|
حکایتها و سخنان پندآموز
|
|
۱۶:۳۶, ۹/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #365
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم داستانى عجيب در حسد حسد بيمارى مهلك و عجيبى است كه گاهى آتش اين بيمارى خودِ انسان را گرفته و به ديار عدم و نيستى و مرگ و هلاكت مىبرد. نويسنده كتاب «الضوء اللّامع» داستان عجيبى درباره حسد نوشته است: «مردى كه معاصر با موسىالهادى بود و در بغداد مىزيست، نسبت به يكى از همسايگان خود حسد مىورزيد و با تمام امكاناتش عليه او مىكوشيد، ولى نتوانست به او زيانى برساند. برده خردسالى را خريدارى كرد و او را تربيت نمود تا سرانجام پا به سنّ جوانى و رشد گذاشت. روزى به او دستور داد كه وى را روى پشت بام منزلِ حريف و موردِ حسدش به قتل رساند تا همسايه او را به جرم قتلش دستگير كرده و اعدام كنند. كاردى تهيه كرده آن را تيز و بُرّان ساخت و در اختيار غلامش قرار داده و گواهينامه يا وصيتنامهاى را نوشت كه بر طبق آن، غلام مذكور پس از مرگش بايد آزاد شود و حدود يك ثلث از اموالش را به او بپردازند. اين فرد حسود شفاهاً نيز به غلام گفت: پس از كشتن من آزادى و به هر كجا كه دلت مىخواهد مىتوانى مسافرت كنى. مرد حسود غلام را پس از آن كه از چنين كارى سخت امتناع مىورزيد وادار به اطاعت از فرمان خود ساخت. غلام به او مىگفت: من از خدا نسبت به جان تو بيمناك هستم، اى مولاى من! چرا براى كارى كه معلوم نيست بر وفق مرادت انجام گيرد جانت را به خطر مىاندازى؟ و بر فرض هم كه مطابق ميل تو، اين كار به ضرر همسايهات تمام شود پس از مرگِ تو چه سودى عايد تو خواهد ساخت؟ مرد حسود نيمههاى شب از بستر بيرون آمد و غلام را از خواب بيدار كرد. غلام با چهرهاى سرشار از بيم و هراس از جا برخاست، چاقوى تيز را در اختيار غلام قرار داد و آرام آرام روى بام خانه همسايه رفتند، روى زمين خوابيد و بدنش را در برابر قبله قرار داد و به غلام گفت: زودتر كار را تمام كن. غلام هم چاقو را به حلق او آشنا ساخته و رگهاى گردن او را بريد و به بستر خود بازگشت و او را در حالى كه در خون خويش در مىغلطيد رها كرد. بامدادان اهل منزل ديدند كه از پدر بچهها خبرى نيست، سرانجام پس از تجسّس كافى بدن بىسر او را بر روى پشتبام همسايه يافتند و همسايه را دستگير كردند. اما وقتى براى موسى الهادى حقيقت قضيه مكشوف گرديد او را آزاد ساختند.» حسد تا اين پايه در آدمى پيشروى مىكند كه انسان، خود را براى رسيدن به هدف خويش در حسد ورزيدن به كشتن مىدهد، علاوه بر آن كه خود مىخواهد با سرنوشت و تقدير الهى نيز به ستيز برخيزد. پروردگارا ! بتو پناه میبریم از شر این بیماری که زندگی دنیوی و اخروی را یک سر به باد می دهد. منصور فقيه مىگويد: هان، به كسى كه نسبت به من حسد مىورزد بگو، آيا مىدانى به چه كسى اسائه ادب مىكنى؟ به حضرت حق در كارهايش اسائه ادب مىنمايى، آنگاه كه از بخشش او نسبت به من احساس بىتابى و اظهار نارضايى مىنمايى. جزا و عوائد تو از رهگذر حسد اين است كه بر پاداش من افزوده گردد و تو به مطلوب خويش دست نيابى. چه خوب است انسان در همه امور، ديده از همه چيز برگيرد و جز به حضرت محبوب ننگرد، در اين صورت است كه درون و باطن و نفس و روان از آرامش عجيبى برخوردار مىشود و ديو رذيلت انسان را رها كرده و جاى خود را به فرشته فضيلت خواهد داد. آنان كه بدون او زندگى مىكنند، البته بايد دچار رذايل اخلاقى گردند و از پى آن گرفتار اضطراب و ناامنىِ درون شوند. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| حکایات و سخنان پندآموز 2 | Ramin_Ghn | 56 | 26,473 |
۲۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۷:۲۱ آخرین ارسال: aboutorab |
|






