کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: شما با شروع و ادامه اين بحث موافقيد؟
این نظرسنجی بسته شده است.
بله 90.32% 28 90.32%
خير 9.68% 3 9.68%
تمام 31 رأی 100%
  اگر در نظرسنجی شرکت کرده باشید، گزینه انتخابی شما با * مشخص شده [نمایش جزئیات آرا]



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 13 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هَل مِن نـاصــر یَنصُـــرنی(ویـــژه نامـه مـحـــرم 1433)
۱۶:۴۲, ۱/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۰ ۲۲:۰۹ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى
سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

به اذن عمه سادات حضرت زینب(سلام الله علیها) اقامه عزا می کنیم
این تاپیک ویژنامه محرم 1433 است هر که دارد هوس کربلا بسم الله


باز این چه شورش است که در خلق عالم است***باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین***بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو***کار جهان و خلق جهان جمله درهماست
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب***کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست***این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست***سرهای قدسیان همه بر زانویغم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند***گویا عزای اشرف اولاد آدماست
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین***پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، بهروز ، Seyed Mohsen ، میلاد.م ، netlog36 ، علمدار133 ، shafagh_mah ، خادمة الزهرا ، MESSENGER ، zahra68 ، mohamad ، Tolou ، mahdyshr ، Elia ، hesam110 ، Abasaleh ، vahid1878 ، منتظر کوچولو ، yamin ، ترنم ، mhvvhm ، سرود پیروزی ، Resistance ، محیصا ، SARV ، nooromahdi ، mahabno_247 ، paradise ، m.hossein ، یا صاحب الزمان ، یا ثارالله ، تفکر ، أین المنتظر ، yashar1374 ، seyed313 ، MiladYLH ، mohammad reza ، نگار ، يك منتظر ، m2kh24 ، azade ، باهتول ، عارفه ، aboutorab ، جویای حقیقت ، علی ابوتراب ، مفقود الاثر ، Amirsaeed

آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۳:۳۹, ۹/آذر/۹۰
شماره ارسال: #61
آواتار
بردن اهل حرم دستور بودو سر غیب/ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا/با کدامین سر کند مشکل دوتا دارد حسین
در بحر حسین کاش که ماهی باشیم /پاکیزه و طاهر از تباهی باشیم/یک عمر اسیر نفس بودیم ولی /این ماه بیا "حر ریاحی باشیم".
السلام علیک یا ابا عبدالله

امضای ترنم
آب را گل نكنید . . .
شاید از دور علمدار حسین،
مشك طفلان بر دوش،
زخم و خون بر اندام،
می رسد تا كه از این آب روان،
پر كند مشك تهی، ببرد جرعه آبی برساند به حرم،
تا علی اصغر بی شیر رباب، نفسش تازه شود و بخوابد آرام . . .
آب را گل نكنید . . .

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، hesam110 ، zahra68 ، علمدار133 ، vahid1878 ، MohammadSadra
۱۷:۳۸, ۹/آذر/۹۰
شماره ارسال: #62
آواتار
دودمه روز چهارم
ابناء حضرت زینب (سلام الله علیها):

کودکانم نذر چشمان علی اصغرت ، ای فدایت خواهرت

رد مکن این هدیه ام را جان زهرا مادرت ، ای فدایت خواهرت

امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، علمدار133 ، ترنم ، vahid1878 ، Seyed Mohsen ، hesam110 ، MohammadSadra ، zahra68
۲۲:۴۱, ۹/آذر/۹۰
شماره ارسال: #63
آواتار
بسم رب الحسین
سلام علیکم
السلام علیک یا ثار الله
امروز بعد از ظهر دلم گرفته بود ،سری به کتابخانه زدم . چشمم به کتاب فتح خون آقا سید مرتضی افتاد .دوباره شروع کردم به خوندن. بد نیست شما دوستان رو هم شریک کنم .
کتاب فتح خون ،روایت محرم از زبان سید اهل قلم ، آقا سید مرتضی آوینی است . او که این روزها در کنار جدش در بهشت برین جاودانه است.

فصل پنجم: كربلا

امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند : « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است ! جهان تغییر یافته ، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی، خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است . » «زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است ، من درمرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت . مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش ایشان از قِبَل آن می رسد ، اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند ، چه كم هستند دینداران .»

راوی

آه از رنجی كه دراین گفته نهفته است ! و اما سرّالاسرار این خطبه در این عبارت است كه « لِیَرغَبَ المؤمن فی لقاء رَبِّه ـ تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود.‌» یعنی دهر بر مراد سفلگان می چرخد تا تو در كشاكش بلا امتحان شوی و این ابتلائات نیز پیوسته می رسد تا رغبت تو در لقای خدا افزون شود... پس ای دل ، شتاب كن تا خود را به كربلا برسانیم! می گویی : مگر سر امام عشق را برنیزه ندیده ای و مگر بوی خون را نمی شنوی ؟ كار از كار گذشته است . قرن هاست كه كار ازكار گذشته است ... اما ای دل ، نیك بنگر كه زبان رمز ، چه رازی را با تو باز می گوید :‌كلّ ارض كربلا و كلّ يوم عاشورا. يعني اگرچه قبله در كعبه است، اما فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ. یعنی هر جا كه پیكر صد پاره تو بر زمین افتد ، آنجا كربلاست ؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره ، كه در حقیقت . و هر گاه كه عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست ؛باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره . و اگر آن قافله را قافله عشق خواندیم در سفر تاریخ ، یعنی همین.

لیرغب المؤمن فی لقاء ربه ... عجب رازی در این رمز نهفته است ! كربلا آمیزه كرب است و بلا ... و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است . و آن تشنگی كه كربلاییان كشیده اند ، تشنگی راز است. و اگر كربلاییان تا اوج آن تشنگی ـ كه می دانی ـ نرسند ، چگونه جانشان سرچشمه رحیق مختوم بهشت شود؟ آن شراب طهور كه شنیده ای بهشتیان را می خورانند ،‌میكده اش كربلاست و خراباتیانش این مستانند كه اینچنین بی سرودست و پا افتاده اند . آن شراب طهور را كه شنیده ای ، تنها تشنگان راز را می نوشانند و ساقی اش حسین است ؛ حسین از دست یار می نوشد و ما از دست حسین.

الا یا ایها الساقی ادر كأساً و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكلها

عمر بن سعد ابی وقاص نخست مایل نبود كه امر میان او و امام حسین(علیه السلام) به پیكار كشد... هر كسی را لیله القدری هست كه در آن ناگزیر ازانتخاب خواهد شد وعمر سعد را نیز ساعتی اینچنین فراخواهد رسید . اما اكنون او می گریزد و دهر نیز در كمینش ، كه او را به این لیله القدر بكشاند. عمربن سعد فرزند سعد ابی وقاص است ، فاتح قادسیه ، و یكی از آن ده تنی كه می گویند رسول خدا هنگام مرگ از آنان رضایت داشته است . هنوز نیم قرن از رحلت رسول خدا نگذشته ، این پسر سعد ابی وقاص است كه در برابر فرزند رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و وصی او ایستاده است . ابن سعد تلاشی بسیار كرد تا كارش به پیكار با حسین بن علی(علیه السلام) نكشد ، اما دهر هیچ كس را نا آزموده رها نمی كند ؛ صبورانه در كمین می نشیند تا تو را به دام امتحان درآرد و كارت را یكسره كند كه ان ربك لبالمرصاد . از گفت و گوهایی كه پیش از تاسوعا بین ابی سعد و امام گذشته است خوب می توان دریافت كه او كیست . امام می فرماید :« مگر از خدای پروا نداری ؟ خدایی كه معادت به سوی اوست. عزم پیكار بامن كرده ای حال آنكه مرا نیك می شناسی و می دانی كه فرزند كیستم . بیا و این قوم را واگذار و با من همراه شو تا به خدا نزدیك شوی.» ابن سعد گاهی مایملكش را بهانه كرد و گاهی خانواده اش را ... تا اینكه امام امید از او بازگرفت و برخاست كه بازگردد در حالی كه می گفت :« چه می اندیشی ؟ آیا نمی دانی كه به زودی تو را در بستر خواهند كشت و در قیامت نیز رحمت خدا از تو دریغ خواهد شد؟امیدوارم كه از گندم عراق جز اندك زمانی بهره مجویی .» و این سخن دامی است كه دهر در كمین ابن سعد گسترده است تا لب به تمسخر بگشاید كه :« اگر به گندم دست نیافتم ، جو كه هست !» و با این سخن به پرتگاه لعنت خدا در افتد . آیا هنوز عمرسعد را امید نجاتی هست؟ تلاش امام برای آنكه عمرسعد را از ورطه ای كه در آن گرفتار افتاده بود نجات بخشد به جایی نرسید . در تاریخ ها آمده است كه امام تا پیش از عصر تاسوعا بارها با او به گفت و گو نشست و اگر چه از آنچه دراین دیدارها گذشته است جز همان مختصر كه ذكر شد هیچ چیز نمی دانیم ، اما سیره سیاسی امام حسین(علیه السلام) از آنچنان روشنایی و صفایی برخوردار است كه هیچ جای شبهه ای باقی نمی گذارد.

راوی

پُر روشن است كه امام حسین(علیه السلام) در مرداب وجود عمر سعد به جست و جوی كدام گوهر نابی آمد است : شاید در این مرداب كه روزگاری با اقیانوس های آزاد پیوند داشته است هنوز نشانی از حیات باشد، شاید در این مدفن تاریكی كه عمرسعد فطرت الهی خویش را در آن به خاك سپرده است هنوز روزنه ای رو به آفتاب گشوده باشد .امام آفتاب كرامتی است كه خود را از ویرانه ها نیز دریغ نمی كند. آسمان را دیده ای كه چگونه در گودال های حقیر آب نیز می نگرد؟ آب را دیده ای كه چگونه پست ترین دره ها را نیز از یاد نمی برد؟ چگونه می توان كار پاكان را قیاس از خود گرفت ؟‌ امام رابا خداوند عهدی است كه غیر او را در آن راهی نیست ، و بر همین پیمان است كه امام پای می فشارد .نه ، این راز نه رازی است كه با من و تو درمیان نهند . ولایت امام بر مخلوقات ولایت خداست، یعنی همه ذرات عالم ، از پای تا سر ، بقایشان به جذبه عشقی است كه آنان را به سوی امام می كشد، اما خود از این جذبه بی خبرند . اگر او كشكشانه ما را به كوی دوست نكشد و بر پای خویش رهایمان كند، یاران ، همه از راه باز می مانیم . آسمان را دیده ای كه از او بلندتر هیچ نیست ، اما درگودال های حقیر آب نیز می نگرد؟ امام در مرداب وجود عمرسعد در جست و جوی نشانی از دریاست، دریای آزاد ، دریایی كه به اقیانوس راه دارد. زهیر بن قین هر چند خود نمی خواست، اما امام آن عهد فراموش شده را با او تازه كرد.

عمرسعد نمی خواست كه كار او با امام به پیكار بینجامد . این حقیقت از مَطلع نامه ای كه برای ابن زیاد نگاشته معلوم است :« خداوند آتش را خاموش كرد و اتفاق برقرار شد و كار امت به صلاح آمد .»... با این همه قصد دارد كه باطن خویش را از ابن زیاد كتمان كند. اما ابن زیاد زیرك تر از آن بود كه فریب عمرسعد را بخورد و گفت :« این نامه مرد خیرخواهی است كه امیر خویش را اندرز گفته و دل بر قوم خویش سوزانده است.» دست تقدیر همه لوازم را یكجا گرد آورده است تا آنچه باید، به انجام رسد . «شمر بن ذی الجوشن » نیز حاضر است تا ابن زیاد را با سخنان خویش در آنچه قصد كرده است تشجیع كند... اگر خداوند انسان را رها كند ،‌دهر نیز با او همداستان می شود. اما به راستی مگر تا كجا می توان شرور بود كه خداوند انسان را در كاری اینچنین زشت یاری كند؟ شمر از جانب ابن زیاد مأمور شد تا امریه او را به عمر سعد برساند و اگر آن شوربخت از جنگ با حسین سرباز زد، خود به جای او بنشیند و عمرسعد را گردن بزند و سرش را برای ابن زیاد بفرستد . او نامه ابن زیاد را به عمرسعد رساند و منتظر ماند تا جواب آن را دریافت كند. ابن زیاد نوشته بود :« من تو را به جانب حسین نفرستاده ام كه دست از او برداری و وقت را بیهوده بگذرانی . بنگر كه اگر حسین و اصحابش تسلیم رأی من شدند ، آنان را به مسالمت نزد من گسیل دار و اگر نه ... برآنان حمله بر و خونشان را بریز و پیكرشان را مُثله كن كه حق آنها این است . آنگاه كه حسین كشته شد، او را زیر سم ستوران بینداز و بر سینه و پشتش اسب بتاز ، كه ناسپاس است و مخالف . من می دانم كه این كار پس ازمرگ او را زیانی نخواهد رساند ، اما عهد كرده ام كه با او اینچنین كنم . چنان كه به امرما عمل كنی ، پاداشت پاداش كسی است كه مطیع فرمان بوده است ، و اگر نه ، از مقام خود كناره گیر و امر لشكر را به شمر بن ذی الجوشن بسپار كه باقی را او خود می داند .»

عمر بن سعد به روشنی دریافت كه شمربن ذی الجوشن در این میانه چه كرده است .او می دانست كه حسین بن علی تسلیم نخواهد شد . این جمله ای است كه از او در وصف حسین نقل كرده اند كه خطاب به شمر گفته است :« والله همان دلی را كه علی داشت در میان دو پهلوی پسرش نهاده اند.» آنگاه فرماندهی لشكر پیاده را به او سپرد و آماده جنگ شد.» شامگاه تاسوعا عمربن سعد چون قصد كرد كه حمله آغاز كند فریاد كرد :« یا خیل الله ، اركبی و ابشری ! ـ لشكرخدا سوار شوید؛‌ مژده باد شما را به بهشت .» و عجبا! این همان كلامی است كه پدرش سعد ابی وقاص در جنگ قادسیه بر زبان آورده بود . آیا به راستی عمر بن سعد نمی داند كه چه می كند‌ ، یا خود را به نادانی زده است؟

راوی

هنوز نیم قرن از حجه الوداع نگذشته ، امت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تیغ بر اوصای او كشیده اند و با نام اسلام ، قلب اسلام را كه امام است ، می درند! اجسامشان به جانب قبله نماز می گزارند ، اما ارواحشان هنوز همان اصنامی را می پرستند كه ابراهیم شكسته بود. اجسامشان به جانب قبله نماز می گزارند، اما ارواحشان با باطن قبله كه امامت است، پیكار می كنند. جاهلیت ریشه در درون دارد و اگر آن مشرك بت پرست كه در درون آدمی است ایمان نیاورد ، چه سود كه بر زبان لااله الا الله براند؟ آنگاه جانب عدل و باطن قبله را رها می كندو خانه كعبه را عوض از صنمی سنگی می گیرد كه روزی پنج بار در برابرش خم و راست شود و سالی چند روز گرداگردش طواف كند. و ای كاش تا همین جا بسنده می كرد و قلب قبله را با تیغ نمی درید! عجبا! جهان را ببین كه چه سان وارونه می شود! افمن یمشی مكبا علی وجهه اهدی امن یمشی سویا علی صراط مستقیم ؟

برای شادی روح این شهید بزرگوار صلوات
اللهم الرزقنا شفاعة الحسین
موفق باشید و خدایی .

امضای Agha sayyed
صِبغَةَ اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً
رنگ خدایی بپذیرید ! رنگ ایمان و توحید و اسلام و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است ؟!
بقره -138
اين است نگارگرى الهى؛ و كيست ‏خوش‏نگارتر از خدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahid1878 ، بیداری اندیشه ، saloomeh ، Seyed Mohsen
۱:۰۶, ۱۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #64
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

بی سر سامان توام
یا حسین


امشب و فردا، شب یتیم نوازی


شبهای پنجم و ششم روضه ی آقازاده های امام حسن(علیه السلام) خونده میشه:

روضه ی حضرت عبدالله بن حسن(علیه السلام)
روضه قتلگاهه
واقعا تصورشم سخته
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahid1878 ، saloomeh ، حسن عزتي ، hesam110 ، MohammadSadra ، ترنم
۱:۰۶, ۱۰/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۰ ۱:۰۸ توسط vahid1878.)
شماره ارسال: #65

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین


دوستان پیشنهاد میکنم این مداحی فوق العاده زیبا رو دانلود کنید و به هیچ عنوان از دست ندید


اگه آسمون دلتون بارونی شد امام زمان رو فراموش نکنید


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، حسن عزتي ، hesam110 ، MohammadSadra ، ترنم ، zahra68
۱۱:۲۵, ۱۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #66
آواتار
روز پنجم محرم مزین به نام یتیم امام مجتبی (علیه السلام)،عبدالله ابن الحسن (علیه السلام)

بین اهالی روضه رسم است که شب پنجم از ماه محرم را به روضه حضرت عبدالله بن الحسن علیهما السلام اختصاص می دهند. اما روضه حضرت عبدالله بن الحسن علیهما السلام به نقل از لهوف سید بن طاووس:

روز عاشورا، وقتی یاران امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند و لشگر دشمن از هر سو، امام را محاصره کرد، عبدالله بن حسن بن علی علیهما السلام که کودکی ۱۱ ساله بیش نبود، از خیمه‌ی زنان بیرون آمد و به سوی عموی خود، امام حسین علیه السلام، رفت. زینب سلام الله علیها که نگرانش بود، خود را به او رساند تا از رفتنش جلوگیری کند.
اما عبدالله سرسختی نشان داد و گفت:« به خدا از عمویم جدا نخواهم شد.»
آن‌گاه خود را به عموی خود رساند و به ابجر بن کعب که شمشیرش را بلند کرده بود تا بر حسین علیه السلام فرود آورد، گفت:« ای پسر زن ناپاک، عمویم را می کشی؟» و دست خویش را سپر کرد. شمشیر، دست او را قطع کرد و بر زمین انداخت.
عبدالله فریاد زد:« عموجان!»
حسین علیه السلام، او را در آغوش گرفت و به سینه چسباند و فرمود:« فرزند برادرم! بر این مصیبتی که به تو رسیده است شکیبا باش و آن را نیک بشمار. خداوند تو را به پدران شایسته ات ملحق می‌کند.»
در این هنگام، حرمله تیری به سوی آن کودک انداخت و او را در آغوش عموی خویش به شهادت رساند.





ای عمو تا ناله هَل مِن مُعینَت را شنیدم


از حرم تا قتلگاه با شور جانبازی دویدم


آن چنان دل برد از من بانگ هَل مِن ناصِر تو


کآستینم را ز دست عمه ام زینب کشیدم


فرصتی نیکو ز هَل مِن ناصِرَت آمد به دستم


تو کرم کردی که من در قُلزم خون آرمیدم


جای تکبیر اذان ظهر در آغوش گرمت


بانگ مادر مادرِ زهرا در این صحرا شنیدم


کس نداند جز خدا کز غصه مظلومی تو


با چه حالی از کنار خیمه در مقتل رسیدم


دست من افتاد از تن گو سرم بر پایت اُفتد


سر چه باشد تیر عشقت را به جان خود خریدم


تا برون از خیمه گه رفتی دل من با تو آمد


تو به رفتن رو نهادی من ز ماندن دل بریدم


جای بابایم امام مجتبی خالی است این جا


تا ببیند من به قربان گاه تو آخر شهیدم


ناله ای از سوز دل کردم به زیر تیغ قاتل


شعله ها در نظم عالم سوز «میثم» آفریدم
استاد سازگار
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، saloomeh ، ترنم ، علمدار133 ، zahra68
۱۱:۴۸, ۱۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #67
آواتار
عمو رسيدم و ديدم؛ چقدربلوا بود

سر تصاحبِ عمامه ي تو دعوا بود
به سختي از وسط نيزه ها گذر كردم

هزار مرتبه شكر خدا كمي جا بود

ثواب نَحر گلويت تعارفي شده بود

سرِ زبان همه جمله ي - بفرما- بود

عمو چقدر لبِ خشكتان ترك دارد

چه خوب مي شد اگر مشك آب سقا بود

زني خميده عمو رد شد از لبِ گودال

نگاه كن؛ نكند مادر تو زهرا بود

براي كشتن تان تيغ و نيزه كم آمد

به دست لشگريان سنگ و چوب حتي بود

تمام هوش و حواس سپاه كوفه و شام

به فكر جايزه ي بردن سر ما بود

بلند شو؛ كه همه سوي خيمه ها رفتند

من آمدم سويِ گودال، عمه تنها بود

وحید قاسمی

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، MohammadSadra ، ترنم ، علمدار133 ، zahra68
۱۱:۵۸, ۱۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #68
آواتار
در رگ رگش نشانه ی خوی کریم بود

او وارث کمال پدر از قدیم بود

دست عمو به گیسوی او چون نسیم بود

این کودکی شهید که گفته یتیم بود؟

وقتی حسین سایه ی بالای سر شود

کو آن دل یتیم که تنگ پدر شود؟

در لحظه های پر طپش نوجوانی اش

با آن دل کبوتری و آسمانی اش

با حکم عمّه، عمّه ی قامت کمانی اش

بر تل زینبیه بود دیده بانی اش

اخبار را به محضر عمّه رسانده است

دور عمو به غیر غریبی نمانده است

خورشید را به دیده شفق گونه دید و رفت

از دست ماه دست خودش را کشید و رفت

از خیمه ها کبوتر عاشق پرید و رفت

تا قتلگاه مثل غزالی دوید و رفت

می رفت پا برهنه در آن صحنه ی جدال

می گفت عمّه، جانِ عمو کن مرا حلال

دارد به قتلگاه سرازیر می شود

مبهوت تیر و نیزه و شمشیر می شود

کم کم خمیده می شود و پیر می شود

یک آن تعلّلی بکند دیر می شود

در موج خون حقیقت دریا نشسته است

دورش تمام نیزه و تیر شکسته است

دستش برید و گفت: که ای وای مادرم

رنگش پرید و گفت: که ای وای مادرم

در خون طپید و گفت: که ای وای مادرم

آهی کشید و گفت: که ای وای مادرم

وقتی که ضربه آمد و بر استخوان نشست

در عرش قلب فاطمه چون پهلویش شکست

خونش حنا به روی عمویش کشیده است

از عرش، آفرین پدر را شنیده است

مشغول ذکر بانوی قامت خمیده است

تیری تمام قد به گلویش رسیده است

تیری که طرح حنجره اش را بهم زده

آتش به جان مضطر اهل حرم زده

یعقوب را بگو که دو تا یوسفش به چاه

ماندند در میانه ی گرگان یک سپاه

فریاد مادرانه ای آید که: آه، آه

دارد صدای اسب می آید ز قتلگاه

ده اسب نعل خورده و سنگین تن آمدند

ارواح انبیا همه با شیون آمدند
محسن عرب خالقی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، MohammadSadra ، ترنم ، علمدار133 ، zahra68
۱۲:۱۳, ۱۰/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۰ ۱۲:۲۵ توسط sayed reza.)
شماره ارسال: #69
آواتار
این هم سهم ما
دانلود مداحی و غمنامه حضرت رقیه.
دانلود

اینم برخی اشعارش:
سر تورو تو ظرفی که
یه پارچه روش کشیده بود
بردن جلوش گذاشتنو
رنگ همه پریده بود
هی می گفت من نمی خوام
عمه گرسنه ام نیست
وقتی یه خورده بو کرد
فهمید که ماجرا چیست
سرو گذاشت رو دامنش
ناز غریبونه می کرد
با دستاش اون گیسوهاتو
یکی یکی شونه می کرد
می بوسید هی نازت می کرد
با دستای ناز و لطیف
قصه رنجشو می گفت
از اون جماعت کثیف
بابا همین که رفتی و
اسب تو بی تو باز اومد
یهو دیدیم از هر طرف
یه عالمه سرباز اومد
این بار به جای شمشیرا
با نیزه حمله ور شدند
وقتی که دور شدند دیدیم
خیمه ها شعله ور شدند
خیمه ها که آتیش گرفت
تو داشتی ما رو می دیدی
وقتی منو سیلی زدند
تو هم صداشو شنیدی
یه شب شنیدیم سر تو
خولی به خونش می بره
فرداش دیدیم سیاه شدی
موهات پر از خاکستره
بعد شنیدیم یه راهبی
سر تو رو اجاره کرد
یه تشت زر بود با گلاب
هی تو رو شست و گریه کرد
یکی دیدم یه عالمه
سنگ درشت تو دامنش
می گفت که هر کی بزنه
حتما بهشت می برنش
یه پیر مرد اومد جلو
زل زد تو چشمای داداش
گفت هرکی که کافر بشه
ذلیل می شه اینه سزاش
گفتند بیاید مسلمونا
کافرا از راه رسیدند
یهو دیدیم جماعتی
به سمت ما می دویدند
سر تو رو برداشتنو
به دور هم می چرخیدند
جلوی چشم بچه ها
با هم دیگه می رقصیدند
تو کوچه ها بردنمون
مردم تماشا بکنند
خواستن که هتک حرمتی
به آل طه بکنند
فحش به علی می دادن و
تبریک به هم می گفتند
چشمای رزل و پستشون
دایم به ما می دوختند
وقتی می گفتیم نکنید
نگهبانا میومدند
دنبالمون می کردنو
با شلاقاشون می زدند
اینجا پر نامحرمه
وگرنه پیراهنمو
در می آوردم ببینی
کبودیای تنمو
نمی دونم دختر تو
چطور نگاش کرده بودی
فقط می گم که با چشات
انگار صداش کرده بودی
می خوام بگم تو خرابه
سکوت غمباری نشست
همه دیدن یواش یواش
رقیه چشماشو می بست






دوستان برای امثال من گناهکار و سنگدل که خدا چشمه ی اشکشون رو کوچک کرده هم یه دعایی کنید بلکه به ما هم عنایتی بشه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، MohammadSadra ، حسن عزتي ، ترنم ، علمدار133 ، zahra68
۱۲:۴۰, ۱۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #70
آواتار
شعری دیگر رثای عبدالله ابن الحسن (علیه السلام):
هیچ كس چون من به كار عشق مشتش وا نشد‏

هیچ جانبازی چو من در قتلگه شیدا نشد

دست هایم ضربه گیر تیغ ها شد هر طرف

‏هیچ دستی مثل دست من سپر این جا نشد

شیوه اعجاز دستم دشمنان را کور کرد

‏دست موسی هم نصیبش این ید و بیضا نشد

می کند دست و سرم از رهبرم دفع بلا

‏حیف چون سقا دو دستم هدیه بر زهرا نشد

تو به مقتل هم یتیمان را نوازش می کنی

‏هیچکس چون تو برای این دلم بابا نشد

ناله های غربتت شد قاتل جانم عمو

‏به که با زن ها اسیری رفتنم امضا نشد

تا قیامت ای عمو از عمه ام شرمنده ام

‏او حریف این سماجت های بی پروا نشد

چون که آهنگ اسیری را شنیدم در حرم

‏خواستم با عمه باشم ای عمو اما نشد
محمود ژولیده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، ترنم ، rastin ، MohammadSadra ، zahra68
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا