کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
طوفان واژه ها
۱۱:۲۰, ۲۵/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آذر/۹۰ ۱۱:۲۳ توسط mosafer.)
شماره ارسال: #1
آواتار
اولش یک جستجو کردم ببینم تو تالار تا حالا عزیزی از این کتاب یادی کرده یانه؟
دیدم دوست عزیز علمدار133 قبلا یه چند شعری از کتاب آورده اند. حالا با احترام به این دوست عزیز مطلب را در اختیار شما قرار می دهم.
این شاعر حسینی با شعرهایش آتشی در جان خواننده اش می اندازد و در افتخار این شاعر این که بعد خواندن شعرش در مقابل رهبر عزیزمان ، چندین بار شایسته آفرین گفتن رهبر می شود.
کتاب طوفان واژه ها را بخرید و استفاده کنید. و اما شعری که برای رهبر خواندند شعر زیر است با همان نام طوفان واژه ها.
طوفان واژه ها
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده ست
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده ست
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه هاست
شاعر شکست خورده ی طوفان واژه هاست
می رفت سمت روضه ی یک شاه کم سپاه
آیینه ای زفرط عطش می کشید آه
انبوه ابر نیزه و شمشیر بود و ماه ....
شاعر رسیده بود به گودال قتلگاه
فریاد زد که چشم مرا پر ستاره کن
مادر بیا به حال حسینت نظاره کن
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب ، قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت
تن را جدا و سر را جدا گذاشت
[/font]
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب <<فرشچیان>> گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
بر پیکرش به جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
خورشید سربریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ....
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ....
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ....
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس ...
[font=B Homa]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، حسن.س. ، zarati313 ، rastin ، MAHDI59 ، fereydun ، محمد667 ، یاران مهدی ، حسن عزتي ، رمز شب ، مسافر ، nasimesaba ، saloomeh ، MohammadSadra ، مهدی110 ، مجید املشی
۲۳:۱۸, ۱/دی/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
سید حمیدرضا برقعی شاعر اهل قم که دلش کربلایی است و شعرش روم خیلی اثر گذاشته. خدا حفظش کنه
برای چی حالا معرفی کردم ، دوستان برام سوال شد چرا کسی نام این شاعر را نپرسید در پست بالا؟
بهرحال شعری دیگر از کتاب قبله مایل به تو که کتاب شعر جدید ایشان است با مقدمه ای از دو استاد گرانقدر
استاد مجاهدی(پروانه) و استاد موسوی گرمارودی .
شعر زیر را از این کتاب و با رعایت امانتداری از آدرس زیر آورده ام.
http://istgah-e-behesht.persianblog.ir/post/45

[url=http://istgah-e-behesht.persianblog.ir/post/45/][/url]

میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت
بگو که می رسد آیا صدای من به صدایت؟
منی که باز برآنم که دعبلانه برایت
غزل ترانه بخوانم در آرزوی عبایت
من و عبای شما؟ نه من از خودم گله دارم
من از خودم که شمایی چقدر فاصله دارم
هنوز شعر نگفته توقع صله دارم
منی که شعر نگفتم مگر به لطف دعایت
چقدر خوب شد آری، نگاهتان به من افتاد
همان دقیقه که چشمم درست کنج گهرشاد
بدون وقفه به باران امان گریه نمی داد
هزار تکه شد این من به لطف آینه هایت
چنان که باید و شاید غزل غزل نشدم مست
که دست من به ضریحت در این سفر نرسیده است
من این نگاه عوامانه را نمی دهم از دست
اجازه هست بیفتم شبیه سایه به پایت؟
دوباره اشک خداحافظی رسیده به دامن
دوباره لحظهء تردید بین ماندن و رفتن
و باز مثل همیشه در آستانهء در من ـ
کبوترانه زمین گیر می شوم به هوایت
سکوت کرده دوباره جهان برای من و تو
نبود و نیست صدایی به جز صدای من و تو
و می روم به امید دوباره های من و تو
میان این همه غوغا میان صحن و سرایت
- به قلم دلشنین سید حمید برقعی (قبله مایل به تو)-

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59 ، محمد667 ، یاران مهدی ، حسن عزتي ، رمز شب ، meshkat ، مسافر ، nasimesaba ، saloomeh ، مجید املشی
۲۳:۳۹, ۱/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/دی/۹۰ ۲۳:۴۰ توسط MAHDI59.)
شماره ارسال: #3
آواتار
نقل قول:این شاعر حسینی با شعرهایش آتشی در جان خواننده اش می اندازد و در افتخار این شاعر این که بعد خواندن شعرش در مقابل رهبر عزیزمان ، چندین بار شایسته آفرین گفتن رهبر می شود.

دانلود با فرمت wmv

دانلود با فرمت 3gp

شعر خوانی شاعران در حضور مقام معظم رهبری

امضای MAHDI59
[تصویر: masoud.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mosafer ، محمد667 ، یاران مهدی ، حسن عزتي ، مسافر ، nasimesaba ، saloomeh
۱۱:۵۲, ۳/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/دی/۹۰ ۱۱:۵۲ توسط webnevesht.)
شماره ارسال: #4
آواتار
واقعا اشعار ایشون دل و روح آدم رو صفا میده و واقعا به قول دوستمون آتشی بر دل آدم میندازه...
گاهی که با اهل خونه صحبت اشعار ایشون میشه همیشه گفتم که این اشعار واقعا از ته دل و از خلوص نیت گفته شده و خود اهل بیت این اشعار رو به زبان و قلم ایشون میارن...
همیشه از خوندن این شعرشون هم لذت بردم


مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:
«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید
می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت
ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط
نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند
دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی
رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی
وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی
در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.

میتونین این شعر رو با صدای گرم حاج محمود کریمی بشنوین...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mosafer ، حسن عزتي ، رمز شب ، meshkat ، مسافر ، nasimesaba ، saloomeh
۲۳:۴۶, ۳/دی/۹۰
شماره ارسال: #5
آواتار
سلام و تشکر از این شعری که آوردید
ولینک رو نمی تونم باز کنم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: nasimesaba ، حسن عزتي
۱۸:۵۹, ۶/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/بهمن/۹۰ ۱۸:۵۹ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #6
آواتار
(۳/دی/۹۰ ۲۳:۴۶)mosafer نوشته است:  سلام و تشکر از این شعری که آوردید
ولینک رو نمی تونم باز کنم.


سلام
بنده هم همینطور

امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: nasimesaba
۲۳:۴۳, ۶/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
خیلی خووووب بود یه لحظه دلم واسه محرم تنگ شد...Heart
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meshkat ، nasimesaba ، حسن عزتي
۴:۱۱, ۷/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
ممنون از شما
دست شاعرش هم درد نكنه خيلي قشنگ بود Angel
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رمز شب ، حسن عزتي
۱۴:۵۷, ۸/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #9
آواتار
به نام خدا
با سلام،بنده هم چندی پیش تاپیکی به نام امام مجتبی (علیه السلام) ایجاد نمودم که فضای آن تاپیک را با اشعار سید حمید برقعی معطر نمودم...


کلیک کنید

هنوز راه ندارد کسی به عالم تو
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو
نسیم پنجرهء وحی! صبح زود بهشت
"اذا تنفس ِ" باران هوای شبنم تو
تو در نمازی و چون گوشواره می لرزد
شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو

به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟
به راز عِزّةُ للّه نقش خاتم تو
من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم
که میهمان همه ماییم و میزبان همه تو
تو کربلای سکوتی و چارده قرن است
نشسته ایم سر سفرهء مُحرم تو
چقدر جملهء"احلی من العسل " زیباست
و سالهاست همین جمله است مرهم تو
هوای روضه ندارم ولی کسی انگار
میان دفتر من می نویسد از غم تو
گریز می زند از ماتمت به عاشورا
گریز می زند از کربلا به ماتم تو
***
فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، nasimesaba ، mosafer
۱۵:۰۲, ۸/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
ممنون خدا شما رو حفظ کنه بنده به شخصه ارادت زیادی نسبت به این شاعر دلسوخته دارم وبا اشعارش بارها بغض سنگینی را تجربه کرده ام . بسیار بسیار زیبا نزدیک به زمان ما قلم میزنند.
فقط لطف بفرمایید نام انتشاراتی رو که کتاب رو به چاپ رسونده عنوان کنید.
یاحق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، nasimesaba ، mosafer
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا