|
قاتلی بنام استر (هولوکاست ایرانی)
|
|
۱۵:۳۲, ۲۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #86
|
|||
|
|||
|
سلام به همه ی دوستان.
من توی یه سایت چند سوال دیدم که بنظرم کاملا منطقی اومد.من هیچ نظری درباره ی پوریوم ندارم چون در اینباره تحقیق نکردم ولی اگه کسی میتونه به این سوالات به همراه سند جواب بده شاید موضوع روشن بشه: هامان پس از آنکه پور(به چَم قرعه) سیزدهمین روز از ماه عبری «آدار» را نشان داد، به دیدار خشایارشا شتافت تا پروای کشتار همکٌانی یهودیان را از وی دریافت دارد. «پس هامان به اَخشورش پادشاه کٌفت: تیره ای هستند که در میان تیره ها در سراسر فرمانروایی کشور تو پراکنده می باشند و شرایع ایشان پاد(ضد) همه ی تیره ها است و شرایع پادشاه را به جا نمی آورند. لیکن ایشان را چنین واکٌذاشتن برای پادشاه سودمند نیست، اکٌر پادشاه را پسند آید فرمانی نوشته شود که ایشان را کشتار کنند و من ده هزار وزنه سیم(نقره) به دست کارتاران(عاملان)خواهم داد تا آن را به گنجینه ی پادشاه بیاورند.» (کتاب استر، باب سوم، آیات هشتم و نهم) و پادشاه نیز می پذیرد: «آنگاه پادشاه انکٌشتر خود را از دست بیرون آورده، آن را به هامان پور همداتای اَجاجی -که دشمن یهود بود- داد و پادشاه به هامان کٌفت: هم سیم و هم تیره را به تو دادم تا هرچه در دیدت پسند آید بر ایشان انجام دهی.» (همانجا، باب سوم، آیات دهم و یازدهم) و قرار بر این شد که، در سیزدهمین روز از ماه عبری «آدار» یهودیان کشتار گردندند. در اینجاست که راز پنج ساله ی یهودی بودن «استر» فاش می گردد! به دستور مردخای, استر راز خود را با خشایارشا در میان می گذارد و خاستار جلوگیری از این کشتار و مجازات هامان و دیگر دست اندرکاران این ماجرا شد: «و در آنها پادشاه به یهودیانی که در همه شهرها بودند پروا داد که گِرد آمده، برای جانهای خود پَدافند نمایند و همگی قفوّت تیره ها و استان ها را که آهنگ آزار ایشان می داشتند، با کودکان و زنان ایشان را کشتار کنند و دارایی ایشان را تاراج کنند.» (همانجا، باب هشتم، آیه یازدهم) و با این پروانه، یهودیان دست به کشتار کسانی می زنند که آهنگ جان ایشان را داشتند: «یهودیان در همه ی استانهای اَخشورش پادشاه(خشایارشا) گِردآمده تا بر کسانی که آهنگ آزار آنان را داشتند چیره گردند... و همه ی سرپرستان ِ استان ها و بزرگان و کارتاران ِ پادشاه، یهودیان را یاری رساندند... پس یهودیان، سراسر دشمنان خود را به دم شمشیر زده و کشتند و با آنان هرچه خواستند انجام دادند... همگی یهودیانی که در استانهای پادشاه بودند، گِردآمده و برای جان های خود پایداری نمودند و چون هفتاد و هفت هزار تن از دشمنان خویش را کشته بودند، از آنان آرامی یافتند ولی دست خود را به تاراج نگشودند». (عهد عتیق، استر، ۹) چند چیز در پیرامون این داستان/افسانه گفتنیست: ۱- تنها بن مایه ی این داستان، کتاب استر/کتاب عهد عتیق(Old Testament) است ودر هیچ جای دیگر این داستان هاییده(تایید) نشده است. ۲- چنین ماجرای گسترده و بزرگ و برجسته ای، در هیچ کدام از بن مایه های تاریخی کهن و کلاسیک یونانی و غیر یونانی نیامده است! ۳- چنین کشتار و درگیری بزرگی، بی گفتگوست که باید از خود یادگاری برجا گذاشته باشد و امروزه باستان شناسان یک نشانه از این کشتار بزرگ را به دست آورده باشند، ولی چنین نشانه ای تا کنون یافت نشده است! ۴- کسانی چون پورپیرار که این داستان بی پایه را دستاویزی کرده اند برای ایران ستیزی و خوارداشت فرمانروایی پرشکوه و درخشان ایرانی/هخامنشی، خود پیش از این، تورات را تحریف شده و یهودیان را سراسر دروغ پرداز شناسانده اند! و نغز است که هم اکنون برای ایران ستیزی به همان بن مایه های تحریف شده اتکا می کنند! بیاد داشته باشیم که در همین کتاب تورات داوی(ادعا) کُشتی گرفتن خدا با انسان شده است! یا در جای دیگری به خدا، اَنگ ِ رشک ورزیدن به انسان زده می شوند! چرا که انسان همچون خدا خوب و بد را از یکدیگر بازمیشناسد!(پیدایش/سقوط انسان/ آیه 22) یا در جای دیگری به پیامبر خدا، اَنگ ِ همبستری با دختران خود را می زند!(پیدایش/لوط و دخترانش/ آیه 31 تا 33) بازگویی های تورات و نَسَک هایی همچون آن، که با استوره و افسانه درآمیخته اند، زمانی ارزش و اَرجی دارند که در بُن مایه های دیگر نیز یادی از آن رویدادها شده باشد! تا پس از آن بتوان اینها را با یکدیگر سَنجید و به هوده ای درست و آمیغ(حقیقت)ها برسیم. ۵- یاد کردن از شماره هایی ورجاوندی چون ۷۷ یا ۳ یا ۷ در این بازگویی، خود نشان از جایگاه افسانه/استوره گونه ی داستان دارد و نشان می دهد که به تنهایی ارزش دانِشیک ندارد. ۶- به انگاره ی اینکه این داستان بی پایه را پذیرفته باشیم، پادشاه ایران (سررشته دار ایران) به یهودیان پروانه داده که "برای پَدافند از جان خود" پایداری کنند و کسانی را که " آهنگ آسیب زدن " به آنها را داشتند، از بیخ از میان ببرند! - کسانی چون ناصر پورپیرار کوشیده اند که جشن سیزده بدر ایرانی را به گونه ای با پوریم پیوند دهند، و آن را نشانه ای از این کُشتار پنداری بازشناسند! در حالی که:ماه آدار = نزدیک اسفند ماه و ماه نیسان = نزدیک فروردین ماه است. پس این روز به سیزده بدر(13 فروردین) پیوندی ندارد. همچنین در زمان گذشته، در پایان ماه اسفند ایرانی، پنج روز (پنجه ی گمشده) را می افزودند، چون هر ماه 30 روز داشت... و یهودیان هم جشن پوریم را بیشتر در اسفند برگزار می کنند. بازم میگم من هیچ قصدی ندارم اما بنظرم این مطالب خیلی منطقی تره. حالا نظر شما؟ |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |






