کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حاج بخشی ، عشق سال های جنگ / تصاویر
۲۳:۵۲, ۲۳/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/دی/۹۰ ۰:۳۲ توسط فانوس *7*.)
شماره ارسال: #8
آواتار
حاج ذبیح الله بخشی در روزهای پایانی عمر خود گفتگوی جالبی را با هفته نامه پنجره انجام داده است که مهمترین قسمت‌های ان :
    زیر نظر آقای علم
    الهدی کار می‎کردم. بعدش هم که با بچه‎‎های حزب «ندای اسلام» که آنها هم زیر نظر آقای علمالهدی بودند، کار کردم. بعد از اهواز آمدیم لرستان، پلدختر. آن
    جا هم مبارزهایی بودند که با آمریکایی‎‎ها و انگلیسیها میجنگیدند. مدتی هم با آنها بودم.مادرم هم مبارز بود، تفنگ برنو داشت. گلنگدنش هم نقرهای بود. من همیشه با همین تفنگ بازی می‎کردم. می‎زدیم، گیرمان هم نمی‎آوردند، چریک بودیم دیگر. هرکاری که در سینما میکردند، ما هم یاد می‎گرفتیم و در همان منطقه پیاده میکردیم. بعد از لرستان آمدیم تهران و از آنجا با بچه‎‎های موتلفه کارم را ادامه دادم. خانه مان در میدان خراسان بود. یک روز رفته بودم میدان قیاسی نان بخرم. شهید نواب صفوی از کوچه کنار نانوایی آمدند بیرون و من اولینبار ایشان را آنجا دیدم. شهید نواب مرد بود. حرف که می‎زد، پای حرفش می‎ماند و حتما آن را عملی میکرد. خیلی چیزها از او یاد گرفتم.
  • من به همراه شهید محمدرضا، شهید عباس و دختر‎ها رفتیم فرمانداری کرج، پایگاه «المراقبون»، اسممان را نوشتیم برای جبهه. سال 60 رفتم سوسنگرد.
  • قبل از شروع برنامه برائت از مشرکین، به حاج خانم گفتم من شعار می‎دهم تو هم باید با من بیایی. حاج خانم گفت هر کجا بروید من هم با شما میآیم. آخر شهید محمدرضا وصیت کرده بود که بابایم را تنها نگذارید.

[*] رفتیم قبرستان بقیع. خدا لعنت کند برخی ها را که باعث عقب ماندگی ما شدند. کروبی آمد صحبت کرد، وزیر شعار هم آمد و گفت توجه بفرمائید شعار‎های غیر از میکرفون را کسی تکرار نکند؛ منظورش شعارهای من بود. دم قبرستان بقیع دیگر شلوغ شد. تو شلوغی ها «ماشاءالله، حزب الله» را شروع کردیم. من پرچم گرفتم از بالای سردر بقیع رفتم بالا، پرچم را بالا گرفتم، مردم شروع کردند به شعار دادن: «الله اکبر، خمینی رهبر». شرطه
ها دست پاچه شدند.[/list]
  • آقای خامنه‎ای اول که رهبر شدند آمدند خانه حضرت امام، من هم آنجا بودم. ایشان را که دیدم گفتم: «حضرت آیت الله خامنه‎ای از امروز مسئولیتت بیشتر شده است؛ از امروز شده‎اید رهبر. تا مادامی که در خط امام باشید جان و خونمان را پای شما میریزیم.» خندیدند و گفتند: «خیلی ممنونم»گفتم: «وای به آن روزی که در خط امام نباشید! مقابلت میایستیم.»گفت: «بارک‎الله قانون هم همین است. نه، ما خط امامی هستیم»
اینها در این فتنه ها خون به دل این سید کردند. موسوی که استعفا داد، آمد دفتر سیداحمد، من هم آن‎جا بودم. گفتم: «خجالت نکشیدی آمدهای این‎جا؟! الان وقت استعفا دادن است. الان باید بازوی امام باشید بیغیرت‎ها! چه میخواهید از جان حضرت امام؟»
  • چه داشت بگوید همه چیزش را از مردم داشت. شغل به او دادیم، خون دادیم، نیرو دادیم. او چه به ما داد؟ وسط جنگ استعفا داد رفت. کروبی چه داد به این مملکت؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پیام در این موضوع
RE: چهره‌ي آشناي حزب الله تهران - 7zahra7 - ۲۳/دی/۹۰ ۲۳:۵۲

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  بخشی هایی از کتاب نور الدین پسر ایران + تصاویر بچه مثبت 8 7,397 ۲۲/آبان/۹۳ ۳:۰۷
آخرین ارسال: بچه مثبت
Video حاج بخشی به روایت بی بی سی دیدگاه نوین 0 1,719 ۱۶/دی/۹۰ ۱۱:۵۰
آخرین ارسال: دیدگاه نوین

پرش در بین بخشها:


بالا