| نظرسنجی: شما با شروع و ادامه اين بحث موافقيد؟ این نظرسنجی بسته شده است. |
|||
| بله | ![]() ![]() |
28 | 90.32% |
| خير | ![]() ![]() |
3 | 9.68% |
| تمام | 31 رأی | 100% | |
|
هَل مِن نـاصــر یَنصُـــرنی(ویـــژه نامـه مـحـــرم 1433)
|
|
۱۶:۴۲, ۱/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۰ ۲۲:۰۹ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ به اذن عمه سادات حضرت زینب(سلام الله علیها) اقامه عزا می کنیم
این تاپیک ویژنامه محرم 1433 است هر که دارد هوس کربلا بسم الله
باز این چه شورش است که در خلق عالم است***باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین***بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست این صبح تیره باز دمید از کجا کزو***کار جهان و خلق جهان جمله درهماست گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب***کاشوب در تمامی ذرات عالم است گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست***این رستخیز عام که نامش محرم است در بارگاه قدس که جای ملال نیست***سرهای قدسیان همه بر زانویغم است جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند***گویا عزای اشرف اولاد آدماست خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین***پرورده ی کنار رسول خدا، حسین |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۰:۱۴, ۵/آذر/۹۰
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
حتمااین متن رابخوانید.
[b]و امـروز بـرف می [/b]باریـد ... ![]() سرما بیداد می کند و من یک دانشجوی ساده با پالتویی رنگ رو رفته، در یکی از بهترین شهرهای اروپا، دارم تند و تند راه میروم تا به کلاس برسم. نوک بینی ام سرخ شده و اشکی گرم که محصول سوز ژانویه است تمام صورتم را می پیماید و با آب بینی ام مخلوط میشود. دستمالی در یکی از جیب ها پیدا می کنم و اشک و مخلفاتش را پاک می کنم و خود را به آغوش گرمای کلاس میسپارم. استاد تند و تند حرف میزند، اما ذهن من جای دیگری است. برف شروع میشود، آنرا از پنجره کلاس می بینم و خاطرات مرا میبرد به سالهای دور کودکی ... وقتی صبح سر را از لحاف بیرون آورده و اول به پنجره نگاه میکردیم و چه ذوقی داشت وقتی میدیدی تمام زمین و آسمان سفیدپوش است و این یعنی مدرسه بی مدرسه ... پس خودت را به خواب شیرین صبحگاهی میهمان میکردی و مواظب بودی انگشتان پاهایت بیرون از لحاف نماند که یخ بکند ... خاطرات مرا به برف بازی با دستکش های کاموایی میبرد که اول سبک بودند و هرچه میگذشت خیس تر میشدند و سنگین تر ... یاد لبو های داغ و قرمز که مادر می پخت و از آن بخار بلند میشد و حالا دختری تنها و بی پول و بی پناه که در یک سوییت دوازده متری زندگی میکند و با کمک هزینه 300یوری دانشگاه باید زندگی کند و درس بخواند ... ![]() راستش این خیلی ترسناک است هرچند باز جای شکرش باقی است که اینجا هم بیمه درمانی دارید و هم سرپناه ولو کوچک ... و این یعنی خیالتان از بیماری و بی خانمانی راحت است اما خب برای بقیه چیزها باید خرج کنید و وقتی مثل این ماه یک خرج ناخواسته داشته باشید اوضاعتان کمی بهم میریزد. ناگهان انگار گرما، مغز منجمد شده ام را بکار اندازد یاد یک دوست افتادم. البته نه برای پول قرض کردن که از اینکار نفرت دارم بلکه برای کار. یلدا یک دوست بود که شرایطش تقریبا مثل خودم بود با این فرق که او اجازه کار داشت و من نه ... میدانستم قبلا پرستار بچه بوده پس سراغش رفتم که به قهوه ای میهمانم کرد و یکساعت تمام از کارکردن غیرقانونی ترساندم که البته راست هم می گفت ... برای چند ساعت کار در هفته که آنهم شاید گیر بیاید یا نه، نمی ارزید همه چیز را بخطر بیاندازم. یک آن در آن بار کذایی احساس کردم بدبخت ترین آدم روی زمینم. یلدا سیگارش را خاموش کرد و بلندشد که برود به شوخی یا جدی گفت: این شبا سفارت شام میدن، محرمه ... تو هم یه جوری خودتو بنداز اونجا و خداحافظی کرد و رفت ... راستش آنشب نرفتم اما شب دوم یخچال خالی و شکم گرسنه و داشتن کارت مترو وسوسه ام کرد به رفتن ... که رفتم. رفتم در حالیکه از اینکارم دلخور بودم، نه بخاطر مسایل سیاسی و نه حتی بخاطر مسایل مذهبی ... که از خودم بدم می آمد که فقط برای شام خوردن جایی بروم ... اما زندگی خیلی وقت ها آدم را به کارهایی وامیدارد که بسا دوست ندارد اما ناچار به انجام آنست ... و من ناچار بودم. دو تا مترو عوض کردم و یک ربع پیاده رفتم تا بالاخره رسیدم. در تمام طول راه صدبار خواستم برگردم که برنگشتم. وقتی رسیدم چراغ ها را خاموش کرده بودند و یکی داشت روضه میخواند. کورمال یک جایی نزدیک ورودی پیدا کردم و نشستم، نمی دانم چرا، اما گریه امانم نداد، دلیل زیادی برای گریه کردن داشتم اما سابقه نداشت تا حالا که در جایی جز تنهایی خودم گریه کرده باشم. اما آنشب همه چیز فرق داشت چراغ ها که روشن شد دیدم سرو شکل من میان آن تیپ از آدمها خیلی انگشت نما بود. داشتم از خجالت می مردم، حس میکردم همه میدانند من برای چی آنجا هستم. سفره انداختند و همه مشغول خوردن بودند اما نمی دانم چرا، هرکاری کردم نمی توانستم با خودم کنار بیایم که آن غذا را بخورم. حس میکردم این غذا سهم من نیست، دوباره گریه ام گرفته بود پس بدون اینکه توجه کسی را جلب کنم آرام پا شدم و بیرون رفتم. هرچند گرسنه بودم اما شاد بودم. انگار بار سنگینی از روی دوشم برداشته شده بود. سرم را رو به آسمان گرفتم و به او لبخندی زدم و راه مترو را در پیش گرفتم. دیگر سردم نبود، گونه هایم را به برف سپردم و سعی کردم خود را در خاطرات کودکی غرق کنم ... نزدیکی های ایستگاه مترو یک ماشین در خیابان ایستاد و بوق زد و اشاره کرد. متعجب و ترسان در پیاده رو ایستادم که دوباره بوق زد. یک خانم پیاده شد و بسمتم آمد و گفت: شما غذاتون رو جا گذاشتید ... گفتم نه مرسی. این غذا مال من نبود ... گفت: چرا این غذای شماست ... فقط مال شما ! من میدونم و پلاستیکی را بدستم داد و گفت: میخوای برسونمت گفتم: نه ممنون با مترو میرم و با دست بسمت ایستگاه اشاره کردم. اون خانم گفت: پس حتما برو خونه و غذات رو بخور. این غذا فقط مال توست ... و سوار ماشین شد و رفت. پی نوشت: طبق گفته ی راوی این ماجرا؛ این داستان برای من در سال 2003 اتفاق افتاده بود. نمی خواهم اسم معجزه را روی این اتفاق بگذارم اما این عجیب ترین و در عین حال زیباترین اتفاق زندگی من تا امروز بوده است و امروز من اون قرض را به یکی مثل آنروزهای خودم ادا کردم. چون امروز هم برف می بارید و خاطرات اون روز عجیب برفی رو برای من تداعی می کرد ... |
|||
|
|
۲۱:۲۷, ۵/آذر/۹۰
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
فایل مداحی را باز میکنم حدود 40 تا مداحیست...یکی یکی گوششان میکنم... اولی...نه خوب نیست.....دومی...نه...به آخرش میرسم... نه گویا امشب هیچ نوایی با دلم سازگار نیست...از زمانی که از کربلا برگشتم اینها شده اند مانوسم.... اما حالا خیلی تکراری شده اند... آخه دو سال از اون موقع میگذره.....اما یک چیز هنوز تازه است: عاشورا را میگذارم.... بسم الله الرحمن الرحیم... چشمانم را میبندم و دستم را روی سینه ام میگذارم... خودم را روبه روی حرمش تصور میکنم... تابلوی طلایی بالای سر حرمش را میبینم... همون که نوشته "ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة".... همون که تا چشمت بهش میفته توی دلت میگی یعنی میشه من هم سوار این کشتی نجات بشم؟؟ اما دوباره چشمت به تابلو میفته... میبینی فقط نوشته ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة.... بدون هیچ قیدی... ننوشته حسین فقط کشتی نجات خوبانه... در دلت امید پیدا میکنی... محکمتر دستت را روی قلبت میفشاری و میگویی السلام علی الحسین(علیه السلام).... به ادامه زیارت عاشورا گوش میدهم... از مصیبتی بزرگ می گوید... از مصیبتی که آسمان و زمین از عظمت آن گریستند... شروع به لعن کردن به عاملین آن میکند... برائت می جوید... یا اباعبدالله... همانا مرا در جمله دوستان و یارانت قرار بده تا قیام قیامت... باز شروع به لعن میکند... گویا سنگینی این مصیبت فقط با لعن گفتن اندکی سبک میشود... .. از درگاهش تقرب میجوید و عنایت خاص خدا را درخواست می کند.... و از خدا میخواهد که خونخواهی حسین در رکاب امام زمانش روزی اش گرداند....... باز به خدا تقرب میجوید و به محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، علی(علیه السلام)، فاطمه(سلام الله علیها)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام).... و با برائت از دشمنان ....... از خدا میخواهد او را جز یاران حسین اش گرداند و بیزاری از دشمنانش را نصیبش فرمایدو او را در دنیا و آخرت همراه آنها قرار دهد... و مقام محمود را خواستار میشود...و خونخواهی در رکاب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)... باز شروع به لعن میکند...و باز هم تقرب میجوید...اما گویا هنوز راه زیادی مانده است.... گویا هنوز ذره ای از غم سنگین روی سینه کم نشده است... شاید صدبار لعن کردنشان، اندکی آرامش کند... صدبار لعن می گوید... کمی آرام میشود... اکنون میتواند سلام کند...السلام علیک یا اباعبدالله...... صدبار سلام میدهد... هر بار نزدیکتر از بار قبل... باز نفرین و لعن میکند ... و به سجده میرود... چه میخواهد در سجده بگوید که حتما باید در حالتی باشد که خداتوجه بیشتری دارد... آری...شفاعت حسین(علیه السلام) در روز قیامت و همراهی حسین و یارانش.... نکته ها در این میان است اما آنچه برای من و شما در تالار بیداری اندیشه مهمه اینه: هربار که خونخواهی از حسین را درخواست می کند، قبل از آن عنایت خاص خدا و مقام محمود را از خدا میخواهد...اما این مقام محمود چیست؟؟؟ این همان مقامی است که من و شما باید به آن برسیم تا در رکاب مهدی عج بمانیم...شاید فرصت زیادی نداشته باشیم.. شاید امشب وقت آن است که بیندیشیم این مقام محمود چیست....چقدر از آن فاصله داریم... برای رسیدن به آن چه باید بکنیم... مقدمه اش چیست... شاید مقدمه اش از امشب شروع شود... شاید مقدمه اش محبت حسین(علیه السلام) است که قلبت با شنیدن نامش به طپش می افتد... اگه امشب مقدمه ی مقام محمودی شد برای تو، خیلی خیلی التماس دعا.... |
|||
|
|
۲۲:۵۷, ۵/آذر/۹۰
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
یا نفس اخرجی الی الموت الذی منه محیص
مرد غریب دردهایت را به باد بسپار این شهر ،شهره بی وفایی عالم شده است به آسمان وصیت کن شاید حسین (علیه السلام) به کوفه نیاید می دانی که حسینت،هم شش ماهه دارد و هم سه ساله میان این تسبیح و تکبیرهای آخرت،آرزو کن آرزو کن حسین (علیه السلام) به کوفه نیاید روز اول:جناب مسلم ابن عقیل (علیه السلام) |
|||
|
|
۰:۴۷, ۶/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۰ ۱:۵۰ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
امشب بعد از غروب آفتاب پرچم سرخ آقام عوض کردن
آقاجان قربون پرچم مشکی تون برم سلام بر محرم نظرت بنموده مادرم فرزندش قربانی ماتمت شدیم آقاجان شب اول، روشه ی حضرت مسلم گفته میشه: مقتل حضرت مسلم به نقل از کتاب شرح شمع ... حضرت مسلم (علیه السلام) براي اقامه نماز به مسجد کوفه رفت و پس از نماز متوجه شد که از چهل يا به نقلي هشتاد هزار نفري که با او بيعت کرده بودند، هيچکس به جز غلام و دو فرزندش در مسجد نيست. ... در کوي و برزن کوفه سرگردان بود. به تنهايي راه مي رفت. متوجه بانويي شد که درب منزل ايستاده و منتظر کسي است. از او تقاضاي آب نمود. زن که نامش طوعه و از شيعيان علي (علیه السلام) بود آب آورد و سپس به مسلم عرضه داشت: توقف تو در اينجا مناسب نيست. به خانه ي خود برو. حضرت فرمود :اي زن! من غريبم ودر اين شهر مأمني ندارم. آيا ممکن است امشب مهمان شما باشم؟ زن پرسيد: مگر تو کيستي؟ فرمود :من مسلم بن عقيل هستم. طوعه پذيرفت واز او پذيرايي نمود. صبح روز بعد با خيانت پسر طوعه، مأموران عبيد الله بر در خانه او ريختند و پس از درگيري سختي مسلم را که بدنش مملو از زخم سنگ و نيزه شده بود، اسير کردند. .... ابن زياد، بکر بن حمران را خواست. دستور داد مسلم را بالاي دارالاماره برده و گردن بزنند. مسلم پس از آنکه سه بار آب طلب کرد و به علت شدت جراحات فک ولب نتوانست از آن بنوشد ، درخواست وصي کرد و سه وصيت فرمود: 1- هفتصد درهم بدهکارم ، زره و شمشيرم را بفروشيد و بدهکاريم را ادا نماييد. 2- وقتي کشته شدم، بدنم را از ابن زياد گرفته ودفن نماييد. 3- به مولا و آقايم حسين (علیه السلام) نامه نوشته ام که به کوفه بيايد، فردي را بفرستيد و او را از اين کار بر حذر داريد. پس ازوصيت ها، بکر بن حمران او را به طرف پائين سرازير کرده وسر مبارکش را از تن جدا نموده به پائين پرتاب کرد... و سر مبارکش را به همراه سرِ هاني بن عروه به دروازه ي کوفه آويختند. شرح شمع صفحه 120
|
|||
|
|
۰:۵۹, ۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
:::: نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد ::::
