کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 4.83 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چرا با حجاب شدم؟مباحثه،مباحثه،مباحثه
۰:۳۰, ۸/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/بهمن/۹۰ ۲۲:۴۸ توسط somayeh.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام بچه های خوب تالار
یه سلام مخصوصم دارم برای همه دخترا و خانمهای خوب تالار
اگر خدا بخواد میخوایم شروع کنیم بگیم از حجابمون ،چرا اصلا حجاب داریم؟ چرا دوست داریم جلو نامحرم خودمونو بپوشونیم؟ چرا چادر ،مقنعه ، پوشش ،اینقدر برای ما خانمها لذت بخشه ؟
شاید بعضیها اشکال کنند که چرا دارم جمع میبندم، همه که اینطوری نیستند و اینطوری فکر نمیکنند ، فعلا صحبت من بیشتر با بچه های تالاره ولی من معتقدم اکثر همین خانمهای بد حجاب رو اگر باهاشون خوب برخورد بشه و ذهنیت بدی که راجع به حجاب و چادر و ... دارند رو بتونیم تو ذهنشون کمرنگ کنیم خدا رو چه دیدی شاید اونا هم شدند یکی مثل خودمون!Dodgy
دوستای خوبم من الان ده ساله که چادر میپوشم قبل از اینکه بفهمم چادر یعنی چی آرایش میکردم،مانتو کوتاه میپوشیدم و به نظرم زشت که نمیومد که هیچی تازه فکر میکردم چه کار خوبی هم دارم انجام میدم ولی نمیدونم چطور شد خدا من روسیاه رو هدایت کرد و بهم فهموند که اون موقع دیگران داشتند لذت میبردند نه من Confused
ولی تو این ده سال تازه فهمیدم عزت داشتن یعنی چی،تازه فهمیدم چقدر مزه اینکه خودت و از یک نگاه مریض بپوشونی یعنی چی.
حالا دوستای خوبم بیاید با هر صحبت ،جمله،خاطره های اینکه چطوری شد چادری شدید،از احساساستون در مورد حجابتون،،نکته های ناب قرآنی در مورد حجاب خلاصه که یک مباحثه قشنگ میخوایم در مورد حجاب داشته باشیم.
آقایون محترم تالار شما هم بیاید بگید نظرتون رو در مورد حجاب داشتن خانمها، چرا اکثر آقایون دوست دارند شخصی رو که باهاش زندگی میکنند حجاب داشته باشه؟ نظرتون رو در مورد حجاب داشتن خانمها؟ یعنی در اصل چرایی حجاب و پوشش خانمها از دید شما آقایان؟
منتظر یه مباحثه قشنگ هستم از طرف
بچه های تالار
[b]پس بسم الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meshkat ، أین المنتظر ، یا صاحب الزمان ، mhvvhm ، jkb ، vahrakan ، freewish ، shafagh_mah ، حلما ، sogiii ، حسن عزتي ، blue.blood ، یاشار ، K-1 ، Ramin_Ghn ، yashar1374 ، تازه مسلمان ، nasimesaba ، SARV ، وحید110 ، yektaparast ، MohammadSadra ، آرین (الهه.ع) ، ساجد ، نسیم ، محمدجواد ، مجید املشی ، درست پسند ، fiftynine ، saba
۱۳:۰۰, ۹/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/بهمن/۹۰ ۱۶:۳۲ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #2
آواتار
یا ستار
سلام دوستان بزارید اولین خاطره رو خودم بگم ،من تا زمان ازدواجم چادر نمیپوشیدم وقتی همسرم روز خواستگاری گفت چادر بپوش گفتم اگر قراره چادر بپوشم جوابم اینه،نه، آخه من خانواده مذهبی نداشتم و همه کسایی که اطرافم بودند همه مانتویی و بدون حجاب،ولی علاقه به چادر و پوشش و داشتم خلاصه همسرم قبول کرد مانتو بپوشم یک سال بعد وقتی با همسرم زندگی کردم و عقاید و رفتارش دیدم با اینکه همسرم حتی یک بارم دیگه بهم نگفت چادر بپوشم ولی تصمیم گرفتم شروع کنم به چادر پوشیدن،نمیدونید هم احساس خودمو وهم احساس همسرمو اون موقع،خیلی خوب بود واقعا احساس رضایت بالایی بود ،اون موقع شاید به خاطر همسرم چادر و پوشیدم و تو زندگی پوشش و جلوی نامحرم رعایت کردم ولی رفته رفته گذشت و رسیدم به الان که دیگه حتی همسرم بگه دیگه نمیخوام حجاب داشته باشی دست از پوشش و حجابم بر نمیدارم چون الان دیگه فقط خدا و رضایت اون برام مهمه وبعد رضایت رسول و امامانم.
شما هم برام دعا کنید که ایمانم و اعتقادم روز به روز قویتر بشه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meshkat ، فاطمه خانم ، rastin ، یاســین ، خادمة الزهرا ، یا صاحب الزمان ، aghah ، أین المنتظر ، mhvvhm ، jkb ، vahrakan ، shafagh_mah ، حلما ، sogiii ، حسن عزتي ، بیداری12 ، blue.blood ، یاشار ، K-1 ، Ramin_Ghn ، تازه مسلمان ، nasimesaba ، MAHDI59 ، SARV ، M03TAFA ، وحید110 ، yektaparast ، m.hossein ، میلاد.م ، آرین (الهه.ع) ، ساجد ، AllahoAkbar ، نسیم ، درست پسند ، fiftynine ، soldier ، saba
۱۸:۱۸, ۱۰/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله النور
دوستان عزیز میخوام براتون قصه بگم از طولانی شدنش معذرت میخوم ولی فکر کنم ارزش خوندن رو داشته باشه.
میخوام قصه چادری شدنم رو براتون بگم چادری شدن دختری که یه روز تو اوج نادونی جلوی پدرش ایستاد و گفت:من از چادر متنفرم.من اونی نیستم که تو میخوای.من خودمم همین شکلی نه مومنم نه چادری.درجواب فقط یه چیز از بابا شنیدم:آه....همه آرزوهام به باد رفت...

صحنه اول_اردوی مشهد_حرم امام رضا_رواق امام خمینی:

مدیرمون داشت راجع به نماز جعفر طیار صحبت میکرد.حال و هوای خاصی داشتم.توضیح داد که چطوری میشه این نماز رو خوند.عجیب بود ولی آدمی که نماز های یومیه ش رو هم نمیخونت یهو تصمیم گرفت نماز جعفر طیار بخونه.سحر(دوستم)هم مثل همیشه پایه بود.
نماز رو با هم شروع کردیم تو سجده آخر که یه کم طول کشید حس عجیبی داشتم، سنگینی یه نگاه رو به شدت رو خودم حس میکردم انقدر که حواسمو پرت کرده بود دوست داشتم زودتر سر از سجده بردارم و ببینم کیه که اینطور خیره داره نگاهم میکنه...
سر که از سجده برداشتم رد نگاهی رو که حس میکردم رومه دنبال کردم اما کسی نبود تهش رسید به یه گوشه از ضریح که از دور معلوم بود....

صحنه دوم_حرم امام رضا_شب جمعه_نیمه شب_تو یکی از صحن ها:

7 نفر بودیم.7 تا دوست.7 تا از شیطون های مدرسه که تو حرم هم پی شیطنت بودن.تو یکی از ایوون ها یه منبر چوبی بزرگ دیدیم تو یه قاب شیشه ای.از مدیرمون پرسیدیم جریان این منبر چیه؟گفت این منبر رو ساختن برای امام زمان که پس از ظهورشون مشهد که تشریف آوردن ازش استفاده کنن...

امام زمان...

یه لرز عجیب افتاد تو تنم...

یخ کردم.ترسیده بودم؟نه.حرف ترس نبود.دلم رفت...داشتم عاشق میشدم.
مدیرمون با اون لحن خاص و دلنشین همیشگیش گفت:بچه ها حاضرید همه با هم پای این منبر دو رکعت نماز برای امام زمان بخونیم؟
همه با هم:بلللللللللللللللله.
اولین بار بود که با شوق نماز میخوندم.بازم حس سنگینی یه نگاه، همراه با یه دلهره وصف نشدنی...
بعد نماز با بچه ها نشستیم پای منبر.عجیب بود همه ساکت بودیم.ساکت ساکت یهو فریبا گفت بچه ها فکرشو بکنید فردا جمعه س من حس میکنم فردا امام زمان میاد اونوقت از اینجا اس ام اس میدیم به مامانامون میگیم امام زمان اینجاست شما هم زود بیایید مشهد...
موبایلم دستم بود یه نگاه بهش انداختم و تو دلم یه چیزی شکست.اولین بار بود همچین حال و آرزویی داشتم.آخ آقا.چی میشه فردا ببینیمت.باز هم اون سرمای خاص...

فردا شد.یعنی جمعه.بعد از ظهرش قرار بود برگردیم تهران.اون جمعه هم آقا نیومد ولی همه یه حس خاصی داشتیم.دوست نداشتیم برگردیم.اولین بار بود موقع خداحافظی از امام رضا گریه کردم.باز هم حس یه نگاه...این بار این نگاه سنگین نبود،آرومم کرد.

صحنه سوم_ایستگاه قطار مشهد

داشتیم برمیگشتیم اما در کمال ناباوری 7 نفر اضافه بودن و باید اون شب رو هم میموندن و فردا برمیگشتن تهران.خیلی دوست داشتیم اون هفت نفر ما باشیم اما قرعه به نام یه گروه دیگه افتاد.و ما برگشتیم تهران.

صحنه چهارم_تهران_مدرسه_سر کلاس

یکی از بچه هایی که قرار شد یه شب بیشتر بمونه مشهد از همکلاسی های خودمون بود(مهسا).جو مدرسه جو عجیبی بود.بعضی از بچه ها گریه میکردن.بعضی با تعجب راجع به یه موضوعی صحبت میکردن.
مهسا اومد پیش ما هفت نفر و گفت بچه ها میدونید چی شده؟
و اینطور ادامه داد...
هتلی که ما تو مشهد توش اقامت داشتیم مال دانشجوهای یزدی بودو به کس دیه ای اتاق نمیدادن وقتی مدیرمون رفته بود برای گرفتن اتاق به جز اسم آموزشگاه چیز دیگه ای ازش نپرسیده بودن و فقط نوشته بودن بچه های ریحانه.خیلی برای خود مدیر هتل این موضوع عجیب بود که چطور چیز دیگه ای نپرسیده بودن.

اون شب که بچه ها دوباره برمیگردن هتل مدیر هتل مدیر دبیرستان ما رو صدا میکنه و با دستپاچگی میگه خدا رو شکر که برگشتید این ریحانه چیه؟مجتمعه؟دانشگاهه؟
چطور شده که هیچ چیز دیگه ای جلوش نوشته نشده؟
مدیر ما هم میگه هیچکدوم یه دبیرستانه تو تهران.ما دنبال جا بودیم شما هم بهمون جا دادید.چطور؟

این آقای مدیر هتل سید بود میگه من دیشب خواب آقا امام زمان رو دیدم و ایشون فرمودن ما این هفته رو به خاطر بچه های ریحانه مشهد بودیم...
آقا اومده بود.نشناختیمش.و اون نگاه ها...خدای من.هنوزم باورم نمیشه...

و این شد که هر 7 تامون توبه کردیم و اولین قدممون برای نشون دادن حسن نیتمون مزین شدن به حجاب برتر چادر بود.
این انتخاب برترین و بزرگترین انتخاب زندگی من بود.

و از صحنه های زیباش لبخند رضایتیه که همیشگی رو صورت بابا نقش بسته.انگار به آرزوش رسید...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خادمة الزهرا ، فاطمه خانم ، jkb ، shafagh_mah ، somayeh ، vahrakan ، mhvvhm ، shakiba ، حلما ، یا صاحب الزمان ، حسن عزتي ، بیداری12 ، blue.blood ، K-1 ، Ramin_Ghn ، تازه مسلمان ، nasimesaba ، هدهد ، MAHDI59 ، M03TAFA ، وحید110 ، yektaparast ، yektasepas ، میلاد.م ، MohammadSadra ، آرین (الهه.ع) ، ساجد ، Admirer ، AllahoAkbar ، ZaHra_20 ، نسیم ، Asma.r ، درست پسند ، zryy ، maryam 135 ، راحیل ، fiftynine ، منادی حق ، جویای حقیقت ، Farzaneh ، سید ابراهیم ، soldier ، Eve ، saba
۲۱:۴۰, ۱۰/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/بهمن/۹۰ ۱۹:۳۶ توسط jkb.)
شماره ارسال: #4

سلام
به نظر من دختر خودش باید حجاب رو انتخاب کنه همین طوری که در بالا گفته شد. نمی دونم بگم متاسفانه یا نه ولی در اکثر خانواده هایی که من دیدم دختر با اجبار خانواده حجاب رو انتخاب می کنه و این خودش می تونه برای دختر نسبت به چادر جوری احساس تنفر ایجاد کنه.
در حالی که من معتقد هستم باید ما به عنوان راهنما برای انتخاب باشیم نه انتخاب کننده.
مزایای چادر زدن یا حجاب در دین و عقاید ما و... چیز هایی هستن که زمانی ما با خوش رویی برای طرف بیان کنیم به مراتب موثرتر خواهد بود.
حجاب یعنی فاطمه(سلام الله علیها) یعنی زینب کبری و حجاب در واقع سلاح دختر در برابر هجوم نگاه های هرز هست.
من همچنین تبریک می گم به کاربرهای گرامی که در بالا تجربه های خودشون رو نوشتن , شخصیت بزرگی برای خودتون درست کردید که این چنین با ذکر اتفاقات دنبال انتقال تجربه به دیگری هستید.
یا حق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meshkat ، somayeh ، mhvvhm ، shafagh_mah ، sogiii ، حسن عزتي ، Ramin_Ghn ، تازه مسلمان ، nasimesaba ، Eve
۲۲:۲۶, ۱۰/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/بهمن/۹۰ ۲۲:۳۲ توسط Vblock.)
شماره ارسال: #5

از اونجاي كه كار من گند زدن به انواع و اقسام تاپيك هست اين تاپيك هم از گزند من در امون نخواهد ماند Smile
با حجاب يا بي حجابش مهم نيست مهم اينه كه طرف مقابل چه دختر چه پسر يكرنگ باشه و حرف و عملش يكي باشه.


(۱۰/بهمن/۹۰ ۱۸:۱۸)meshkat نوشته است:  این آقای مدیر هتل سید بود میگه من دیشب خواب آقا امام زمان رو دیدم و ایشون فرمودن ما این هفته رو به خاطر بچه های ریحانه مشهد بودیم...
با كمال احترام.
يه رفيقي داريم كه سني مسلكه. اين دوستمون حدود يك ماه بند كرده بود كه پيامبر و اصحابش رو تو خواب ميبينه.
اوايل فكر ميكرديم شوخي ميكنه يا ميخواد سر بحث هاي ديني و ... رو باز كنه اما با گذشت زمان متوجه شديم يه سري تغييراتي كرده و مزوي و ... شده. (منزوي رواني نه منزوي از نظر جمع و مجلس و اينا)
خلاصه كلا از قبل اين قضيه خيلي به اين مسائل فكر ميكرد و توش غرق بود

اگر چه ربطي نداشت اما اگر به مسئله ي زياد فكر كنيد سراغتون مياد يا بهتره بگم سراغش ميريد Wink
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meshkat ، vahrakan ، حسن عزتي ، yashar1374 ، nasimesaba ، blue.blood ، M912
۲۲:۳۱, ۱۰/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/بهمن/۹۰ ۲۲:۴۳ توسط jkb.)
شماره ارسال: #6

(۱۰/بهمن/۹۰ ۲۲:۲۶)Vblock نوشته است:  از اونجاي كه كار من گند زدن به انواع و اقسام تاپيك هست اين تاپيك هم از گزند من در امون نخواهد ماند Smile
با حجاب يا بي حجابش مهم نيست مهم اينه كه طرف مقابل چه دختر چه پسر يكرنگ باشه و حرف و عملش يكي باشه.



یادمان باشد شیطان از هر دری وارد می شود. حتی ممکن است در ابتدا با یک نگاه و در انتها ...!!!!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: somayeh ، meshkat ، shafagh_mah ، sogiii ، حسن عزتي ، nasimesaba ، 59-11(یامهدی) ، fiftynine
۲۲:۴۳, ۱۰/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/بهمن/۹۰ ۰:۱۳ توسط somayeh.)
شماره ارسال: #7
آواتار
[quote='Vblock' pid='89488' dateline='1327946214']
از اونجاي كه كار من گند زدن به انواع و اقسام تاپيك هست اين تاپيك هم از گزند من در امون نخواهد ماند Smile
با حجاب يا بي حجابش مهم نيست مهم اينه كه طرف مقابل چه دختر چه پسر يكرنگ باشه و حرف و عملش يكي باشه.


یعنی برای شما مهم نیست که شریک زندگیتون در معرض نگاه نامحرم باشه یا نه ؟من فکر نمیکنم مردی که به دنبال رضایت خدا و آقا صاحب الزمان باشه بگه باحجاب و بی حجابش مهم نیستHuh
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mhvvhm ، حسن عزتي ، nasimesaba ، saba
۲۲:۴۸, ۱۰/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/بهمن/۹۰ ۲۲:۵۱ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #8
آواتار
(۱۰/بهمن/۹۰ ۲۲:۲۶)Vblock نوشته است:  از اونجاي كه كار من گند زدن به انواع و اقسام تاپيك هست اين تاپيك هم از گزند من در امون نخواهد ماند Smile
با حجاب يا بي حجابش مهم نيست مهم اينه كه طرف مقابل چه دختر چه پسر يكرنگ باشه و حرف و عملش يكي باشه.


(۱۰/بهمن/۹۰ ۱۸:۱۸)meshkat نوشته است:  این آقای مدیر هتل سید بود میگه من دیشب خواب آقا امام زمان رو دیدم و ایشون فرمودن ما این هفته رو به خاطر بچه های ریحانه مشهد بودیم...
با كمال احترام.
يه رفيقي داريم كه سني مسلكه. اين دوستمون حدود يك ماه بند كرده بود كه پيامبر و اصحابش رو تو خواب ميبينه.
اوايل فكر ميكرديم شوخي ميكنه يا ميخواد سر بحث هاي ديني و ... رو باز كنه اما با گذشت زمان متوجه شديم يه سري تغييراتي كرده و مزوي و ... شده. (منزوي رواني نه منزوي از نظر جمع و مجلس و اينا)
خلاصه كلا از قبل اين قضيه خيلي به اين مسائل فكر ميكرد و توش غرق بود

اگر چه ربطي نداشت اما اگر به مسئله ي زياد فكر كنيد سراغتون مياد يا بهتره بگم سراغش ميريد Wink
ببینید آقای محترم من و شما با دو تا عینک مختلف به دنیا نگاه میکنیم دو تا جهان بینی مختلف ما تو چهارچوب جهان بینی توحیدی هیچ چیزی رو حاصل اتفاق نمیدونیم.اصلا اتفاق معنی نداره برامون.همه چیز به خواست خدا و طبق برنامه ریزی دقیقی که برامون انجام داده اتفاق میفته.
و باید اضافه کنم که بنده قبل از این مساله اصلا به این مسائل فکر نمیکردم.


نقل قول:با حجاب يا بي حجابش مهم نيست مهم اينه كه طرف مقابل چه دختر چه پسر يكرنگ باشه و حرف و عملش يكي باشه.
حرف و عملش یکی باشه.بله مهم همینه که حرف و عمل یه آدم یکی باشه.
حالا یه سوال؟
حرف و عمل مسلمونی که حجاب نداره یکیه؟
منتظر جوابم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: somayeh ، mhvvhm ، shakiba ، sogiii ، حسن عزتي ، nasimesaba ، yektaparast ، fiftynine
۲۳:۱۴, ۱۰/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #9

(۱۰/بهمن/۹۰ ۲۲:۴۳)somayeh نوشته است:  یعنی برای شما مهم نیست که شریک زندگیتون در معرض نگاه نامحرم باشه یا نه ؟من فکر نمیکنم مردی که به دنبال رضایت خدا و آقا صاحب الزمان باشه بگه باحجاب و بی حجابش مهم نیستHuh
من اون چشي كه بخواد نگاه بد بكنه رو از حدقه درميارم!
اما با اين حال حق انتخاب با خودش هست. اگر من كسي رو پيدا كنم كه افكارش مثل خودم باشه و يه سري فاكتورهاي ديگه. نه برام خيلي فرق نداره حجابش در چه اندازه ي باشه


(۱۰/بهمن/۹۰ ۲۲:۴۸)meshkat نوشته است:  ببینید آقای محترم من و شما با دو تا عینک مختلف به دنیا نگاه میکنیم دو تا جهان بینی مختلف ما تو چهارچوب جهان بینی توحیدی هیچ چیزی رو حاصل اتفاق نمیدونیم.اصلا اتفاق معنی نداره برامون.همه چیز به خواست خدا و طبق برنامه ریزی دقیقی که برامون انجام داده اتفاق میفته.
و باید اضافه کنم که بنده قبل از این مساله اصلا به این مسائل فکر نمیکردم.

حرف و عملش یکی باشه.بله مهم همینه که حرف و عمل یه آدم یکی باشه.
حالا یه سوال؟
حرف و عمل مسلمونی که حجاب نداره یکیه؟
منتظر جوابم.
مال ما كه طبيه!
اگر روي روال بود يه جورايي زندگي ما مسخره ميشد. مثل اينكه 100% مطمئن باشيم كه تيم فلاني بازي فلان روز رو ميبره اما بازم روش شرط ببنديم كه ميبازه يا همچين چيزي.

مگه من گفتم مسلمان باشه؟ همين كه با خدا باشه كفاف ميكنه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mhvvhm ، حسن عزتي ، nasimesaba ، blue.blood
۲۳:۲۰, ۱۰/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
خوب دیگه.پس کلا راهمون جداست.
من به عنوان یه فرد مسلمون دارم از حجاب که از واجبات دینمه حرف میزنم.
همونطور که میدونید تو قرآن هم اومده:
لا اکراه فی الدین.قد تبین الرشد من الغی
البته این مال قبل از انتخاب دینه.وقتی یه دین رو پذیرفتی حالا مجبوری به تمام دستوراتش عمل کنی.
اینجا بحث رو غیر مسلمون ها نبود.
بحث رو حجاب زنان مسلمان بود که شما فرمودید به نظر من با حجاب و بی حجاب فرقی نداره.
در ضمن شما قراره چشم چندهزارنفر رو تو خیابون از حدقه در بیارید؟Smile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: somayeh ، mhvvhm ، حسن عزتي ، nasimesaba ، blue.blood ، moeinnn ، درست پسند ، fiftynine
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا