کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: شما با شروع و ادامه اين بحث موافقيد؟
این نظرسنجی بسته شده است.
بله 90.32% 28 90.32%
خير 9.68% 3 9.68%
تمام 31 رأی 100%
  اگر در نظرسنجی شرکت کرده باشید، گزینه انتخابی شما با * مشخص شده [نمایش جزئیات آرا]



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 13 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هَل مِن نـاصــر یَنصُـــرنی(ویـــژه نامـه مـحـــرم 1433)
۱۶:۴۲, ۱/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۰ ۲۲:۰۹ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى
سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

به اذن عمه سادات حضرت زینب(سلام الله علیها) اقامه عزا می کنیم
این تاپیک ویژنامه محرم 1433 است هر که دارد هوس کربلا بسم الله


باز این چه شورش است که در خلق عالم است***باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین***بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو***کار جهان و خلق جهان جمله درهماست
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب***کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست***این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست***سرهای قدسیان همه بر زانویغم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند***گویا عزای اشرف اولاد آدماست
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین***پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، بهروز ، Seyed Mohsen ، میلاد.م ، netlog36 ، علمدار133 ، shafagh_mah ، خادمة الزهرا ، MESSENGER ، zahra68 ، mohamad ، Tolou ، mahdyshr ، Elia ، hesam110 ، Abasaleh ، vahid1878 ، منتظر کوچولو ، yamin ، ترنم ، mhvvhm ، سرود پیروزی ، Resistance ، محیصا ، SARV ، nooromahdi ، mahabno_247 ، paradise ، m.hossein ، یا صاحب الزمان ، یا ثارالله ، تفکر ، أین المنتظر ، yashar1374 ، seyed313 ، MiladYLH ، mohammad reza ، نگار ، يك منتظر ، m2kh24 ، azade ، باهتول ، عارفه ، aboutorab ، جویای حقیقت ، علی ابوتراب ، مفقود الاثر ، Amirsaeed

آغاز صفحه 9 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۸:۵۳, ۱۱/آذر/۹۰
شماره ارسال: #81
آواتار
بسم الله.
.
.
شد تهی، دستِ شه چو از کم و بیش ------------------ سر خجلت فکند خود در پیش
اصــــغــــرش را به کف گرفت و بگفــــت ------------------ برگ سبزییت تحفه درویش

امضای میلاد.م
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، hesam110 ، مسافر ، Seyed Mohsen ، netlog36 ، nafas ، ترنم
۱۹:۵۱, ۱۱/آذر/۹۰
شماره ارسال: #82
آواتار
امام باقر عليه السلام: اِنّ الحُسَينَ صاحِبَ كَربَلا قُتِلَ مَظلوما، مَكروبا عَطشانا، لَهفانا فآلَى اللّه‏ُ عَزَّوَجلّ عَلى نَفسِهِ اَن لا ياتيَهُ لَهفانٌ و لا مَكروبٌ و لا مُذنِبٌ و لا مَغمومٌ و لا عَطشانٌ و لا مَن بِهِ عاهَةٌ ثُمَّ دَعا عِندَهُ و تَقَرَّبَ بِالحُسَينِ بنِ عَلىٍّ علیه السلام اِلَى اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ إلاّ نَفَّسَ اللّه‏ُ كُربَتَهُ وَ اَعطاهُ مَسأَلَتَهُ و غَفَرَ ذَنبَهُ وَ مَدَّ فى عُمُرِهِ وَ بَسَطَ فى رِزقِهِ فَاعتَبِروا يا اُولـِى الاَبصار؛ حسين، بزرگ مرد كربلا، مظلوم و رنجيده خاطر و لب تشنه و مصيب‏زده به شهادت رسيد. پس خداوند، به ذات خود، قسم ياد كرد كه هيچ مصيبت‏زده و رنجيده خاطر و گنهكار و اندوهناك و تشنه‏اى و هيچ بَلا ديده‏اى به خدا روى نمى‏آورد و نزد قبر حسين علیه السلام دعا نمى‏كند و آن حضرت را به درگاه خدا شفيع نمى‏سازد، مگر اين‏كه خداوند، اندوهش را برطرف و حاجاتش را برآورده مى‏كند و گناهش را مى‏بخشد و عمرش را طولانى و روزى‏اش را گسترده مى‏سازد. پس اى اهل بينش، درس بگيريد! بحارالأنوار، ج 101، ص 46، ح 5
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، Agha sayyed ، حسن عزتي ، hesam110 ، علمدار133 ، Seyed Mohsen ، shakiba ، nafas
۱۱:۲۵, ۱۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #83
آواتار
بسم ربّ الشّهداء والصّدّیقین

السّلام علیک یا اهل بیت النّبوة(ع )



زیباییِ عشق به آل الله

در شب عاشورا امام حسین (علیه السلام) به تنهایی از خیمه خویش خارج شد تا از خندق ها و وضعیت

پشت خیمه ها بازدید کند. متوجه شد که «نافع» هم در پی او می آید.

امام پرسید: کیست؟ نافع است؟

نافع ابن هلال پاسخ داد: آری، منم فدایت شوم، ای فرزند پیامبر!

امام پرسید: چه چیزی باعث شد در این هنگام از شب بیرون آیی؟

نافع: سرورمن! بیرون آمدن شما در این شب به سوی این فاسد تبهکار ( ابن سعد) مرا نگران ساخت.

امام: بیرون آمدم تا پستی و بلندی های اینجا را بررسی کنم، که مبادا کمین گاهی برای حمله

دشمن از پشت باشد.

آنگاه در حالی که امام (علیه السلام) دست چپ نافع را گرفته بود و باز می گشت، فرمود: « همان است،

همان است، به خدا سوگند که وعده ایست که تخلف ندارد!». مقصود امام، پیشگویی درباره

به شهادت خود و یارانش در آن سرزمین بود.

و به نافع گفت: ای نافع! ازمیان این کوه راهی پیدا کن و خودت را نجات بده.

نافع گفت: آقای من! مادرم به عزایم بنیند، اگر چنین کنم ! به خدا هرگز از شما جدا نخواهم شد

تا رگ های گردنم قطع گردد...

امام از نافع جدا شد و درون خیمه خواهرش زینب (سلام الله علیها) رفت. نافع ایستاده بود و انتظارحسین(علیه السلام)

را می کشید.

زینب (سلام الله علیها) به برادرش گفت : آیا از باطن یارانت اطمینان خاطر داری که هنگام سختی و کشاکش

نیزه ها تو را رها نکنند؟

امام (علیه السلام) فرمود: آری خواهرم! اینان را آزموده ام. همه اینان دلیر مردانی هستند که شیفته

شهادتند، آنگونه که کودک به شیر مادرش مشتاق است.

نافع که سخنان این خواهر و برادر را شنیده بود، به سرعت نزد حبیب بن مظاهر آمد و آن گفتگو

و همچنین تعبیر امام (علیه السلام) را درباره اصحابش برای او نقل کرد.

حبیب بن مظاهر گفت: به خدا سوگند! اگر خلاف انتظار امام (علیه السلام) نبود، هم اکنون می رفتم و تا

شمشیر در کف دارم با آنان می جنگیدم.

نافع گفت: برادرم! دختران رسول خدا را در حال اضطراب خاطر واگذاشتم، بیا به اتفاق دیگر

اصحاب حضورشان برسیم و دلهایشان را آرام کرده و ترس را از آنان زایل کنیم.

حبیب بن مظاهر ،همرزمان را در آن شب مقدس، چنین صدا زد:

انصار خدا و پیامبران کجایند؟ انصار فاطمه (سلام الله علیها) و یاران اسلام و اصحاب حسین (علیه السلام) کجایند؟

اصحاب همچون شیران خشمگین ، با شتاب از خیمه ها بیرون آمدند، عباس بن علی (علیه السلام) هم

در میانشان بود، که به خواسته حبیب، عباس (علیه السلام) و دیگر افراد بنی هاشم به خیمه های خود

بازگشتند. حبیب ماند و بقیه اصحاب.

آن گاه حبیب بن مظاهر رو به آن قهرمانان غیور و با حمیت، آن چه را که از نافع شنیده بود بیان

کرد، تا میزان آمادگی آنان را ببیند.

اصحاب، شمشیرها را از نیام کشیدند و گفتند: حبیب! به خدا قسم! اگر دشمن به سوی ما

سرازیر شود، سرهایشان را شکار کرده و آنان را به بزرگانشان ملحق خواهیم نمود و ما نگهبان

عترت و ذریه پیامبر خواهیم بود.

حبیب گفت: پس با هم به سوی حرم رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برویم و نگرانی آنها را زایل کنیم.

همگی رفتند و بین طناب های خیمه ها ایستادند.

حبیب گفت: سلام بر شما ای سروران ما! سلام بر شما ای خاندان رسالت! این شمشیرهای

جوانانتان است که سوگند خورده اند آن را غلاف نکنند تا اینکه به گردن بدخواهان شما

برسانند، و این هم نیزه غلامان شماست که سوگند خورده اند آن را کنار ننهند، مگر اینکه در

سینه آنان که ندا دهنده شمارا پراکنده ساختند، بنشانند.

در این لحظه، حسین بن علی (علیه السلام) بیرون آمد، و در مقام قدردانی و تشکر از این همه ایثار

و فداکاری، به آنان فرمود: اصحاب من! خداوند از سوی اهل بیت پیامبرتان، بهترین پاداش

را به شما بدهد!


( تاریخ طبری،ج7،ص329_ارشادص234)

امضای N.Mahdavian


از هر راهي كه داري ميري همين الان پات رو بكوب رو ترمز!
فرمون رو بچرخون و بنداز تو "صراط مستقيم"
تا تـــهِ تــــــهِ ش برو
ميرسي به خـــــــــــدا...
حتي اگه آخرش بن بست باشه!




[تصویر: t945_9n09smhkxpumq9k5q34.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، MohammadSadra ، iman-s ، یاران مهدی ، محیصا ، yamin ، حسن عزتي
۱۲:۴۰, ۱۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #84
آواتار
بنام ستار معاصی عاصیان


روز هفتم محرم مزین به نام نامی باب الحوائج علی اصغر (علیه السلام)
در روز هفتم آب رو به خیمه های ارباب بستن و چه زیباست نامگذاری این روز بنام طفلی که در تلزی بود و به تیر حرمله آسمانی گشت.




كاش اين قبر تو گم باشد و پيدا نشود


اگرم شد سر نبش قبر بلوا نشود





از تو گهواره اي مانده ببرندش غارت


ولي اي كاش سر راس تو دعوا نشود





گفته بودم بنشيني به سر تيغ پسر


كه به سرنيزه سر كوچك تو جا نشود





کاش با دیدن تو در همه ی راه علی


بيش از اين قامت خم گشته ي من تا نشود ؟





من هنوز از نگه حرمله ها مي ترسم


كاش ديگر كسي مشغول تماشا نشود





لب به گريه نكني باز اگر مي خواهي


بوسه ي چوب به لبهاي تو پيدا نشود





گر چه خاليست علي جاي تو در آغوشم


ولي بهتر كه زآغوشه ي زهرا نشود





غارت اينجا نه فقط درهم و دينار و زر است


كاش اين سوخته معجر زسرم وا نشود

ياسر مسافر


امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، میلاد.م ، hesam110 ، N.Mahdavian ، علمدار133 ، yamin ، مسافر ، Seyed Mohsen ، shakiba ، nafas ، ترنم
۱۵:۵۴, ۱۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #85
آواتار
یا حبیب الباکین
از زبان حضرت زینب(سلام الله علیها)
دلی در خون نشسته دوست داری؟
بگو قلبی شکسته دوست داری؟
تورا ای عشق ! بی سر دوست دارم
مرا با دست بسته دوست داری؟
نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده
سر پیراهن تو جنگ بوده
ولی شرمنده زینب دیر فهمید
که انگشتر به دستت تنگ بوده

سید حمیدرضا برقعی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، حسن عزتي ، مسافر ، Seyed Mohsen ، میلاد.م ، hesam110 ، shakiba ، nafas ، ترنم
۱۷:۴۱, ۱۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #86
آواتار
همین که دو تایی به میدان رسیدند
روي دست خورشید،شش ماه دیدند

به والله کارش علی اکبري بود
اگر چه علی اصغرش آفریدند

سرش را روي شانه بالا گرفته ست
کسی را به این سر بلندي ندیدند

از این سمت،علی که جلوترمی آمد
از آن سمت ،لشگر عقب می کشیدند

همین که گلوي خودش را نشان داد
تمامی دل ها به رایش طپیدند

پدر گردنش کج- پسر گردنش کج
چقدر این دو از هم خجالت کشیدند!

لب کوچکش خشک و حلقوم او خشک
چه راحت گلوي علی را بریدند

عباگرچه نگذاشت زن ها ببینند
صداي کف و سوت را که شنیدند
علی اکبر لطیفیان
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، مسافر ، Seyed Mohsen ، netlog36 ، hesam110 ، علمدار133 ، nafas ، ترنم
۲۱:۳۱, ۱۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #87
آواتار
بسم رب الحسین
سلام علیکم
السلام علیک یا ثار الله

فتح خون

فصل هشتم: غربال دهر

گفته اندآنگاه كه حُر بن یزید ریاحی از لشكریان عمرسعد كناره می گرفت تا به سپاه حق الحاق یابد ، « مهاجر بن اوس» به او گفت : « چه می كنی؟ مگر می خواهی حمله كنی ؟ » ... و حُر پاسخی نگفت ، اما لرزشی سخت سراپایش را گرفت. مهاجر حیرت زده پرسید : «والله در هیچ جنگی تو را اینچنین ندیده بودم و اگر از من می پرسیدند كه شجاع ترین اهل كوفه كیست، تو را نام می بردم. اما اكنون این رعشه ای كه در تو می بینم از چیست؟»

راوی

تن چهره ای است كه جان را ظاهرمی كند ، اما میان این ظاهر و آن باطن چه نسبتی است؟ آنان كه روح را مركبی می گیرند در خدمت اهوای تن ، چه می دانند كه چرا اهل باطن از قفس تن می نالند؟ تن چهره جان است، اما از آن اقیانوس بی كرانه نَمی بیش ندارد، و اگر داشت كه آن دلباختگان صنم ظاهر ، حسین را می شناختند.

محتضران را دیده ای كه هنگام مرگ چه رعشه ای بر جانشان می افتد؟ آن جذبه عظیم را كه از درون ذرات تن، جان را به آسمان لایتناهای خلد می كشاند كه نمی توان دید... اما تن را از آن همه ، جز رعشه ای نصیب نیست . این رعشه، رعشه مرگ است ؛ مرگی پیش از آنكه اجل سر رسد و سایه پردهشت بال های ملك الموت بر بستر ذلت حُر بیفتد ... موتوا قبل ان تموتوا. اینجا دیگر این حُر است كه جان خویش را می ستاند، نه ملك الموت. پیش چشم سٌرادقات مصفای عشق است، گسترده به پهنای آسمان ها و زمین، نورٌ علی نور تا غایت الغایات معراج نبی؛ و در قفا ، گور تنگی تنگ تر از پوست تن ، آن سان كه گویی یكایك ذرات تن را در گوری تنگ تر از خود بفشارند.

حُر بن یزید ، لرزان گفت :« والله كه من نفس خویش را درمیان بهشت و دوزخ مخیر می بینم و زنهار اگر دست از بهشت بدارم، هر چند پاره پاره شوم و هر پاره ام را به آتش بسوزانند!» ... و مركب خویش را هِی كرد و به سوی خیمه سرای حسین بن علی بال كشید.

راوی

حُر بن یزید ریاحی تكبیره الاحرام خون بست و آخرین حجاب را نیز درید و آزاد از بندگی غیر، حُرّ وارد نماز عشق شد و این نماز ، دائم است و آن كه درآن وارد شود هرگز از آن فارغ نخواهد شد: الذین هم علی صلاتهم دائمون... و خود جان خویش را گرفت . حُر آن كسی است كه حق اذن جان گرفتن را به خود او می سپارد و این اكرم الموت است : قتل در راه خدا. و مگر آزاده كرامت مند را جز این نیز مرگی سزاوار است؟ احرار از مرگ در بستر به خدا پناه می برند.قدم صدق هرگز بر صراط نمی لرزد؛ حُر صادق بود و از‌ آغاز نیز جز در طریق صدق نرفته بود... احرار را چه بسا كه مكر لیل و نهار به دارالاماره كوفه بكشاند، اما غربال ابتلائات هیچ كس را رها نمی كند و اهل صدق را، طوعاً یا كرهاً ، از اهل كذب تمییز می دهد ... مكاری چون ضحاك بن عبدالله نیز نمی تواند از چشم ابتلای دهر پنهان شود... و فاش باید گفت ، این محضر عظیم حق جایی برای پنهان شدن ندارد.

ضحاك بن عبدالله خود گفته است:« چون دیدم كه اصحاب حسین همه كشته افتاده اند و جز «سوید بن عمرو بن ابی المطاع خثعمی» و « بشیر بن عمرو حضرمی» دیگر كسی نمانده است، به او گفتم : یا بن رسول الله ، می دانی آن عهدی را كه بین من و توست ، من شرط كرده بودم كه در ركاب تو تا آنگاه بمانم كه جنگجویی با تو هست. اكنون كه دیگر كسی نمانده است ، آیا مرا حلال می داری كه از تو انصراف كنم؟ و حسین اذن داد كه بروم... اسبی را كه از پیش در یكی ازخیمه ها پنهان داشته بودم سوار شدم و به دامنِ دشت كه پر از دشمن بود زدم و گریختم...»

راوی

تن ضحاك بن عبدالله همه عاشورا، ازصبح تا غروب، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود، اما جانش ، حتی نفسی به ملكوتی كه آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا كه بین خود و حسین شرطی نهاده بود. « عبادت مشروط » كرم ابریشمی است كه در پیله خفه می شود و بال های رستاخیزی اش هرگز نخواهد رست. این شرطی بود بین او و حسین ... و اگرچه دیگری را جز خدای از آن آگاهی نبود، اما زنهار كه لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود!

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مكن
كه خواجه خود روش بنده پروری داند

اگرنه ،آن شرط تعلقی است که حجاب راه میشود و تو را از پیوستن به جمع احرار باز می دارد. آن شرط قلاده ای است که شیطان بر گردن تو انداخته است و با آن تور ا از صحرای کربلا و از رکاب حسین (علیه السلام) می رباید.
ضحاک همه روز را جنگیده بود ،اما شهادت همه روز را از او گریخته بود... دهر نیز همه لوازم را جمع آورده بود تا بتواند از آن معرکه بگریزد. معرکه ای که دشمن آنچنان بر آن احاطه داشت که حلقه ای از خاتم انگشتر... نه! صُدفه را در کار خلقت راهی نیست و سر انجام کارما، بلااستثنا،انعکاس چهره باطن ماست در آیینه دهر.


برای شادی روح شهید آقا سید مرتضی آوینی صلوات
اللهم الرزقنا شفاعة الحسین
موفق باشید و خدایی .

امضای Agha sayyed
صِبغَةَ اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً
رنگ خدایی بپذیرید ! رنگ ایمان و توحید و اسلام و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است ؟!
بقره -138
اين است نگارگرى الهى؛ و كيست ‏خوش‏نگارتر از خدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Seyed Mohsen ، saloomeh ، netlog36 ، میلاد.م ، حسن عزتي ، hesam110 ، shakiba ، nafas
۲۳:۳۷, ۱۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #88
آواتار
[تصویر: 45b7807994cebbc59595eea033fd8210_XL.jpg]
ویدئو آماده شده به مناسبت ایام شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام تقدیم به مولایمان حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه الشريف و همه منتظران و امید آن که اسم ما را هم جزء نوکران آن حضرت نوشته شود.


دانلود:
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، mohamad ، EMPERATOR ، ترنم ، حسن عزتي ، ali.khm
۱:۰۲, ۱۳/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۰ ۱:۰۶ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #89
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

بی سر سامان توایم
یا حسین



السلام علبک یا باب الحواعج یا علی اصغر

بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است
دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است
کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان نده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، netlog36 ، میلاد.م ، حسن عزتي ، hesam110 ، shakiba ، nafas ، ترنم
۹:۳۲, ۱۳/آذر/۹۰
شماره ارسال: #90
آواتار
خدایا!
تشنه ام کن؛
نه تشنه آب،که چون سیراب شدم از یادش ببرم؛
بلکه تشنه شناختن و فهمیدن عاشورا و کرب بلا.
کربلایی که در آن مردانی ندای ((هل من ناصر ینصرنی ))امام زمانشان را شنیدند و لبیک گفتند و اگر چه کم بودند در آن سرزمین بلا،اما عاشورا ساختند و جاودانه شدند.
عاشورایی که پس از آن سالها ،هنوز پر شور است.
خدایا!
به من بفهمان ندای ((هل من ناصر ینصرنی)) را تا شرمنده عاشورا و عاشورائیان نباشم.
خدایا!زبانم را به لبیک گفتن ندای مردان عاشورا بچرخان تا در روز جزا زبانم در کام نماند.
خدایا!
دلم را ،فکرم را،قلبم را،روحم را،عملم را ،راههم را ،آینده و مرگم را عاشورایی کن؛که نیست راه نجاتی جز آن.
آمین.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، میلاد.م ، حسن عزتي ، hesam110 ، shakiba ، nafas ، ترنم
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا