|
فراخوان برای بحث و تبادل نظر پیرامون "فلسفه ی هنر"
|
|
۱۵:۵۷, ۱۶/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/اسفند/۹۱ ۱:۳۸ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمان الرحیم
سلام بر همه ی دوستان! چند صباحی هست که به هر بخشی از سینما و موزیک و .... سرک می کشم، معمولا در اکثر اوقات بحث و اختلاف نظر شدید وجود دارد و داشتم به این فکر می کردم که "ریشه ی این ماجرا کجاست؟؟" و با بررسی های بیشتر متوجه شدم که تعاریف ما اساسا از هنر متفاوت است!! این تاپیک فراخوانی برای گفت و گو پیرامون فلسفه، چیستی و ذات هنر است و از همه ی دوستان می خوام که ابتدا تعریف خودشون رو از هنر، جایگاه و اهمیت هنر، اهداف هنر و .... بیان کنن تا ببینیم آراء عزیزان چقدر می تواند به هم نزدیک بشود و به تعریف مشترکی برسیم!!! از همکاری شما پیشاپیش تشکر می کنم! موفق بمانید ... محمد |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۵۷, ۱۷/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۰ ۱۳:۵۷ توسط یاشار.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
در بیان و بررسی فلسفه هنر به قدری جای بحث وجود دارد که براحتی نمی توان وارد آن شد . نگاه به فلسفه هنر و درآمدی بر آن مستالزم شناخت همه جانبه آن است . مفهوم فلسفه را باید شناخت و آگاهانه وارد مقوله فلسفه هنر شد .
حالا باید ببینید که در حالت کلی می خوایم فلسفه هنر رو مورد بررسی قرار بدیم یا نه منظور فلسفه هنر اسلامی یا فلسفه هنر ایرانیست . فلسفه هنر یا از توجه و کنکاش نظری فیلسوفان یک فرهنگ به هنر حاصل میشود، یا از رویکرد مستقل برخی از محققان و اندیشمندان در تبیین ماهیت واقعیتی موجود به نام هنر . از نگاه اسلامی و بررسی فلسفه هنر اسلامی از سبک و شیوه زندگی و رمز و رازهای حیات پیامبر ص گرفته تا بررسی هنر زیبایی شناختی طبیعت و راز بهار و موسیقی و معماری می شود بحث کرد . حتی بابی در حکمت و فلسفه خیال و تمثیل که از ابداعات فارابیست در قالب مفهوم و کاربرد تخیل و قوه خیال نیز در حوزه فلسفه هنر اسلامی جای دارد و دریچه به دنیایی از نظرات و بحث هاست . یکی از بحث ها در فلسفه هنر ، معماریست که موضوعات و بخث های متنوع دارد از جمله هندسه مقدس ! ای بخش نقل قول از مجله تاریخ علم شماره 7 از عنوان هندسه مقدس در طبیعت و معماری ایرانی می باشد : { در شکلهای متنوع موجود در طبیعت نسبتهای مشخص و معینی را میتوان مشاهده کرد.این نسبتهای هندسی تابع اصول انتزاعی و فرا طبیعی با اعتقاد بر مقدس بودن موضوع خود و دارای یک زبان نمادین با ویژگیهای روحانی دانسته شدهاند،ازاینرو آنها را هندسه مقدس نامیدهاند.تقدس هندسه قسمتی از یک دیدگاه کلیتر است که تمدن بشری در دوران باستان را دارای یک منشا روحانی و عبادی می دانسته است. بنابراین،تاریخ هندسه مقدس به قرنها قبل بازمیگردد.در جهان سنتی،هندسه از سایر علوم چهارگانه فیثاغورسی،یعنی حساب، موسیقی و نجوم،تفکیکناپذیر بود.معماری که با هندسه پیوندی نزدیک دارد،خالق اماکن مقدس در طول هزارهها بوده است و انسان سعی کرده است به وسیله آن نوعی تجلی آسمانی را برای خود فراهم آورد.معماری ایرانی همیشه بر زیبایی تأکید داشته است و ایرانیان سعی کردهاند در ابعاد ساختمانها،تناسبهایی را به کار گیرند که بازتاب رابطههای کیهانی و نسبت زرین باشند. } من و شما وقتی می خواهیم به باب فلسفه و فلسفه هنر وارد شویم قطعا صاحب نظر نیستیم و باید به توجهات و کنکاش های فیلسوفان غربی و شرقی و اسلامی مراجعه کنیم و با بررسی نظرات ایشان به نتیجه بررسیم و نقلی را قول کنیم . |
|||
|
|
۱۴:۱۵, ۱۷/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
دوستان گرامی .... از اونجایی که تعدد پست های سنگین و قابل بحث داره زیاد میشه، من تصمیم دارم که هر از چند وقتی این تاپیک رو فقط read only بکنم تا همه ی عزیزانی که در بحث شرکت کردن بتونن نظرات بقیه رو تجزیه و تحلیل کنن و همچنین کسانی که تازه وارد بحث میشن براشون تعدد پست ها کسالت آور نباشه!!
پس فعلا این تاپیک بسته خواهد بود! موفق بمانید ... یا علی |
|||
|
|
۱۳:۳۱, ۱۸/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/بهمن/۹۰ ۱۶:۱۲ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام دوستان .... آماده ی ادامه دادن هستید؟ فکر کنم یک روز برای read only بودن کافی بوده باشه و من به زودی در همین پست نظرم رو راجع به پست های اخیر اعلام می کنم. @ MohammadSadra : محمد صدار جان مطلبی که شما از آیت الله جوادی نقل قول کردید پیرامون هنر اسلامیه!! یعنی باید این ادعا به طریقی ثابت بشه ... به عبارت دیگه بحث اخیر ما کمی عقب تر از این حرف هاست! اما پیرامون جمله ای که در تعبیر هنر اسلامی نقل کردی : (۱۷/بهمن/۹۰ ۱۳:۰۱)MohammadSadra نوشته است: حضرت آيتالله جواديآملي در تبيين معناي هنر، افزودند: هنر تجلي معقول در دستگاه خيال است که با خروجي جماد محسوس عجين مي شود؛ بنابراين سه عنصر معقول، خيال و محسوس بايد باشد تا هنر ديني باشد، اگر چيزي ريشه عقلي نداشته باشد و مبرهن نباشد ، در دستگاه هنر اسلامي و ديني نيست.*** من اگر بخوام توی یک جمله معنی اش کنم به نظرم اینطور میشه : هنر، خیالی است که در سیطره ی عقل به مرحله ی عینیت می رسد! به عبارت دیگه خیالی که در در کنترل عقل نباشد و یا نتواند به عینیت برسد، هنر محسوب نمی شود. یعنی هنر = خیال + معقول + محسوس ---------------- در هر حال به نظر می رسه که باید ببینیم این تعریف از کجا اومده و لازمه که یک سری چیزها رو قبلش بشناسیم : اول : خیال چیست و دستگاه خیال کجاست و ماهیتش چیست؟ دوم : عقل چیست و حیطه ی فعالتیش کجاست و چه ارتباطی با دستگاه خیال دارد؟ --------------- در مجموع به نظر می رسه که باید یه انسان شناسی فلسفی داشته باشیم!! به نظر می رسه که تعریف هنر بسیار بسیار وابسته به تعریف انسان و شناخت ماهیت انسان است!!! @ دل خسته : برادر من احساس می کنم که ما نیاز داریم ماهیت انسان رو از نظر فلسفی بررسی کنیم تا به حقیقت هنر برسیم. و در این بررسی نیاز هست که شما از "ب" بسم الله رو تعریف و تبیین کنی!! که شامل فطرت انسان، عقل انسان، رابطه ی این ها با هم و ... زیبایی رو هم صد در صد باید تعریف کنی!! چون اصلا همین محل اختلافه!! به عنوان مثال برخی میگن که من از موسیقی متال لذت می برم و برخی میگن لذتی در این موسیقی وجود نداره و میشه محل اختلاف!!! حالا شما چطوری می تونی ثابت کنی که کدوم یکی درست میگن و اصلا چطور می تونی فرض کنی که دو حس متفاوت راجع به یک مقوله وجود داشته باشه؟؟ به نظرت تکلیف سلیقه ی انسان این وسط چیه؟ پس می بینی!!! ما باز هم داریم نیاز به تبیین دقیق وجود و ماهیت انسان داریم!! اما در مورد هنرمندنما ... چطور میشه کسی رو فریفت؟؟ مگر شما نمیگی که فطرت انسان زیبایی رو می شناسه؟؟ پس چطور میتونه فریب بخوره؟؟ در مجموع جهت گیری کلی بحثمون باید به سمت شناخت انسان بره!! @یاشار : برادر ... هدف کلی این تاپیک بررسی فلسفه های هنری مختلف و نقد اونها و کنار گذاشتن اونهاست و بعد هم اثبات فلسفه ی هنر اسلامی است!! ما قصد نظریه پردازی داریم و می خواهیم دلایل نقلی رو با کمک عقل بسط و گسترش بدیم و به نظریه ی اسلامی برسیم!! از شرکت شما هم در بحث تشکر می کنم. موفق بمانید و در پناه حق |
|||
|
|
۱۴:۳۱, ۱۸/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/بهمن/۹۰ ۲۳:۵۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۱۷/بهمن/۹۰ ۱۳:۰۱)MohammadSadra نوشته است: حضرت استاد به تعریف اساسی هنر اشاره کردند و اگر کسی همین تعریف را دقیق متوجه شود به تمام پایه های چیستی هنر پی می برد ان شاء الله. هنر عبارتند از آوردند عوالم عقلانی یا بالاتر از آن با کمک خیال به دایره ی محسوسات.اینکه چرا خیال خود بستری برای هنر می شود و نه منبعی برای آن به ذات عالم مثال بر می گردد.خیال عالمی است که می تواند به راحتی توسط معقولات فکری شکل بگیرید ولزوما احتیاج به داشتن پشتوانه ی متعالی ندارد.توضیح این مجمل آنکه شما می توانید هر آنچه را با تفکر درک کرده اید بدون اینکه الزامات مربوط به عقل را در آن لحاظ کنید به عالم خیال بیاورید. به عنوان نمونه شما داستان هایی را که از تخیل سرچشمه گرفته اند نگاهی بیندازید.عناصری مثل گل و درخت و بلبل را درک عقلی کرده اند آنگاه در خیال یکی می گوید بلبل با عشق و محبت به گل آواز خوانی می کند و دیگری می گوید بلبل درخت را از ریشه کند و آن را بر سر فلانی زد. این هر دو نمونه، عناصر عقلی دارند و آن را وارد عالم خیال کرده اند؛ اما اولی از حقیقتی به نام عاشق و معشوق سرچشمه گرفته است و شرح وصال و حال اینان می کند و دیگری بی پشتوانه حقیقت آنچه را که تخیل فرار خود به او عرضه کرده در ظرف کلمات به زنجیر می کشد.یکی خیال نورانی می شود و منطق الطیر عطار و دیگری فیلم پرنده ی آهنی هالیوود. پس هنر آنگاه درست ادراک می شود که هنرمند عارف به عوالم عقلی بلکه بالاتر یعنی قلب و روح و خفی و اخفی و عالم صفات و مقام جامعیت اسماء(الله) باشد.اگر درک این عوالم را بنا به وسع وجودی خود کرد و البته توانایی خیالی کافی داشت و جسمش یاری می کرد آنگاه می تواند آن ها را به عالم محسوسات آورده و هنر معماری اسلامی و خط نستعلیق و مثنوی معنوی و..... شود.در این تعریف معصومین(علیه السلام) هنرمند ترین انسان ها هستند و عرفا و بزرگان دینی در مراتب بعدی.الحمد الله رب العالمین. |
|||
|
|
۱۴:۴۴, ۱۸/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/بهمن/۹۰ ۱۴:۵۶ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
آقا سید یک دنیا ممنون از ترجمه شما، ولی من بیشتر با ترجمه حسن آقا موافقم.
هنر یعنی آوردن عوالم بالا (از عقل به بالا) به دایره محسوسات به کمک قدرت خیال. اما در مورد تعریف ها اگر ممکنه باز زحمتش رو دوستای بزرگوار بکشند. چون این ترجمه فارسی جمله آقای جوادی آملی خوب بود، متوجه جمله شدیم. حالا میشه معنیش رو هم بیارید. (شرح بدید) |
|||
|
|
۱۴:۵۰, ۱۸/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/بهمن/۹۰ ۱۷:۲۰ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بله برادر!
![]() ولی حرف کلی من این بود که باید از عقب تر بحث کنیم ... یعنی انسان شناسی فلسفی!! چون این تعبیر مربوط میشه به هنر اسلامی و نیاز به اثبات داره! ![]() یعنی همین عوالم بالا، باید چیستیشون از نظر فلسفی ثابت بشه ... همین قدرت خیال باید چیستی و وجودش ثابت بشه ... ماهیت عقل باید بررسی بشه ... چیستی فطرت باید بررسی بشه!!! من لازمه که سیر تاپیک رو کاملا تبیین کنم!! هدف اصلی من از ایجاد این تاپیک اثبات فلسفه ی هنر اسلامی و بعد نقد باقی فلسفه های هنری و کنار گذاشتن اون هاست!! به خصوص نقد فلسفه ی هنری پست مدرن!! یعنی از طرفی می خوایم نقد کنیم و اشکلات این ها رو بگیم و از طرفی هم می خواهیم به هنر اسلامی برسیم!!! به نوعی قصد نظریه پردازی داریم!! قصد خداشناسی هم نداریم، می خواهیم انسان شناسی کنیم! یا علی |
|||
|
|
۱۶:۰۵, ۱۸/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
به نظر من هنر یعنی بیان حرف های دلت برای بقیه جوری که دیگران رو جذب کنه...واسه همینه که میگن هر اثر هنری در اصل بعدی از وجود هنرمندشه
|
|||
|
|
۱۸:۲۸, ۱۸/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
@ دل خسته :
برادر من احساس می کنم که ما نیاز داریم ماهیت انسان رو از نظر فلسفی بررسی کنیم تا به حقیقت هنر برسیم. و در این بررسی نیاز هست که شما از "ب" بسم الله رو تعریف و تبیین کنی!! که شامل فطرت انسان، عقل انسان، رابطه ی این ها با هم و ... سلام خوب این تعابیری که گفتید خودش چندین صفحه نیاز به بحث داره و در ثانی درک کاملش نا میسره ، (چون ما محاط هستیم ، نه محیط) ، اماسعی می کنم با لسان الکنم یک توضیحکی بدم خوب فطرت ، البته شما عقل رو از فطرت جدا کردید ، اما این دو ملازم هم دیگه هستند و در واقع میشه گفت یک جورایی عقل بخشی از فطرته. اما یک مثال می زنم ، البته تو حرفهام هم همین موضوع مشخص بود. به نظر من ، فطرت مثل یک نقشه می مونه که در دست سکان دار یکی کشتی که همون عقل باشه قرار می گیره ، یا حتی میشه گفت خود عقل نوعی قطب نما است ، البته من تعبیری از احادیث خاطرم هست که می فرماید ، عقل نیروی باز دارنده هست. همچنین معنای لقوی عقل هم چیزی هست که به اون وسیله شتر رو در بند می کشند.عقل کم و زیاد داره ، ابتدا مقداری عقل برای شناخت حق و باطل در انسان هست ، که با رفتن به مسیر درست ، عقل شکوفا ترمیشه ، و اگر مسیر خلاف باشه ، عقل تضعیف می شه.فطرت هم همین طور ، طوری که می بینیم بعضی ها به واقع فطرتشون کلا محو شده واصلا عقل ندارند! مثل امثال شمر که می دونست داره چه کسی رو می کشه ، دید خنجرش فرو نمیره ، چون جای بوسه پیامبره ، این معجزه رو به عینه دید ، اما از پشت سر مبارک رو جدا کرد. زیبایی رو هم صد در صد باید تعریف کنی!! چون اصلا همین محل اختلافه!! به عنوان مثال برخی میگن که من از موسیقی متال لذت می برم و برخی میگن لذتی در این موسیقی وجود نداره و میشه محل اختلاف!!! حالا شما چطوری می تونی ثابت کنی که کدوم یکی درست میگن و اصلا چطور می تونی فرض کنی که دو حس متفاوت راجع به یک مقوله وجود داشته باشه؟؟ به نظرت تکلیف سلیقه ی انسان این وسط چیه؟ پس می بینی!!! ما باز هم داریم نیاز به تبیین دقیق وجود و ماهیت انسان داریم!! خوب زیبایی با لذت فرق داره! خیلی ها رو می بینیم از زشتی ها لذت می بره! مثل همون کسی که عمری چاه کن فاضلاب بود ، رفت بازار عطر فروش ها و غش کرد ، هر کار کردن خوب نشد ، دوست چاه کنش اومد ، گفت می دونم دردش چیه ، رفت براش یک تیکه نجاست آورد و گذاشت پیش بینی اش ، بعد به هوش اومد ، مثال های واقعی هم دارم ، اگر خواستید براتون مثال می زنم. خوب زیبای اصلی خدا است ، و او است که نور آسمان ها و زمینه ، پس هر کس یا هر چیز از خدا بویی ببره ، میشه زیبا ، هر چیز به خلقت ایده آل خدا نزدیک بشه (مثل جمال حضرت ختمی مرتب ، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و یوسف نبی) زیبا تره ، و همین طور هرکلامی که به قرآن نزدیک تر باشه (مثل نهج البلاغه) زیباتره ، این که می بینید بین غربی ها زیبایی تعریفشعکس این هست ، چون همون طور که گفتم فطرت ندارند و به جرای فطرت این شهوت و نفسه که غلبه پیدا کرده ، پس چیزی برای نفس تاریک زیبا تره ، که به تاریکی نزدیک تر باشه ، و این افراد غیر از توبه نجاتی ندارند (آیة الکرسی رو تو ذهنتون مرور کنید.) اما در بین انسان های سالم ، هنر نسبی شده ، چون هیچ انسانی کامل نیست ، و به واقع بخشی از فطرت اون انسان بیشتر تقویت شده ، پس کسی که بخش گرم طبیعت وجودش فعاله ريال رنگ های گرم رو هنری می بینه ، و کسی که بخش سردش ، رنگ های سرد رو ، البته باز هم بین همه این ها وجه مشترکی هست ، مثلا کم تر کسی هست که بگه تابلوی استاد فرشچیان زشته! اما می بینیم یک سری آدم ها تابلوهای پیکاسو رو می پسندند ، یک سری متنفر می شن! چون پیکاسو کمتر قسمت مشترک انسان ها رو نشونه گرفته و بیشتر من گرا بوده. اما در مورد هنرمندنما ... چطور میشه کسی رو فریفت؟؟ مگر شما نمیگی که فطرت انسان زیبایی رو می شناسه؟؟ پس چطور میتونه فریب بخوره؟؟ چند بار خدمتتون عارض شدم ، فطرت انسان ها اول خلقتشون پاکه (البته در ابتدا هم کمی بین مردم تفاوت داره) اما بعدش با توجه به اختیار طرف ممکنه از فطرت ایده آل (که همانا فطرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشه) دور بشه ، و یا حتی عکس عمل کنه ، در واقع دور نمیشه ، بلکه زیر دست و پای نفس له می شه ، و بعد این نفس اماره هست که میشه قوه تشخیص دهنده زیبایی ، پس زیبایی میشه زشتی ، زشتی میشه زیبایی! و چنین کسی هم هم "کبوتر با کبوتر باز با باز" میره سمت نازیبایی ها اما اون [b]فریب که گفتم ، گاهی اوقات بعضی انسان های زیرک و نا درست ، در میان یک عالمه چیز های زیبا ، یک زشتی رو گم می کنند ، مثل سم در یک غذا ، پس اگر طرف هوشیار نباشه ، کارش ساخته است ، به همین خاطر هم هست که میگن پای منبر هر کسی ننشینید ، کتاب ضاله نخونید!خوب وقتی من نوعی نمی دونم ضلالت چیه ، چطوری می تونم از بین اون همه کلمات زیبا نازیبایی رو تشخیص بدم؟ مثالش هم امثال کمونیست هست! اومدند زیبایی عدالت رو با زشتی از بین بردن حق مالکیت تلفیق کردند ، مردم ساده و رنج دیده هم نفهمیدند چطور به بازی گرفته شدند. در مجموع جهت گیری کلی بحثمون باید به سمت شناخت انسان بره!! بله ، اما خیلی کار سختیه! فقط باید به آیات و روایات بسنده کرد (که خیلی از روایات هم نابود شدند) تا یک اندکی از این کل رو درک کرد. |
|||
|
|
۱۶:۵۵, ۱۹/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
به نظر من یه تعریف هنر که به خواهیم بکینم اینه که هنر یعنی نشون دادن عقاید و افکار شخص و از این که می گن هنر بروز احساسات لطیف و عاشقانه و رمانتیکه خیلی مخالفم
بتهوون اهنگساز معروف عقایدش آشفته بود نه اینکه احساساتش اشفته بود معماران اسلامی می خوان عقاید و پایبندی خودشون رو در مورد اسلام نشون بدن نه احساساتشون رو ( حالا فکر بد نکنید ها )در کل به نظر من هنر و هنرمند می خواد عقاید خودش رو به نحوی بروز بده جناب Admirer عزیز خودتون هم دارید می گید که باید از انسان شناسی فلسفی!! شروع بکنیم و به نظر من همین موضوع بر می گرده به عقاید و افکار شخص و در ادامه برای نقد هنر مدرن باید فلسفه و عقاید اشخاص مدرن رو دونست ![]() منتظر هستم
|
|||
|
|
۲۳:۰۳, ۱۹/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام. شاهین جان .... من منتظر هستم تا ببینم کس دیگه ای هم خواهان بحث هست یا نه؟ و انشاالله به زودی ادامه ی بحث رو خواهیم داشت و اون وقت دیگه سخت میشه که کس جدید بخواد وارد بحث بشه!!! چون تعدد پست ها داره زیاد میشه!! یا علی |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |














