کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داروینیسم اشتباه قرن (پایان)
۲۳:۱۷, ۱/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۲ ۲۰:۵۳ توسط janali.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


با عرض سلام

داروینیسم، اصرار دارد با بیانی علمی و تجربیات حسی، آفرینش عالم هستی را با دیدی سکولار، بی خالق و بی مدبّر معرفی کند.

متأسفانه این علم ابزار قدرتمندی برای مادّیون بدل گشته است تا به این نحو به جنگ الاهیون بروند.

ارنست مایر(یک داورینیست دو آتیشه) طی یک اظهار نظر تکان دهنده داروین را پدر علم سکولار معرفی می کند و دنیایی مطلقاً سکولار را ره آورد این علم در عصر حاضر می داند

این علم همچون دیگر علوم سکولار، آسیب های عقیدتیِ زیادی را بر بطن جامعه بشری وارد کرده است.

ضرورت دارد ما الاهیون مسلمان این فریب بزرگ را به خوبی بشناسیم تا در مواجهه با چنین عقایدی، واکنش پذیریِ عقیدتی مناسبی داشته باشیم.

آنچه در این تاپیک از منظر شما خواهد گذشت نقدی است علمی که پایه های مکتب داروینیسم را می لرزاند.

از همه دوستدارن کشف حقیقتِ این فریب بزرگ می خواهم با حوصله این تاپیک و پست های بعدی آنرا به مرور مطالعه کنند تا پی به حقیقت ببرند.

تذکر: لطفاً تا پایان نیافتن این تاپیک از بحث های حاشیه ای و احساسی پرهیز کنید تا نظم این تاپیک به هم نخورد.
تا آن زمان تاپیک زیر برای بحث های احتمالی شما سودمند خواهد بود:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...tpost.html

مقدمه مترجم:
تئوری چارلز داروین طبیعی دان انگلیسی که در سال 1859 میلادی برای اولین بار در کتابش "بوجود آمدن انواع" معرفی گردید جامعه را مبهوت ساخت. چندی نگذشت که این تئوری بصورت عقیده ای علمی بارز و پرطرفدار در بیولوژی درآمد. کمتر علمی آنچنان بینش ما را درباره هستی و حیات تحت تأثیر قرار داده است که داروینیسم اکنون تحقیقات علمی جدید پرده از چهره این تئوری برداشته و اشتباهات و نقاط ضعف آنرا آشکارا ساخته است. امروزه علم بیولوژی سلولی و ملکولی چنان پیشرفتی کرده است که بصورت کانونی برای تمام علوم زیستی درآمده است، اینکه کلیه واکنش های حیاتی، تولید صفات و بالاخره تغییرات بیولوژیکی توسط DNA تولید و هدایت میگردند مطلب تازه ای نیست ولی داروین از این فاکتورهای تعیین کننده کوچکترین اطلاعی نداشت. در این مقاله اصل تکامل رد نشده است. بلکه استدلال داروین درباره مکانیسم آن با دیدی انتقادی بررسی و تصور فعلی درباره چگونگی امکان ایجاد اشکال حیات مطرح میگردد.
دکتر غلامرضا نورزاد(مترجم)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rastin ، MESSENGER ، fardinho ، أین المنتظر ، وحید110 ، Admirer ، meshkat ، MohammadMeraj ، مسافر ، Elia ، SARV ، MOH3N-P ، Islam ، zarati313 ، ANTI satan ، yamin ، shafagh_mah ، Havbb 110 ، Lancelot ، ضحی

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱:۰۳, ۲۹/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #11
آواتار
(۲/بهمن/۹۰ ۱۵:۵۴)Islam نوشته است:  سلام
دوستان اجازه است این رو تو یه فروم دیگه بزارم؟
یا حق(عزوجل)
سلام علیکم
بله حتماَ
هدف هم همینه که در فضای مجازی گسترش پیدا کنه

(۴/بهمن/۹۰ ۱۳:۴۳)ANTI satan نوشته است:  
نقل قول: ان شاء الله ادامه دارد

سلام


منتظر ادامه این مقاله هستیم Blush
سلام علیکم
به روی چشم ان شاء الله از فردا ادامه مقاله رو از سر میگیرم(شرمنده یه چند وقتی گرفتار بودم)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meshkat ، ضحی
۱۸:۱۵, ۳۰/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/بهمن/۹۰ ۱۸:۳۴ توسط janali.)
شماره ارسال: #12
آواتار

فصل ششم-سهره های داروین نقشی در تئوری تکامل نداشتند

معاون فرماندار جزیره برای داروین از تفاوت های ظاهری لاک پشتان عظیم الجثه صحبت کرده و ادعا نموده بود که می تواند با بلند کردن جانوری که برای او آورده شده است بفهمد که این لاک پشت متعلق به کدام جزیره است. داروین از ابتدا به این موضوع علاقه ای نشان نداد. خلقت گرایانی(Creationists) همچون داروین پذیرفته بودند جانورانی که در مجمع الجزایر ساکن اند دارای اختلافات ظاهری هستند. این گونه های محلی بنام تغییرات خوانده می شدند اما این تغییرات بهیچوجه اصل تغییر ناپذیری انواع را رد نمی کردند.

البته بعداً داروین در طول سفر طولانی اش بر روی اقیانوس آرام به تفکر و دقت بیشتر پرداخت و در دفتر خاطراتش یادداشت قابل تأملی می نماید: «چنانچه کوچکترین دلیلی برای این تذکرات وجود میداشت (منظور توضیحات معاون فرماندار) جانورشناسی مجمع الجزایر سزاوار مطالعه دقیقی بود، زیرا که چنین علائمی فکر تغییر ناپذیری گونه ها را بکلی رد می کرد».
داروین در اینجا برای اولین بار عقیده معتبر پیرامون واریته ها (varieties) را زیر سؤال برد.

با وجود این داروین در سال 1877 (45سال بعد) زمانی که دیگر مرد پیری بود طی نامه ای به طبیعی دان آلمانی "Oue Zacharia" نوشت: «وقتی که در عرشه کشتی بیگل بودم هنوز به تغییر ناپذیری گونه ها معتقد بودم البته تا آنجا که به یاد می آورم گاه و بیگاه تردیدی مبهم از مغزم می گذشت»، اما او این فکر را از خود دور می کرد.

داروین در دوم اکتبر 1836 پس از 5سال سفر با کشتی بیگل به انگلستان برگشت، غنی از تجربه ها، دفترهای خاطرات و سری پر از ایده، جعبه های پر از سنگ، استخوانها، گیاهان خشک شده، پوست جانوران و حلزون ها. داروین امیداوار از اینکه این مجموعه اساس یک اعتبار علمی جدیدی را بوجود آورد. اما ارزیابی آن بیش از حد توانایی او بود، بدین جهت تمامی نمونه ها را در اختیار بهترین متخصصین لندن قرار داد و برای اینکه بتواند در فرآیند پژوهش نقشی داشته باشد در لندن اسکان گردید.

کمی بعد "ریچارد اوون" (بهترین متخصص فسیل شناسی مهره داران انگلستان) به داروین اذعان داشت که برخی اسکلت های متعلق به پستاندارانی که داروین در نتیجه حفاری ها بدست آورده بود، احتمالاً با گونه های کوچکتری که هنوز زندگی می نمایند (Dasypodidae , Bradypodidae) خویشاوند باشند.

داروین از "جان گولد" (پرنده شناسی که معدود پرنده های جمع آوری شده از گالاپاگوس را مورد مطالعه قرار داده بود) آموخت که سه نوع از این سهره ها گونه های مجزای یک فامیل (Family) هستند.

داروین این اطلاعات را به اطلاعاتی که از "ریچارد اوِون" دریافت کرده بود افزود و از آن به بعد اعتقاد او به لایتغیر بودن انواع، (آن گونه که در گزارش خلقت انجیل آمده است) از بین رفت(به همین سادگی!). داروین به فکر تبدیل انواع همانطور که خودش نامیده (Transmutation) افتاد. تقریباً در طول یک شب او از یک معتقد به خلقت(Creationist) به یک تکامل دان (Evolutionist) ملح به خلقت تبدیل گردید و شروع به بررسی سفرش از زاویه ای کاملاً جدید نمود. حال برای او روشن بود که اشکال فسیلی حیات که او به فراوانی در لایه های رسوبی آمریکای جنوبی مشاهده کرده بود، ظهور، غلبه، زوال و بالاخره نابودی کامل انواع را نشان می دهند و به این ترتیب تصویری از یک تنازع بقاء را ترسیم می کند که قدمتش به اندازه قدمت خود سنگها می رسد.

ارتباط بین جانوران و گیاهان موجود و انواع از بین رفته ثابت می کرد که همه انواع تدریجاً خود را تغییر داده اند، بدین ترتیب که همواره از گروههای موجود انواع جدید بوجود آمده است که در نتیجه آن تنوع طبیعت را بوجود آورده است. اکنون که با جهان بینی جدیدی به این داستان نگاه میکنیم می بینیم "که داروین احساس می کند که سهره هایش چه نقش کلیدی می تواند برای تئوری اش داشته باشند. داروین احساس می کند که خوش شانس بوده است که سه تن از سرنشینان کشتی همچون کاپیتان "فیتز روی" (که بعدها در زمره مخالفین سر سخت داروین قرار گرفت) پرندگان زیادی را جمع آوری کرده اند و اسامی جزایری را که پرندگان از آنجا جمع آوری شده را یادداشت نموده بودند. داروین با توجه به این پرندگان سعی کرد محل پیدا کردن طعمه توسط پرندگان را برای خودش بازسازی کند و به این وسیله نشانه هایی را برای تقویت نقش سهره هایش برای تکامل ارائه دهد، معذالک این تلاشها به اشتباهات فراوانی ختم و بالاخره نیز منجر به شکست شدند. به این ترتیب تعجب آور نیست اگر داروین از سهره هایی که نام او را یدک می کشند در اثر مهمش حرفی به میان نمی آورد.
ولی چرا اصولاً داستان سهره های داروین چنین اهمیت پیدا می کند؟ این موضوع نشان می دهد که افرادی همچون داروین آنطور که غالباً بطور رمانتیک در ذهن عوام و خواص پروارنده شده اند اصولاً وجود ندارد.

ان شاء الله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Lancelot ، SARV
۱۶:۰۰, ۲۵/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/خرداد/۹۱ ۱۶:۰۵ توسط janali.)
شماره ارسال: #13
آواتار
فصل هفتم-تصادف آفریدگار داروینی

براستی داروین بدون Owen و Gould چه می شد؟ او تنها تحت تأثیر این دو بود که توانست به یک موفقیت روحی دست یابد
ابتداء در سال 1838(دو سال بعد از مراجعت از سفر دور دنیا) داروین خیال کرده بود که نیرو محرکه تکامل را پیدا کرده است، اما با این وجود بعد از گذشت 20 سال و مطالعه آثار مهم زمین شناختی، جانور شناختی و رشته های وابسته دیگر بالاخره جرأت ابراز عقیده خود را در اجتماع نمود. در همین زمان عقاید داروین حتی قبل از انتشار بطور قابل توجهی مورد تأیید قرار گرفته بودند.
مستقل از داروین یک طبیعی دان دیگر انگلیسی بنام "آلفرد روسل والاس" در جنوب شرقی آسیا به نتایج مشابهی دست یافت و یک پیش نویس تحت عنوان: «درباره تمایل واریته ها به دور شدن بی اندازه از تیپ اصلی» برای چارلز داروین فرستاد.
کار او همراه با تز داروین در اول ژوئیه در سال 1858 در مقابل Linneus Society لندن خوانده شد.
یک سال پس از آن، در 24 نوامبر 1859 اثر اصلی داروین «بوجود آمدن انواع بوسیله انتخاب طبیعی یا بقای انواع مناسبتر در اثر تنازع بقاء» منتشر گردید. چاپ اول در 1250 جلد فوراً نایاب شد. در همان سال "الکساندرفون همبولدت" فوت کرد. اثر بزرگ او «طرحدر زمینه جانداران با ا توصیفی یک جهان فیزیکی» و اثر ناتمام «کیهان» حداقل ثر داروین ادامه می یافت.
داروین نیز در اثرش عنوان نمود که جهان رفتاری متعادل نداشته و همه جانداران بودنی نبوده بلکه شدنی هستند و این شدن لاینقطع جریان دارد. امکان دارد این رشد از آغاز جهان همه اشکال زندگی را بوجود آورده و اشکال بوجود آمده را دائماً بصورت جدید تغییر داده باشد.
داروین از عقاید لامارک جریان تاریخی تغییرات را اقتباس نمود، بدین ترتیب که پیشرفت طبیعت از ارگانیسمهای ساده تا گیاهان و جانوران پیچیده و انسان ادامه دارد.
در این نظریه دو مطلب جدید وجود داشت:
یکی عنوان منشاء مشترک همه جانداران. برای لامارک هنوز هر ارگانیسم یک سیر تکاملی مخصوص و مستقل بخود داشت که خود بخود آغاز شده بود. اما در مقابل این نظریه داروین اظهار داشت که ارگانیسم های شبیه به یکدیگر خویشاوند بوده و از اجداد مشترک بوجود آمده اند. تمام حشرات، پستانداران، گیاهان و جانداران دیگر اجداد مشترک دارند. داروین حتی انسان را از این قانون مستثنی نکرد و منشاء آنرا از یک شاخه جانوری مشتق کرد.
جنبه دوم نظریه داروین مکانیسم حرکتی تکامل را عنوان می نماید، بدین معنی که تغییرات آنگونه که لامارک ادعا می نمود نتیجه یک جبر اسرار آمیز بطرف کمال نبوده بلکه بطور ساده نتیجه یک انتخاب طبیعی است که در دو مرحله صورت می پذیرد:
ابتداء موتاسیونی(جهش) در ماده ژنتیکی انجام می گیرد، چیزی که یک خصوصیت را در گونه دگرگون می سازد، چطور و چرا؟ داروین هنوز جوابی برای آن نداشت. بعدها او شکل ظاهری چنین تغییراتی را یعنی واریاسیونهای کوچک و بزرگ را درون یک گونه را شناخت.
در مرحله دوم در جریان حقیقی انتخاب، واریته ها می بایست در نبرد بخاطر بقاء زنده بمانند.
در اجتماع میلیونی اعضاء مستقل، تعدادی دارای نقشه ژنتیکی خواهند بود که آنها را مستعد خواهد نمود تا نسبت به دیگران بهتر با تغییرات محیط کنار بیایند. بدینوسیله آنها شانس بقای بیشتری خواهند داشت و بار ژنتیکی مفید برای تکثیر خواهد یافت. تکامل به این صورت یک پدیده دو مرحله ای است که در آن تصادفی ظاهراً سودمند نقش ایفا می کند
زمانیکه برای اولین بار اثر داروین منتشر گردید تأثیر شوک آوری روی عده زیادی از هم عصرانش داشت. این تأثیر در درجه اول مربوط به عنوان کردن اجداد مشترکی برای انسان و میمون بوسیله نویسنده نبود بلکه به این خاطر بود که او جهان زنده را بعنوان جهانی تصادفی مطرح میکرد که تنها نیروی مادی بر آن حاکم بود و بهیچوجه توسط نقشه ای الهی هدایت نمی گردد. به همین دلیل تا امروز به هیچ بنای فکری در علوم طبیعی این چنین که به تئوری داروین مورد حمله قرار گرفته، حمله نشده است. و این کشمکش به یک جنگ سیاسی ایدئولوژیک بدل گشته بود: مارکسیستها داروینیسم را مدتها مطلقاً رد میکردند، زیرا این موضوع اساس فکری جهان بینی مارکسیستی بود که انسان و اجتماع فعالانه قابل تغییرند و تغییرات مستقل از محیط ظاهر می گردند.
داروین نیز خود خلاء بزرگی را در ارائه مدرک برای تئوری تکاملیش احساس می نمود. او نمی دانست که سرچشمه تنوع می بایست در کجای ماده ژنتیکی یک موجود زنده جای گرفته باشد که آنرا بعنوان ماده خام برای انتخاب طبیعی ارائه دهد. زیست شناسان زمان او معتقد بودند که ضمن جفت گیری ماده ژنتیکی آمیخته و نیمی از آن به نسلهای بعدی انتقال داده می شود. اولین نسل نصف، در دومین نسل به نسبت یک چهارم و بالاخره آنقدر تقلیل یابد که عملاً توارث آن صفت متوقف گردد. این تصور تضاد فاحشی با تز داروین داشت، زیرا فقط در صورتی که واحدهای ژنتیکی غیر قابل اختلاط باشند، نسل جدید میتواند شانس بقاء و امتیازی برای ادامه حیات داشته باشد. در همان زمان که نزاع علمی بر سر تئوری داروین در اوج خود بود، جورج مندل کشیش آگوستنی اهل Brunn در Maehren بعد از چند سال آزمایش با نخودها دریافت که ذخایر وراثتی با همدیگر مخلوط نمی گردد بلکه بصورت واحدهای معینی از هر یک از والدین به نسل بعد منتقل و هر بار از نو جور می شوند. مندل در پیش بینی زیرکانه خود در مورد علت این پدیده گفت: در ساخت و حالت مادی و نظم تأثیر حیاتی متقابل عناصر اثبات می گردد.
اطلاعات مندل که در سال 1966 منتشر شد و میتوانستند برای داروینیسم امکانات جدیدی را نشان دهند مدتها در دنیای علم بی توجه ماند، اعتبار عمومی آن مورد تردید و یا اینکه مفهوم آن ها ناشناخته ماند. در حقیقت پس از مرگ داروین قوانین مندل دوباره همزمان توسط Erich O. Tschermakcarl Corens و گیاهشناس هلندی Hugo de Vries کشف شدند. Vries علاوه بر این معتقد بود که در ماده وراثتی می تواند اشکالی از جهش مشاهده گردد که ارثی بوده و به نسل بعدی منتقل می گردد و به این ترتیب ارتباطی بین نظریات داروین و قوانین مندل بوجود آورد.
توماس مورگان (Tumas Morgan) آمریکایی این دانش را توسعه داد. او بعنوان موجود مورد مطالعه از مگس سرکه استفاده نمود. از آنجا که این جانور پس از 12 روز به حد بلوغ جنسی می رسد در طول یکسال 30 نسل از آن بوجود می آیند. مورگان بیش از 40 نسل مگس سرکه بدست آورد که عده ای رنگی کاملاً متفاوت داشتند و برخی اصلاً فاقد بال و یا بدون چشم بودند.
سپس محقق انگلیسی H.B.Kettwell کشفی کرد که مکانیسم انتخاب طبیعی تئوری داروین را در طبیعت آزاد نشان داد. او آزمایشات خود را با حشره ای بنام Biston betularia انجام می داد. این حشره از نظر رنگ آنقدر به گلسنگهای روی درخت شباهت دارد که عملاً وقتی بین آنها می نشیند غیر قابل رؤیت می گردد. در مجموعه ای از این حشرات که در موزه نگهداری می شد و با دقت تاریخ گزاری شده بود متوجه گردید که برای اولین بار در سال 1848 یکنوع سیاه رنگ این پروانه ثبت شده است. چون این نوع توسط پرندگان به آسانی شناسایی و شکار میگردید شانس کمی برای بقاء داشت. وقتی که دود و دوده کارخانجات شروع به سیاه کردن منظره محیط نمود این جریان تغییر کرد. حالا گونه سیاه بهتر از نوع سفید می توانستند پنهان گردد، نتیجه این بود که حدود سال 1900 سهم گونه سیاه رنگ در اجتماع این پروانه ها از 99% گذشت.

ان شاء الله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Lancelot
۱۶:۳۰, ۲۸/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/خرداد/۹۱ ۱۳:۳۹ توسط janali.)
شماره ارسال: #14
آواتار
فصل هشتم-تکامل در ابهام

در سال 1950پالئونتولوژیست معروف آلمانی Otto Schindewolf آگاهانه دو اثر ضد داروینیسم منتشر نمود. شیندولف خروج پرنده اولیه آرکئوپتریکس را به صورت کاملاً رشد یافته از داخل تخم را ممکن میشمارد. این مطمئناً زیاده روی محسوب میشد ولی دقیقاً هسته مرکزی مشکل را مورد حمله قرار داده بود. تازه های تکاملی درون لایه های رسوبی همواره بطور ناگهانی که گویا از هیچ ظاهر شده اند. یک پدیده مرموز دیگر که هنگام مطالعه فسیلها جلوه گر می شود، این است که تازه های تکاملی پس از این که مدتی از وجودشان میگذرد بدون واسطه به تعداد زیادی گونه تقسیم می شوند. تشعشع یا پراکندگی انفجاری (Radiation Explosive) اصطلاحی است که دیرین شناسان به این پدیده داده اند.
چگونگی بوجود آمدن حشرات هنوز مبهم است، اجداد ماهیان هنوز ناشناخته اند. اولین تخمها و اولین پرهای یافت شده کامل و رشد یافته هستند. حدود 26 گروه پستاندار وجود دارند که منشاء آنها بکلی نامعلوم است.
دیرین شناسان آمریکایی George gylord Simpson در این باره میگوید: «فقدان اشکال حد واسط یک پدیده تقریباً عمومی است، چنانچه گروههای جدید در ابتدا بطور ناگهانی ظاهر شده باشند، در این صورت فوق العاده موفق بوده اند».
زیست شناس آلمانی Ernst Mayer که در دانشگاه هاروارد تدریس می نمود، بعنوان اولین نفر از فسیلهای ناقص ارائه شده نتیجه گیری لازم را نمود. بعد از مطالعات گسترده روی گونه های مختلف پرندگان در جزایری دور افتاده هاوائی، برای اولین بار در سال 1954 این نظریه را اعلان کرد؛ که تعداد زیادی از رابط های مهم در جریان تکامل، خیلی سریع به اجتماعات کوچک و محدود در بعضی نقاط تبدیل شده اند. بدین جهت بزحمت میتوان انتظار فسیلهای شاهد را داشت و به همین دلیل به نظر می رسد که گونه های جدید بطور ناگهانی ظهور پیدا می کنند.
ارنست مایر بعنوان دومین سند برای نظریه اش تکامل سهره های داروین را مثال می زند. این جانوران بطور کاملاً روشن موفق شده اند یک پراکندگی تشعشعی انجام دهند.
سهره هائی که با نام داروین نامگذاری شده اند در حقیقت تأیید میکنند که یک تکامل صورت گرفته است و نه بخش مرحلهای از تئوری داروین. مایر به نتیجه گیریش ادامه می دهد که احتملاً انواع تولید شده در نتیجه پراکندگی تشعشعی به سختی خود را تغییر داده برای مدتی طولانی ثابت باقی مانده اند و بدواً در این حالت تحت تأثیر موجودیتشان در طول تاریخ زمین فسیلهای برجا گذاشته اند.
Steven M. Stanley پالئونتولوژیست تمام این اطلاعات جدید درباره ظهور جهشی انواع را در تئوری نقطه ای خود در هم آمیخت. او مشکل فسیلهای زنده را توضیح می دهد و پرتوی جدید بر انقراض های مکرر و ناگهانی گروههای بزرگ جانوری در تاریخ زمین می تاباند. این پدیده قطعه مقابل را نسبت به ظهور جهشی انواع و گسترش تشعشعی آنها به نمایش میگذارد. از آنجا که Mayer و Stanley شواهد خود را از مطالعه موجودات زنده کنونی گرفته بودند، عده زیادی از دانشمندان به نظریات جدید با تردید و بدبینی می نگریستند. طبق این ایراد انتقادی آیا امکان ندارد لایه های رسوبی که شاید در آنها نشانه هائی برله جریان ترتیبی و تدریجی تکامل جانوران حد واسط وجود داشته در اثر یک رشته پیش آمد نامساعد از بین رفته باشند؟ یا این که آیا در نظری به گذشته تاریخ زمین یک زمان تکاملی، فقط چند میلیون سالی به عنوان یک جای خالی احساس می شود؟
مدتهای طولانی کسی جوابی برای این سؤالات نمی یافت. البته بعداً در شروع دهه 70 دیرین شناس جوانی به نام Niles Eldredge از موزه تاریخ طبیعی آمریکا به کمک مایر شتافت. او تریلوبیت ها را بطور اساسی مطالعه کرده بود. این بندپایان با بدن سه قسمتی در دورانهای اولیه زمین در 500 میلیون سال با موفقیت و وفور در تمام دریاها زندگی کرده و تاریخشان را لاینقطع قابل تعقیب و مدلل می سازند. Eldredge دریافت که شکل تریبولیتها در طول زمان به طور منظم تغییر نکرده است، بلکه برعکس گونه ای بطور ناگهانی از بین رفته، در حالیکه گونه ای دیگر در همان زمان بوجود آمده است. در مجموع Eldredge 5 گروه مختلف از نظر شکل مشخص نمود که هر یک از آنها در تمام دوران حیات طولانیشان بی تغییر مانده بودند. به این ترتیب بخش ترتیبی تئوری تکاملی داروین به نفع نظریه نقطه ای کنار گذاشته شد.
چنانچه مطالبی را که دیرین شناسان توانسته اند درباره تکامل از اولین پرسلولیها که میلیاردها سال قبل بوجود آمده اند تا انسان روشن و قابل فهم نمایند خلاصه کنیم، یک چیز کاملاً روشن است، و آن این که تغییرات جهشی در نقشه ساختمانی که هر چند یکبار ظاهر می گردند با تغییرات فاجعه آمیز طرز زندگی همراه بوده اند. یکی از مثالهای مؤثر آن تقریباً 350 میلیون سال قبل اتفاق افتاد، و آن عزیمت موجودات ماهی شکل از وطن اولیه تمام اشکال زندگی اقیانوس به خشکی بود. آنها گیاهان را تعقیب کردند که این گام را بطور کامل برداشته بودند. قدم گذاشتن به خشکی یک عمل پیچیده بود. در محیطی با حرارت متعادل آب وزن بدن ماهی ها تقریباً از بین رفته بود. در خشکی می بایست با مشکل کم آبی و جاذبه زمین مبارزه می کردند. شش برای تنفس اکسیژن هوا و اسکلتی کاملاً جدید که در برابر جاذبه زمین مقاومت کند، همینطور پاها برای حرکت به جلو می بایستی تکامل پیدا میکردند. سپس بایستی تمام اندامهای حسی تغییر ساختمان داده شوند، ابتدا چشمها زیرا ضریب شکست نور در هوا با آب متفاوت است. در حالیکه این مهاجران حداقل چشم را از دریا با خود همراه داشتند شاید می بایست گوش را بعنوان عضوی پیچیده تر را به کلی از نو بسازند که در آن اجزاء ساختمانی که با هم تطبیق داده شده بودند با یکدیگر همکاری نمایند. البته این عضو دو وظیفه انجام می داد؛ جذب امواج صوتی و انتقال آن و تجزیه و تحلیل حرکات برای آنکه موجود تعادل خود را از دست ندهد.
امروزه غالب زیست شناسان بر این عقیده اند که گوش از خط پهلویی که در طول جانبی بدن ماهی کشیده شده بوجود آمده است. این اندام حرکات آب را ثبت و احتمالاً ساختمان شیمیائی آن را مشخص می کند و یک نوع سرعت سنج برای شنا می باشد.
در طول تکامل اجزاء این عضو در یک زنجیر شگفت انگیز از تعداد زیادی گامهای مجزا در سر تمرکز یافته و در آنجا طی تغییرات دائمی عناصر ساختمانی اولیه در ساختمان استخوان جای گرفته اند. پس از آن استخوانهایی نیز دچار تغییر گردیدند که فک تحتانی و جمجمه را بهم متصل می کردند و به عنوان استخوانهای هدایت کننده امواج صوتی با گوش همواره در حال تکامل، تطبیق یافتند و در داخل گوش طی یک سری تغییرات پیش رونده ساختمانهای موجود چنان اساسی تغییر شکل داده و تجمع یافتند که آنگونه که دیرین شناس انگیسی Gordon R. Taylor میگوید گویی بیشتر یک نقشه از پیش تعیین شده را در ذهن تداعی میکند تا یک سری پیش آمدهای تصادفی.
بموازات قدم نهادن بر خشکی تصرف هوا دومین جهش بزرگی تکاملی است که برای آن زنجیره ای طولانی از تغییرات لازم بودند. با وجود این آرکئوپتریکس 160 میلیون سال پیش بطور ناگهانی (بی واسطه) ظاهر می گردد، با پرهایی که بطور کامل تکامل یافته اند.
از آنجا که قسمت های زیادی از اسکت آرکئوپتریکس آشکارا بر انتصاب آن به خزندگانی که در آن زمان خشکی ها را در تصرف خود داشتند گواهی میدهد و حتی دیرین شناسان پذیرفتند که پرهای آرکئوپتریکس از فلسهای خزندگان منشاء گرفته اند، لیکن چون پر یک اندام فوق العاده تخصصی را تشکیل می دهد، چنین تغییری می تواند از طریق اشکال حد واسط فراوان آن هم در زمانی بسیار طولانی ممکن باشد.
با وجودی که تاکنون هیچ فسیل مشخصی در تأیید تغییر فلس به پر یافت نشده است، لیکن تکاملیون در آرکئوپتریکس به راستی جد اولیه همه پرندگان امروزی را می بینند.
تعداد تغییرات به موقع و پشت سرهم خزندگان که می بایستی انجام می گرفت تا جانوران توانایی پرواز پیدا نمایند بی نهایت زیاد است. ابتدا می بایست وزن کاهش یابد برای این کار ضخامت دیواره استخوانها کاهش یافته و توخالی شدند. استخوانهای پاهای قدامی به استخوانهای بال تبدیل شدند به همین جهت یکی از تخمدانها تحلیل رفت.

ان شاء الله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: SARV
۱۷:۱۵, ۲۰/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/بهمن/۹۲ ۱۷:۱۸ توسط janali.)
شماره ارسال: #15
آواتار
فصل نهم- عمر رمزهای ژنتیکی به قدمت حیات است

یک گونه ژنهای متفاوتی می توانند داشته باشد. و افراد یک گونه از این حیث متفاوت می باشند. پس از شناخت DNA معلوم شد که می بایست ساختمان مقاومی داشته باشد تا آن اطلاعات به سادگی وارد آن گردند. و اگر به جز این میبود چگونه می شد ثابت ماندن اشکال گونه ها را توضیح داد؟ از طرف دیگر "دواریس" با آزمایش بر روی گیاهان و "مورگان" با کار بر روی مگس سرکه، تغییرات جهشی را در گونه ها نشان دادند که فقط با موتاسیون قابل توجیه بود و "هرمن مولر" شاگرد "مورگان" وقتی بطور آزمایشی مگسهای سرکه را تحت تأثیر اشعه X قرار داد موتاسیون بیشتری در آنها ایجاد نمود. حتی مواد شیمیایی نیز همین تأثیر را دارند.
بعدها در دهه 60 ژنتیک دان ها چیزهای عجیب دیگری در DNA کشف نمودند، بعضی از ژنها قادرند وضعیت خود را در روی DNA تغییر داده تا اطلاعاتی برای سنتز پروتئینهای جدید با خصوصیات جدید ارائه دهد. پس از این کشف پی در پی اطلاعات جدیدی در مورد موتاسیون و مکانیسم آن فراهم آمد و معلوم گردید که ژنها ساختمان و اعمال بمراتب پیچیده تری دارند و علاوه بر این در بیرون از DNA و در داخل سیتوپلاسم باکتریها قطعات کوچک DNA بنام پلاسمیدها یافت شدند و ثابت گردید که این قطعات می توانند به رشته اصلی DNA وارد شده و با این عمل اطلاعات موجود در آن قسمت را خاموش نموده، گسترش داده و یا حتی بطور معکوس برگشت دهند.
ویروس شناسان تجربیات هیجان انگیزی انجام دادند. ویروس ها اسرارآمیزترین و در عین حال ترس آور ترین اشکل حیاتی هستند چون بدون داشتن سیستم تولید انرژی و آنزیمهای لازم قادر به تکثیر خویش نیستند و برای تکثیر خویش DNA خود را به داخل سلولهای جانوری، گیاهی و انسان تزریق می نمایند، جایی که DNAی آنها در ساختمان DNAی سلولهای میزبان جایگزین میگردد. در نتیجه این عمل ژنهای میزبان تغییر کرده و باعث تغییر برنامه سیستم حیاتی سلول میگردند. به نحوی که DNAی سلول ویروسهای جدید می سازد.
در آخر سالهای 70 دانشمنان گمان کردند که چنانچه ویروس ها بتوانند موارد ژنتیکی به ژنهای سلول میزبان اضافه نمایند این امکان نیز وجود دارد که ویروسها قادر باشند اطلاعات بوجود آمده جدید را از سلول بیرون آورده و گسترش دهند و امروزه ثابت شده است که گونه ها واقعاً بین خود تبادلات ژنتیکی انجام میدهند و با یکدیگر همکاری می کنند.
دانشمندان توانستند در گیاهی از نوع خردل که جوانه های حاصل از آن به علت عدم سنتز ویتامین B1 از بین می رفتند، ژن باکتری که این ویتامین را سنتز میکرده را گرفته و به دانه گیاه وارد کنند، این ژنها از طرف گیاه پذیرفته شده و این دانه ها توانستند بعدها گیاهان جدیدی بوجود آورند.
ژنتیکدان آمریکایی "لوئیس تواماس" از این هم فراتر رفته است، او سعی کرد باکتریها و ویروسها را بعنوان ژنهای متحرک تلقی نماید که به نفع تکامل بین گونه ها اطلاعات ژنتیکی مبادله می نمایند. او حدس می زند که تمام ذخیره ژنی موجودات زنده جهان (Gene Pool) می تواند برای تمام گونه ها مورد استفاده قرار گیرد. این امر یک تصور است ولی شهامت روحی آغاز یک ماجرا در علم شرط اول پیروزی در معرفت بوده است. قدر مسلم موتاسیونها به عنوان قدم اول برای تغییرات تکاملی در سلولها است، و در ابتدا بطور کاملاً تصادفی پدید می آیند بدین معنی که فایده آن برای موجود، تأثیری در مقدار و تعداد پیدایش آنها ندارد. از آن گذشته موتاسیون فی نفسه مشخص کننده سازش یک موجود با شرایط محیطش نیست. بلکه فقط زمانی که این موتاسیون در مبارزه به خاطر بقا آزمایش گردید و خود را مفید نشان داد، میتواند بطور دائمی در برنامه ژنتیکی طبیعت زنده وارد گردد.
چنانچه هر موتاسیونی فوراً وارد برنامه ژنتیکی شده و در طبیعت آزمایش گردد این فرآیند نمیتواست مفید باشد. شاید تغییرات قابل رؤیت و مؤثر در واقع به صورت کمپلکس موتاسیونی بوجود می آیند که طی نسلهای متمادی در ساختمان ژنتیکی جمع شده اند.
امروزه بسیاری از زیست شناسان پیش از اعتقاد به تکامل جهان قابل رؤیت به تکامل ژنها عقیده دارند. ولی چنانچه ژنها تکامل خود را طی کردند بایستی قادر باشند تجربیات خود را در جهان واقعی نیز ذخیره نمایند تا بتوانند وقتی که محیط استراتژی جدیدی را برای ادامه حیات اقتضاء میکند آنها را فعال نمایند. در واقع نیز بیوشیمی دان هر روز دلایل بیشتری بدست می آورند که ساختمان DNA نوعی مغز الکترونی فوق العاده دقیق و طبیعی را جلوه گر می سازد که قادر به ذخیره و ارزیابی اطلاعات در مقیاس نجومی است و این در حالی است که مجموعه DNA موجود در سلولهای یک انسان به ده میلیارد کیلومتر می رسد. به علاوه در مکانیسم علمی DNA مشاهده میگردد که بدون از بین رفتن ژنهای قبلی، ژنهای جدیدی می توانند بوجود آیند. بدین ترتیب تکامل میتواند به جستجوی راه حلهای جدید برای مشکلات بپرداز، بدون این که راه حلهای گذشته و آزمایش شده از بین بروند.
بالاخره کشف هیجان انگیز و روشنگر دیگر ژنتیک دان ها اینست که اجزاء ساختمانی حیات و ژنهای ساختمانی تولید کننده آنها در تمام دنیا جانوران شباهت زیادی به یکدیگر نشان می دهند. چنان که 98-99% پروتئینها و ژنهای ساختمانی در انسان و شامپانزه به هم شباهت دارند. پالئوبیولوژیست آمریکایی "استیوی استنلی" این موضوع را علناً دلیل بر دانست که تکامل میتواند تغییرات عمیقی در جانداران بوجود آورد، بدون آنکه تغییر شدید یا فاجعه آمیز کدژنتیکی را باعث گردد. این مطلب را میتوان با کشف ژنهای رگولاتور که زیست شناسان مولکولی به آن نائل آمده اند در هم آمیخت. شاید این ژنها مسئول بیشتر تفاوتهای موجود بین گونه ها باشند. این ژنها مسئول بیشتر تفاوتهای موجود بین گونه ها می باشند. این ژنها فعالیت ژنهای ساختمانی را با کمک هورمونها و مواد دیگر هدایت مینمایند. ژنهای رگولاتور به سختی در سلولها قابل مطالعه هستند زیرا خود پروتئین یا ترکیبات پروتئینی که به سادگی قابل تعقیب باشند تولید نمینمایند معذالک تأثیر آنها بوسیله هر کسی در محیط قابل مشاهده است.
ژنهای رگولاتور در حقیقت جهان را اداره میکنند، هر بهار این ژنها در سلولهای گیاهی ژنهای ساختمانی را به کار می اندازد و آنها بعداً اطلاعات لازم برای تولید سلولهای جدید، برگها، کلروفیل، دانه های گرده و دانه ها را فراهم می آورند. ژنهای رگولاتور بمحض اتمام این برنامه برای بقیه سال ژنهای ساختمانی را از فعالیت باز میدارند. ژنهای رگولاتور در جهان جانوران نیز نقش دارند مثلاً مسئول ریزش مو و پر و رشد مجدد آنها به همراه تغییرات رنگ در عده ای از جانوران می باشند. علاوه بر این مسئول هدایت همه واکنشهای درون بدن ما از قبیل تولید آنزیمهای گوارشی و تغییرات هورمونی جنسی و حاملگی که در سیکلهای کوتاه یا پیچیده و طولانی جریان دارند می باشند.
حال چنانچه یکی از ژنهای رگولاتور موتاسیون حاصل کند می تواند جریان رشد با یک فرآیند از رشد را در جهتی کاملاً متفاوت سوق داده و با یک حرکت تغییری اساسی در ظاهر یک موجود ایجاد نماید. آزمایشات موتاسیونی روی ژنهای رگولاتور در جانوران آزمایشگاهی (مثلاً مگس سرکه) نتایج تعجب آوری بدنبال داشته است مثلاً در جایی که معمولاً عضو حفظ تعادل قرار می گرفت یکدفعه یک چشم یا بال تولید گردید. برای چگونگی تغییر موجود زمانی که مجموعه ی ژنهای رگولاتور تغییر می نمایند مثالهای چشمگیری وجود دارد، متامورفوز و تغییرات یک لارو به غورباقه، و یک کرم به پروانه نمونه کامل این دگرگونیها می باشند. از یک موجود ماهی مانند یک چهارپای خشکی زی با شش، گوش، خون و متابولیسم متفاوت و از یک موجود با تعداد زیادی پا و حرکت خزنده موجودی که هوا را تسخیز می کند بوجود می آیند. ولی ظاهراً این کافی نیست زیرا بین سمندرهای آبزی گونه ای وجود دارد (سمندر سبز رنگ آبزی) قادر است از موجودی آبزی به موجودی خشکی زی تبدیل شده و مجدداً به حالت اول باز گردد. چنانچه مشاهدات نشان میدهند بیشتر انواع دوزیستان و گونه های حشرات در سلولهای خود دو نوع جایگاه برای ژنهای رگولاتور فعال یا متوقف میگردند و همچنانکه در موش دیده می شود از بین هم نمی روند، این پدیده مدتهاست که بطور تجربی نیز ثابت شده است.
گروهی از این سمندرها وجود دارند مانند Ambystoma mexicanus مکزیکی (Axolotl) که معروفیت زیادی نزد زیست شناسان بدست آورده اند. این سمندرها در دوره لاروی به بلوغ جنسی می رسند، پا در آنها ایجاد می شود، ولی در عین حال برانشی ها در آنها باقی مانده و از آب خارج نمی شود. و در حالیکه هنوز بالغ نشده و رشد کامل نیافته اند تولید مثل می نمایند. چنانچه به این جانور هورمون های لازم برای رشد تزریق گردد به رشد خود ادامه داده و به یک جانور خشکی زی تبدیل می گردد و در حقیقت در نتیجه این عمل موجود دیگری در این جانور ظاهر می شود که از نظر ژنتیکی بصورت مخفی وجود دارد.
متامورفوز نشان میدهد که در جریان تکامل نوعی یادآوری ژنتیکی در مورد حوادث خیلی گذشته مثل تصرف خشکی، هوا و حتی برگشت به منشأ اولیه حیات یعنی آب وجود دارد. آیا برنامه های ژنتیکی میتوانند به این ترتیب در طول صدها میلیون سال محفوظ و ذخیره شوند؟ آیا ممکن است عده زیادی و یا حتی همه نقشه های ساختمانی ژنتیکی که امروزه به واقعیت پیوسته اند خیلی قدیمی باشند؟ آیا تکامل برای هر دو گروه ژن مشابه بوده و بطور مساوی در دنیای واقعی انتخاب می گردند؟ آیا...؟؟ سئوال به دنبال سئوال. "کریستیان شوابه" بیوشیمی دان آلمانی ضمن تحقیق بر روی هورمونهایی که تولید آنها توسط همین ژنهای رگولاتور هدایت می گردید نظری ارائه داد که همه تصورات موجود درباره تکامل را بر هم ریخت. او موفق شد ساختمان هورمون Relaxin را روشن سازد، این هورمون در زنان حامله تولید میگردد و در حقیقت وضع حمل را آغاز می نماید. "شوابه" موفق گردید نزد بقیه جانوران حتی جانورانی که با انسان قرابت اندکی دارند پروتئینهایی کشف نماید که شباهت فراوانی با Relaxin داشتند. مثلاً در کوسه ماهی خاردار که فسیل زنده ای محسوب میشود که در طول صد میلیون سال گذشته تاریخ زمین دوام آورده است. با مطالعه پروتئینها و شباهت ساختمان ترکیبات پروتئینی، در تمام نمونه های جانوری تا انواع خیلی قدیمی "شوابه" بعنوان اولین نفر نتیجه گرفت که کد ژنتیکی به عمر حیات در سطح زمین است و میتواند در واقع با حیات ساخته شده باشد. اینکه بیومولکولهای درشت در دورانهای اولیه عمر زمین وجود داشته اند، با این حقیقت روشن میگردد که یکی از پیچیده ترین واکنشها که زیست شناسان تاکنون شناخته اند یعنی فتوسنتز بدون تردید سه میلیارد سال پیش توسط موجود زنده کشف شده بوده است و حیات در سطح زمین بقای خود را مدیون فتوسنتز است.
دانشمندان که خود را با تحقیق درباره پیدایش حیات در سطح زمین مشغول می نمایند توانسته اند عملاً روشن نمایند که چگونه مولکولهای معدنی در زمین اولیه تحت تأثیر انرژی بصورت مولکولهای آلی تجمع یافته اند، انرژی به صورت رعد و برق پیوسته ای همراه با رگبار شدید، اشعه ماوراء بنفش یا آتشفشانها به همراه سنگهای آسمانی بمقدار فراوان موجود بوده است. بزودی آبهای زمین نظیر یک سوپ از مواد آلی پر شد و بدین ترتیب همواره مولکولهای پیچیده تر و در بین آنها اسیدهای آمینه به عنوان سنگ بنای حیات نیز بوجود آمدند.
"شوابه" اکنون تصور می نماید که در آن زمان در سوپ اولیه، جمیع ساختمانهای DNA که از نظر تئوریک ممکن هستند بوجود آمده و به این صورت همانجا و بطور بالقوه نقشه ها و برنامه های لازم برای همه اشکال حیات و آنها که در آینده بوجود می آیند ریخته شده اند. نقشه های حیاتی آماده شده و فقط لازم بود به مرحله اجراء درآیند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۵۲, ۲۶/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۲ ۲۰:۵۲ توسط janali.)
شماره ارسال: #16
آواتار
فصل 10 - قسمت پایانی

در مرحله بعدی تولید بی امان ترکیبات پیچیده شیمیایی در سوپ اولیه متوقف گردید و حبات در پوشش محافظتی یعنی سلول داخل گردید که برنامه ژنتیکی کم و بیش متناسبی را در خود جای داده بود. شوابه عقیده دارد که یک رقابت تکاملی پر بازنده ای آغاز گردید که طی آن ارگانیسم ها بهیچوجه منشاء مشترکی نداشتند، و بر خلاف درخت زندگی داروین پیوسته از ساقه اصلی دور و منشعب نشدند، بلکه از همان آغاز مستقل و بموازات هم رشد نمودند معذالک شانس همه ارگانیسم های موجود مساوی نبود. سریعتر از همه آن عده ای جلو رفتند که برنامه ژنتیکی غنی و پرباری داشتند. آنها سریعاً و به بهترین وجه توانستند در برابر تغییرات محیط واکنش مناسب نشان داده و فرمهای جدیدی بوجود آورند. همچنان که برنامه ژنتیکی موجود در این موجودات توانستند در زمان لازم زره، اسکلت، چشم، گوش، برانشی، شش، پا و بال را بوجود آورد می تواند روزی تماماً عملی شده و یا پایان یابد. در آن روز تکامل آنها نیز پایان یافته است. لیکن تا زمانی که شرایط محیط تغییرات شدیدی را متحمل نشده این انواع به زندگی خود ادامه می دهد و چنانچه تغییر محیطی شدیدی ظاهر گردد این چنین گونه هایی بدلیل عدم توانایی سازش با آن نابود خواهند شد. بدین صورت شوابه معتقد است تعداد گونه های موجود نسبت به گذشته نه تنها رشد نکرده بلکه حتی کاهش نیز یافته است. انواعی که بدلیل دارا بودن برنامه عظیم ژنتیکی ذخیره شده تا به امروز موانع تکاملی را پشت سر گذاشته اند موفق به تغییر خویش بصورت موجودات فوق العاده تکامل یافته با مغزی کامل گردیدند.
این فرضیه خیالی و جدید برای شوابه هنوز بیش از یک تجربه فکری نیست که در رابطه با دانش موجود درباره توانایی انباشتن اطلاعات در DNA و ژنهای تنظیم کننده هم اکنون یک امکان جالب بوجود آورده است تا معماهای فراوانی در مورد جالب بوجود آورده است تا معماهای فراوانی در مورد تکامل را یکباره حل نماید. به این ترتیب ظهور نقطه ای و جهشی انواع جدید و در ارتباط با آن گسترش چند باره فضاهای حیاتی تازه در کره زمین و این زنجیر تکاملی اعجاب انگیز قابل درک می شوند. در این رابطه باید متامورفوزیک دوزیست، و تبدیل یک بچه قورباغه ماهی شکل را که در بیشتر خصوصیات یک ماهیست به یک قورباغه بالغ بخاطر بیاوریم. چنانچه فرضیه شوابه اثبات گردد ماهیان زیادی در اقیانوسهای اولیه می بایستی برنامه ژنتیکی ساختمان دوزیستان را برای ورود به خشکی دارا بوده باشند. معذالک شروع فعالیت والقاء فعالیت این ژنها بعداً صورت گرفته است و مشابه آن در مورد گامهای بزرگ تکاملی که برای تسخیر هوا صورت گرفته نیز معتبر است.
وقتی که پستانداران به دریاها بازگشتند، برنامه های ژنتیکی موجود برای زندگی در آب که از بین نرفته بودند دوباره فعال گردیدند. همانگونه که برای تولید فرمهای سازش یافته برای محیط زندگی جدید ولی در اصل قدیمی لازم بود این جریان بایستی نسبتاً سریع اتفاق افتاده باشد و روشن می کند که چرا فسیلهای باقیمانده از والها بطور ناگهانی و کاملاً تغییر یافته در طبقات سنگی ظاهر میگردند. حتی نزدیکی فراوان تکاملی که در گروههای کاملاً دور و بدون وابستگی به یکدیگر بوجود آمده اند با فرضیه شوابه توضیح داده می شود:
نقشه های ژنتیکی مشابه که به صورت نهفته وجود دارند تحت تأثیر شرایط محیطی یکسان در جریان هم آهنگ تکاملی آشکار میگردند. این موضوع بیشتر متحمل است تا قبول این مطلب که موتاسیون های متعدد و مشابه در قاره های مختلف تصادفاً و به کرات روی داده اند.
چگونگی نابودی کامل موجودات زنده نیز پاسخ روشنی دریافت می دارد. چنانچه گروههای کاملی از تربولیتها تا دایناسورها منقرض گشتند، چون که برنامه ژنتیکی که آنها در طول راه طولانی تکامل خود دریافت داشته اند بودند به پایان رسیده و در حقیقت بطور کامل مورد استفاده قرار گرفته بود.
فرضیه شوابه شکستهای فراوانی را متصور می گردد و با اسنادی تقویت میگردد که برای پالئونتولوژیستها از مدتها قبل شناخته شده هستند. بقایای فسیلهای فراوان موجود برای جانورشناس بریتانیایی جیمز بروگ این مفهوم را می رساند که از 500 میلیون سال پیش از کامبرین بتدریج از سرعت تکامل کاسته شده است. بروگ عقیده دارد از آن زمان به بعد دیگر شاخه جانوری بزرگی (مثل جانوران دارای اسکلت خارجی، حشرات و خرچنگها با جانورانی با اسکلت داخلی همانند مهره داران) بوجود نیامده است و ظهور کلاسهای جدید درون یک شاخه از 150 میلیون سال قبل پایان یافته است. به هفت رده بی مهره گان، بودن آرواره ها مانند پترومیزونتا (هفت چشمها)، ماهیان غضروفی و استخوانی، دوزیستان، خزندگان، پرندگان و پستانداران رده جدیدی اضافه نشده است و به 47 راسته فسیل و زیرکلاس ها تا پایان مزوزوئیک که 65 میلیون سال پیش پایان گرفته است فقط 7 راسته و پس از آن هیچ گروه جدیدی اضافه نشده است.
به عقیده بروگ تکامل از آن به بعد همواره به بخشهای کوچکتر شامل یک دوجین نمونه های اصلی محدود گردیده تا آنجا که آن نیز زمانی در آینده متوقف میگردد.
برای عده زیادی از محققین و قبل از همه برای استفان گولد از دانشگاه هاروارد پایان تکامل بیولوژیکی گونه های موجود حداقل در یک مورد یعنی انسان فرا رسیده است.
برای گشودن راز تکامل، دیرین شناسی، زیست شناسی و اخیراً ژنتیک اطلاعات جامعی جمع آوری نموده اند. علاوه بر این علم رفتارشناسی نیز بر آن تأکید فراوان کرده است، حتی لامارک نیز به اهمیت رفتار برای تکامل اشاره کرده است. مثال جالب توجه آن خرچنگهای اشاره گر هستند که نتنها سازش انتخابی با محیط نشان میدهند بلکه خود شیوه رفتار یک موجود را به نمایش میگذارند. نزد نرهای این جانور یکی از انبرکها رشد فوق العاده ای می نماید بطوریکه حدود 70% وزن کل بدن جانور را تشکیل می دهد این انبرک برای گرفتن غذا بطور کلی بی فایده شده است. نرها که علاوه بر آن رنگ جالبی هم دارند از این عضو استفاده کرده و با حرکت مکرر آن ماده ها را به خود متوجه می سازند و مضافاً بر این که این انبرک در مبارزه با نرهای دیگر بخاطر دفاع از قلمرو و بعنوان اسلحه و در عین حال سپر مورد استفاده قرار می گیرد.
در این مثال یک موتاسیون که موجب تغییر ساختمان بدن جانور شده است در رابطه با تغییر رفتار، ظاهراً با هدف مفید ازیاد نسل ارزیابی میگردد.
در بین گروههای مختلف جانوری که تکاملشان بوسیله محیط که بیشتر فعالانه با آن سازش می کنند، تعیین نمی گردد. این جانوران معمولاً مکانی برای زیست خود جستجو می نمایند که توسط شکل یا رنگ در آن از چشم دشمنانشان محفوظ هستند و ولی چگونه میتوان این موضوع را با اصل انتخاب طبیعی که بوسیله داروین تصویر شده هم آهنگ ساخت؟ زیرا جانوری که به این ترتیب از زیر ذره بین انتخاب می گریزد تغییر چندانی نمیکند.
امروزه حتی داروینیستهای دوآتشه نظیر ارنست مایر پذیرفته اند که تغییر رفتار غالباً (و شاید همیشه و بدون استثناء) راه گشای تکامل بوده است. هر تغییری در یک موجود زنده در یک منطقه سازش یافته و مناسب چنانکه او آنرا می خواند توسط تغییر رفتار جانور بوجود آمده است. یک محیط زندگی جدید با ظهور و کشف یک منبع غذایی جدید می تواند عامل یک حرکت تکاملی باشد. علت دوام سوسک ها و تعداد زیادی از گونه های پرندگان و همینطور انسان سازش با یک فضای اکولوژیکی محدود نیست بلکه به این خاطر است که رفتاری متغیر از خویش ظاهر می سازند که به آنها اجازه میدهد تا صرف نظر از چگونگی شرایط محیطی، گرمی یا سردی و مقدار رطوبت یا خشکی حاکم بر محیط، نسل خویش را در تمام سطح زمین گسترش دهند. اطلاع بر این امر پلی بسوی نظریه استفان گولد بوجود می آورد که معتقد است تکامل زیست شناختی نوع انسان مدتهاست که پایان یافته است.
به عقیده پروفسور هاروارد انسانهای کرومانیون که حدود 50000 سال پیش زندگی میکرده اند از نظر حیاتی تکامل داشته اند، زیرا حجم مغزی آنها و ما تفاوتی ندارد و حتی فرم جمجمه ساختمان مغزی مشابهی را مدلل می سازد. از اینرو گولد نتیجه می گیرد که کرومانیون از نظر قدرت هوشی با انسانهای امروزی مشابه بوده اند و همه آنچه از آن به بعد صورت گرفته است در حقیقت نتیجه تکامل فرهنگی بوده است.
طبق تئوریهای کلاسیک تکاملی بایستی انسان و آنچه و با کمک مغز از خودش ساخته است، نتیجه زنجیری طولانی از سازشهای مفید، استعداد و هنر مبارزه برای بقای خودش باشد. گولد این نظریه را از بعدی انتقادی بررسی می نماید. او تردید ندارد که حتی مغز ما به مراتب از میزان نیاز انسان به آن فراتر می رود و به این دلیل نمیتواند نتیجه یک انتخاب طبیعی باشد. تکامل مغز ما دانشی را در رابطه با مرگ و نابودی ما ایجاد کرده است و از آن، قویترین جزء فرهنگ انسانی یعنی مذهب با تمام سنتهای منشعب از آن در زندگی فردی او مشتق شده است. ولی همه اینها در رابطه با امکان بقای انسان در مفهوم داروینیسم چه کمکی میتواند باشد؟ علاوه بر این قدرت هوشی نوع انسان و تعمیق در تأثیر قوانین طبیعی به ما امکان نفوذ در فضایی را داده است که تکامل بیولوژیکی هنوز برای آن هیچگونه سازشی بوجود نیاورده است زیرا وضعیتی خارج از بیوسفر زمینی است و در فضای کیهانی قرار گرفته است.
بنابراین چه فرقی بین انسان و یک مرغ داروین وجود دارد که از تکامل به جز یک منقار بلند، و آنهم برای خارج کردن حشرات و لاروهای آنها از شیارهای عمیق چربها نصیبش نشده است؟ به نظر می رسد تفاوت بین ما و این پرنده طبیعی کمی داشته باشد بدین معنی که پرنده با دقت و مهارت فراوان خار کاکتوس را جدا کرده و با آن حشرات را از مخفی گاهشان خارج می سازد. شاید چنانچه داروین این پرنده ابزارساز را که رفتار هوشمندانه اش در اوائل این قرن کشف گردید در گالاپاگوس میدید، این رفتار مشخص ترین تضاد را با تئوری تکاملی او ظاهر می ساخت. بنابر عقده داروین باید در این پرنده منقاری بلند بوجود می آمد.
با وجود این ضد و نقیض ها و دانستنی های جدید چه چیز از داروین باقی می ماند؟ او در علوم طبیعی یک محقق بزرگ باقی می ماند. محققی که بیش از منتقدینش از تئوری خود انتقاد می کرد، در زمانیکه ژنتیک مولکولی هنوز ناشناخته بود و ورود به فضا فانتزی انسان را مشغول می داشت، داروین به زحمت می توانست بیشتر از آنچه را که اثرش منتقل می نماید تشخیص دهد. تئوری داروین کافیست که چند چیز را قابل درک سازد ولی این انتظار که این تئوری تمام فرآیندهای تکاملی را توضیح دهد بیهوده و زیادیست و تئوری تکاملی داروین خود احتیاج به تکامل دارد. تقریباً تمام بخشهای تحقیقی تکامل تضاد نشان میدهند و برای ارائه علتی برای تکامل امروزه کمتر از هر زمان دیگری در گذشته تئوری معتبری وجود دارد. قانون طبیعت که تکامل بر طبق آن جریان دارد شناخته نشده است. Joachim Jllies اکولوژیست آلمانی و محقق تکامل می نویسند تکامل به عنوان یک حقیقت تاریخی دانشی است که به بهترین وضعی تضمین شده (و به این ترتیب حتی انشعاب انسان از انواع پستر در گذشته) ولی علل این تکامل اسرارآمیز هنوز بر ما روشن نیستند و تکامل هرگز بیش از این اسرار خود را بر ما آشکار نخواهد ساخت.
وقتی که یک موجود زنده تغییر میکند و موفق به غلبه بر محیط خود می گردد بدین وسیله محیط زندگی خود را نیز تغییر می دهد که خود عاملی جدید و تغییر دهنده بر روی زندگی موجود زنده نخواهد بود. محیط زیست نه فقط از آب، هوا زمین بلکه از مجموع ساکنین آن و رفتار و واکنشهای متقابل آنها بوجود آمده است. چنانچه این پدیده مربوط به گروه کوچکی از موجودات زنده باشد شاید بتوان این روابط را مشاهده نمود، ولی اگر نظیر آن در یک جنگل حاره ای باران خیز میلیونها نوع گیاه و جانور زندگی مشترکی داشته باشند چنین چیزی مقدور نیست. در اینحالت تعداد عوامل – تأثیر – روابط و تعداد فرآیندهای برگشتی مربوط به آنها از مرزهای درک ما فراتر خواهند. آیا بدن ترتیب ما به پایان قدرت فهم انسانی رسیده ایم؟ آلبرت انشتین تکامل را این چنین تعریف نمود: یک هوش با چنان خلاقیتی که در مقایسه با آن تمامی تفکر سیستماتیک و رفتار انسانی کورسویی بیش نیست.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا