|
از کامران تا سید مرتضی
|
|
۹:۵۸, ۲۰/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/فروردین/۹۰ ۹:۵۹ توسط rezakarimi.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
براي نوشتن ا زآدمهایی نه مثل همه شيوه خاصي را ترجيح دادم كه ممكن است با سلیقه همه كس سازگار نباشد.ادبيات اين نوشته در صدد است تا بيشتر از هر چيز خواننده را باخودش وشخصيت مورد نظر در گير كندتا با كلمات والفاظ طولاني.
من به دنبال «زبان حال » آنها هستم.اين آشفته نويسي يا تكلف در نوشتار نيست.گاهي بايد از يك كلمه خيلي حرفهارا بفهميد. وقتي اين امر ميسر مي شود كه به اندازه«خواندن» يا حتي بيش از آن ،«فكر كنيد». 13 قطعه تقدیم به سید مرتضی آوینی/از کامران تا سید مرتضی 1. می گفت من از یک راه طی شده با شما حرف می زنم. سبیل نیچه ای و ریش پروفسوری می گذاشت و کتابهای قطور دستش می گرفت، بدون آنکه بخواندشان. جلسه نقد فیلم می گذاشت و در ادبیات و شعر بسیار فعال بود. خودش را کامران معرفی کرده بود. اما کم کم تغییر کرد. همه نوشته هایش را چون حدیث نفس می دانست سوزاند. 2. در جلسه ای با یک مقاله از سینمای روشنفکری و دور از مردم مفصلاً انتقاد کرد. آنقدر به او جواب دادند که در یک نوشته مفصل ماجرای آن روز را در مقاله ای چاپ کرد. به خاطر همین افکار نگذاشتند تدریسش در دانشگاه را ادامه بدهد. او وصله ناجوری بود! به قول خودش خلاف آمد عادت بود. 3. وقتی امام رفت باورش نشد: ما را این باور نبود که بی امام بمانیم! 4. همه جور آدم اطرافش بودند: روشنفکر، فیلمساز، آهنگساز، فیلسوف. بعضی ها را خودش تربیت کرده بود. 5. سیگارش را ترک کرد: امام زمان می بیند چطور جلویش سیگار بکشم. 6. به موسیقی سنتی علاقه ای نداشت. بتهوون و موتزارت گوش می داد. 7. وقتی رفت ولی فقیه به او گفت : سید شهیدان اهل قلم. بعضی ها تعجب کردند و گفتند:« قلم؟ پس روایت فتح چه؟». او بسیار می نوشت: سینمایی ، ادبی، فرهنگی، سیاسی، فلسفی ... و هرچیز که «تعهد»ش اقتضا می کرد. 8. روایت فتح را سینمای اشراقی می دانست. به خونریزی و بدنهای تکه پاره کاری نداشت. کمترین بازی را با دوربین مجاز می دانست. خود و گروهش مثل رزمندگان در خطر فرو می رفتند. به تدوین فیلمهایش اهمیت می داد و بی وضو پای موویلا نمی نشست. 9. در گفتار متن روایت فتح اسم شهدا راتک تک و شمرده شمرده می گفت، شاید به خاطر تبرک. 10. کنار قتلگاهش ،فکه، عکس حجله ای گرفت و بعد خواست تا دوربین جای پایش را دنبال کند. روی رمل ها دوربین آنقدر دنبالش رفت تا اینکه ناگهان تصویر از بین رفت. 11. «شهدا ازدست نمی روند به دست می آیند.» 12. «پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت این است که شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است.» 13. « زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است. جریان خون در رگهای بدن شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر، بسیار بسیار شیرین تر». |
|||
|
|
۱۲:۵۹, ۲۰/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
زیباترین جمله ای که از مرتضی آوینی شنیدم گذر هر شیعه از کربلا و عاشورا بود یادش همیشه زنده و اندیشه اش ماندگار و پوینده یا علی |
|||
|
|
