کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: شما با شروع و ادامه اين بحث موافقيد؟
این نظرسنجی بسته شده است.
بله 90.32% 28 90.32%
خير 9.68% 3 9.68%
تمام 31 رأی 100%
  اگر در نظرسنجی شرکت کرده باشید، گزینه انتخابی شما با * مشخص شده [نمایش جزئیات آرا]



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 13 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هَل مِن نـاصــر یَنصُـــرنی(ویـــژه نامـه مـحـــرم 1433)
۱۶:۴۲, ۱/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۰ ۲۲:۰۹ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى
سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

به اذن عمه سادات حضرت زینب(سلام الله علیها) اقامه عزا می کنیم
این تاپیک ویژنامه محرم 1433 است هر که دارد هوس کربلا بسم الله


باز این چه شورش است که در خلق عالم است***باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین***بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو***کار جهان و خلق جهان جمله درهماست
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب***کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست***این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست***سرهای قدسیان همه بر زانویغم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند***گویا عزای اشرف اولاد آدماست
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین***پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، بهروز ، Seyed Mohsen ، میلاد.م ، netlog36 ، علمدار133 ، shafagh_mah ، خادمة الزهرا ، MESSENGER ، zahra68 ، mohamad ، Tolou ، mahdyshr ، Elia ، hesam110 ، Abasaleh ، vahid1878 ، منتظر کوچولو ، yamin ، ترنم ، mhvvhm ، سرود پیروزی ، Resistance ، محیصا ، SARV ، nooromahdi ، mahabno_247 ، paradise ، m.hossein ، یا صاحب الزمان ، یا ثارالله ، تفکر ، أین المنتظر ، yashar1374 ، seyed313 ، MiladYLH ، mohammad reza ، نگار ، يك منتظر ، m2kh24 ، azade ، باهتول ، عارفه ، aboutorab ، جویای حقیقت ، علی ابوتراب ، مفقود الاثر ، Amirsaeed

آغاز صفحه 19 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۸:۳۸, ۱۹/دی/۹۰
شماره ارسال: #181
آواتار
زمین برای قدم هات آسمان شده بود
وَ ماه، روی سرت مثل سایه بان شده بود
دوباره کشتی نوح از پس زمان برخواست
وَ باز دست خدا بود، بادبان شده بود
تمام داغ تو را روی نیزه ها بردند
برای بردن تو نیزه ناتوان شده بود
بهار از سر نی عاشق نگاهت شد
از آن زمان همۀ روزها خزان شده بود
جدال آینه و سنگ بود، می دیدم
که مشت سنگ به پیشانیت نشان شده بود
تمام بغض سقیفه که جمع شد یک جا
به سرخی لب تو چوب خیزران شده بود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، تازه مسلمان ، MohammadSadra ، hesam110
۱۸:۰۲, ۲۰/دی/۹۰
شماره ارسال: #182
آواتار
بنام ستار معاصی عاصیان

مانند نوی نوای تو را مشق می‏کنند
قومی که نینوای تو را مشق می‏کنند

قومی‏که در سکوت غریبانه این چنین
تکلیف آشنای تو را مشق می‏کنند

با آن که از تمام جهت ندبه می‏وزد
هر شب فقط دعای تو را مشق می‏کنند

حتی کبوتران حرم، چشم در رهت
هر جمعه ردِّ پای تو را مشق می‏کنند

مردان آب در شب گهواره‏های رنج
بی‏تاب،های‏های تو را مشق می‏کنند

تا بانگ دسته‏های عزادار می‏رسد
این قوم نینوای تو را مشق می‏کنند

مریم سقلاطونی

امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، تازه مسلمان ، انصارالمهدی ، hesam110
۱۳:۲۱, ۲۱/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/دی/۹۰ ۱۳:۲۶ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #183
آواتار
بنام ستار معاصی عاصیان
بحر طویلی زیبا در موضوع اربعین ارباب حسین(علیه السلام)
کاروان می رسد از راه‌، ولی آه

چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب

دل سنگ شده آب، از این نالۀ جانکاه

زنی مویه کنان، موی کنان

خسته، پریشان، پریشان و پریشان

شکسته، نشسته‌، سر تربت سالار شهیدان

شده مرثیه خوان غم جانان

همان حضرت عطشان

همان کعبۀ ایمان

همان قاری قرآن، سر نیزۀ خونبار

همان یار، همان یار، همان کشتۀ اعدا

کاروان می رسد از راه، ولی آه

نه صبری نه شکیبی

نه مرهم نه طبیبی

عجب حال غریبی

ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی

ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی

ز داغ غم این دشت بلا پوش

به دل هاست لهیبی

به هر سوی که رفتند

نه قبری نه نشانی

فقط می وزد از تربت محبوب

همان نفحۀ سیبی

که کشانده ست دل اهل حرم را
×××
کاروان می رسد از راه

و هر کس به کناری

پر از شیون و زاری

کنار غم یاری

سر قبر و مزاری

یکی با تب و دلواپسی و زمزمه رفته

به دنبال مزار پسر فاطمه رفته

یکی با دل مجروح

و با کوهی از اندوه

به دنبال مه علقمه رفته

یکی کرب و بلا پیش نگاهش

سراب است و سراب است

دلش در تب و تاب است

و این خاک پر از خاطره هایی ست

که یک یک همگی عین عذاب است

و این بانوی دل سوختۀ خسته رباب است

که با دیدۀ خونبار و عزا پوش

خدایا به گمانش که گرفته ست

گلش را در آغوش

و با مویه و لالایی خود می رود از هوش:

«گلم تاب ندارد حرم آب ندارد علی خواب ندارد»

یکی بی پر و بی بال

دل افسرده و بی حال
[/font]
که انگار گذشته ست چهل روز

بر او مثل چهل سال

و بوده ست پناه همه اطفال

پس از این همه غربت

رسیده ست به گودال

همان جا که عزیزش

همان جا که امیدش

همان جا که جوانان رشیدش

همان جا که شهیدش

در امواج پریشان نی و دشنه و شمشیر

در آن غربت دلگیر

شده مصحف پرپر

و رفته ست سرش بر سر نیزه

و تن بی کفن او، سه شب در دل صحرا

رها مانده خدایا

چهل روز شکستن

چهل روز بریدن

چهل روز پی ناقه دویدن

چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن

چه بگویم؟

چهل روز اسارت

چهل روز جسارت

چهل روز غم و غربت و غارت

چهل روز پریشانی و حسرت

چهل روز مصیبت

چه بگویم؟

چهل روز نه صبری نه قراری

نه یک محرم و یاری

ز دیاری به دیاری

عجب ناقه سواری

فقط بود سرت بر سر نی قاری زینب

چه بگویم؟

چهل روز تب و شیون و ناله

ز خاکستر و دشنام

ز هر بام حواله

و از شدت اندوه

و با خاطر مجروح

جگر گوشۀ تو کنج خرابه

همان آینۀ فاطمه

جا ماند سه ساله

چه بگویم؟

چهل روز فقط شیون و داغ و

غم و درد فراق و

فراق و ... فراق و ... چه بگویم؟

بگویم، کدامین گله ها را؟
غم فاصله ها را؟
تب آبله ها را؟
و یا زخم گلوگیرترین سلسله ها را؟
و یا طعنۀ بی رحم ترین هلهله ها را؟
و یا مرحمت دم به دم حرمله ها را


چهل روز صبوری و صبوری

غم و ماتم دوری و صبوری

و تا صبح سری کنج تنوری و صبوری

نه سلامی نه درودی

کبودی و کبودی

عجب آتش و خاکستر و دودی و کبودی

به آن شهر پر از کینه و ماتم

چه ورودی و کبودی

در آن بارش خون رنگ

سر نیزه تو بودی و کبودی

گذر از وسط کوچۀ سنگی یهودی و کبودی

و در طشت طلا گرم شهودی و چه ناگاه

چه دلتنگ غروبی، چه چوبی

عجب اوج و فرودی و کبودی

[font=Tahoma]خدایا چه کند زینب کبری!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: انصارالمهدی ، MohammadSadra ، تازه مسلمان ، میلاد.م ، hesam110 ، s.z1001
۱۴:۱۲, ۲۲/دی/۹۰
شماره ارسال: #184
آواتار
یا رب الحسین(علیه السلام)

دردها مي چكد از حال و هواي سفرش


گرد غم ريخته بر چادر مشكي سرش




تك و تنها و دو تا چشم كبود و چند تا ...


كودك بي پدر افتاده فقط دور و برش



ظاهراً خم شده از شدت ماتم اما


هيچ كس باز نفهميده چه آمد به سرش




روزها از گذر كوچه آتش رفته


اثر سوختگي مانده سر بال و پرش




همه بغض چهل روزه او خالي شد


همه كرب و بلا گريه شد از چشم ترش

عليرضا لك
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، MohammadSadra ، Seyed Mohsen
۱۳:۲۲, ۲۳/دی/۹۰
شماره ارسال: #185
آواتار
از روزهایی که مساجد و تکایا برای محرم آماده می شدند، کم کم رنگ سیاه بر پوشش مردم از زن و مرد و پیر و جوان غالب می شد تا جایی که در روز اول ماه محرم همه یکپارچه سیاه پوش بودند و این سنتی بود تغییر ناپذیر.
ايلنا: عزاداری محرم در طهران قديم هنوز هم در خاطره بسياري مانده است، آن زمان دهم و پانزدهم ماه ذی حجه مساجد و تکایا برای مراسم ماه محرم آماده مي‌شدند و چادرها و خیمه ها برای اجرای روضه خوانی و تعزیه برپا می شد.

جعفر شهري در کتاب طهران قدیم، در اين مورد آورده است:

«از ازمنه دور یعنی از رسیدن طایفه بنی اسد به دشت کربلا و شناختن اجساد شهدا و به خاک سپردن ایشان و مویه زدن بر مزارشان که روز سوم و به روایتی پنجم شهادت بوده، مردم شیعه مذهب پنهانی و در زمان دیلمیان و دودمان صفویه به طور آشکار همه ساله در دهه محرم، بیستم صفر(چهلم امام) که اربعین حسین نامیده می شود مجلس تذکر در عزای آن بزرگوار برپا می داشتند که تا سنه نهصد هجری قمری ادامه داشت.

تا زمانی که ملا حسین کاشفی هراتی واعظ با استفاده از مقاتل و کتب گذشه ها در مقتل کتابی به نام (روضه الشهدا) [روضه به معنای باغ] تدوین و تمام نموده استفاده و استنساخ آنرا وقف عام نمود و چون جامع ترین کتاب در این زمینه بود، در این ماه هرکس عقیده و سوادی داشت آنرا بر مردم می خواند و گریه می گرفت تا کم کم این کتاب اجتماع مذهبی را بر آن داشت تا در خانه و مسجد وقتی را به روضه الشهدا خوانی مخصوص گردانند و به خوش خوان ها و بهترخوان ها اجرتی بپردازند.»

▪ سیاه پوشی در محرم
از روزهایی که مساجد و تکایا برای محرم آماده می شدند، کم کم رنگ سیاه بر پوشش مردم از زن و مرد و پیر و جوان غالب می شد تا جایی که در روز اول ماه محرم همه یکپارچه سیاه پوش بودند و این سنتی بود تغییر ناپذیر، تا جایی که فقیرترین مردم که از مال دنیا جز پیراهن و قبای تنشان چیزی نداشتند، همان را فروخته سیاه می خریدند یا با لباس کهنه سیاه معاوضه کرده یا حتی با جوهر رنگ می کردند.

یکی از نذرهای مردم نیز نذر پیراهن، دستمال و پارچه سیاه بود که بین فقرا و بی سیاه مانده ها تقسیم می شد. در این روز تمام مساجد، سقاخانه ها، حسینیه ها و تکیه ها سراپا سیاه می شد و آماده اجرای مراسم و پذیرایی از عزاداران می شد.

نذرهای رایج و از یاد رفته
ایام محرم همواره به عنوان روزهای خیرات و روا شدن حاجات شهرت داشته و به همین دلیل هنوز هم در روزهای محرم هر کسی به وسع خود در اطعام عزاداران می کوشید و از دیگ های بیست من گرفته تا کماجدان های کوچک، با شور و شعفی خاص بر سر اجاق می رفت و موجودی آن با خلوص نیت در بین مردم پخش می شد.

حتی کسانی که توانایی اطعام نداشتند، با ریختن مشتی برنج در پلوی نذری یا تکه گوشتی در خورش، در نذر شریک می شدند.

با اعتقاد به اینکه این شب ها، بهترین زمان طلب آمرزش برای رفتگان است، خرما، حلوا، شکرپنیر، آش و سمنو نیز بر اقلام دیگر نذورات اضافه شد و تهران در این ایام شهری بود یکپارچه نعمت و کرم و بذل و بخشش. نذرهایی که مردم در ماه های محرم و صفر برای خود و فرزندانشان و رفع گرفتاری ها انجام می دانند اینها بود: آب دادن، شربت دادن، سقایی، آش ابودردا که مصالح آن را گدایی می کردند و آن را برای رفع بیماری مناسب می دانستند،اطعام با انواع غذاها، نذر شمع، نفت و روغن چراغ به امام زاده ها و.... علاوه بر اینها انجام خدماتی چون پذیرایی، کفش داری و اسفند دود کردن در مساجد و تکیه ها نیز با نذر و قصد قربت انجام می گرفت.

تهیه مواد مورد نیاز دسته ها از سازها گرفته تا زنجیر و علم و کتل و علامت، پرچم، دیگ، سینی، استکان و...نیز از دیگر موارد نذر بوده و هست. یکی از انواع نذورات، گرفتن روزه سکوت بود و فرد روزه گیر، در تمام دوازده روز عزا تا آخر محرم و گاهی صفر، یک کلام سخن نمی گفت. انجام امور عام المنفعه مانند رسیدگی به وضع خیابان ها، تامین روشنایی معابر تاریک، پوشاندن چاله ها و راه آبها، کمک به نابینایان، پرداخت بدهی زندانیان یا تهیه غذا و پوشاک برای خانوادهای ایشان، غذا دادن به پرندگان، میانجیگری در اختلافات خانوادگی و دوستانه و... نیز با قصد قربت انجام می گرفت.

به نقل از کتاب «طهران قدیم»
تالیف جعفر شهری
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، hesam110 ، MohammadSadra
۱۲:۲۱, ۲۵/دی/۹۰
شماره ارسال: #186
آواتار
بنام ستار معاصی عاصیان

اربعین ...

ای مقیم دل زینب


ای عزیز دل خواهر ، ای برادر ، برادر برادر


اربعین است ، دلم زارو حزین است، کاروان تو رسیده است ولیکن چه غمین است ، که با غصه عجین است


باورم نیست که در پیش مزار توبه خاک تو نشستم


***


روزگاری همه آرزویم بود نیایم سفر کرببلا


تا که نبینم بخدا ، داغ تو ای زاده زهرا، پسرشیر خدا ، حضرت مولا


ولی ازآن موقع که نیت ماندن کردی


ماندی اینجا وهمه باور تو، خواهر تو ، خواهر خو ن جگرِ غم زده ی ِ مضطر تو،


بار سفر بست به دنبال سر تو


به همراه یتیمان وزنان حرم تو


که همه گریه کنان ، موی کنان ، مویه کنان ، دل نگران ، ناله کنان ، راهی کوفه شد وراهی بر شام


همان کوفه که استاد مسلمانی شان بوده ام آیا؟


چه شهری،چه پذیرایی خوبی، میزبان سنگ به دست خوب پذیرائیمان کرد ،


عجب این بود درآن شهر ، همان شهر علی، شهر یتیمان و اسیران که قوت و غذاشان همه شب داد


خواهرت را همگی مسخره کردند !


همه شان خنده کنان ، رقص کنان ، طعنه زنان پای سر تو ،


سری که قاری قرآنی بود


سری که آیه ی ایمانی بود


گرچه بر نی شده اما به دلم باعث تسکین پریشانی بود


***


ای مقیم دل زینب


خبرت هست که بعد از تو و عباس ، همان غیرت و مردانگی محض، چه آمد به سر ما ؟


خنده و چشم حرامی ، سنگ و سوت و کف آن مردم شامی ،


در آن کوچه و بازار ، در آن مجلس اغیار ، در آن محفل غم بار به دور از تو و از چشم علمدار


کسی خواست کنیزی ببرد دخترمان را !


چقدر می ترسید ،


دخترت را گویم ، چقدر می لرزید


دختری که به عمویش همه جا می نازید ،


دختری که به ید و قدرت مردانه ی او می بالید


همه ی راه زشرم از عمویش می نالید


به دست مشک و به چشم اشک ، سوی علقمه عازم شده با ذکر عمو وای عمویش


ولی آهسته شنیدم که چنین گفت سکینه


وای اگر بی تو عمو باز روم تا به مدینه


چه جوابی بدهم مادرتان ام بنین را ؟


***


آن طرف تر بنگر زار نشسته ، مادری خسته ی خسته ، دلش را که شکسته ؟ بند بند دلش از هجمه یک تیر گسسته


بغل کرده در آغوش زنی طفل خیالی ، گوئیا زنده شده در نظر او ،


علی و قصه ی آب و ، دل پر آه و کباب و ، هرم آتش ، همه ی دشت سراب و ،آفتاب هم خجل از روی رباب و


پسرم گریه نکن حرمله اینجاست ،


واین حرمله با تیر سه شعبه .... و بگذار نگویم که دلم تاب ندارد


***


ای مقیم دل زینب


یاد داری شبی که دختر تو ، دختر زهرایی تو ، دختر بابایی تو ،


خواب تو دید و به ناگاه پرید .


نیمه شب بود که ویرانه ی ما ، کنج مخروبه ی غمخانه ی ما


بیت الحزان شد - و باران شدو – نالان شد و گریان شدو آنجا


هر آنکس که چنین منظره را دید


همان وقت که تو سر زده با سر ، یادی از دختر شیرین دهن ِ خوش سخن ِ خود بگرفتی


خرابه نه که محشر شده بود


نوبتی هم اگرت بود ، دگر نوبت گلبوسه ی دختر شده بود .


عمر کوتاه گلم سر شده بود ، مثل مادر شده بود ، دخترت با پر بشکسته کبوتر شده بود


***


ای مقیم دل زینب


همه ی آرزویم هست


همین جا ، همین کرببلا ، پیش شما جان بسپارم


ویا اینکه بمانم ، کنار تو که دیگر نتوانم ، سفرو زندگی ِ با تو این قد کمانم ، نه جانم نتوانم نتوانم

یاسر مسافر
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، MohammadSadra ، N.Mahdavian
۱۶:۲۸, ۲۵/دی/۹۰
شماره ارسال: #187
آواتار
یا حسین (علیه السلام) جانم ...


سر تو از سر نیزه به من توان می داد


امید بر دل مجروح بی کسان می داد


خودت که از سر نیزه به چشم خود دیدی


کنیزکی به یتیم تو خرده نان می داد


نماز جمعه کوفه شلوغ بود آن روز


گمان کنم که علی اکبرت اذان می داد


میان مجلس شان از کنیز تا گفتند:


سکینه دخترت از ترس داشت جان می داد


برای خوش گذرانی، یزید در مجلس


مدال نیزه زنی را که بر سنان می داد...


...رقیه دختر دردانه داشت دق می کرد


دوباره رأس اباالفضل را نشان می داد


هزار مرتبه گفتم نخوان عزیز دلم!


تو خواندی و صله ات را به خیزران می داد


همین که چوب جفا بر لبان تو می خورد


بدان که خواهر تو سخت امتحان می داد


نبودن تو ز یک سو و ضربۀ زنجیر


به جسم خواهر تو درد استخوان می داد

مهدی نظری
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، N.Mahdavian ، MohammadSadra
۱۴:۱۹, ۲۶/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/دی/۹۰ ۱۴:۲۴ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #188
آواتار
باور نمی کنم چه به روزت رسیده است

اینقدر تکه سنگ که یکجا نمی شود
این نعل های تازه چه کردند با تنت

عضوی که از تو گمشده پیدا نمی شود
پیراهنی که بر بدنت بود کنده اند

پیراهنی که شد کفنت زیر و رو شده
از بس که اسب بر بدنت تاخت با سوار

حتی مسیر آمدنت زیر و رو شده
با من بگو به دست که افتاده موی تو

این طور موی پر شکنت زیر و رو شده
از بس که سنگ بر سر و پای تو ریخته

از بس که نیزه روی تنت زیر و رو شده
انگار جای فاصله ها پر نمی شود

از بس تمامی بدنت زیر و رو شده
[b]حسن لطفی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، تازه مسلمان ، MohammadSadra ، hesam110
۱۶:۴۱, ۲۶/دی/۹۰
شماره ارسال: #189
آواتار
ای مظهر صفات خدا أیها العزیز


ای امتداد نور هدی أیها العزیز


ای که کریم هستی و از نسل ذو الکرام


پر کن دو دست خالی ما أیها العزیز


یک نَظرة رحیمة بینداز بر دلم


تا مس شود شبیه طلا أیها العزیز


در انتظار آمدنت پیر گشته ایم


این جمعه هم گذشت، بیا أیها العزیز


همراه کاروان که به مقتل رسیده اند


ما را ببر به کرب و بلا أیها العزیز


چندین هزار سال تو خون گریه می کنی


از داغ زینب و أسرا أیها العزیز


امشب در این حسینیه داریم شور و شین


گوئیم زیر لب همه، لبیک یا حسین
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، تازه مسلمان ، MohammadSadra ، hesam110
۹:۵۸, ۲۸/دی/۹۰
شماره ارسال: #190
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم


الظلیمه...



مویش به باد عشق وزیدن گرفته بود
زینب هوای آه کشیدن گرفته بود

یک دختر سه ساله طناز و با وقار..
بر لب گلی به نیت چیدن گرفته بود

اشکی به چشم و بغض به حلقوم و پا به گل..
دستی به گوش بر نشنیدن گرفته بود

اشکش چکید مادر خسته به یاد طفل..
{یادش بخیر... حس مکیدن گرفته بود...}

سقا نخواست دست و لب و مشک و چشم و فرق..
کفاره به آب رسیدن گرفته بود

رأسی به نیزه.. چو خورشید در سماع..
با نیزه دار پای دویدن گرفته بود

الله اکبر از آن مرد و گرد و خاک..
ـ هایی که نای دیده و دیدن گرفته بود .. :

از سوی قوم هرزه زبان زبون وُرا ..
خیلی ز زخم.. قصد رسیدن گرفته بود

زینب هلال و ماه هلال و سپه هلال
راوی هلال و هول بریدن گرفته بود

نیزه حلال و تیغ حلال و سنان حلال
ذبحِ حلال حال تپیدن گرفته بود

مَحکم مباح و حُکم مباح و حَکَم مباح
خون مباح سرخ و.. جهیدن گرفته بود

ضجه حرام و اشک حرام و بکا حرام
بوسه حرام و قلب دریدن گرفته بود

اسب حسین جای شتر نحر شد به نهر
تصمیم «اَلظلیمه کشیدن» گرفته بود
صمصمام علوی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، hesam110
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

پرش در بین بخشها:


بالا