به نام عشق «قتل الله قوماْ قتلوک» ...ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان مثل تیری که رها می شود از دست کمان خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود مست می آمد و رخساره برافروخته بود روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته بر تنش دست یدالله حمایل بسته بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را آمده باز هم از جا بکند خیبر را آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را معنی جمله در پوست نگنجیدن را بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید زیرپایش همه کون و مکان می چرخید بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد رفت از میسره از میمنه بیرون آمد آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه گفت:لاحول ولاقوه الابالله مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون به تماشای جنونش همه دنیا مجنون آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد به تماشای نبرد تو خداوند آمد با همان حکم که قرآن خدا جان من است آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست آه آیینه در آیینه عجب تصویری داری از دست خودت جام بلا می گیری زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای پدرت آمده در سینه تلاطم دارد از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا* گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید با فغان پسرم وا پسرم می آید باز هم عطر گل یاس به گیسو داری ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟! کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟! مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟! من تو را در همه کرب و بلا می بینم هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم باید انگار تو را بین عبا بگذارم باید انگار تو را بین عبایم ببرم تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم... * جایی خواندم که روزی در کودکی شهزاده علی اکبر(علیه السلام) از پدر انگور خواستند و البته فصل این میوه نبود امام دست در ستون مسجد بردند، و با معجزه ای خوشه انگوری به فرزند خود دادند و فرمودند:خدا آن روز را نیاورد که تو از من چیزی بخواهی و من ... نوشته شدتوسط :سید حمیدرضا برقعی |
|||
|
|
۱۲:۴۹, ۶/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۰ ۱۲:۵۶ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
بنام ستار معاصی عاصیان
شب دوم محرم - ورودیه کربلا سلام علی قلب الزینب الصبور .... ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ وقتی نسیم می وزد، این بوی سیب چیست؟ این سرزمین تیره و گرم و غریب چیست؟ بی اختیار باز دلم شور می زند با من بگو گواه دل بی شکیب چیست؟ شاید رباب بشنود آرام تر بگو آن تیرهای چله نشین مهیب چیست؟ حالا که تیغ خنجرشان برق می زند فهمیده ام که معنی شیب الخضیب چیست مادر مرا سپرده به تو جان مادرم آوارگی و یا که اسارت نصیب چیست؟ حسن لطفی
۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞اینجا که آمدیم غم و غصه پا گرفت دلشوره ای عجیب وجود مرا گرفت حس غم جدایی این دشت لاله خیز بال و پرم جدا و دلم را جدا گرفت فالی زدم به مصحف پیشانی ات حسین آیات غربت تو دلم را فرا گرفت در این حسینیه که همان عرش کبریاست حق امتحان ز قافله ی انبیاء گرفت تنها دلیل بودن من سایه ی سرم زینب فقط به عشق برادر بقا گرفت بین خیام ،خیمه ی عباس دیدنی است شکر خدا رکاب مرا آشنا گرفت تا وقت هست حلقه ی انگشتری در آر از ترس ساربان دل زینب عزا گرفت وای از دل رباب که بیند به جای آب تیر سه پر به حنجر شش ماهه جا گرفت اینجا درخت و نیزه تفاوت نمی کند هر یک به سهم خویش نشان تو را گرفت تو ناله می زنی عوضش سنگ می زنند وای از دمی که دور تو را نیزه ها گرفت وای از شتاب دست پلیدی که عاقبت زیور ز گوش دخترکان بی هوا گرفت حتی مدینه این همه زجرم نداده بو دیک نیم روز جان مرا کربلا گرفت احسان محسنی فر ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟ این سرزمین غمزده در چشمم آشناست این خاک بوی تشنگی و گریه میدهد گفتند:”غاضریه” و گفتند “نینوا” ست دستی کشید بر سر و بر یال ذوالجناح آهسته زیر لب به خودش گفت: “کربلا” ست توفان وزید از وسط دشت، ناگهان افتاد پرده، دید سرش روی نیزههاست یحیای اهل بیت در آن روشنای خون بر روی نیزه دید سر از پیکرش جداست توفان وزید، قافله را برد با خودش شمشیر بود و حنجره و دید در “منا”ست باران تیر بود که میآمد از کمان بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست افتاد پرده، دید به تاراج آمدهست مردی که فکر غارت انگشتر و عباست برگشت اسب از لب گودال قتلگاه افتاد پرده، دید که در آسمان عزاست مریم سقلاطونی ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ امان یا حسین (علیه السلام)[/b] |
|||
|
|
۱۴:۴۸, ۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
كي رود از ياد عالم ، كربلا و ياد خون
عاشقان معراج ها كردند زين ميعاد خون تا چكيد از حلق سالار شهيدان قطره اي شد طنين گوش عالم نغمه ي آزاد خون ريشه ي نخل شريعت آب خورد از تيغ تيز باغ دين شد بارور از دولت امداد خون افتخار و عزت و آزادگي را منزلي است كز ره ايثار بايد جستن و ابعاد خون روضه ي خلد برين و عزت جاويد دهر گر بجويي ميتواني يافت با اسناد خون ور بخواهي از فنا بار بقا را ساختن اكبر و قاسم ببين و قدرت ايجاد خون عاشقان را نيست هرگز مقصدي جز كربلا شعر «انور» نيز دارد مايه از فرياد خون |
|||
|
|
۱۴:۴۹, ۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
حسین در همه صفات و خصایص و فضایل با قرآن شریك است
این مقصد در بیان این مطلب است كه حسین علیه السلام در همه صفات و خصایص و فضایل با قرآن شریك است. قرآن مردم را به سوى اسلام هدایت مى كند و آیات بیناتى از هدایت و فرقان است. حسین علیه السلام نیز هادى مردم به سوى ایمان است. (كه ما این مطلب را در جاى خود تبیین كردیم) همچنین آن حضرت، هنگامى كه تصمیم گرفت با حاكمان ستمگر بجنگد و روزى كه به شهادت رسید، آیات بیناتى از هدایت و فرقان در میان اهل حق و باطل است. شب نزول قرآن، لیلة القدر است. شب ولادت حسین علیه السلام نیز ملائكه و روح به اذن خدا از هر امرى نازل مى گردانند. این شب از جانب خداوند با درود و تهنیت به او از زبان جبرئیل، تا سپیده صبح سلام است و تهنیت. قرآن براى كسانى كه آن را تلاوت كنند و این كار را تداوم بخشند، شفیع است. حسین علیه السلام نیز شفیع كسانى است كه او را زیارت مى كنند و بر او گریانند. قرآن با اسلوب خاص و معانى متعالى اش معجزه است. سر حسین علیه السلام، بدن او، خون آن حضرت و تربت پاكش نیز معجزه است. این مطلب در كرامت هایى كه در قضایاى متعدد از هر یك از این اعضا سرزده است، معلوم مى شود. قرآن جدید است و با كثرت تكرار، كهنه و ملال آور نمى شود. مصیبت هاى حسین علیه السلام نیز جدید است و با كثرت یادآورى و تكرار آنها در هر سال ملال آور نیست. تلاوت قرآن، شنیدن آیات الهى و نگاه به قرآن عبادت است. رثاى حسین علیه السلام، شنیدن رثاى او، نشستن براى او تظاهر به گریه كردن براى او، گریاندن براى او و تظاهر به گریه كردن براى او، همه و همه عبادت است. قرآن داراى احترام خاص است و در این زمینه احكامى وجود دارد، از جمله اینكه مهجور نماند، غبار بر آن ننشیند و جز انسان هاى پاك و مطهر او را لمس نكنند و مانند كالاهاى دنیایى با چیزى معامله نشود. در احترام نهادن به حسین علیه السلام نیز احكامى و آدابى وجود دارد. اما بادها، خاك را برداشته و بر پیكر مطهر آن حضرت ریختند و خاك آن را احاطه كرد و دشمن با به شهادت رساندن آن حضرت دین خود را به بهاى اندك فروخت. قرآن كلام الله صامت است، امام حسین علیه السلام كلام الله ناطق است. قرآن كریم، شریف و مجید است، حسین علیه السلام نیز، كریم، شریف، مجید و شهید است. در قرآن سرگذشت ها، حالات، گرفتارى ها و ماجراهاى پیرامون ذكر شده است. در حالت حسین علیه السلام، سرگذشت و حالت هر پیامبرى بالعیان آمده است. قرآن آیاتش آشكار و تعداد آن 6666 است. حسین علیه السلام نیز آیاتش در بدنش آشكار است و تعداد آن 1900 است و گفته اند چهار هزار است. اما اگر تعداد زخم بر روى زخم و تعداد ضربت هایى كه بر آن حضرت وارد شده، شمرده شود، تعداد آن بالغ بر 6666 مى شود. قرآن داراى 114 بسم الله است. در بدن حسین علیه السلام نیز به مانند بسم الله، تعداد 114 زخم شمشیر است. قرآن داراى جزء، سوره، (آیه)، سطر، كلمات، حروف، نقطه و اعراب است. بدن حسین علیه السلام نیز از اجتماع سطور شمشیرها و كلمات نیزه ها و نقطه تیرها و اعراب آنها، داراى اجزاء، سوره ها، سطور، كلمات، حروف، نقطه ها و اعراب گردید. قرآن چهار قسم است: طوال، مبین، مثانى و مفصل. حسین علیه السلام نیز داراى چهار قسم است: سرش بر روى نیزه ها در حركت بود، جسدش در كربلا افتاده بود، خونش بر بال هاى پرندگان و بر شیشه خضراء نزد فرشتگان و صغار اعضاى اطراف جسد (دستها و پاها) در هر طرف افتاده بود. قرآن داراى سى جزء است و هر نصف جزء را به طور جداگانه آورده اند كه در فارسى به آن شصت پاره مى گویند. اما درباره حسین در تطبیق با این ویژگى قرآن نمى دانم چه بگویم!! خداوند قرآن را به نام هایى اسم برده كه تعداد آن به 23 عنوان مى رسد. این اسامى بر حسین علیه السلام نیز صدق مى كنند. خداوند از قرآن به مبارك نام برده است و فرموده هذا ذكر مبارك " 4 " خداوند متعال امام حسین علیه السلام را نیز مبارك نام نهاد و این مطلب را بدون واسطه در روایت عجیبى كه خبر از فضیلت عجیب آن حضرت مى دهد، بر پیامبرش وحى مى كند، كه از جمله الفاظ آن روایت این است كه بورك من مولود علیه صلواتى و رحمتى كه ما این مطلب را در عنوان مربوط به الطاف خاص الهى نسبت به امام حسین علیه السلام آورده ایم. قرآن براى مؤ منان شفاء و رحمت است. حسین علیه السلام نیز براى بیمارى هاى باطنى شفاء است و تربت او شفاى بیمارى ظاهرى است. آن حضرت همچنین براى مؤ منان رحمت است و سعادت و رستگارى هر چه بیشتر آنها به واسطه حسین علیه السلام حاصل مى شود. قرآن، نور است. حسین علیه السلام نیز آن زمان كه جسد پاكش با خاك و خون آغشته شد، نور افشانى كرد. آن طور كه در آیه شریفه آمده است، قرآن براى پیامبر صلى الله علیه وآله و مردم روح است. حسین علیه السلام نیز آن طور كه در حدیث آمده است؛ ریحانه رسول خدا و راحت مردم است. قرآن حكیم است؛ دل ها را معالجه و آنها را به اطاعت، هدایت مى كند. حسین علیه السلام نیز حكیمى است كه با هدایت گروهى به اطاعت، آنها را معالجه و معصیت كاران را با شفاعت معالجه كرد. قرآن بشارت دهنده و هشدار دهنده است. حسین علیه السلام نیز بشیر و نذیر است. قرآن كتاب مبین است و حسین ذكر پیامبر صلى الله علیه وآله و ورد آن حضرت در تمام طول عمر شریفشان بوده است. در قرآن آیة الكرسى و آیة النور است. در حسین هم كرسى است كه معدن علم الهى است و در حسین آیة النور و آیه اى است كه نه با سیاهى هاى شب و نه با خاك و خون خاموش مى شود. در قرآن آیات شفاء، رجاء و رحمت وجود دارد. در حسین علیه السلام نیز آیات و صفات شفاء و اسباب رجاء وجود دارد و آن حضرت علل تامه رحمت است. قرآن داراى 14 منزل، از اول حدوث آن - كما هوالحق - تا استقرار آن در بهشت مى باشد. منزل اول؛ حدوث و ایجاد آن در لوحى مى باشد كه جسمى خاص یا فرشته اى است. دوم؛ قلب اسرافیل كه ناظر بر لوح است. سوم؛ قلب میكائیل، وقتى اسرافیل قرآن را برایش تلاوت كرد. چهارم؛ قلب جبرئیل، وقتى كه میكائیل آن را بر او تلاوت كرد. پنجم؛ نزول قرآن در بیت المعمور در شب قدر. ششم؛ نزول یك باره قرآن بر قلب پیامبر صلى الله علیه وآله تا آن را فرا بگیرد نه اینكه براى مردم تلاوت كند، كه آن در ماه مبارك رمضان بوده است. هفتم؛ نزول قرآن بر پیامبر صلى الله علیه وآله در اول مبعث براى اینكه آن را تلاوت كند. هشتم؛ نزول قرآن در هر شب قدر بر امام عصر كه تهنیت است تا سپیده صبح. نهم؛ جایگاه قرآن در گوش ها. دهم؛ جایگاه قرآن در زبان كه همان تلاوت است. یازدهم؛ جایگاه قرآن در میان اوراق. دوازدهم؛ منزل قرآن در قلب ها. سیزدهم؛ منزل قرآن در روز محشر، با هیاءتى عجیب. چهاردهم؛ جایگاه قرآن در بهشت كه داراى درجاتى است و به قارى آن گفته مى شود، تلاوت كن و ارتقاء مقام بگیر. همه این موارد بر اساس روایات گردآورى شده است. و كیفیت این منازل شرح و تفصیلى دارد كه من پاره اى از حقایق را در روضات الجنات ذكر كرده ام؛ از خداوند توفیق طلب مى كنم تا آن را به اتمام برسانم. اما در حال حاضر مقصود آن است كه بگویم، [b] حسین علیه السلام نیز در فضایل داراى چهارده منزل و جایگاه است و همچنین آن حضرت در مصائب نیز چهارده منزل دارد كه تفصیل آن به این شرح است: الف: ابتدا شرح جایگاه و مراتب آن حضرت: اول، خلق نور آن حضرت، قبل از خلقت آفرینش است. دوم؛ منزل امام كه متعلق به عرش است و مشتمل به حالاتى است. سوم؛ منزل امام در بهشت است، آن حضرت در بهشت كیفیاتى دارد كه از آن جمله این است كه امام درختى در بهشت و میوه آن است، همچنین گوشواره گوش زهراء سلام الله علیها و زینب بهشت و گوشواره آن و زینت اركان بهشت است. چهارم؛ منزل آن حضرت به صورت نور در رحم هاى مطهر و پاك بویژه زمانى كه حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها به آن حضرت باردار شدند؛ چرا كه حضرت فاطمه فرمود: وقتى به او باردار شدم، در شب هاى تاریك، نیازى به چراغ نداشتم. ششم؛ بر دست لعیاء حوریه، كه به عنوان قابله به همراه حورالعین فرستاده شد. هفتم؛ بدن مبارك حضرت رسول صلى الله علیه وآله؛ زمانى كتف شریف آن حضرت، زمانى دوش مبارك، گاهى دامن پاك آن حضرت، گاهى، سینه معظم و زمانى هم پشت مبارك ایشان جایگاه حسین علیه السلام بود. كه هر یك از این موارد كیفیت خاصى دارد كه ما آن را در محل خودش یادآور شده ایم. همچنین اعضاى مطهر پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله بر جسم حسین علیه السلام داراى منازل خاصى است. مثلا منزل زبان آن حضرت، دهان حسین است كه او را شیر مى دهد. و منزل انگشت ابهام پیامبر، خلق حسین علیه السلام است، تا او را تغذیه كند. اما لب هاى مبارك پیامبر، بر جسم حسین علیه السلام داراى منزلگاه هایى است كه یكى از آن منزلگاه ها پیشانى حسین و دیگرى، گلوى آن حضرت بود. آن حضرت بیش از سایر اعضا، این دو جا را مى بوسید، و جاى دیگر بالاى ناف آن حضرت بود كه حضرت رسول مخصوصا آن محل را مى بوسید. [/b] [b]هشتم؛ سینه حضرت زهراى بتول علیهاالسلام. نهم؛ دستان على علیه السلام، زمانى كه حسین علیه السلام را روى دست گرفت و رسول الله صلى الله علیه وآله او را بوسید و گریه كرد و چون از علت گریه سؤ ال كرد، ایشان فرمود: جاى شمشیرها را مى بوسم و گریه مى كنم. دهم؛ كتف و گردن جبرئیل علیه السلام، جبرئیل بارها از رسول الله صلى الله علیه وآله تقاضا مى كرد و حسین را از ایشان مى گرفت و با خود حمل مى كرد. یازدهم؛ منبر رسول الله صلى الله علیه وآله، آن حضرت هیچ كس جز على علیه السلام را بالاى منبر نبرد. در روز عید غدیر پیامبر، على را بالا برد و فرمود: هر كه من مولاى اویم این على مولاى اوست. ولى حضرت رسول صلى الله علیه وآله، حسین علیه السلام را با خود بالاى منبر برد و او را در جلو یا بر دامن مباركشان نشاند اینكه خداوند او را برترى داده است. سپس خبر شهادت او را داد و بعد قاتل او و كسانى را كه او را یارى نكردند، نفرین نمود و سپس او را به تمام مؤ منان به امانت سپرد - تا جایى كه آن حضرت را به شما هم سپرده است، زیرا این فرمایش پیامبر عمومیت دارد كه فرمود: خدایا! من او را به تو و صالح مؤ منان به امانت سپردم. - آنگاه مردم گریه كردند و حضرت فرمود: آیا گریه مى كنید ولى او را یارى نمى نمایید؟! دوازدهم؛ قلب پیامبر صلى الله علیه وآله؛ حسین علیه السلام در قلب پیامبر خدا داراى جایگاه و موقعیت مخصوصى است كه خود آن حضرت این جایگاه را چنین توصیف كرده كه كسى جاى او را در قلبش نمى گیرد. سیزدهم؛ سینه پیامبر خدا صلى الله علیه وآله در زمانى مخصوص؛ آن هنگام كه حضرت در حال احتضار بودند؛ حسین علیه السلام بر روى سینه ایشان قرار داشت. چهاردهم؛ قلب پیامبر صلى الله علیه وآله در حالت احتضار؛ در حالى كه پیامبر اسلام در حال احتضار بودند براى حسین حسرت مى خوردند و حالات او را یادآور مى شدند و فرمودند: مرا با یزید چه كار است؟ خداوند به او بركت ندهد. سپس فرمود: به سوى رفیق اعلى مى روم و روح شریفش از جسد مطهرش جدا شد. پانزدهم؛ قلوب مؤ منان؛ در قلب هاى مؤ منان محبتى نسبت به حسین علیه السلام است كه پیامبر صلى الله علیه وآله از آن این گونه تعبیر كرده اند كه این محبت در باطن آنها نهفته است، و اگر تو به درون خودت مراجعه كنى صدق فرموده پیامبر خدا را تاءیید مى كنى. ب: شرح و مصائب و منزلگاه هایى كه این مصائب بر آن حضرت روى آورد: اول؛ اولین منزل در مدینه بود، هنگامى كه امام از آنجا رانده شد، خیلى براى او سخت آمد و یك بار دیگر به پیامبر صلى الله علیه وآله شكایت كرد و در كنار قبر آن حضرت گفت: من حسین فرزند فاطمه ام، آنها با من دشمنى كردند و حق ما را ضایع نمودند. دوم؛ منزل آن حضرت در جایى كه براى همه، از انسان گرفته تا حیوان و پرنده و حیوانات وحشى و درختان و گیاهان، امن است، یعنى مكه مكرمه. اما همین جاى امن براى آن حضرت ناامن شد، زیرا در صدد برآمدند او را در این محل به شهادت برسانند؛ به همین خاطر آنجا را ترك كرد. سوم؛ حدفاصل میان مكه و كوفه؛ در طى این سفر، حضرت در منازل بین راه نسبت به هر كس كه با او ملاقات مى كرد، نگران بود و هر كس را كه دید، او را یارى نكرد و آن حضرت را تنها گذاشت. چهارم؛ كربلاء؛ حسین علیه السلام به قصد اقامت و نیت توطن در آنجا فرود آمد و به شتردارانى كه همراهش بودند، فرمود: شتران را در همین جا بخوابانید و بارها را پائین آورید و بروید، كه من هرگز از این نقطه نخواهم رفت. پنجم؛ نقطه اى در میدان جنگ؛ امام پس از مدتى جنگیدن، هر گاه مى خواست استراحت كند، به آن نقطه بر مى گشت و مى گفت: لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم ششم؛ آنجا كه امام بر زمین افتاد؛ امام درباره آن نقطه فرمود: براى من مصرعى " 5 " انتخاب شده است كه آن را ملاقات مى كنم جنازه آن حضرت سه یا چهار روز بر روى زمین باقى ماند و بعد در بطن همان زمین كه قبر شریف معظم شان باشد، دفن شد. هفتم؛ محل نزول سر مبارك آن حضرت؛ در شب یازدهم محرم سر مطهر آن حضرت را به خانه خولى فرزند یزید بردند. در حدیث است كه بر آن پوشش قرار دادند، اما مشهور بر زبان ها این است كه آن نور در تنور فرود آمد. هشتم؛ منزل ابن زیاد، سر مطهر امام حسین علیه السلام را در طبقى جلوى آن ملعون گذاشتند و او از اینكه سر حسین علیه السلام را برایش آورده بودند، خوشحال بود. بزرگترین مصیبت آن است كه وقتى سر مبارك را پیشش گذاشتند لبخند زد و شاید این تبسم گران تر از آن خیزران و ضرباتى بود كه بر لب و چشم آن حضرت وارد شد. نهم؛ منزل آن حضرت در كوفه، آنگاه كه سر آن حضرت را بر درختى آویختند. دهم؛ منزلگاه هاى میان كوفه تا شام است. در این فاصله گاهى سر آن حضرت بر نیزه ها و گاهى در صندوقچه اى بود. تعداد این منزل ها در مناطق مختلف فراوان است و از هر منزلى تا كنون علامت و نشانى باقى مانده است. یازدهم؛ دیر راهب؛ در این منزل از سوى میزبان، سر امام مورد احترام و اكرام واقع شد، به بوى خوش و طیب آغشته گردید و در پارچه لطیف و پاك نهاده شد و به او تحیت و سلام داده شد و ایشان جواب سلام او را دادند. شرح این مطلب در جاى خودش خواهد آمد. ان شاء الله. دوازدهم؛ نزول سر آن حضرت در شام، مجلس یزید - لعنت الله علیه - بود. سر مبارك آن حضرت را در تشتى از طلا گذاشتند و پیش یزید آوردند. در این منزل بنا بر جهاتى - كه تعداد آن از بیست مورد بیشتر است - مصیبت ها بر آن حضرت فراهم آمدند. سیزدهم؛ نزول سر آن حضرت آن زمان كه به در خانه یزید آویخته شد؛ اما همسر یزید نتوانست این صحنه را تحمل كند و سر برهنه بیرون آمد و نزد یزید رفت و فریاد زد: آیا این سر حسین پسر فاطمه است كه به در خانه ما آویخته شده است؟ یزید برخاست و او را پوشاند و به حرمش باز گرداند دستور داد سر مبارك را پائین بیاورند. و به او گفت: هند! برو و براى پسر رسول خدا و فریادرس قریش گریه و زارى كن. چهاردهم؛ دروازه شهر دمشق بود كه سر امام را در آنجا آویختند و این جا بود كه امام سجاد علیه السلام هم نتوانست آن را تحمل كند و صبرشان به سر آمد و با اینكه سخن گفتن برایش دشوار بود، شروع به صحبت نمودند. وقتى سر امام را نهادند و با خیزران بر او جسارت كردند، امام سجاد علیه السلام سخن نگفت، اما وقتى ملاحظه كرد كه سر مبارك حسین علیه السلام بر دروازه شهر آویخته شده است، فریاد زد و گفت: اى یزید! آیا از این كه فرزند فاطمه بر دروازه شهر شما آویخته شده است، حیا نمى كنى. او امانت پیامبر خدا صلى الله علیه وآله است. بعد از این منازل، آن حضرت مانند قرآن، داراى منازل خاصى در محل دفن و محشرش به هیاءت خاصى است. پایان منازلش، محل خاص آن حضرت در بهشت، در درجاتى است كه جدش به او فرمود: تو درجاتى دارى كه جز با شهادت به آنها نایل نشوى. عالى ترین آن درجات، این است كه در حدیث آمده است؛ خداوند آن حضرت را در منزلت و درجه، به پیامبرش ملحق گردانید.
|
|||
|
|
۱۵:۰۸, ۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام دوست عزیز بنظر میاد متن مقداری مشکل داره نقل قول:قرآن آیاتش آشكار و تعداد آن 6666 است. حسین علیه السلام نیز آیاتش در بدنش آشكار است تعداد آیات قرآن 6236 هست. یاحق |
|||
|
|
۱۵:۱۲, ۶/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۰ ۱۸:۳۸ توسط hesam110.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
پیراهـــن سیاه تو دارم به تــــن حسین
روحی دمیده در تنم این پیرهن حسین با اشک و روضه شیر به من داده مادرم تربـــــت گذاشته پدرم در دهن حسین قلبی شکسته، دیده تر، سینه ای کبود دارم نشان عشق تو را بر بدن حســین وقتی کنار جسم کـــفن پوشم آمــدید گریه کنید و ندبه، که ای بی کفن حسین از ماتم عشق تو، عاقبتم جان سپردن است پس حک کنید بر لحدم عشق من حسین خـــورده گره به نام شـــما انـــتظار ما عجل علی ظهورک یبن الحسن حسین |
|||
|
|
|
|
|












![[تصویر: 01.jpg]](http://persian-star.net/1390/9/05/01.jpg)
![[تصویر: 02.jpg]](http://persian-star.net/1390/9/05/02.jpg)

