|
شیخ رجبعلی خیاط
|
|
۱:۱۷, ۱۹/دی/۸۹
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
توصیههای جناب شیخ رجب علی خیاط برای ارتباط و دیدار با امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
جناب شیخ برای رسیدن به توفیق دیدار با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر سه امر تأکید میورزید: 1ـ اختصاص قلب به خدا توصیۀ همیشگی شیخ این بود: «کوشش کن که قلب تو فقط برای خدا باشد. وقتی قلب تو برای خدا شد، خدا در آنجا است. وقتی خدا در قلب تو باشد، همه چیز در آنجا حاضر و ظاهر خواهد شد. و چون خدا در آنجا است، ارواح تمام انبیاء و اولیا آنجاست (امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آنجا است) اراده کنی مکه و مدینه و ... همه نزد تو هستند ... پس کوشش کن قلبت فقط برای خدا باشد!» 2ـ دعا برای تعجیل فرج و کار برای امام زمان جناب شیخ میفرمود: «اغلب مردم اظهار میکنند که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از خویش تن نیز بیشتر دوست دارند، حال آنکه باید برای او کار کنیم؛ نه برای خود. همه دعا کنید که خداوند موانع ظهور آن حضرت را برطرف کند و دل شما را با آن وجود مبارک یکی کند!» جناب شیخ خود همیشه متوجه آن حضرت بود و ذکر صلوات را هیچگاه بدون «و عجل فرجهم» نمیگفت و جلسات ایشان بدون یاد و تجلیل از وجود مقدس امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و دعا برای تعجیل فرج آن حضرت برگزار نمیشد. 3ـ انس با قرآن و قرائت آیۀ 80 سورۀ اسراء شبی 100 مرتبه تا چهل شب جناب شیخ بر تلاوت قرآن، به ویژه تلاوت سورۀ صافات در صبحگاهان و تلاوت سورۀ حشر در شبانگاهان، تأکید میورزید و تلاوت این دو سورۀ را در صبح و شام برای دست یافتن به صفای مفید میدانست. آن بزرگوار، برای تشرف به محضر حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و قرائت کریمه «رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا» را تا 40 شب، شبی 100 مرتبه، توصیه میفرمود. یکی از شاگردان شیخ به نزد شیخ میآمد و عرض مینماید: «این دستورالعمل را انجام دادم، ولی موفق نشدم!» جناب شیخ توجهی میکند و میفرماید: «هنگامی که در مسجد نماز میخواندید، سیدی به شما فرمود: «انگشتر به دست چپ کردن کراهت دارد و شما گفتید: «کل مکروه جائز» هم ایشان امام زمان بودند» دو نفر مغازهدار عهده دار زندگی خانواده سیدی میشوند. یکی از آن دو، برای تشرف به محضر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ذکر سفارش شده شیخ را شروع میکند. پیش از شب چهلم، یکی از فرزندان سید نزد او میآید و یک قالب صابون میخواهد. مغازه دار میگوید: «مادرت هم فقط ما را شناخته است فلانی هم هست. میتوانید از او بگیرید» این شخص میگوید: «شب که خوابیدم، ناگهان متوجه شدم از بیرون حیاط مرا صدا میزنند... در منزل را گشودم، دیدم سیدی روی خود را پوشانده است و میگوید: «ما خود میتوانیم بچههایمان را اداره کنیم، ولی میخواهیم شما به جایی برسید!» شوق وصال در آخرین لحظه
و اما بشنوید آخرین لحظات عمر پر برکت جناب شیخ را از زبان فرزند گرامیاش: «... وضو گرفت و وارد اتاق شد و رو به قلبه نشست. به ناگاه از جا برخاست و با لبی خندان گفت: «آقا جان! خوش آمدید!» دست داد و دراز کشید و در حالی که آخرین خنده بر لب داشت، جان به جان تسلیم کرد.»
منبع:ماهنامه فرهنگی شمیم انتظار
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۳۹, ۱۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
یکی از دستورالعمل های مهم تربیتی شیخ، برنامه ریزی منظم برای خلوت با خداوند متعال و مناجات است.ایشان تأکید می فرمود که:"شبی یک ساعت دعا بخوانید، اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترک نکنید."
|
|||
|
|
۱۹:۳۷, ۱۳/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/مرداد/۹۱ ۱۴:۵۵ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شیخ گاه برای تقریب به ذهن شاگردان داستان فرهاد و شیرین را مثال میزد و میفرمود: فرهاد هر کلنگی که میزد به یاد شیرین و به عشق او بود هرکاری انجام میدهی تا پایان کار باید همین حال را داشته باشی همه ی فکر و ذکرت باید خدا باشد نه خود یاعلی |
|||
|
|
۱۴:۵۴, ۱۵/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از دوستان شیخ نقل میکند:روزی خدمت ایشان بودم فرمود: جوانی را در برزخ دیدم که میگفت: نمیدانید این جا چه خبر است هنگامی که این جا بیایید خواهید فهمید هر نفسی که به غیر یاد خدا کشیده اید به زیان شما تمام شده است. یاعلی |
|||
|
|
۱:۲۸, ۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
مرحوم دکتر حسن فرشچی یکی از شاگردان زبده ی جناب شیخ نقل میکنند:
من همیشه فعالیت دندانپزشکیم را طوری تنظیم میکردم که در مناسبتهای مذهبی در تهران خدمت جناب شیخ (رحمة الله علیه) باشم اما این بار به واسطه ی مشغله زیاد کلا فراموش کردم که روز عید غدیر را تهران باشم. هنگامیکه متوجه شدم امروز عید غدیر است بسیار ناراحت شدم و گریستم و برای این فراموشی افسوس خوردم و با خود ... گفتم حال اگر فی المثل از آسمان طلا هم ببارد جای این ملاقات از دست رفته را نخواهد گرفت. در این افکار روی حصیری که جای نمازم بود دراز کشیدم ناگهان صدای پایی شنیدم که به طرف اتاقم بالا می آمد. با خود گفتم حتما مشتری است . در را باز کردم با کمال تعجب دیدم جناب شیخ است! خیلی خوشحال شدم. ایشان وارد شدند و پس از دقایقی گفتگو و دلجویی از من گفتند:« تو اجر خودت را بردی! دیدم که گریه کردی آمدم تو را دلداری دهم.» گفتم که ناهار را باشید گفت نه میهمان دارم و باید بروم! در حین خداحافظی اصرار داشت که من به داخل اتاق بروم. وقتی خارج شدند دیدم کسی نیست. گفتم که پس مهمانها کجا هستند ؟ گفت: « هستند!» ولی نگفت کجا هستند! دوباره پرسیدم با رفقا و مهمانها به بهشهر آمدید؟ گفتند :« نه. با خدا آمدم!» باری! هنگام رفتنشان متوجه شدم که گویا میخواهند به سمت دریا بروند. گفتم:«راه آنطرف است.» ایشان توجهی نکرد و به طرف دریا رفت و من دیگر چیزی متوجه نشدم تا اینکه به تهران آمدم آن موقع دریافتم که اصلا روز عید غدیر جناب شیخ در تهران بوده اند و مهمان داشته اند!! وقتی که متوجّه شدم ایشان با طی الارض به بهشهر آمده بودند موضوع را با ایشان در میان گذاشتم و ایشان گفتم تا هنگامی که زنده هستم راضی به بازگویی موضوع نیستم لذا من هم هیچ چیز به کسی نگفتم... |
|||
|
|
۱۲:۰۳, ۱۱/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم زيارت بي ثمر با کاروان رفته بود کربلا. يک روز موقع برگشت از زيارت حرم از دور صداي بگو مگوي زن و شوهر هم کارواني به گوشش رسيده بود. همه که به استراحتگاه مي رسند، يکي يکي سراغ همه مي رود و زيارت قبول مي گويد. به آن زن و شوهر که مي رسد، رو به زن مي کند و مي گويد: تو که هيچ همه را ريختي روي زمين! زن حسابي تعجب مي کند و مي گويد: اي آقا! چطور؟ من اين همه راه آمده ام کربلا، مگر من چه کار کرده ام ؟! جواب او اما اين است: از حرم که آمدي بيرون، نيشي که زدي، همه اش رفت! برگرفته از کتاب «نکته ها از گفته ها» اثر استاد فاطمي نيا (جلد اول) اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
۱۸:۰۳, ۲۹/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شیخ رجبعلی خیاط با حس های باطنی خود حالات درونی حاضران را تشخیص میداد ولی هیچ گاه نقطه ضعف کسی را در جمع نمیگفتند. مگر به گونه ای که فرد متوجه مقصود شود و خود را اصلاح کند. برای مثال: روزی در مدرسه ی حاج شیخ عبد الحسین بودیم یکی از شاگردان خوب شیخ رجبعلی خیاط آمد و درباره ی خصوصیات ایشان گفت و بالاخره قرار شد به مجلس شب جمعه ی شیخ برویم. به مجلس وارد شدیم . شیخ رو به قبله در حال خواندن مناجات امیرالمومنین(علیه السلام) بود که به این قسمت رسید: پروردگارا! برای روزی که دارایی و فرزند سودی نمیبخشند از تو امان میخواهم. حضار هم پشت سر ایشان دعا را میخواندند. نشستم و با خودم گفتم: خدایا! اگر ایشان از اولیای توست امسال منبر من در تهران بگیرد و درآمد مادی ان خوب باشد. در همان لحظه شیخ فرمود: من میگویم از پول بگذر اما او آمده مرا با پول امتحان میکند. سپس شیخ خواندن دعا را ادامه داد و دیگر بین دعا فارسی نگفت. یاعلی |
|||
|
|
۱۳:۲۶, ۳۱/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/شهریور/۹۱ ۱۳:۲۷ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از شاگردان شیخ از قول ایشان میگوید که فرمودند: شبی من مشغول مناجات تضرع و راز و نیاز با معشوق بودم که دیدم پروانه ای آمد و دور چراغ هی گردش کرد تا یک طرف بدن خود را به چراغ زد و افتاد ولی جان نداد با هر زحمتی بود دوباره بلند شد و طرف دیگر بدن خود را به چراغ زد و خود را هلاک کرد.پس از این به من الهام کردند: فلانی! عشقبازی را از این حیوان بیاموز دیگر ادعایی در وجودت نباشد. حقیقت عشقبازی و محبت به معشوق همین بود که این حیوان انجام داد . من از این داستان عجیب درس گرفتم و حالم عوض شد. یاعلی |
|||
|
|
۱۹:۵۹, ۱۵/مهر/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از ارادتمندان شیخ میگفت: روزی به قصد رفتن به منزل شیخ حرکت کردم . در بین راه چشمم به خانم بی حجابی افتاد که نظرم را جلب کرد به منزل شیخ رسیدم و کنار او نشستم شیخ نگاهی کرد و فرمود: فلانی! چه چیز در تو میبینم؟ در دل گفتم: یا ستار العیوب! شیخ خندید و فرمود چه کار کردی که آنچه میدیدم محو شد؟! یاعلی |
|||
|
|
۲۲:۴۸, ۲۹/آبان/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
انسان هر مقدار كه به دستورهاي پروردگار خود عمل كند ، به همان اندازه نزديك به حق مي شود و به تشكيلات سلطنت او در مي آيد. |
|||
|
|
۱۳:۳۸, ۳/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/آذر/۹۱ ۱۳:۳۸ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بالاخره پس از مدت ها به تالار آمده ام دعا کنید امسال در درس هایم موفق شوم. شیخ درباره ی مراتب تقوا می فرمود: تقوا مراتبی دارد مرتبه ی نازله ی آن انجام دادن واجبات و ترک محرمات است که البته بسیار خوب و به جاست ولی مرتبه ی عالی تقوا پرهیز کردن از غیر خداست بدین معنا که انسان غیر از محبت حق دردل چیزی نداشته باشد. یاعلی |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| شعر منتشر نشدهای از «شیخ رجبعلی خیاط» در وصف امام علی(علیه السلام) | فدايي ولايت | 1 | 1,680 |
۲۰/شهریور/۹۱ ۱۹:۳۹ آخرین ارسال: zarati313 |
|











