای تاریخ هرودوت و مندرجات آن درباره امپراتوری هخامنشی و جنگهای ایران و یونان دروغ بوده و هدف از آن جعل یک امپراتوری قدرتمند و عظیم بنام هخامنشی در متون تاریخی است! زیرا اصولاً پس از پوریم ملتی وجود نداشت و هخامنشیان در این کشور جولان می دادندتا اینکه مدتی بعد نجات دهنده تاریخ!! یعنی اسکندر مقدونی تشریف آوردند و حکومت هخامنشی را سرنگون ساختند. استاد پورپیرار! اسکندر مقدونی را همان ذوالقرنین قرآن کریم می دانند! ما هنوز نمی دانیم که چرا جناب ناصر! تلاش می کند همه اسناد و مدارک تاریخی مربوط به تاریخ ایران را از دو هزارو پانصد سال پیش تاکنون به یهودیان نسبت دهد و چگونه گروهی یهودی طی قرون طولانی توانسته اند برای ایرانیان تاریخ جعل کرده در سرنوشت ایرانیان دخالت کنند. ما عاشق و شیفته یهودیان نیستیم و می دانیم که صهیونیست ها در حق ملت فلسطین بسیار ظلم نموده و با تشکیل دولت جعلی صهیونیسم، سرزمین آنها را به زور اشغال نموده اند. اما استاد به اصطلاح تاریخدان چنان به تحقیر و خوار کردن و توهین به ایرانیان علاقه مندند که سعی می کنند این اندیشه را القا کنند که یهودیان در طول تاریخ سحرکننده ایرانیان بوده اندیشه این ملت را منحرف نموده و ایرانیان مانند یک فرد هیپنوتیزم شده اراده ای از خود نداشته و هرچه را که یهودیان بعنوان مدرک و سند جعل می کردند، به راحتی باور می کردند!! به باور استاد کبیر! یهودیان تاریخ اشکانیان و ساسانیان را برای پر کردن خلاء ناشی از پوریم جعل نموده اند. زیرا پس از حمله اسکندر تا زمان حمله اعراب،گروهی یونانی بر این سرزمین حکومت می کردند!! استاد معتقدند یهودیان با ورود اعراب و اسلام به ایران به خود آمده و در قرون اولیه اسلامی شروع به دست و پا زدن نمودند و برای اینکه عمق فاجعه پوریم را دوباره مخفی کنند، شروع به جعل مدارک و اسناد و ایجاد فرقه های متعدد اسلامی مانند شعوبیه و... نمودند. ناصر پورپیرار می گوید که شخصیتهایی مانند زرتشت، مانی، مزدک، ابومسلم خراسانی، بابک خرمدین و حتی سلمان فارسی دروغین و افسانه ای هستند. فردوسی مزدور یهودیان بود و شاهنامه اش تنها برای ایجاد کینه و تفرقه میان مسلمانان جعل شده است! همه کتابهای ادبی مانند الفهرست، فارس نامه و ... جعل یهودیان است. دین زرتشت، دینی دروغین و ساختگی و کتاب اوستا مشتی چرندیات یهودی است!!!! حتی « زبان پارسی» را یهودیان با استفاده از واژه های رایج در کوههای قندهار افغانستان جعل کرده اند!! همه این کارها را انجام دادند تا اعلام کنند در ایران پیش از اسلام تمدن وجود داشته است. جناب پورپیرار در باب حملات و غارتهای چنگیز و هلاکو خان، ایلغار تیمور لنگ و کشتار فجیع مردم اصفهان بدست جهانشاه قراقویونلو و غارت ایران بدست اجداد طالبان افغانستان در پایان حکومت صفویه و دهها جنگ و خونریزی از زمان حکومت بنی امیه و بنی عباس تا دوران معاصر که ثبت هر کدام از آنها چندین کتاب هزار صفحه ای را دربرگرفته است، سعی در بی اهمیت نمودن آنها نموده و نظر می دهند که در ایران پس از اسلام همه حکومتها از قرن سوم تا پایان قاجاریه از نژاد ترک و غیر ایرانی بودند و آنها باعث ترقی مردم ایران شده و کشتارهای بسیاری از سلاطین آنها درمقابل رویداد پوریم هیچ است!!! جالب اینجاست جناب استاد کبیر و متحول سازنده تاریخ!! دست از سر زمان معاصر هم بر نمی دارند. ایشان مجموعه آثار باشکوه تخت جمشید و کاخهای پاسارگاد را آثاری می دانند که یهودیان در ابتدای قرن بیستم با اجیر ساختن مزدورانی از دانشگاههای «کنیسه ای» تحت سلطه خود مانند دانشگاه شیکاگو آمریکا و با هماهنگی دستگاه حکومتی وقت ایران بطور مخفیانه برپانموده اند!! کتیبه های ساسانی در دیواره کعبه زرتشت جعلی هستند و به استاد کبیر تاریخ باید جایزه سوپرنوبل داد که ناگهان در سال 1379 جعلی بودن آنها را کشف نمودند!! از دیدگاه او هرکس چه ایرانی و چه خارجی درباره تاریخ ایران، زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ آن تحقیق نموده و آثار خود را منتشر نموده است، یا صهیونیست است و یا عامل جیره خوار آنها!! ما از این همه سخنان و نوشته های غیر معمول و مغرضانه ناصر پورپیرار به پروردگار بزرگ پناه می بریم و دعا می کنیم خداوند او را از راه کج و کج اندیشی به راه راست هدایت کرده و به تفکر درست درباره بنیان تاریخ این سرزمین وادار نماید!!
[font=Tahoma][/font]
کد قالب بندی شده: http://ariaramnes.blogsky.comبه این وبلاگ هم یه سری بزنید : کد قالب بندی شده: http://naria2.blogfa.comممنون پورپیرار و پوریم 2: در بخش نخست دیدیم که ناصر پورپیرار این ایران ستیز مشهور، تنها مطالب نوشته شده در کتاب استر تورات (باب 1-10) را که به طور مبهم به رویداد انتقام گیری یهودیان از دشمنانشان اشاره نموده است، به یک رویداد بسیار مهیب و بی سابقه و بسیار شگفت انگیز تبدیل کرده و پایه همه دیدگاههای میهن ستیز و با هدف ضربه زدن به هویت ملی ایرانیان را برآن رویداد بنیان نهاده است . در آن بخش به پوچ بودن دیدگاههای ناصر پورپیرار درباره پوریم اشاره نمودیم و گفتیم که با یک برهان بسیار ساده ، اساس این فرضیه مونتاژ شده فرو می ریزد. استاد بزرگ به اصطلاح تاریخ شناس!! چنان قصه ای را سرهم بندی نموده است که آدمی با خواندن آن به یاد داستانهای علمی- تخیلی و یورش موجودات فضایی به کره زمین (و مخصوصاً داستانهای اریک فون دنیکن ) می افتد. در اینجا لازم نیست اشاره کنیم که نظرات این شخص چنان پوچ و بی اعتبار است که ارزش ندارد وقتمان را برای توجه به آن هدر دهیم. این شخص هم دیدگاههایی دارد و هرکس در ارائه دیدگاههای خود آزاد است. اما مساله، توهین ها و فحاشی های آشکار و ادامه دار وی درباره مشاهیر ایرانی و آثار و گذشته پرافتخار این سرزمین و اصرار ایشان بر این دیدگاههای مغرضانه است که دوستاران فرهنگ و تاریخ این سرزمین را به واکنش واداشته است ! ناصر پورپیرار در مطرح ساختن نظریات بسیار تاریخی خود درباره ایران و بویژه پوریم که عمدتاً آنها را در مجموعه کتابهای « تاملی در بنیان تاریخ ایران» و وبلاگ خود نوشته اند، کاملاً ثابت نموده اند که درک و فهم درستی از موقعیت ممتاز جغرافیایی این سرزمین و ارتباطات گذشته ایرانیان با دیگر ملل جهان از چین گرفته تا مصر و از هند تا اروپا و اساساً اندیشه ای درست از علم تاریخ ندارند . این شخص دوره هزارو پانصد ساله پس از رویداد موهومی پوریم را یک دوره بسیار تاریک و سرزمین ایران را فاقد هیچگونه تمدن و حتی تجمع در اندازه یک روستا فرض می کند. اما برعکس معتقد است که طی این دوره تمدن و پیشرفت دانش و هنر در کشورهای اطراف مانند یونان، مصر، چین، هند و روم آغاز شد!! اتفاقاً ناصر پورپیرار در مطالبی که با کمال شتابزدگی و بدون هیچگونه مدرک و دلیل مطرح می کند، آغاز تمدن و پیشرفت دانش و فرهنگ در این کشورها را مدیون پوریم می داند! یعنی معتقد است که دانشمندان و اندیشمندان بومی سرزمین فلات ایران و بین النهرین به این کشورها فرار کرده و نتیجه فعالیتها و دستاوردهای خود را به این کشورها برده و عرضه نمودند! پس از دیدگاه استاد کبیر تاریخ! در جهان هزارو پانصد ساله پس از پوریم، پهنه ایران و بین النهرین که تقریباً در میانه در قاره آسیا و اروپا و افریقا قرار گرفته است، از آثار تمدن و هنر و حتی زندگی بشری خالی بود اما در نقاط دیگر جهان مردم در حال پیشرفت در همه مراحل زندگی و هنر بودند ! اکنون از زاویه دیگر و از دیدگاه دانش عمومی پیشرفت تمدن و داد و ستد میان ملل مختلف، دوران هزارو پانصد ساله پس از پوریم موهومی را بررسی می کنیم. اگر به روند پیشرفت جوامع بشری در طول تاریخ دقت کنیم، می بینیم که یکی از عوامل بوجود آمدن تمدن و پیشرفت آن، وجود ارتباطات و تبادلات میان ملتها است. عمده شهرهایی که در طول تاریخ بوجود آمده و مشهور شده اند، آنهایی هستند که در کنار راههای ارتباطی زمینی، دریایی و رودخانه ها بنا شده اند. هرگاه راهی در طول تاریخ محل رفت و آمد مردم، عبورکاروانهای تجاری، مکان مبادلات کالاها و اندیشه ها و حتی لشکرکشی سپاهیان قرار گرفته و همچنین امنیت در آن راه برقرار بود، شهرها و حتی روستاهای اطراف آن به شهرت رسیده رفت و آمد انسانها در آن افزایش یافته و تمدن در آن پیشرفت می کرد و اگر آن راه متروک و یا ناامن می شد نام شهرهای اطراف در طول تاریخ کمرنگ می شد . شهرهای کهن شوش در کنار کرخه، بابل در کنار فرات، ممفیس و تب در کنار رود نیل، شهرهای دمشق و سارد تا پکن در چین در کنار راه بسیار مشهور ابریشم، شهرهای مقدس مکه و مدینه برسر راههای کاروان رو قدیم در عربستان و دهها شهر دیگر روزگاری در جهان معاصر خود شهره بودند که بسیاری از آنها براثر حوادث روزگار و ناامنی های بوجود آمده شهرت و پیشرفت خود را از دست داده یا آن معروفیت سابق را ندارند . در جهان امروز راههای ارتباطات میان بشر تغییر نموده و علاوه بر تغییر مسیرهای ارتباطی، راههای جدیدی چون خطوط هوایی، راه آهن، اسکله های عظیم و ارتباطات کامپیوتری و دیجیتالی پا به عرصه ظهور گذاشته است. امروزه شهرهایی چون لندن در کنار رود تایمز، وین در کنار دانوب، شانگهای در چین، توکیو در ژاپن و شهر های ایالات متحده و صدها شهر و بندر به دلیل داشتن فرودگاههای پرترافیک، راه آهن پرتردد و مسیرهای جدید بین المللی در جهان شهرت یافته اند. پیشرفت و ترقی بشر از همان راههای مالرو قدیمی آغاز شد و تا گشایش گذرگاههای نامرئی و دیجیتالی ادامه یافته است . اکنون به فلات ایران متمرکز شده و موقعیت آن و شهرهای آنرا بررسی می کنیم. فلات ایران از شمال به دریای خزر، بیابانهای آسیای میانه و کوههای قفقاز و از جنوب به خلیج پارس و دریای عمان محدود بوده و در حد فاصل سرزمینهای چین و آسیای شرقی تا اروپا و آسیای صغیر و غرب واقع است. در روزگاران گذشته که راههای هوایی وجود نداشت و راههای عبوری از دریاهای دور و اقیانوس ها ایجاد نشده بود، اگر یک چینی یا مثلاً یک هندی می خواست از سرزمین خود به اروپا یا افریقا برود چاره ای نداشت که از فلات ایران عبور کند. زیرا نه می توانست از اقیانوس های هند و آرام بگذرد و نه از شمال دریای خزر که از سرزمین سیبری تا بیابانهای آسیای میانه و جنگلهای انبوه روسیه کنونی با انبوهی از اقوام کوچنشین و بیابانگرد گسترده بود، عبور می کرد. برعکس اگر مثلاً یک یونانی، یک رومی یا اهل مصر و آسیای صغیر می خواست خود را به هند، فلات تبت، چین یا ژاپن برساند باز هم برای اطمینان خاطر، باید از فلات ایران می گذشت. فلات ایران دارای آب و هوایی نسبتاً معتدل بوده و آرایش کوهها و دشتها و استقرار صحراها درآن به گونه ای است که عبور کاروانهای تجاری و رفت و آمد بشر درآن تسهیل می شد . می دانیم که هم در چین و هم در هند و در یونان، روم و در مصر و دیگر نقاط جهان تمدن وجود داشت و این تمدنها دارای ارتباط گوناگون فکری و تبادلات کالا و تجارت با یکدیگر بودند. مثلاً اروپائیان با نامهای بودا و کنفوسیوس آشنا بوده و یا چینیان دین مسیح را می شناختند و یا علاقه داشتند محصولات ابریشم خود را به سایر نقاط جهان و از جمله اروپا صادر کنند. اروپائیان داستانهای مربوط به شگفتیهای شرق را شنیده بودند و کنجکاو بودند که به معادن و منابع تامین کالاهای شرقی دست یابند. در دوران قرون وسطی اروپائیان تمایل داشتند امپراتوران مغول در هند و چین و ایران را به آئین مسیح درآورند و با آنها برای حمله مشترک علیه مسلمانان پیمان نظامی ببندند. وجود هیئتها و کاروانهای مختلف یونانی، رومی، ونیزی و... در شرق دور از مسلمات تاریخ است. علاوه بر آن جلوه های زندگی در شرق و جاذبه های آن اروپائیان را وادار می ساخت تا در قالب هیئتهای مختلف تجاری به ارتباط با شرق دور و به ویژه چین و هند دست یابند . شرقیان هم علاقه مند بودند جهان غرب را بشناسند و محصولات خود را به اروپا و مصر و افریقا صادر نمایند. ابریشم چین شهره جهانیان بود و راهی که این محصول به غرب می رفت بنام « جاده ابریشم» شهرت یافت. چینیان ظروف سفالی خود را به غرب می فرستادند و ظروف چینی تا روزگار ما در همه جهان شهرت خود را نگه داشته است. بسیاری از محصولات کشاورزی مانند میوه، خشکبار و بذر گیاهان و درخت و گلهای مختلف و همچنین حیوانات از شرق به غرب راه یافت و وارد زندگی غربیان شد . همه این آمد و شدها و دادو ستدها از سرزمین ایران و راههای ارتباطی آن و یا از بنادر خلیج پارس انجام می شد. از زمان پیدایش تمدن راههایی چون راه ابریشم از دل خاک ایران می گذشت و رفت و آمدها در آن همراه با امنیت به پیشرفت و ترقی ملتهای درون این سرزمین کمک می کرد. ایرانیان در طول تاریخ اهمیت راههای ارتباطی را می دانستند و به رغم وجود بحرانهای مختلف به شهادت مورخان و اسناد بجامانده از گذشته، راهها و جاده ای ایران در طول تاریخ از امن ترین راههای جهان بود . هرگاه فرمانروایان در این سرزمین اهمیت راههای ارتباطی و داد و ستدهای گوناگون آنها را درمی یافتند، ایران به سرزمینی پیشرفته و قدرتمند تبدیل می شد که حکومت و تمدنهای آن نقشی آشکار در معادلات جهان روزگار خود را بازی می کردند. هخامنشیان با توجه به این راهها و برقراری نظام عالی امنیتی و نگهداری از آنها به قدرتمندان بزرگ جهان باستان تبدیل شدند و « راه شاهی» که شهر « تخت جمشید» در پارس را به « سارد» در آسیای صغیر وصل می کرد و تنها بخشی از جاده های آن زمان بود، الگوی راهسازی همه امپراتوران از چین تا روم و حتی تا روزگار ما گشت. بسیاری از کاروانسراها و آثار بجا مانده از پلهای مختلف در گوشه و کنار این سرزمین از سازه های عالی معماری عهد اشکانیان و ساسانیان هستند و نشان می دهند که تمدن های ایرانی اشکانی و ساسانی کاملاً اهمیت ارتباطات در عهد باستان را دریافته بودند . از وجود همین راههای زمینی بود که ایرانیان به تجارت و دادو ستد با شرق و غرب می پرداختند و حاکمان خردمند با درک موقعیت ممتاز این سرزمین، سود سرشاری را بدست می آوردند. در روزگار فرمانروایی اشکانیان « فولاد پارتی» و ظروف فلزی ایرانی شهره همه جهانیان بود و محصولات ایرانی از طریق همین راههای باستانی به دورترین نقاط جهان حمل می شد. هم اشکانیان و هم ساسانیان موقعیت حساس این سرزمین را درک می کردند و هرگاه زمان اقتضا می کرد با بستن عوارض گمرکی بر سر راههای تجارتی شرق و غرب، باعث افزایش قیمت محصولات صادراتی به چین یا روم می شدند و از این راه تلاش می کردند نقشه های رومیان را در بستن پیمان با اقوام هون یا ترک و یا امپراتوران چین برهم بزنند. اعزام سفیر به دربار امپراتوری های روم و چین و ایجاد روابط دیپلماسی با آنها امری کاملاً اثبات شده و ثبت شده در کتب و مدارک تاریخی است. همچنین سلسله های اشکانی و ساسانی موقعیت مناطقی چون ارمنستان را که یک چهارراه بازرگانی میان ایران، بین النهرین، سوریه و قفقاز بود، درک می کردند. سیادت بر ارمنستان برای ایرانیان حیاتی بود و بیشترین جنگهای ایرانیان و روم بر سر کنترل آن و بدست آوردن معادن آن انجام می شد . علاوه بر راههای زمینی، راههای دریایی از طریق خلیج پارس کالاهای گوناگون را به دورترین نقاط جهان شناخته شده آن روزگار حمل می کرد. داریوش بزرگ اهمیت تجارت دریایی را دریافت و فرمان داد تا با استفاده از دانش مهندسی ایرانی، رود نیل را به دریای سرخ پیوند زنند تا کشتیها بتوانند از یونان و بنادر دریای مدیترانه به هند و «دریایی که از پارس آید ( خلیج پارس) » رفت و آمد کنند. همچنین این شاه اندیشمند و خردمند هیئتهای اکتشافی را برای کشف مسیرهای دریایی به دریای عمان، اقیانوس هند و دریای سرخ فرستاد . در روزگار شاهنشاهی اشکانیان و ساسانیان بنادر دریای پارس در همه جهان آن روز از آسیای جنوب شرقی تا مرزهای اسپانیا شناخته شده بودند. آثار یافت شده نشان می دهد که بندر سیراف بزرگترین پایگاه دریایی حمل و نقل در خلیج پارس بود. نام بنادری چون « بهمنشیر»، « دیلم»، « بوشهر» و « تنگه هرمز» آشکارا ایرانی است. جزیره هرمز به تنهایی دارای یک نیروی دریایی عظیم بود که امنیت کشتیهای عبوری را در همه مسیرهای خلیج پارس تامین می ساخت. بنادر ایرانی خلیج پارس محصولات و کالاهای گوناگون را از کشتیهای رسیده از دورترین نقاط جهان آن روز دریافت می کردند و سپس آنها را به مسیرهای زمینی می سپردند. از همین حمل و نقل دریایی بود که داستانهای زیبایی چون « سفرنامه سندباد» و ماجراهای « مارکوپولوی ونیزی» بوجود آمد. حمل و نقل همیشه میان شرق و غرب جهان دایر بوده و خواهد بود . وجود شهرهایی چون نیشابور، سبزوار، سمنان، ری، تبریز، اصفهان، یزد، شیراز، همدان، کرمان و... خود موید رونق اقتصادی ایران و وجود راههای مهم تجارتی در خاک ایران است. اکثر شهرهای فلات ایران نه در کنار رودخانه ها و در ساحل دریا بلکه در کنار راههای مشهور مبادلاتی و از جمله راه مشهور ابریشم برپا شده و پیدایش آنها بطور ناگهانی و یک شبه و بر اساس دیدگاههای کاملاً تاریخی ناصر پورپیرار در قرن سوم هجری صورت نپذیرفته است. بلکه آنها محصول صدها و بلکه هزاران سال ارتباط فرهنگی و دادوستد میان ملل مختلف شرق و غرب بوده و کنترل و حکمرانی بر آنها و ایجاد امنیت و آسایش برای کاروانهای گوناگون به معنی سیادت بر آمد و شدها و درنتیجه کسب قدرت و اعتبار و ثروت برای ایرانیان بود . ناصر پورپیرار با ساختن فرضیه پوریم و دوران تاریکی هزارو پانصد ساله پس از آن، واقعاً نادانی و عدم آگاهی خود را از موقعیت جغرافیایی ایران در تاریخ به نمایش گذارده است. این شخص حتی یک اندیشه ساده برای منطقی نمودن داستان پوریم ننموده و هدفش فقط ضربه زدن به اساس تاریخ ثبت شده این سرزمین با هر روش ممکن است. دهها دلیل و برهان برای برهم زدن فرضیه پوریم موهومی این به اصطلاح تاریخدان کافی است . در سده نخست هجری وجود بسیاری از شهرهایی که اکنون در نقشه های جغرافیایی دیده می شود، ثابت شده است. شهر « ری» که در کتیبه بیستون نیز از آن یاد شده است در سده نخست هجری چنان مهم بود که « عمر سعد» برای رسیدن به حکومت آن حاضر شد امام حسین (علیه السلام) را در دشت کربلا به شهادت رساند. در تاریخ شیعه معروف است که وجوهات نقدی شیعیان در شهرهای « قم» و «کاشان» گردآوری شده و برای تقسیم میان نیازمندان به ائمه اطهار(علیه السلام) می رسید. شهر « مرو» که باز هم نامش در کتیبه بیستون آمده است، پایتخت مامون خلیفه عباسی بود و از مسلمات تاریخ است که این خلیفه حضرت امام رضا (علیه السلام) امام هشتم شیعیان را از شهر مدینه به پایتخت خود آورد و آن حضرت از شهرهای بسیاری در ایران و از جمله ری و نیشاپور گذشت تا به شهر « توس» در خراسان رسید و در این شهر به شهادت رسید و محل شهادت ایشان به «مشهد» معروف شد . پس دیدگاههای استاد پوریم شناس کبیر!! در اینکه رویدادی بنام پوریم آن هم بسیار وحشتناک اتفاق افتاده و تا 1500 سال پس از آن « هیچ تجمع آدمی در حد یک دهکده در فلات ایران نبوده است»، از دیدگاه پایه های بسیار ساده و دانش تاریخ، فاقد هرگونه ارزش و اعتبار است و معلوم نیست که ناصر پورپیرار در سرهم بندی این قصه چرا اینقدر ناآگاهی و نادانی خود را به نمایش گذارده است ! اگر پس از پوریم هیچ تمدن و حتی موجود جنبنده ای در ایران وجود نداشت پس اینهمه شهر و روستا از کجا در این سرزمین بوجود آمده اند که هرکدام سرگذشتی منحصر به خود را دارند و چگونه است که نام بیشترین آنها ایرانی و پارسی است. ریشه ایرانی نام بسیاری از شهرها و مناطق این سرزمین و کشورهای اطراف کاملاً آشکار است. بلخ همان باختر متون کهن، شبرغان همان شاپورگان، هرات همان هریا ( ثبت شده در کتیبه بیستون)، خیوه همان خوارزم، عشق آباد همان اشک آباد، گرگان همان وهرکانه، طبرستان همان تپورستان، نیشابور همان نیشاپور(شهر جدید شاپور)، قزوین همان کاسپین، همدان همان هگمتانه (به معنی محل تلاقی راهها)، کنگاور همان کنگوبار(پرورش دهنده دختر)، اصفهان همان اسپهان(محل تجمع سپاهیان)، کرمان همان گرمانیا، یزد همان یزته ( نیایشگاه)، اردکان همان آرته کانه (خانه مقدس)، ابرقو همان ابرکوه، اردبیل همان آرتاویر(یاد مقدس)، آذربایجان همان آثرپاتگان(جایگاه آتش)، بیستون همان بغستان(جایگاه خدا)، بردسیر همان به اردشیر، بهمنشیر همان بهمن اردشیر، بغداد همان بغه داته (خداداد) و عراق همان ایراک ( ایران کوچک) و... هستند و نام دهها شهر و روستا و حتی کشورها در آسیا نامشان با پسوندهای فارسی«آباد» (مانند اسلام آباد) و « ستان» (مانند تاجیکستان) تشکیل یافته است . جناب ناصر! با عبارات ناشیانه ای درباره سرزمین ایران مرکزی که آنرا دارای « اضلاعی به طول 800 کیلومتر» می دانند، می فرمایند: « مربعی که علی رغم گستردگی غول آسا، مورد عنایت طبیعت نبوده و نیست، نزدیک به تمامی آن لم یزرع است و جز زاینده رود نهر بزرگ دیگری درآن جریان ندارد. درواقع موقعیت این مربع کویری پهناور نه فقط جذابیت طبیعی فراخوانی مهاجرین به درون خویش را نداشته بل خود اصلی ترین علت جدایی و انزوای تجمع های تشکیل شده پس از اسلام، در چارچوب مرزهای ایران بوده است که اینک ایران نامیده می شود.» این شخص پاسخ نمی دهد که چگونه و از چه زمانی این سرزمین « ایران» نامیده شده و چرا در صدر اسلام خلیفه های اول و دوم و سوم دست به جمع آوری سپاه زده و سپاه آنها تا همین ایران مرکزی و بلکه تا آسیای میانه پیش رفتند و اصولاً اعراب در این سرزمین پوریم زده می خواستند مردم چه شهری و چه روستایی را به دین اسلام درآورند؟ می دانیم که در سوریه، مصر و تا شمال افریقا و حتی اسپانیا تجمع آدمی وجود داشت و ماجراهای فتح شهرهای بیت المقدس، دمشق، اسکندریه، کارتاژ و شمال افریقا و حتی ارسال نیرو برای تصرف سیسیل و برنامه ریزی برای فتح رم در ایتالیا توسط اعراب انجام پذیرفته و از مسلمات تاریخ هستند. اما طبق نظر این به اصطلاح تاریخ دان! در برهوت پوریم زده ایران شهر و تمدنی وجود نداشت که مسلمانان آنرا فتح کنند و ماجراهای فتح شهرهای نهاوند، همدان، ری و حتی آسیای میانه تا زمان خلیفه سوم، یک خالی بندی یهودی است !! جناب ناصر در دیدگاههای بسیار تاریخی خود!! می فرمایند که شهر نیشابور شهری یهودی نشین بوده و آنها بطور ناگهانی و در قرن سوم هجری آنرا بنا نموده اند! خوانندگان محترم از این شخص بی خرد بپرسند که آیا شهرهای ری، نهاوند، همدان، تبریز، زنجان، شیراز، اصفهان، کرمان، کرمانشاه و دهها شهر دیگر در این سرزمین را هم یهودیان برای کتمان پوریم « جعل» نموده اند؟ آیا این شهرها اسباب بازی بودند که گروهی یهودی و مزدوران آنها یک شبه آنها را مونتاژ کنند یا اینکه ناصر خان ناگهان در سال 1379 در عالم خواب به کشف بسیار عظیم و تاریخی خود دست یافته و در رویا دیدند که یهودیان در حال چیدن آجر یا کشیدن دیوار برای ساختن بنایی هستند که یکی از آنها از دهانش کلمه نیشابور بیرون آمد و ناصر خان پس از آن، کشف خود را به جهان اعلام نمود ! ایرانیان ملتی سربلند، متمدن، شهرساز و معمار با سازه های عالی به سبک ملی بودند و نیازی نداشتند که یهودیان یا هر بیگانه دیگر برای آنها شهر سازی کنند. بسیاری از سازه های معماری که در جهان وجود دارند (مانند مسجد ایاصوفیا، تاج محل و یا کلیساهای رم، فلورانس و...) دارای الگوی معماری کاملاً ایرانی و به ویژه همان چهارتاقی های کهن ایرانی هستند و همه شهرها و روستاهای این سرزمین و فرهنگ و سنت جاری در آنها محصول تلاش هزاران سال مردان و زنان این مرزو بوم هست که تاریخ پر افتخار ماد، هخامنشی، اشکانی و ساسانی بخشی از آن را تشکیل می دهند. کد قالب بندی شده: http://ariaramnes.blogsky.com |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |







