|
مذهبی باشید تا بیشتر عمر کنید !
|
|
۱۳:۰۲, ۲۴/دی/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() به گزارش فارس مجید ابهری اظهار داشت: یک پژوهش علمی که توسط گروه آسیبشناسی بنیاد علوم رفتاری بر روی 4 هزار 600 نفر از افراد دارای باورهای دینی و 3 هزار و 250 نفر از افرادی که دارای سوابق بزهکاری و جرم بودند صورت گرفت، مشخص کرد سیستم دفاعی بزهکاران و گناهکاران ضعیفتر از نیکوکاران است. وی افزود: گناهکاران و مجرمان نه تنها از نظر روانی و رفتاری دچار اضطراب،افسردگی و پشیمانی میشوند بلکه از نظر جمعی نیز به خاطر ترشح هورمون ایموگلوبولین سیستم دفاعی بدنشان کاهش یافته و در معرض ابتلا به بیماریهای جسمی قرار میگیرند. این آسیب شناس اجتماعی با بیان اینکه اعتماد به نفس و آرامش روحی و روانی ناشی از اطاعت از دستورات دینی علاوه بر اینکه از ترشح این هورمون در بدن جلوگیری میکند و باعث بالا رفتن سیستم دفاعی بدن میشود باعث سلامتی و طول عمر نیز میشود. ابهری ادامه داد: با انجام این پژوهش مشخص شد طول عمر و سلامتی در میان افراد نیکوکار به دلیل رعایت موارد اخلاقی بیشتر است. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۲۹, ۲۵/دی/۹۰
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
نقل قول: درآمدی بر دین شناسی یونگ - دکتر احد فرامرزقراملکی خیلی طولانی بود ایکاش کمی وقت میذاشتی خلاصه اش میکردی ، چند تا تیکه اش رو خوندم ، توی ایران که اکثرا افراد توهم دیندار بودن تمام مردم را دارند اگر برنامه های دینی شان را به درستی انجام دهند و برنامه غذایی و بهداشتی و روانی اسلام رو پیشه بگیرند بدون شک طول عمر بیشتری پیدا میکنند ...
|
|||
|
۲:۲۹, ۲۵/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۰ ۲:۳۹ توسط mohebALI.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
4. تأملات روش شناختی «یونگ» در دین پژوهی
در این مبحث با قرائت جدیدی از نخستین فصل «روانشناسی و دین» در پرتو دیگر آثار یونگ، منطق دینشناسی و نقد یونگ از روش شناسی روان شناسان در شناخت دین مطرح میشود. روانشناسان در شناخت دین با چه موانع و آفاتی مواجه هستند و چگونه میتوان این موانع را شناخت؟ غالب توصیههای روش شناختی یونگ نه تنها مورد قبول متألهان قرار گرفته بلکه بر جریان الهیات نوین مسیحی تأثیر ژرفی نهاده است. طرح این مساله و قرائت نوین یاد شده بر این اصل استوار است که یکی از وجوه اهمیت دین شناسی یونگ مسبوق بودن آن بر دین شناسی «فروید» است. فروید آغازگر تبیینهای روانشناختی از علل و پیآمدهای گرایش دینی است و تأملات یونگ را سخت برانگیخته است. تأملات یونگ در خصوص دین شناسی فروید را میتوان به دو قسم تقسیم کرد: الف - تأملات روانشناختی؛ یونگ به عنوان یک نظریه پرداز میتواند موضع رد و قبول در زمینه نظریه فروید در باب دین اتخاذ کند. تلقی عمومی این است که فروید مخالف دین و یونگ موافق دین است. برخی از فرویدیهای جدید با این تلقی مخالفت کردهاند. «اریک فروم» یکی از سه هدف خویش در نگارش کتاب «روانکاوی و دین» را تصحیح این عقیدة بسیار رایج دانسته است که بر اساس آن فروید مخالف و یونگ موافق دین تلقی میشود47 بیتردید یکی از تفاوتهای عمده نظام اول وین (روانکاوی فروید) و نظام زوریخ (روانشناسی تحلیلی یونگ) به دین بر میگردد. تجربة دینی در تحلیل یونگ به ریختهای کهن ناهشیار جمعی بر میگردد و اینکه انسان تجربههای دینی را از اجداد خود به ارث برده است. به تعبیر دیگر، انسان ذاتاً - به معنای نوعی کلمه - با تجارب قدسی متولد میشود. لذا تجربههای دینی در نظریة ناهشیار شخصی فروید تفسیر روشنی نمییابد و ارجاع آن به عقیده ادیپ در دیدگاه نقدی یونگ چیزی جز گریز از خویشتن نیست. ب - یونگ هرگز خود را در تأملات درجة اول روانشناختی محصور نمیکند بلکه با قرار گرفتن در موضع فیلسوفان علم از دلایل روش شناختی ناکامی فروید در شناخت دین میپرسد. اگر بتوان این سؤال را در پرتو قوانین عام منطقی و معرفت شناختی بیان کرد؛ در این صورت نه تنها تبیین علمی ناکامی فروید حاصل میشود بلکه پارهای از آفات روش شناختی دینپژوهی معاصر نیز به طور عام ترسیم میگردد. اوج تأملات درجه دوم یونگ در نظام وین را میتوان در داستان غمانگیز جدایی وی از فروید مشاهده کرد. همکاری بسیار نزدیک یونگ با فروید و جدایی وی از فروید، داستانی معروف و نکته آموزست. تبیین سر این نزدیکی و آن جدایی کماکان محتاج تأمل فراوان است. «در آغاز سال 1900 م شروع به خواندن کتاب « تفسیر رؤیا» از فروید کردم، اماچون قادر به درک آن نبودم کنارش نهادم. در بیست سالگی آنقدر تجربه نداشتم که بتوانم فرضیههای فروید را ارج نهم - در سال 1903 م دیگر بار کتاب را خواندم و متوجه شدم که تا چه حد به تصورات خود من ربط دارد48». یونگ، غفلت از اهمیت روش شناختی رؤیاها را تعصب خام میداند و بر اهمیت رؤیا در شناخت افقهای پنهان آدمی تاکید دارد و از این لحاظ تعبیر اسطورهای خواب، اهمیت فروید را برای یونگ نشان میدهد ولی یونگ در موقعیتی نیست که بتواند در زندگی خود برای فروید جایی مناسب در نظر گیرد و یا در قبال او موضعی مساعد اتخاذ کند. «هنگامی با کار او آشنا شدم که سرگرم برنامهریزی برای کار علمی خود و تمام کردن مقالهای بودم که میتوانست موجب ارتقای من در دانشگاه باشد، لکن در آن زمان فروید در جهان علمی فردی مورد قبول نبود و هرگونه ارتباطی با او به آدم در محافل علمی صدمه میزد»49 و 50 باز خورد متعارض شخصیت شماره یک و دو یونگ در مواجهه با فروید اوج گرفت: «شیطان در گوشم نجوا کرد که می توانم بدون ذکر نام فروید نتیجه آزمایشها و استنباطهای خود را انتشار دهم . وانگهی من خیلی پیش از پی بردن به کار او آزمایشهای خود را به نتیجه رسانده بودم. ولی ندای شخصیت دوم خود را شنیدم، اگر چنین کنی،- به آن گونه که گویی از فروید بی خبر هستی - نوعی حقه بازی است. نمیتوانی زندگی خود را بر دروغ بنا کنی؛ این ندا سؤال را پاسخ داد [و تعارض راحل کرد]. از آن پس یکی از مدافعان علنی فروید شدم و به خاطر او جنگیدم».50 فروید نیز از طریق کتاب یونگ، «روان شناسی جنون زودرس» که نظر موافقی را جلب نکرد51، مودت را آغاز کرد و یونگ را به دیدار خود خواند و نخستین دیدار آنها در مارس 1907، سیزده ساعت گفتگوی بدون وقفه بود. فروید او را به منزلة جانشین و فرزند تلقی کرد و او نیز فروید را با دیدة احترام مینگریست و بیآنکه اندیشة خود را در پای او ذبح کند به او ارادت میورزید. سر جدایی یونگ از فروید چیست؟ بسیاری دیگر از فروید جدا شدند، آیا در همة موارد علت واحدی وجود دارد؟ عدهای تبیین روانی را مطرح کردهاند. تبیین روانی تا حدودی مساله را تفهیم میکند. فروید مخالفت یونگ با آرأ خود را بر اساس تئوری ادیپ تفسیر کرد. او معتقد بود که یونگ در صدد ذبح پدر (فروید) است و لذا همة رفتارها و گفتارهای یونگ را در پرتو این بدگمانی تحلیل میکرد و یونگ نیز بیش از هر چیزی از اینکه عقدة ادیپ به صورت بتی در ذهن فروید درآمده و او را از دیدن حقیقت دور ساخته است، رنج میبرد. یونگ فردی مستقل بود و نمیتوانست از تحکم فروید تبعیت کند. تبیین روانشناختی علیرغم روشن کردن برخی از وجوه مسأله، همة دلایل جدایی را نشان نمیدهد، به ویژه اگر به شکل مغالطة کنه و وجه عرضه شود؛ همان گونه که در بیان مؤلفان «مبانی روانشناسی تحلیلی یونگ» آمده است: «تنها کافی است بگوئیم که یونگ وجودی مستقل و شخصی خودکفا بود [ حس خودمختاری داشت] و وقعی به این نداشت که مرید، پسر و جانشین کسی باشد.»52 جدایی یونگ از فروید به فاصله گرفتن فرزند از پدر واقعی خویش شبیه است. یونگ بیش از آنکه با اندیشه پدر مخالفت کند در خصوص راهی که وی را به عنوان کشیش کاتولیک به دوری از خدا در قالب خالصترین خدمت دینی کشانده است؛ سخن دارد. یونگ با بسیاری از اندیشههای فروید مخالف بود. اما آنچه به جدایی آن دو منجر شده است، کشف دلیل روش شناختی عقاید فروید است؛ نه صرفاً عقاید وی؛ «این واقعیت جای خطا نداشت که فروید از لحاظ عاطفی، فوقالعاده گرفتار نظریة جنسیت خود بود... به شدت احساس میکردم که تمایلات جنسی از نظر او نوعی قداست یافتهاست... کماکان به یاد میآورم که چگونه فروید به من گفت: «یونگ عزیز، به من قول بده که هرگز مفهوم جنسیت را کنارنگذاری، این اساسیترین موضوعات است. ما باید از آن یک اصل دینی بسازیم، سدی تزلزل ناپذیر «... کمابیش حیرت زده پرسیدم: سد! در برابر چی؟ و او گفت: «در برابر جذر و مد سیاهِ گل و افزود: علومِ مرموز» ... - این بود آن چیزی که به قلب مودت ما ضربه زد. میدانستم که هرگز قادر به پذیرفتن چنین طرز تفکری نخواهم بود. ظاهراً منظور فروید از «علوم مرموز» دقیقاً چیزهایی بود که فلسفه و دین، از جمله علم معاصر و نوپای فراروانشناسی، راجع به روان دریافته بود. به نظر من نظریة جنسیت نیز همان قدر مرموز بود. یعنی فرضیهای همان قدر اثبات نشده که بسیاری از آرای مذهبی دیگر،... فروید که همواره لامذهب مینمود، اکنون اصولی دینی ساخته بود و یا آنکه یک تصویر جبری دیگری - جنسیت - را جایگزین خدای یهودی میکرد که از دست داده بود.»53 بیتردید یونگ در خصوص نظریة جنسیت با فروید مخالف بود و این موضوع به آغاز آشنایی آن دو بر میگردد54 لکن مسئلهای که رابطة ان دو را متزلزل کرد؛ توجه یونگ به خلل روشی فروید در این نظریه است. یونگ با هوشمندی تحسین برانگیز متوجه شد که فروید چگونه از چالة «علوم مرموز» به چاه «نظریة جنسی خود» افتاده است. قداستی که فروید برای نظریة خود قائل بود منشأ آفات شناختی فراوان شد: «قداست از آن رو خطرناک است که انسان را به دام افراط و تفریط میافکند و به این ترتیب حقیقتی جزیی، نفسِ حقیقت به حساب میآید و اشتباهی کوچک، خطایی مهلک به شمار میرود»55 بنابراین، بیراهه نیست اگر قطع ارتباط یونگ از فروید را ناامیدی روش شناختی بدانیم و به تأملات یونگ در خصوص روش فروید در دین شناسی توجه کنیم. وی غالب این تأملات را به صورت عام و تقریباً بدون ذکر نامی از فروید آورده است. موانع شناخت واقعیت دین از نظر وی عبارت است از: 4-1) دگماتیسم نقابدار مراد از «دگماتیسم» نوعی روش است؛ نه نوعی عقیده؛ دو گونه روش برخورد با افکار وجود دارد: روش دگماتیک و روش غیر دگماتیک؛ دگماتیزم به منزلة یک روش، حصار کشی به دور عقل و دیده است ... روشی که عین خود فریبی است. دگماتیسم شیوههای گوناگونی دارد که در اینجا راجع به آن بحث نمیشود.56 نظریه جنسیت در تحلیل یونگ، فروید را به نوعی بیماری شناختی سوق داده است که آن را دگماتیسم نقابدار مینامیم. وی نمونة بارزی از روش دگماتیک فرویدی را در باز خورد وی با مسائل معنوی نشان میدهد: «بالاتر از همه آنکه به نظر من حالت فروید درباره روح بسیار سؤال برانگیز بود. هر جا در شخصی و یا درکاری هنری، اثری از روحانیت وجود داشت؛ به آن مشکوک میشد و با اشاره میفهماند که تمایلات جنسی سرکوب شده است. به واقع آنچه ممکن نبود مستقیماً در قالب تمایلات جنسی تعبیر شده؛ به عنوان تمایلات روانی جنسی «Psychosexuality» مورد اشاره قرار میگرفت. «اعتراض من این بود که این نظریه اگر هم به نتیجة منطقی خود برسد، باز هم به نوعی قضاوت نابود کنندة فرهنگ خواهد انجامید ...این واقعیت جای خطا نداشت که فروید از لحاظ عاطفی، فوقالعاده گرفتار نظریه جنسیت بود و وقتی از آن سخن میگفت آهنگ صدایش مصرانه و تقریباً مضطرب میشد و کلیه علایمی که در رفتار معمولاً انتقادی و شکاک او وجود داشت؛ از میان میرفت و حالت غریبی از تأثر عمیق بر چهرهاش ظاهر میشد....»57 توصیفی که یونگ از موضع فروید در خصوص نظریه تمایلات جنسی مطرح میکند، دگماتیک بودن فروید را نشان میدهد. دگماتیزمی که نهایتاً او را از فهم هر آنچه به معنویت ارتباط دارد محروم کرده است. 4-2) ایهام در موضوع موضوع روان شناسی دین، تحلیل علل و پیآمدهای گرایش به دین است. شرط پژوهش در دین، وضوح موضوع است. سؤال این است وقتی از دین سخن گفته میشود اولاً به چه چیزی ارجاع میشود؟ ثانیاً چه مفهومی مد نظر است؟ یونگ به این شرط منطقی اشاره کرده است:«چون من دربارة دین گفتگو میکنم، لازم است اول توضیح دهم که چه معنا برای این اصطلاح قائل هستم58». یکی از تفاوتهای دین پژوهی یونگ با فروید، توجه وی به «تعریف دین» است. او در خاطرات بیان میکند که در چیستی دین تأملات فراوان کرده است و از جمله تعریف «بیدرمان» را از کتاب اصول عقاید مسیحیت (1861) مورد مداقه قرار داده است. «بیدرمان»، دین را عملی روحی میداند که شامل برقراری رابطة انسان با پروردگار است. یونگ تعریف بیدرمان را در ترازوی تجربههای قدسی خویشتن نقد میکند: «رأی او را نپذیرفتم؛ زیرا دین را چیزی یافته بودم که خدا بر من اعمال میکرد. عملی از سوی او که من فقط باید در برابر آن سر تسلیم فرو میآوردم زیرا او قویتر بود»59 یونگ در کتاب روانشناسی و دین، با تکیه بر معنای لغوی واژة صReligioص «مذهب» در زبان لاتین و با الهام از مفهوم قدسی رودلف اتو (1937 - 1869 م) تعریف زیرا پیشنهاد میکند: «دین عبارت از یک حالت مراقبت، تذکر و توجه دقیق به بعضی عوامل مؤثر است که بشر عنوان قدرت قاهره را به آنها اطلاق میکند.»60 و 61 این تعریف آشکارا، کثرت باورانه، گوهرمأبانه و مبتنی بر ارجاع دین به تجربة دین است. یونگ نه تنها در تعریف دین بر این نکته توجه تمام داشته است « من میخواهم مخصوصاً تصریح کنم که از استعمال کلمة دین اعتقاد به مسلک معینی را در نظر ندارم» بلکه آن را یکی از ضوابط روش شناختی در روانشناسی دین میداند: «روانشناس اگر بخواهد از روش علمی پیروی کند؛ نباید به دعوی هر یک از این ادیان دایر بر اینکه حقیقت منحصراً والی الابد همان است که آن دین درک کرده است؛ توجه کند. بلکه باید توجه خود را به جنبة انسانی مسئله دین معطوف سازد. زیرا موضوع تحقیق او تجربة مذهبی اصلی است صرف نظر از اینکه ادیان مختلف تجربة مزبور را به چه صورت در آورده باشند.» ارجاع دین به تجربة دینی و ادیان را صوری انگاشتن که در تحول تاریخی عارض تجربه قدسی شده است و تفکیک گوهر دین از قالبها و صورت وابتنای کثرت باوری گوهر مأبانه بر اساس آن، مقبول عدهای از متألهان جدید مسیحی شده و به منزلة نظریهای برای بازسازی اندیشة دینی تلقی شده است. 4-3) قضاوت به جای واقعیت مهمترین خطای روش فروید، از نظر یونگ این است که وی نه از موضع روانشناسی بلکه از موضع فیلسوف با مساله دین مواجهه داشته است. نگرش فلسفی به اندیشههای دینی، روی آورد نقد منطقی و قضاوت است حال آنکه در نگرش روان شناختی، قضاوت مغفول است و شناخت اندیشههای دینی به منزلة واقعیت (بدون توجه به حقانیت وعدم حقانیت) لحاظ میشود. فروید در سطح قضاوت قرار گرفته و صرفاً به دلیل روش دگماتیک خود اندیشة دینی را موهوم پنداشته است و به همین سبب از شناخت واقعیت دین محروم مانده است. ابتدا عبارتهایی از یونگ در خصوص شأن روشی روانشناسی دین گزارشی و سپس ملاحظاتی در این باره بیان میشود: « هر چند غالباً دربارة من گفته شده است که فیلسوف هستم ولی حقیقت این است که من پیرو اصالت تجربهام و به این دلیل از دیدگاه پدیدارشناسی تبعیت میکنم. ... از آنجا که دین به میزان شایان توجهی روان شناسی دارد؛ من موضوع را صرفاً از نظرگاه تجربی به پژوهش و بررس میگیرم. یعنی بنا را فقط بر مشاهدة پدیدار میگذارم و از هر گونه ملاحظات فوق طبیعی یا فلسفی پرهیز میکنم61 ... این علم منحصراً از لحاظ پدیدار شناسی تحقیق میکند. به این معنا که سروکارش واقعیتها، مشاهدات و تجربیات و خلاصه با محسوسات است. حقیقتی که این علم بیان میکند، در سطح واقعیت قرار دارد نه در سطح قضاوت»62 وی در خاطرات نیز بارها تذکر داده است که « در موضوعات مذهبی فقط تجربه به حساب میآید.»63 و مراد وی از «تجربه» در اینجا «پدیدارشناسی» است. به لحاظ درک مناسب مقصود یونگ این نکته باید توضیح داده شود که اندیشههای دینی دو حیثیت دارد: -1 حیثیت گزارهای -2 حیثیت نفسی و وجودی. اندیشة دینی از حیث نخست، قضایائی است حاکی از امری. و هر گزارهای به لحاظ منطقی مدعی صدق خود نیز هست. لذا اندیشههای دینی از این حیث صدق و کذبپذیر و نقدپذیر هستند. از حیثیت دوم اساساً هویت حکایتی و صدق و کذبپذیری اندیشة دینی لحاظ نمیشود بلکه آن در قالب یک واقعیت روانی و یا اجتماعی مد نظر قرار میگیرد: «باورهای غالب»، باورهایی که منشأ آثار متعدد است. توجه متداول متفکران - اعم از متدینان و ملحدان - به اندیشههای دینی، توجه به حیثیت نخست است و لذا متکلمان و متألهان در مقام اثبات حقانیت اندیشة دینی بر میآمدند و سعی میکردند نشان دهند که حکایت گزارههای دینی، مطابق با واقعیت (محکی عنه) است. ملحدان نیز با بیان شکوک وشبهات حقانیت را مورد تردید قرار میدادند. سخن یونگ این است که در روانشناسی دین نه میتوان در مسند متکلمان و متألهان و نه در مسند ملحدان نشست. بلکه اساساً قضاوت و داوری در اینکه اندیشههای دینی حکایت مطابق با واقع است یانه؛ شأن روانشناسی دین نیست و فروید نیز پا را از گلیم روش روانشناسی فراتر نهاده است. شأن روانشناسی دین توجه به حیثیت دوم و شناختن اندیشههای دینی به عنوان یکی از قدیمترین و عمومیترین تظاهرات روح انسانی است. غالب متألهان جدید، در این بحث نیز به روش یونگ رفتهاند و توصیة وی به روانشناسان را در الهیات نیز جاری ساختهاند. کسانی که دین را به تجربة دینی ارجاع میدهند، اصولاً مسند قضاوت را منتفی میدانند و تنها طریق شناخت دین را پدیدار شناسی میانگارند. عدهای این تغییر روش از دفاع از حقانیت به عرضه و تبیین پدیدار شناختی واقعیت دین را از مهمترین وجوه کلام جدید دانستهاند «مسلمانان چارة نوینی نیندیشدند و اساس آن این است که به جای اثبات حقایق دینی از عرضة حقایق دینی سخن گویند»64 روش دانشمندان را در مواجهة با اندیشة دینی بر چهارقسم میتوان تقسیم کرد: یک - کسانی که در مقام اثبات و دفاع از حقانیت آنها هستند: (متکلمان و متألهان سنتی و برخی از معاصران) دو - کسانی که در مقام ابطال و نشان دادن بطلان آنها هستند: (ملحدان و منکران) «فروید» در این طبقه قرار دارد. سه - کسانی که بدون قصد نخستین در خصوص نفی و اثبات به نقد منطقی میپردازند تا در حقانیت اندیشة فلسفی براساس مبانی معرفتی و لوازم منطقی آنها داوری کنند: (فیلسوفان دین) چهار - کسانی که در صدد شناخت تجربی و پدیدار شناسانه دین به منزله واقعیت انکار ناپذیر در حیات آدمی و یکی از ابعاد روانشناختی وی میپردازند: (روانشناسان در توصیة یونگ و غالب متألهان جدید مسیحی.) توصیة روشی یونگ در این مقام این است که اولاً روان شناس نباید دغدغة قضاوت در حقانیت و یا بطالت را در سر بپروراند بلکه باید به شناخت تجربی دین بپردازد و حیثیت باورهای دینی را اساساً لحاظ نکند. ثانیاً موهوم انگاری اندیشههای دینی (آن گونه که در فروید دیده میشود) عمدهترین مانع شناخت عینی و تجربی دین است . 4-4) جزمیت مادهانگاری یونگ جهانبینی ماده انگارانه را یکی از موانع فهم اندیشة دینی میداند. اگر کسی هستی را تنها به ساحت ماده و امور جهانی منحصر بداند، هرگز قادر به فهم تجربههای دینی نخواهد بود. البته توصیة روشی یونگ این نیست که برای فهم دین ابتدا باید دیندار بود بلکه پرهیز دادن از روش دگماتیک است که فرد را از کشف هر امر معنوی محروم میسازد. وی در اینجا به ویژه به ماتریالیسم خام اشاره میکند: «بی معنا است اگر تصورشود؛ وجود فقط میتواند جسمانی باشد. حقیقت این است که تنها شکل وجود که ما مستقیماً درک میکنیم؛ روانی است ... فراموش کردن این حقیقت ساده اما اساسی، خطای فاحشی است ... فعالیت روحی نه فقط وجود دارد بلکه عین وجود است»65. روان واقعیت ژرف است که بی توجه به آن نه تنها دین شناسی استوار نمیشود بلکه «بدون روان نه دانشی وجود میداشت و نه بصیرتی 66» «در نخستین سالهای دانشگاه متوجه شدم که هر چند علم بر انبوهی از دانستنیها در گشوده است اما درباره بصیرتهای ناب کار چندانی نکرده و این گونه بصیرتها اصولاً از طبیعتی خاصاند.»67 بنابرانی، سر ناکامی فروید عمدتاً به ماتریالیسم روشی وی بر میگردد که سعی دارد هرگونه فرآیند حیات ساحت وجودی بشر را به فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیایی ارجاع دهد. بدون شناخت روان چگونه میتوان خداگرایی ذاتی طبیعت بشر را معنا کرد؟ «روان به مراتب پیچیدهتر و دست نیافتنیتر از بدن است. به اصطلاح میتوان گفت: روان نیمی از جهانی است که تنها هنگامی به وجود میآید که ما از آن آگاه میشویم. به همین دلیل، روان نه تنها یک مساله شخصی که مسالهای جهانی است.»68 4-5) حصر عوامل حالات روانی در هشیار یکی از موانع شناخت اندیشة دینی، از نظر یونگ این انگارة تعصب آمیز رایج در قرن نوزدهم است که تصور شود ما خود سازندة حالات روانی خویش هستیم «این فکر تعصب آمیز نسبتاً در همین اواخر پیدا شده است69... انسان در واقع از نیروهای غیرشخصی که در ناهشیار او پنهان است؛ غافل است.70 سر رواج پندارة سکولاریستی (لادینی) کسانی چون «فویرباخ» مبتنی بر اینکه انسان خالق اندیشة دینی است؛ از نظر یونگ پندارة حصر عوامل تظاهرات حالات روحی در هشیاری شخصی است. یونگ معتقد است متقدمان چنین تصویری از سازمان روانی خود نداشتند. تصویری که انسان قرن نوزدهم از خودش ترسیم کرده است نیز چنین است که هر گونه حالت روحی و روانی وی محصول اراده و قصد آگاهانة اوست و این تصویر مخدوش است و دین شناسی مبتنی بر چنین تصویری نیز ویران است. تجربة دینی از نظر یونگ از جمله اموری است که بر فرد هجوم میآورد و از حیطة هشیاری و اختیار وی بیرون است « روان به خودی خود تصاویری با محتوای مذهبی میسازد... بسیاری از روان نژندیها از نادیده گرفتن این خصلت اصلی روان سرچشمه میگیرد.»71 یونگ نمونة بارز این روان نژندی را در فروید متصور میشود: «من انفجار عوامل ناهشیار مذهبی را در فروید دیده بودم ... او باطناً علیه هدفش، خودش کار میکرد و تلختر از تلخی کسی که دشمن خویش است، وجود ندارد.»72 72 4-6) حصر ابعاد شخصیت در جنبة شخصی فروید اگر چه به ناهشیار توجه داشت ولی به دلیل حصر ناهشیاری در ناهشیاری شخصی آن را به تجارب دوران کودکی ارجاع میداد. و نیز کسانی چون جان لاک انسان را از بدو تولد چون لوح سفیدی لحاظ میکردند که حالات خود را به دست میآورد و افکار خود را میسازد. یونگ معتقد است انسان از ساحت لایتناهی برخوردار است که حصر وی در هشیار و ناهشیار شخصی فرد را از شناخت آن ساحت محروم میکند. دین در حیات بشری، هرگز شخصی نیست بلکه انسان در بدو تولد دیندار متولد میشود واساساً دین مسبوق به تجربههای کودکی نیست بلکه برعکس تجربههای کودکی مسبوق به تجارب دینی است. زیرا تجارب دینی، تجارب اجدادی انسان است که فرد آن را از اجداد - حتی مادون انسان - به ارث برده است. به تعبیریونگ دین به ریختهای کهن مربوط است که فروید به دلیل حصر ساحت وجودی انسان به جنبههای شخصی از کشف آن محروم بوده است. «اشتباه خطرناکی است که ما روحیة انسان را به عنوان مساله سادة شخصی تلقی کنیم و آن را منحصراً از دیدگاه فردی تعبیر میکنیم. چنین توضیحی فقط دربارة اشتغالات و روابط عادی روزانة فرد میتواند مصداق پیدا کند... مثلاً، به نظر من نسبت دادن بروز غائلههای ناشی از افکار انقلابی به عقدة بدوی شخصی، بسیار از حقیقت دور است»73 یونگ بر تجارب نوعی انسان تاکید فراوان دارد و گرایش دینی را نه در سائقههای فردی بلکه در تجارب نوعی بشر جستجو میکند. گرایش انسان به دین یکی از دیرینه ریختها است. مقالة پر سرو صدای جان پی. دورلی74 متکفل تحلیل همین دیدگاه یونگ است که طرح آن مجال دیگری را میطلبد. پینوشتها 1- توضیح این مفهوم را بنگرید به: فرامرز قراملکی احد، «تحلیل فراسوی روان شناختی فروید از دین »، قبسات، ش 1، سال دوم، بهار 1376، ص -132 146. . Karl Gustav Jung.2 .Analytic Psychology3 4- کتاب خاطرات، رؤیاها و اندیشهها را به اختصار خاطرات مینامیم. مشخصات کتاب شناختی این اثر در زبان فارسی به شرح زیر است: یونگ. خاطرات، رؤیاها و اندیشهها، ترجمه پروین فرامرزی، آستان قدس، مشهد، 1370 5- همان ، ص 73 6- همان ، ص 35 7- همان، ص 8 8- همان ، ص 18 9- همان، ص 17 10- شولتس، دو آن، روانشناسی کمال، 1997، ترجمة گیتی خوشدل، (نشر نو، تهران، 1364) ص 172 z1. Duane schult1 12- روان شناسی کمال، ص 188 31970. Eysenck Hans. Psychology is a bout peopel, 1 4. Maddi S. Personality Theory: a comparitive Analysis.1 5. Collective unconscious1 6.Personal Unconscious1 17- روان شناسی کمال، ص 157 ing Tendency in Relation tozActuli»8. Rogers C.R. 1 1963in M.R. Tones.ed, «Motive to consciousness 121P. 19- یونگ، روان شناسی و دین، ترجمة فؤاد روحانی، (شرکت سهامی کتابهای جیبی ، تهران ، 1370)، ص 1 20- یونگ از کتاب خاطرات به عنوان طرح آنی یلایافه که خود با آن همکاری کرده بود، سخن میگفت (خاطرات، ص 12) 21- خاطرات ، ص 12 22- همان، ص -337 333 23- همان ، ص 216 24- همان، ص 224 25- یونگ، روانشناسی و کیمیاگری، ترجمه پروین فرامرزی انتشارات آستان قدس، مشهد 26- همان ، ص 224 27- همان، ص 224 28- یونگ پاسخ به ایوب، ترجمه فؤاد روحانی، (انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران) 1350 ، ص 9-11 29- یونگ، چهار صورت مثالی، ترجمه پروین فرامرزی، آستان قدس رضوی ، مشهد، 1368. 30- همان، ص 89 - 102 31- خاطرات، ص 13 2. Richard Glyn, Towards a Theology of Religions,3 .1989London New york: Routledge, 33- خاطرات، ص 72، 73، 58، 104 34- همان ، ص 13 35- همان ، ص 40 36- همان ، ص 57 37- همان ، ص 73 38- همان ، ص 149 39- همان ، ص 14 40- همان ، ص 18 41- همان ، ص 58 42- همان ، ص80 43- همان ، ص 102 44- همان ، ص 108 45- همان ، ص 171 46- یونگ، روان شناسی و دین، ص 9 47- فروم، اریک « روانکاوی و دین»، ترجمة، نظریان، آرسن، (پویش، تهران، 1363، ش ،ص 21 48- خاطرات، ص 156 49و 50 - همان، ص 157 50- 51- 52- کالوین اس، هال و رنون حی. نورباری: «مبانی روانشناسی تحلیلی یونگ»، ترجمة دکتر محمد حسین، مقبل (جهاددانشگاهی تربیت معلم تهران، 1375)، ص 18 53- خاطرات، ص 159، 160 54- همان ، ص 156 55- همان ، ص163 56- تفصیل سخن در باب چیستی و روشهای دگماتیسم و به ویژه صدق آن بر روانکاوی فروید مراجعه کنید به: سروش، عبدالکریم: ایدئولوژی شیطانی (دگماتیسم نقابدار)، مؤسسه صراط، تهران، 1374 57- خاطرات، ص 159 58- روان شناسی و دین، ص 5 59- خاطرات، ص 68 60 و -61 روانشناسی و دین، ص 8 61- روان شناسی و دین، ص 2 62-همان ، ص 4 63- خاطرات، ص 109 64- مجتهد شبستری محمد. هرمنوتیک؛ کتاب و سنت، (طرح نو، تهران ، 1375) ، ص 259 و 261 65- روان شناسی و دین ، ص 18 66- خاطرات. ص 109 67- خاطرات ص 109 68- همان ص 141 69- روانشناسی و دین ص 19 70- همان ص 23 71- خاطرات ص 13 72- همان ص 161 73- روان شناسی و دین ، ص 24 The Religious significance ofص5. Dourley, John P.,7 in: International Journal for صs PsychologسTung 599173-89 vol Z, ؛Psycholgy of Religion و نیز نقدِHarold Coward تحت عنوان: The religious Significance ofصResponse to John Dourley inzbid.,صs PsychologyسJung دوستان معنای این که مذهب در سلامتی جسمی و روحی اثر مثبت داره این نیست که هر کی بی مذهب باشه سلامتی جسمی و طول عمر ازش گرفته میشه اصلاً نفهمیدید منظور چیست؟ مثل این میمونه که بگیم هر کسی ورزش کنه طول عمرش زیاد میشه بعد بگیم برو بابا من کلی آدم میشناسم که ورزشم نمیکنند اما طرف کلی عمر طولانی کرده [/font] خداوند روزق و روزی همه ی آدم ها رو میده چه کافر و چه مومن یکی از این رزقها سن است و عمر اینکه ما دلیل بیاوریم که ما کافر میشناسیم که عمرش طولانی هست و مومن هم میشناسیم که عمرش کم بوده پس حرف شما ادعای غلطی هست این قدر استدلال مضحکی است که بگوییم من آدم غیر ورزشکار میشناسم که عمر طولانی کرده و آدم ورزشکار هم میشناسم که عمر کوتاه کرده پس ورزش عمر رو طولانی نمیکنه کلام سر اثر مصبت مذهب و رعایت اصول اخلاقی و رفتاری دینی و اعتقاد به خدا در سلامت جسم و جان و افزایش طول عمر است نه اینکه هر کس غیر مذهبی بود پس زود میمره یکی از آثار مهم ایمان حقیقی آرامش است الا بذکر الله تطمئن القلوب همانا دلها با یاد خدا آرامش و اطمینان می یابد خوب آرامش و عدم اضطراب و استرس هم مسلماً از عوامل سلامت جسمی و روحی و سبب افزایش طول عمر است!!!!!!!!!!!!!! بخوام بنویسم طولانی میشه [font=B Mitra] آدمی که خودش را به خواب بزند را شما خودت را هم بکشی بیدار نیمشود در ضمن به نظر من اسم تاپیک هم مشکل داره مذهبی باشید تا بیشتر عمر کنید!! برای مذهبی بودن و موحد بودن به معنای واقعی کلمه نباید انگیزه بیشتر شدن عمر بیان شود کاری که با این عنوانی که برای تاپیک انتخاب شده به ذهن متبادر میشه انگیزه ی مذهبی و موحد بودن چیزی بسیار فراتر از عمر بیشتر پیدا کردند است |
|||
|
۲:۴۰, ۲۵/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۰ ۲:۴۸ توسط Blank Mind.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
فکر کنم توجه به این نکته رو نباید از دست بدیم که اگه داریم در مورد تاثیر مذهب بر طول عمر صحبت می کنیم باید آدمای یه قومیت و اقلیم رو در نظر بگیریم. دلیلشم خیلی واضحه؛ چون عوامل دیگه ای هم می تونه تو طول عمر اثر بذاره. مثل عوامل ژنتیکی و آب و هوا و ...
(۲۵/دی/۹۰ ۲:۲۹)mohebALI نوشته است: در ضمن به نظر من اسم تاپیک هم مشکل دارهمن اتفاقا داشتم فکر می کردم اگه یه زمان دانشمندا به این نتیجه برسن که ثروت باعث افزایش طول عمر می شه، می تونم یه مدت بی خیال مذهب بشم و برم دنبال کسب ثروت از راه نامشروع؟؟ (مثاله فقط!)در ضمن خیلی طولانی نوشتین، کاش خلاصه بود! |
|||
|
|
۲:۴۱, ۲۵/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۰ ۲:۴۲ توسط Vblock.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۲۵/دی/۹۰ ۱:۵۱)mohebALI نوشته است: جناب vblock شخصیت بسیار جالبی دارندجالبي از خودتونه. هر مثلا دانشمندي حرف احمقانه و پوچي بزنه من باهاش مخالفم. باشم يا نباشم به حال شما فرقي ميكنه مگه؟ ![]() درست گفته بود! بازم ميگه كه ارادت خاصي به هيچ مذهب و شخصيتي اعم از حقيقي و حقوقي نداره و نخواهد داشت. بازم درسته. نه حرف داريم تا حرف. يه بار شما مذهب و دين رو نشونه خوب بودن يك فرد ميدوني يه بارم هست كه ميبيني طرف ادم مذهبي نيست اما شخصيت و باطن خوبي داره(من خودم نيستم البته!) ميبيني نماز و فلان و فلان نميخونه و نميگيره اما دروغ نميبيني تو زندگي طرف. صادقانه حرف ميزنه و خيلي موارد از اين قبيل. شما الان اشخاص مذهبي رو گذاشتي تو ليست خوباي تخته سياه بقيه رو هم ميگي فلانن! اين حرف برادران غازچران رو خيلي ميشه روش بحث كرد. خيلي ميشه بهش ايراد گرفت. كه از اين بيشتر اينجا جاش نيست. اينم حقيقتش امشب حال ندارم بخونم اما فردا حتما مطالعش ميكنم ببينم اين دوستان چه گفتند و جوابتون رو بدم. (۲۵/دی/۹۰ ۲:۴۰)Blank Mind نوشته است: فکر کنم توجه به این نکته رو نباید از دست بدیم که اگه داریم در مورد تاثیر مذهب بر طول عمر صحبت می کنیم باید آدمای یه قومیت و اقلیم رو در نظر بگیریم. دلیلشم خیلی واضحه؛ چون عوامل دیگه ای هم تو طول عمر اثر داره. مثل عوامل ژنتیکی و آب و هوا و ...خيلي چيزاي علمي تو اين طول عمر خراب شده موثره اما بهتره بگيم هر كي مسلمونه و مذهبيه بيشتر عمر ميكنه و سر و تهش رو هم بياريم. |
|||
|
|
۲:۵۳, ۲۵/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۰ ۳:۰۲ توسط mohebALI.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
(۲۵/دی/۹۰ ۲:۴۱)Vblock نوشته است: نه حرف داريم تا حرف. يه بار شما مذهب و دين رو نشونه خوب بودن يك فرد ميدوني يه بارم هست كه ميبيني طرف ادم مذهبي نيست اما شخصيت و باطن خوبي داره(من خودم نيستم البته!) ميبيني نماز و فلان و فلان نميخونه و نميگيره اما دروغ نميبيني تو زندگي طرف. صادقانه حرف ميزنه و خيلي موارد از اين قبيل. اگر کسی حقیقتاً مذهبی باشه هم نماز و فلان و فلان رو میخونه و هم دروغ نمیگه و صادقانه حرف میزنه و خیلی از این قبیل موارد هم رعایتم میکنه چون تعالیم مذهبیش این رو بهش یاد داده و اگر حقیقیتاً مذهبی باشه ملزم به رعایتش هس پس آدم های حقیقتاً مذهبی نه تنها از اینهایی که شما سنگشون رو به سینه میزنی چیزی کم ندارند فقط بندگی خدای خود رو هم میکنند و اگه حکمی داده باشه در راه بندگی اطاعت میکنند البته همه ی آدم ها مجبورند که بپرستند یکی خدا رو میپرسته یکی نفس خودش رو یکی شخص دیگری را یکی... پرستش و عبودیت یعنی پذیرفتن اوامر و نواهی کسی که این اطاعت را باعث رسیدن به مطلوبش میداند حالا یکی از فرامین خدا اطاعت میکنه یکی از فرامین نفس خودش یکی هم از فرامین کسی یا کسانی که فکر میکنه اطاعت کردن از اونا ، باعث رسیدن اون به مطلوبش میشن متأسفانه بعضی ها فکر میکنند که خدا نوکر ماست که هر چی ما بگیم باید اطاعت کنه وقتی هم که گفتیم و اطاعت نکرد مثل بچه ها قهر میکنیم بعد هم کم کم باورمون میشه که خدا و این حرفها نعوذاً بالله کشک است خیلی جالبه آدم جهل خودش رو خیرش نمیدونه یه چیزی رو به زور از خدا میخواد بعد خدا چون خیر بنده اش رو میخواد بهش نمیده بعد این آدم جاهل از دست خدا شاکی میشه بعد هم به مرور اصلاً شک میکنه در همه چیز و منکر همه چیز میشه وقتی یه بچه صبح عسل میخوره بعد از یک ساعت شدیداً دلش خربزه میخواد مادرش بهش نمیده چون میدونه چی میشه اما بچه که جهل داره به خیر و صلاحش هی مرتب اصرار میکنه اما مادر که خیر بچه اش رو میخواد بهش نمیده بعد بچه ی جاهل کینه ی مادر رو به دل میگیره و با خودش میگه عجب مادر سنگدلی آدم بزرگا هم به یک نسبت همین جهل رو دارند اصلاً آدمیزاد نسبت به چیزهایی که بهش علم دارد و ندارد جاهل صفت بهتری هست براش تا عالم خدا رحم کنه به همه ی ما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|||
|
|
۳:۰۵, ۲۵/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۰ ۳:۰۶ توسط Vblock.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
شايد ما انرژي منفي داريم و افراد نابسامان و خونه خراب رو اكثرا دور خودمون جمع ميكنيد اما من تا جايي كه به عمرم ديدم (حالا موندم به كي قسم بخورم!
) به جان خودم. خراب شه سقف رو سرم اگه دروغ بگم. دين رو وسيله كارشون قرار داده بودن حتي ادمي كه من ميگفتم اين طرف نورانيه و فلان و فلان. به تعداد انگشت هاي يك دست هم كمتر تو زندگيم ادم درست درمون مذهبيه درست و همچنين ادم غير مذهبيه درست ديدم. اره به شرطي كه فرامين اون باشه. (بازش نكنيم اما تحريفه خيلي چيزا... من شما هم تا صبح فك بزنيم نميتونيم هم رو قانع كنيم چون شما به يه ديدي رسيدي تو زندگيت منم همين طور) ما كه چيزي نگفتيم كه... ما نوكر ايشونم هستيم! اصلا برا همين بندگي و غلامي افريده شديم ديگه! مگه غير اين بوده!؟ ما كه نه عسلي ديديم نه خربزه اي! اما شما ميميري منم يا قبل شما ميام يا بعدش به شما ملحق ميشم اونوري (بود) همو ديديم حرف ميزنيم رودررو! ببيني چه انديشه هاي براي گفتن دارم. |
|||
|
۳:۱۳, ۲۵/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۰ ۳:۱۷ توسط mohebALI.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
اینکه آدم مذهبی درستی ندیدی
آیا دلیل این است که خدا و مذهب چیز بدی هست؟ این که بعضی ها دین رو نردبان رسیدن به هدف و سپر کردن برای خودشون آیا دلیل این است که خدا و مذهب چیز بدی هست؟ این که 99 نفری که من در یک شهری دیدم با چاقو آدم بکشند یعنی چاقو چیز بدی هست؟ خودت انصاف بده این استدلالت برای خودت قابل قبول است؟ خودت که گفتی یه چند تایی کمتر از ده عدد آدم درست مذهبی دیدی خوب مشکل از اینجاس که ما از خدا توقع داریم مثل غول چراغ جادو باشه هر چی ما میگیم بگه چشم و اگر ما مرتب گفتیم و قبول نکرد پس یا این خدا خدای ظالمی هست یا به فکر من نیست که اونم یه جور ظلم هست یا اصلاً وجود نداره نعوذاً بالله |
|||
|
۳:۲۶, ۲۵/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۰ ۳:۳۲ توسط Blank Mind.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
(۲۵/دی/۹۰ ۲:۴۱)Vblock نوشته است: خيلي چيزاي علمي تو اين طول عمر خراب شده موثره اما بهتره بگيم هر كي مسلمونه و مذهبيه بيشتر عمر ميكنه و سر و تهش رو هم بياريم. اما فکر می کنم منظورش این نبوده که هر کی مذهبی نیست آدم بدست. طرف رفته اول روی افراد مذهبی بررسی کرده. بعدم رفته روی افراد سابقه دار تحقیق کرده. (جالبه که حواسش نبوده آدم سوء پیشینه دار ممکنه مذهبی هم باشه!! ) که خب همینم باعث سوء تفاهم می شه. در هر حال... منم موافقم که این آسیب شناس پرت و پلا گفته و بعد نظرات دلخواه خودشو هم وارد نتیجه ی آزمایش کرده. یه مثال بزنم. یه جا گفته اطاعت از دستورات دینی با ترشح هورمونی خاص در بدن موجب بالا رفتن سیستم دفاعی می شود. یه جای دیگه گفته اعتماد به نفس و آرامش روحی و روانی ناشی از اطاعت از دستورات دینی علاوه بر اینکه از ترشح این هورمون در بدن جلوگیری میکند و باعث بالا رفتن سیستم دفاعی بدن میشود باعث سلامتی می شود! O.o |
|||
|
|
۳:۲۷, ۲۵/دی/۹۰
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
(۲۵/دی/۹۰ ۳:۱۳)mohebALI نوشته است: این که 99 نفری که من در یک شهری دیدم با چاقو آدم بکشندشما اومدي يه بسط كوچيكي رو گفتي درست؟ حالا درشت ترين مثالي هم كه ميتوني بزن مثل همين چاقوت. مشكل اينجاست كه با تعريف شما(منظورم شخص شما نيست) از خدا ، شما نميتوني به هيج وجه خدا رو با سازنده يك چاقو قياس كني. دليلشم حكمت و دانش بي حد و اندازه است. اره كسي كه بمب هسته اي رو ساخت هم ممكنه اوايلش به خاطر كار علمي بوده باشه و بعد منحرف شده باشه يا سوء استفاده شده باشه اما اون كه آينده بين نيست. اون كه خبر نداره. اما خدا...؟ خيلي بجثش طولاني ميشه. بذار هر كدوممون سر اعتقادات خودمون باشيم. خلاص!
|
|||
|
۳:۲۹, ۲۵/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۰ ۳:۳۲ توسط mohebALI.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
نه دیگه
آخه شما بر اساس اعتقاداتت میای توی یه سری پستا اظهار نظر میکنی اگه اظهار نظر نمیکردی اون یک حرفی اما حالا که اظهار نظر میکنی و نظرات ما روی دیگران هم میتونه تأثیر بگذاره و اصلاً فلسفه ی اینکه ما نظر میدیم این هست که دیگران نظرمان را بدانند این هست که نمیشه خیلی بی خیال شد جناب vblock راستی انگیزه ی بازگشت شما به تالار چی بوده شما که رفته بودی و گفته بودی که برنمیگردی؟ |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| لطفا در انتشار تصاویر بیشتر دقت کنید! | فدايي ولايت | 5 | 3,055 |
۲۲/اسفند/۹۲ ۱۴:۳۹ آخرین ارسال: یاســین |
|





![[تصویر: dx7g880s6gftdrczkfz.jpg]](http://up.sibdownload.com/images/dx7g880s6gftdrczkfz.jpg)





(مثاله فقط!)

) که خب همینم باعث سوء تفاهم می شه.