۱۰:۲۴, ۲۸/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/شهریور/۹۰ ۱۰:۴۷ توسط tyujhgfd.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ برمی دارد. حضرت علی (علیه السلام) سخنانی از این دست که مالامال از مرگ آگاهی باشد بسیار دارند. مرگ آگاهی کیفیت حضور مردان خدا را در دنیا بیان می دارد. تا آنجا که هر که مقرب تر است مرگ آگاه تر است. و بر این قیاس باید چنین گفت که حضور علی علیه السلام در عالم ،عین مر گ آگاهی است. مرگ آگاهی یعنی که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را پیش رو دارد آگاه باشد و با این آگاهی زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد. مردمان این روزگار سخت از مرگ می ترسند و بنابراین شنیدن این سخنان برایشان دشوار است. اما حقیقت آن است که زندگ انسان با مرگ در آمیخته است و بقایش با فنا. پیش از ما میلیاردها نفر بر روی این کره ی خاکی زیسته اند و پس از ما نیز. اگر مولا علی علیه السلام می فرماید: « والله ابن ابی طالب با مرگ انسی آن چنان دارد که طفلی به پستان مادرش.» این انس که مولای ما از آن سخن میگوید چیزی فراتر از مرگ آگاهی است؛ طلب مرگ است. طلب مرگ نه همچون پایانی بر زندگی. مرگ پایان زندگی نیست. مرگ آغاز حیاتی دیگر است؛ حیاتی که دیگر با فنا و مرگ در آمیخته نیست. حیاتی بی مرگ و مطلق. زندگی این عالم در میان دو عدم معنا می گیرد؛ عالم پس از مرگ همان عالم پیش از تولد است و انسان در بین این دو عدم فرصت زیستن دارد. زندگی دنیا با مرگ در آمیخته است؛ روشنایی هایش با تاریکی، شادی هایش با رنج، خنده هایش با گریه، پیروزی هایش با شکست، زیبایی هایش با زشتی، جوانی اش با پیری و بالاخره وجودش با عدم.حقیقت این عالم فنا است و انسان را نه برای فنا، که برای بقا آفریده اند: « خلقتم للبقا لا للفناء واسمعو دعوه الموت آذانکم قبل ان یدعی بکم»؛ دعوت مرگ را به گوش گیرید، پیش از آنکه مرگ شما را فرا خواند. و همه ی این سخنان از سر مرگ آکاهی است و راستش، لذت زندگی مرگ اگاهانه را جز اولیای خدا کس نمی داند؛ این لذتی نیست که به هر کس عطا کنند. تنگ نظری است اگر به مقتضای تفکر رایج به این سخن پشت کنیم و بگوییم : « تا کجا از مرگ می گویید؟ کمی هم در وصف زندگی بسرایید! دل بستن در دنیا دل بستن در فناست و مرگ بر ما سایه افکنده است.» این علی است که چنین می فرماید. همانکه راه های آسمان را بهتر از راه های زمین میشناسد. سخنان او سروده هایی شاد و مفرح در وصف زندگی است. آن زندگی که با زهر فنا و مرگ در نیامیخته است. منتهی غفلت زدگان بیشتر می پسندند که با غفلت از مرگ، به سراب شادی های آمیخته با غصه دل خوش کنند. بگذار چنین باشد. اما اگر اولیای خدا در جستجوی فنای فی الله هستند، بقای حقیقی را طلب کرده اند. بودنی را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست دور باشد. به سخن علی علیه السلام گوش بسپاریم:
«دلهاتان را از دنیا بیرون کنید، پیش از آنکه بدن های شما را از آن بیرون ببرند. » نوشته ای از سید مرتضی آوینی |
|||
|
|
۱۰:۰۸, ۳/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/دی/۹۰ ۱۰:۱۵ توسط arashpersian.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
![]() یکی از ترس های خوفناک و عجیب و غریبی که دشمن از جمهوری اسلامی دارد این است که او از درون مرزهای ایران اسلامی اطلاعی نداشته و به عنوان مثال نمی داند ما در این جا چه سلاح هایی را برای مقابله با او آماده کرده ایم و یا اینکه نمی داند اصلاً ما چه آمادگی هایی را برای مقابله با او تدارک دیده ایم . او فکر می کند بهترین سلاح ما موشک های نسل شهاب ، کرار و ... می باشد . یا اینکه فکر می کند آمادگی های ما در مراسم 5آذر و حضور میلیون ها بسیجی خلاصه می شود در حالیکه این ها ذره ای از آمادگی های بیکران ماست . اما این روزها و پس از در اختیار گرفتن پهباد فوق پیشرفته آمریکایی ها در منطقه شرق کشور که مشغول جاسوسی بوده و الآن اسیر دست های پرتوان نیروهای مخلص سپاه پاسداران ایران اسلامی است کمی آمریکایی ها را به این فکر فرو برده که ایران تا چه حد نیروی دفاعی در مدت این 22 سال پس از جنگ تحمیلی برای دفاع از مرزهایش آماده کرده است . آمریکا خبر ندارد که وقتی جوانانی می توانند هواپیمای فوق پیشرفته جاسوسی آمریکایی ها را تحت کنترل خود در آورند حتما می تواند موشک هایی را تا تلاویو شلیک نمایند و این سگ نگهبان را از بیخ اخته کنند ! اما این ها سلاح های جوانان مومن ما نیست . ترس آمریکایی ها زمانی بیشتر می شود که همین جوانان مومن در برهه هایی از زمان خودشان هم می توانند به عنوان سلاح عمل کنند . آری این همان سلاح ایمان و اعتقاد به حرکت عظیم عاشورا می باشد که این روزها در دل هر بچه مسلمان شیعه ای یافت می شود . از مزارشریف خونین شده در روز عاشورا گرفته تا جنوب لبنان و سیدحسن نصراللهی که فقط خود را در جمع عاشورائیان ظاهر می کند . این ها همان سلاح هایی هستند که جمهوری اسلامی هنوز آن ها را رو نکرده است . عشق به قرآن ، عشق به امامت امیرالمومنان ، عشق به دستان قلم شده ابالفضل العباس ، عشق به شش ماهه اباعبدالله ، عشق به قاسم بن الحسن که شهادت را از عسل شیرین تر می داند ، عشق به علی اکبر جوان شبه پیغمبر ، عشق به صبر زینب و عشق به شیب الخضیب قتلگاه کربلا همان سلاح هایی هستند که جمهوری اسلامی هنوز آن ها را رو نکرده است . نه تنها آمریکا و سگ نگهبانش بلکه هیچ دیکتاتور دیگری در دنیا قدرت مقابله با این سلاح ها را ندارند . این سلاح ها می توانند در اندک لحظه ای خودشان را در جوانان مومن شیعه متجلی کرده و بر سر هر مستکبری فرود آیند . آمریکا باور ندارد ، امتحانمان کند که ما فرزندان دست های بالا رفته در غدیر خم هستیم . ما فرزندان سیلی خورده ی کوچه های مدینه ایم . ما فرزندان چشمان تیر خورده ایم . ما فرزندان پاره کردن امان نامه ایم . ما فرزندان نگاه های نفس گیر تلّ زینبیه ایم . و ما فرزندان امتحان شدگان عصرعاشوراییم که در دهه ی اول محرم و در این هیئات بدن هایمان را برای نعل های تازه ی اسب ها آماده کرده ایم . و سخن آخر اینکه : « اگر دراین دنیای وارونه ، رسم مردانگی این است که سر بریده ی مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه کنند ... بگذار این چنین باشد . این دنیا و این سرِما !» (سید مرتضی آوینی) |
|||
|
|
۱۲:۳۷, ۲۰/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۱ ۱۳:۱۵ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم السلام علیکِ یا بنت رسول الله یا فاطمة الزهرا ![]() ساعت 14 ، اخبار ظهر ، "در پی ساخت مجموعه برنامه های روایت فتح ، راوی آن شهید مرتضی آوینی بهمراه یکی از همسنگرانش به شهادت رسید" باورش برایم سخت بود . مرتضی شهید شده ؟؟ آقا سَیّد !!! از این ور و اون ور سوال کردم ، برخی هنوز خبر نداشتند و برخی اخبار دست و پا شکسته . ولی واقعیت این بود : مرتضی آوینی دوباره قفل درب شهادت را گشود . او این بار خود خط شکنی کرد و خود را بر روی مین انداخت تا معبر شهادت را دوباره باز کند . معبری که سالها بسته شده بود. (نقل ازیکی از دوستانش) برای امثال آوینی شهادت حداقل مزد و پاداش دنیوی بود. (نقل از یکی از دوستانش) سخن درباره مرتضی مثل آنست که بخواهید ملکوتی را به خاک برسانید. (نقل از همسرش) او ساده بود ، خندان بود ، بی ریا و مردمی بود ، نهج البلاغه مولایش علی را عملی نموده بود ، کلاه بافتنی مشکی ، پیراهن سپید و شلوار خاکی . خاکی بودن و افتادگی کار مردان خدایی ست. تا حال فکر کردی چرا مرتضی آوینی باید در فکه شهید شود ؟ چرا باید پای او بر روی مین رود ، حال آنکه شش تن قبل او این مسیر را طی کردند ؟ چرا این مین پس از این همه سال هنوز منتظر یکنفر باقی مانده است؟ و چرا آن یکنفر باید مرتضی آوینی باشد؟ این هنر مردان خداست که نامشان در دلها و یادها جاودانه می شود . در آخرین دست نوشته اش می گوید : "آرمان خواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست ؛ پس برادر خوبم ، برای جانها بزی . در راه آرمانها یاد بگیر که در این سیارۀ رنج صبورترین انسانها باشی ." ![]() یادش گرامی باد . شادی روحش صلوات ... اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
۱۵:۰۸, ۲۱/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۱ ۱۵:۰۸ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بعد از شنیدن خبر شهادت سید مرتضی خواستم خودم این خبر را به بچهها بدهم، به همین علت ظهر در راه بازگشت از مدرسه به آنها گفتم:« پدر هست، همیشه هست، فقط ما توانائی دیدنش را نداریم و این میتواند زیاد مهم نباشد». انسان حقیقی در فناست كه حیات مییابد، و به دیگران نیز حیات میبخشد، و چنین مقدر است كه در قید حیات ظاهر جز برای تنی چند از اهل دل ناشناس بماند، تنهایی و غربت او نیز تا واپسین روز مؤید همین معنا بود.
در روز تشییع جنازه از دیدن آن خیل دلسوختگان بر خود لرزیدم. چگونه او در تنهایی خود این همه عاشق داشت؟ بسیار گفتند و شنیدیم که او لیاقت شهادت داشت. شهادت حقش بود. باب شهادت به روی شایستگان باز است. چگونه باور کنم؟ این روزگار كه روزگار شهادت نیست. او همواره در پی جاودانگی بود. از مرگ نمیهراسید و باور داشت كه این تن نه جای پروراندن كرم است، پیلهای است تا كه پروانه آن را بشكافد و آن همه بر گرد شمع ولایت طواف كند، تا خود شمع صفت شود و در مدح عشق، كربلا، ندای هل من ناصر ینصرنی، را ندای حقطلبی تمام اعصار را لبیك گوید، او كربلا را در فكه یافت و از همان جا نیز به یاران امام حسین (علیه السلام) پیوست. راوی : همسر شهید |
|||
|
|
۲۲:۰۲, ۲۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم السلام علیکِ یا بنت رسول الله یا فاطمة الزهرا مرتضی آوینی ، دانش آموخته رشته معماری ، او نقاشی میکشید و شعر های نو را دوست می داشت ، اما یک اتفاق ، یک انقلاب او را بمانند خیلی ها متحول نمود ، او به فلسفه رو آورد و از دل آن به سینما و اثر این جعبه جادویی در ارتباطات جهانی . در کتاب " آغازی بر یک پایان " بمانند یک فیلسوف سخن میراند ، شاید یک ساستمدار و شاید یک جامعه شناس . اما او و انقلاب درونیش او را بسمت خدایی شدن رهسپار میکند و بماثبه یک شیعه واقعی همه چیز را از دل قرآن و روایات بیرون میکشد . بخش هایی از کتاب " آغازی بر یک پایان " را برایتان نقل مینمایم تا خود شاهدی بر این مدعا باشد: "عالم درگير حادثه عظيم تحولي است كه همه چيز را دگرگون خواهد كرد و اين تحول، خلاف اين دو قرن گذشته نه از درون تكنولوژی ، كه از عمق روح مجرد انسان برخاسته است. استمرار اين تحول هرگز موكول به آن نيست كه تجربه تشكيل نظام حكومتي اسلام در ايران به توفيق كامل بينجامد، اين امری است كه به مرزها محدود نمي ماند و اگر رنسانس توجه بشر از آسمان به زمين بازگرداند، اين تحول بار ديگر بشر را متوجه آسمان خواهد كرد. اين راهي است كه انسان فردا خواهد پيمود و چه بخواهد و چه نخواهد، لائيسم و اومانيسم در تمامي صورت هاي آن محكوم به شكست هستند." و در جایی دیگر میگوید : "تحولاتی که این روزها در کره زمین روی می دهد نوید عصر دیگری را می دهد که در آن ابوالهول از اریکه قدرت به زیر خواهد افتاد و غرب از هم فرو خواهد پاشید و تمدنی دیگر ، نه از شرق و نه از غرب ، که از خاورمیانه بر خواهد خاست. همین که دهکده جهانی آقای مک لوهان انکار شود و «وضع موجود» در خطر افتد به منفعت همه انقلابیونی است که عصر دیگری را انتظار می کشند. و مردم جهان هم اگر ترس از مرگ و عدم آرامش بر تفکر اتشان سایه نمی انداخت، در می یافتند که چقدر از وضع موجود خسته اند. کره زمین خسته است . بشر بعد از قرن ها زمین گرایی و خود پرستی احساس می کند که نیازمند عالم معنا است . او این عالم را در درون خویش باز خواهد یافت و به آن باز خواهد گشت، اما نه «بی رنج» بلکه «با رنجی بسیار» این دوران رنج اکنون سر رسیده است. " او به زیبایی سالهای آتی را ترسیم مینماید ، سالهایی که حال ما ناظر و شاهد آنیم ؛ "تحولات از نوع دینی و آنهم در خاورمیانه " او منشأ اثر تمام تحولات امروزی را در پیر دیر ، امام خمینی (قدس السره) ، میبیند و مینویسد: "حتی اگر هیچ برهان دیگری در دست نداشتم، ظهور انقلاب اسلامی و بهتر بگویم، بعثت تاریخی انسان در وجود مردی چون حضرت امام خمینی(قدس السره) برای من کافی بود تا باور کنم که عصر تمدن غرب سپری شده است و تا آن وضع موعود که انسان در انتظار اوست فاصله ای چندان باقی نمانده است. حقیقت دین را باید نه در عوالم انتزاعی، که در وجود انسان هایی جست که خلیفه اللهی مبعوث شده اند. فصل الخطاب با انسان کامل است و لا غیر." این بعد فلسفه گرایانه او و خیلی از ابعاد تفکری او هنوز مهجور مانده و ما او را تنها " روایتگر روایت فتح "میدانیم ، وصد البت که همین فتح سرعت خدایی شدنش را فزونی داد . ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
۱:۵۰, ۳۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
کار رابرای خدا نکنید بلکه برای خدا کار کنید تفاوت اینكه كسی كارش را برای خدا بكند با اینكه كسی برای خدا كار كند زیاد نیست، فقط همینقدر است كه ممكن است امام حسین علیهالسلام در كربلا باشد و من در حال كسب علم برای رضای خدا ازنوشته های زیبای شهید اوینی که البته این گفته در کتاب این جبهه نیرو ندارد نوشته سید ابراهیم رئوف موسوی هم بیان کرده که خواندن این کتاب به دوستان سفارش می کنم |
|||
|
|
۲۱:۳۹, ۳۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
بنگر حيرت عقل را و جرات عشق را ، بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ، راحلان طريق مي دانند كه ماندن نيز در رفتن است.. |
|||
|
|
۲۲:۳۰, ۱۴/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۱ ۱۲:۱۷ توسط taleb.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بی مقدمه میرم سراغ مقاله های شهید آوینی همسنگران عزیزم اگه حوصلتون نکشه که همشو بخونین لااقل به قسمتای رنگی متن گوشه چشمی بیاندازید -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- [/font]
یا ابا الفضل العباس ![]() حضرت سیدالشهدا حسین بن علی(علیه السلام) شب پیش از هجرت به سوی كربلا در پایان خطبهای بلند فرمودند: «آگاه باشید، هر آن كه میخواهد خونش را در راه ما اهل بیت، كه راه حق است، نثار كند و خود در بهشت لقاءالله منزل گیرد، با ما راهی كربلا شود. من فردا صبح انشاءالله به راه میافتم.» اكنون بار دیگر بانگ الرحیل برخاسته است و همان فریاد در آسمان بلند تاریخ طنینانداز گشته است. و این بار راهیان كربلا، این راحلان قافلهی عشق، بدان لبیك گفتهاند. O رزمندهای در سنگر نشسته و نامه مینویسد: برادر، اگر من از فیض شهادت در راه خدا برخوردار شدم و به صف اصحاب اباعبدالله الحسین پیوستم، مبادا بگذاری كه جای من در جبهه خالی بماند. باید بر آن عهد وفاداری كه با اماممان بستهایم استوار بمانیم و عباسگونه وجود خود را وقف استمرار و استقرار ولایت كنیم. برادر، هرگز اجازه نده كه اسلحهی من بر زمین بیفتد. همهی آیندهی دنیا امروز به ما و آنچه كه میكنیم وابسته است. خداوند بر ما جوانان منت نهاده و وظیفهی تحول كرهی زمین را به سوی آیندهی روشن قسط و عدل بر عهدهی ما نهاده است. و برادر، باز هم سفارش میكنم، مبادا اسلحهی من بر زمین بیفتد. خدایا چگونه تو را شكر گویم بر اینكه مرا در اینچنین زمانهای به جهان آوردهای؟ زمانهی قیام، عصر بیداری. در اطراف خود اكنون كه انتظار شب را میكشم، هر جا مینگرم چشمم به چهرههای مصمم جوانانی میافتد كه از نور ولایت حیات گرفتهاند و به هیچ چیز جز احیای مكتب نمیاندیشند. خدایا چگونه تو را شكر گویم؟ بر فراز آن تپهی بلند دروازهی قرآن را برافراشتهاند. یك طرف سورهی «اذا جاء نصرالله و الفتح» را نوشتهاند و بر طرف دیگر آیهی مباركهی «و جعلنا من بین ایدیهِم سداً و من خلفهم سداً فاغشیناهم فهم لایبصِرون»(١). حاج علی(٢) در پناه قرآن ایستاده است و بچهها را روانهی خط میكند. میدانی كه او همین تازگی چشم چپش را در راه خدا از دست داده است و عینك میزند. برادر، من احساس میكنم هر كه از این دروازه بگذرد، از سیطرهی زمان و مكان خارج میشود و در محیط عنایت محض قدم میگذارد. من رفتم برادر؛ باز هم میگویم، مبادا سفارش مرا از یاد ببری. صبح روز اول عملیات كربلای یك روز اول، صبح زود، در كنار پایههای بتونی آن پل نیمساخته، بچهها با دوشكا و كلاشینكف و آرپیجی به مصاف دشمنی شتافتهاند كه در پس خروارها آهن پناه گرفته است، اما با اینهمه، جبههی مقاومت دشمن در هم شكسته و دیگر یارای ایستادگی ندارد. حكایت ما و دشمن، حكایت مشت و درفش است و ما دریافتهایم كه همهی قدرتها در مشتی نهفته كه به راه خدا گره خورده است. اگر انسان پای در راه خدا بگذارد و بر ترس از مرگ غلبه كند، هیچ قدرتی در برابر او یارای ایستادگی ندارد. فرمانده خط با اینكه شب را نخفته است، هنوز شكر خدا از آنچنان قدرتی برخوردار است كه تو گویی هنوز هم روزهای متمادی میتواند بدون لحظهای خواب، قطرهای آب و لقمهای غذا سر پا بماند. آیا تو از دیدن فرماندههای جوان لشكر اسلام به یاد اسامة بن زید نمیافتی و آن لحظههای جاودان تاریخ صدر اسلام در خاطرت زنده نمیگردد؟ گاه گاه بچهها از لحظهی فراغت او سود میجویند و قوطی كمپوتی به دستش میدهند كه از پای نیفتد. مبدأ این شور و اشتیاق و قدرت را در كجا باید جست و جو كرد؟ رمز عملیات را به یاد بیاور: یا اباالفضل العباس ادركنی، یا اباالفضل العباس ادركنی. بچهها میخواهند نفربر فرماندهی دشمن را غنیمت بگیرند و بیاورند. فرمانده خط به پشت خاكریز میرود كه از نزدیك شاهد همهی ماجرا باشد. صبح روز اول عملیات بچههایی كه همهی شب را درگیر بودهاند، هنوز لحظهای فراغت نیافتهاند. اینهمه قدرت و پایداری انسان را به شگفت میاندازد و همین استقامت است كه آنان را لایق امدادهای غیبی خداوند میگرداند. آنان با آگاهی كامل میدانند پای در چه راهی نهادهاند و برای جلب نصرت الهی چه باید بكنند. آزادی مهران قدم كوچكی بیش نیست؛ آیندهی تاریخ از آن ماست. O صبح روز دوم عملیات، در یكی دیگر از محورها، نیروهای تازهنفس در زیر آتش سنگین دشمن، میروند تا خط را تحویل بگیرند. هر لحظه سوت خمپارهای به گوش میرسد و در كنارت، این سوی و آن سوی، ستونی از دود و خاك به هوا میرود. موج گرم هوا به صورتت میخورد و صدای تركشهای سردشده را میشنوی كه در اطرافت به زمین میریزد. اما در دل ما كه جای خوف و خشیت خداست ترس راه ندارد و همهی راز و رمز نصرت الهی در همین نكته نهفته است. اگر بترسی، همه چیز از دست میرود و از آن پس باید زمینگیر شوی، ذلت را بپذیری و از همهی آرمانهای الهی و عدالتخواهانهات چشم بپوشی؛ صدای مظلومان را بشنوی و دم بر نیاوری و حتی قطرهی اشكت را هم پنهان كنی. دشمن میخواهد تو را بترساند و تو نباید بترسی. بگذار خمپارهها این سوی و آن سوی تو فرو افتند؛ تو این آیهی مباركه را بخوان و بگذر: «قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین؟» خیل اسیران پشت خاكریز اول تخلیه میشوند و در آنجا، دستبسته، با ترس و ذلت منتظر میمانند. چارهای نیست، باید دستهایشان را بست. اما بچهها وظایف الهی خویش را در برابر اسیران خوب میشناسند. دیدن بسیجی جوانی كه پای یك افسر عراقی را پانسمان میكند بیش از هر صحنهی دیگری میتواند سخن از تحول عظیمی بگوید كه در ما رخ داده است. دشمن در محاصره است و بچهها برای در هم شكستن مقاومتش و گرفتن اسرا به آن سوی خاكریزها میروند. صبح روز سوم عملیات كربلای یک پیرمردی به رزمندگان آب میدهد. روز سوم بر فراز تپههای قلاویزان. در بحبوحهی آن مصاف سنگین، وقتی از تشنگی دهانت خشك شده است، ناگهان سقای دشت كربلاست كه با آب گوارا سر میرسد. جان فدای لب تشنهات یا حسین. http://aviny.com ان شاء الله ادامه دارد [font=Tahoma] |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








![[تصویر: IMAGE634596384615937500.jpg]](http://www.jamnews.ir/Images/News/Smal_Pic/24-9-1390/IMAGE634596384615937500.jpg)

![[تصویر: c805dcddc7db.jpg]](http://alb.netau.net/photos/c805dcddc7db.jpg)
![[تصویر: 5a7c30fc0063.jpg]](http://alb.netau.net/photos/5a7c30fc0063.jpg)


![[تصویر: 05.jpg]](http://aviny.com/Album/defa-moghadas/Shakhes/Aviny/Wallpaper/KAMEL2/05.jpg)
![[تصویر: Es002.gif]](http://aviny.com/Article/Aviny/Chapters/Es002.gif)