|
فراخوان برای بحث و تبادل نظر پیرامون "فلسفه ی هنر"
|
|
۱۵:۵۷, ۱۶/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/اسفند/۹۱ ۱:۳۸ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمان الرحیم
سلام بر همه ی دوستان! چند صباحی هست که به هر بخشی از سینما و موزیک و .... سرک می کشم، معمولا در اکثر اوقات بحث و اختلاف نظر شدید وجود دارد و داشتم به این فکر می کردم که "ریشه ی این ماجرا کجاست؟؟" و با بررسی های بیشتر متوجه شدم که تعاریف ما اساسا از هنر متفاوت است!! این تاپیک فراخوانی برای گفت و گو پیرامون فلسفه، چیستی و ذات هنر است و از همه ی دوستان می خوام که ابتدا تعریف خودشون رو از هنر، جایگاه و اهمیت هنر، اهداف هنر و .... بیان کنن تا ببینیم آراء عزیزان چقدر می تواند به هم نزدیک بشود و به تعریف مشترکی برسیم!!! از همکاری شما پیشاپیش تشکر می کنم! موفق بمانید ... محمد |
|||
|
|
۱۱:۵۵, ۱۷/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
در تالار بیداری اندیشه از مباحث نظری استقبال نمی شود
وعظ و پند و خطابه، جملات قصار ،تصاویر و فیلمهای جنجالی، افشاگری د رموضوعات مختلف، مناسبتها برو توی این طور مسائل! البته بنده در مسائل نظری کار کردم حتی در فلسفه هنر اما از آنجایی که خودم بارها امتحان کردم اینجا حواب نمی ده! شاهدش هم بی پاسخ ماندن مطلبت فقط کتابهای مرحوم مددپور و فصلنامه بیناب (حوزه هنری) رو معرفی می کنم موفق باشی |
|||
|
|
۱۲:۰۶, ۱۷/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام. دوست گرامی، این تاپیک ایجاد شده تا فقط از نظر عقلی و فلسفی صحبت کنیم و کاملا فضا برای بحث و تبادل نظر موجوده!!! شما نظراتتون رو بفرمایید تا ببینیم به کجا می رسیم. اینجا کاملا فضا برای برای نظرات چالشی فراهم است!! موفق بمانید و در پناه حق |
|||
|
|
۱۲:۰۷, ۱۷/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به نظر من ، خداوند متعال ، در وجود انسان یک سری مسائل فطری را قرار داده است، که باعث می شوند ، انسان ، به عنوان برترین مخلوق خداوند متعال ، بتواند راه بین حق و باطل را به خوبی تشخیص دهد(هر چند موجودات دیگر و حتی حیوانات نیز از این موضوع بی بهره نیستند) و متناسب با این خواسته های فطری ، مصادیقی در دنیای واقعی ایجاد نموده است که در واقع هدایت گر بشریت باشند.برای درک بهتر منظور ، مثالهایی را ذکر می نمایم: قرآن : همانطور که می دانید ، قرآن کتاب هدایت گر بشری است ، که می تواند نوع بشر را ، سیاه باشد یا سفید ، نابغه باشد یا سفیه ، به سوی نقطه نهایی کمال خود هدایت نماید.اما خداوند متعال ، برای جذب انسان عاصی به این کتاب هدایت گر ، علاه بر مفاهیم کامل و جامع و مانع قرآن ، از زیبایی های کلام استفاده نموده است که ما آن را هنر بیان می دانیم. این تعریف از هنر ، نه به نژاد وابسته است ، نه به میزات درک و شعور و نه به ملیت و کیش و آئین ، یعنی هر انسانی (یا غیر انسانی) ، اگر از نقطه انسانیت (فطرت) فاصله زیادی نگرفته باشد ، خواهد توانست زیبایی قرآن را به واقع درک نماید. البته نهج البلاغه امیرالمومنین علیه السلام که به واقع معجزه ایشان است را نیز نباید فراموش کرد. مثال دیگر طبیعت است ، طبیعت زیبا است ،و هیچ انسان عاقلی (یا حتی دیوانه) نمی تواند زیبایی آن را انکار کند ، مفاهیم به کار رفته در خلقت طبیعت ، دقیقا موافق با مفاهیم به کار رفته در ذات بشر هستند ، لذا می بینیم که فقط انسان های بیمار (روانی) هستند که طبیعت را زیبا نمی بینند.طبیعت زیبا است ، زیرا که بشر به آن نیاز دارد ، همانگونه که به قرآن نیاز دارد. از این رو است که می بینیم ،جهان غیر متمدن غرب برای تخریب نگاه بشر به قرآن و طبیعت ، سعی می کند ، با ایجاد بیماری های روانی در انسان (همچون موسیقی ، بی بندو باری و ....) دید انسان را نسبت به فطرت خود تغییر دهد. اما مفهوم هنر بشری : مخلوق در مقابل خالق ، تنها فرمان بردار است و هنر مخلوق تنها تصویری است از هنر خالق ، لذا انسان که خود مخلوق یکتای هستی است و بر نفس خود تسلط کامل ندارد ، تنها می تواند با تفکر و هدایت بعضی ادراکات خود ، یا الهام از هنر خالق خود اقدام به ایجاد یک اثر هنری بنماید.به عنوان نمونه ، اولین نوع هنری که توسط انسان شکل گرفته است ، تقلیدی بوده از طبیعت اطراف. لذا می بینیم که هنر در بین بشر تا حدودی نسبی است ، یعنی هر انسانی ، مطابق با درک خود از فطرت بشری و منطبق با ذات و صفات خود (همچون طبیعت حسی او (مثل گرمی و سردی طبع او) ، محیط فیزیکی (اقلیم) ، محیط اجتماعی ، نوع خط فکری ، آئین و مذهب ، محیط فرهنگی و تاثیرات ناخواسته و نا خودآگاه فرهنگی و ...... ) تعریفی از هنر ارائه می نماید و به بسط و تکمیل اندیشه خود می پردازد.لذا از دیدگاه من حقیر ، کسی هنرمند موفقی خواهد بود ، که تا جای ممکن فراتر از ذات و صفات خود بیاندیشد ،سعی کند هنرش به هنر الهی نزدیک تر باشد، تجربه گراتر باشد ، انتقاد پذیر تر باشد ، نقد هنر خود را از ملیت ها و اقوام مختلف ، سطوح مختلف فرهنگی و اجتماعی و .. دریافت نماید و..... امیدوارم که افکار شخصی من برای شما مفید به فایده باشد. |
|||
|
|
۱۲:۰۸, ۱۷/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
منظورم این نیست که فضا نداریم
بلکه استقبال نمیشه |
|||
|
|
۱۲:۲۰, ۱۷/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
به هر حال کسانی که خواهان بحث باشن، شرکت می کنن!!
بنده و شما هم نمی تونیم زیاد سلیقه ی عمومی مخاطب رو تغییر بدیم!! فکر کنم همین دو، سه نفری که هستیم بتونیم با هم بحث خوبی رو داشته باشیم و کم کم بقیه ی عزیزان هم وارد بحث میشن!! به هر حال شما شروع کنید ... حداقل من با شما همراهی می کنم! موفق بمانید و در پناه حق |
|||
|
|
۱۲:۲۱, ۱۷/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
هنر در گذشته مقابل عیب گذاشته می شد
هر که بیهنر افتد نظر به عیب کند این به دلیل تفاوت معنای هنر است د رگذشته و حال. اکنون هنر باید زیبایی داشته باشد اما در گذشته هنر نیکی بوده است و برخ یبا اتیمولوژی هنر را همریشه با سونر به معنی نیکی دانسته اند. «هنر» از ريشه هونر پهلوي، سونر و سونره سانسكريت به معني نيك مردي و نيك زني است، در حالي كه «آرت» در ادبيات مدرن و جديد غرب از ريشه و معني صنعت و صنعتگري و مهارت فني است اینکه فرمود: شهادت هنر مردان خداست را نمی شود با معنای زیباشناختی هنر فهمید. فایده این بحث چیست؟ ما نباید غافل باشیم که هنر تجلیگاه حقیقت است نه فقط سرگرمی و جذابیت و قالب برای ارائه محتوا. |
|||
|
|
۱۲:۴۳, ۱۷/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۰ ۲۳:۵۱ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
@ دل خسته
علی جان داخل متنت چند تا نکته وجود داره که من دسته بندیشون می کنم : اول این که شما می فرمایی فطرت، فطرت رو برای ما تعریف کن!! دوم این که شما می فرمایی زیبایی، حالا این زیبایی دقیقا چیه؟ چه ارتباطی با فطرت انسان داره؟ سوم این که شما هنر رو هنوز برای ما تعریف خلاصه و منسجمی نکردی!! چهارم این که شما به هنر مخلوق و هنر خالق اشاره کردی و ازت می خوام که این ها رو تعریف کنی!!! پنچم : به نظر شما هنرمند چه کسی است؟ ------------------ @ rezakarimi رضا جان شما هنر رو به نیکی تعبیر کردی! درسته؟ نیکی و بدی، هنر و عیب با چه معیاری سنجیده میشن؟ محوریت و محک سنجش این دو صفت کجاست؟ در جای دیگه به فن و مهارت اشاره کردی!! میشه بگی رابطه ی هنر و مهارت چیه؟ و این جمله : نقل قول:شهادت هنر مردان خداست را نمی شود با معنای زیباشناختی هنر فهمید. اول باید معنای زیباشناختی هنر رو تبیین کنی و بعد ببینیم دلایل شما برای ایراد این جمله چیه!! و این جمله : نقل قول:ما نباید غافل باشیم که هنر تجلیگاه حقیقت است نه فقط سرگرمی و جذابیت و قالب برای ارائه محتوا. اول باید بیبینم حقیقت چیه!! به نظرم تعریف دقیق تری از هنر باید ارائه کنی!!! چون با جمله ی الانت سازگاری نداره!! و اما فایده ی بحث : برای این که بتونیم به اتقاق نظر پیرامون زیرشاخه های هنر در تالار برسیم و همیشه به این تاپیک استناد کنیم که در پست اول هم تا حدی لزوم ایجاد جستار رو توضیح دادم!! موفق بمانید و در پناه حق |
|||
|
|
۱۳:۰۱, ۱۷/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۰ ۱۳:۱۴ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
سلام به همه دوستای عزیز به خصوص آقا سید گل من
آقا سید من از کپی و پیست کردن مطلب بدم میاد ولی این یکی خارج از سطح فهم من بود، در نتیجه فقط همین کار از دستم بر می اومد. --------------------------------------- به نقل از آیت الله جوادی آملی، به گزارش مرکز خبر حوزه، حضرت آيت الله جوادي آملي، در ديدار اعضاي شوراي برگزاري همايش ملي هنر و تبليغ که در بنياد علوم وحياني اسراء برگزار شد، گفتند: هدف حوزه اين نيست که هنرمند به جامعه عرضه کند، هدف حوزه آن است که هنرمندانه دين را به مردم برساند و تبليغ نمايد. ايشان افزودند: ساختار دين اسلام هنري است و مي بايست توسط حوزويان هنرمند با استفاده از ابزار هنر تبليغ شود. معظم له ادامه دادند: حوزه نبايد تلاش کند که متخيل را محسوس کند، بايد معقول را محسوس کند، هنر اين است که معقول را محسوس کرد و در اين زمينه ابتدا بايد هنر را معنا نمود. حضرت آيتالله جواديآملي در تبيين معناي هنر، افزودند: هنر تجلي معقول در دستگاه خيال است که با خروجي جماد محسوس عجين مي شود؛ بنابراين سه عنصر معقول، خيال و محسوس بايد باشد تا هنر ديني باشد، اگر چيزي ريشه عقلي نداشته باشد و مبرهن نباشد ، در دستگاه هنر اسلامي و ديني نيست.*** معظم له بيان کردند: سّر ناکامي برخي نويسندگان حوزوي با اينکه واقعا عالم هستند اين است آنچه معقول آنها است را نمي توانند به محسوس تبديل کنند، اين چنين نيست که همه نويسندگان در صف کمتر از مرحوم آخوند و شيخ انصاري بوده باشند؛ خير، ولي موفقيت براي کسي بوده که مانند مرحوم آخوند و شيخ انصاري رياضي وار فکر مي کردند. حضرت آيت الله جوادي آملي بيان داشتند: هنر تبليغ اين است که مايه علمي داشته باشد، بايد دين را تبليغ کرد نه زيد و عمر را، هنر تبليغ نيازمند تخيل قوي و تحصيل کرده است؛البته خيالي که پرورش يافته است، اين چنين نيست که خيال وجود نداشته باشد، اگر کسي از خيال بهره لطيف برد، مانند مولوي و حافظ و عطار مي شود. معظم له گفتند: اگر مي توانستم به استاد فرشچيان پيامي برسانم، توصيه مي کردم که تابلويي بکشد تا منطق الطير عطار و جريان «سيمرغ» او را بشکافد، البته منطق الطير از کتاب الطير بوعلي سينا نوشته شده است و مباني علمي عميقي دارد، در اين داستان سي مرغ از کثرت به وحدت رسيده و «سيمرغ» شدند، ابتدا سي مرغ بودند که به مقام فنا رسيدند و به «سيمرغ» تبديل شدند. ايشان ادامه دادند: قدرت خيال از بزرگترين برکات است، اگر کسي خيال پرداز باشد، بايد تربيت شده باشد، قوه خيال در بخش انديشه اگر تربيت شود، بايد در اختيار عقل و نظر باشد تا در مواقع ضروري از حس خودش مجتهدانه وارد نشود و از عقل کمک بگيرد. معظم له اضافه کردند: اگر کسي از حس مدد و مايه بگيرد و عقل را درگير نکند، گمراه مي شود، چون خيالي که قيم و سرپرست نداشته باشد، مانند بچه اي است که بازي گوشي مي کند و بدون عقل و علم تربيت مي شود و رها است و چون تربيت نشده، فريب مي خورد؛ بنابراين انسان خيال زده با خيال حرف مي زند و پيش مي رود و حتي جنگ و صلحش با خيال است. ايشان تاکيد کردند: شيطان همه زشتي ها و سموم را در قالب برخي هنرها زيبا جلوه مي دهد و با زر ورقي با عنوان خدمت به دين جلوه مي دهد، همه زباله ها را پشت آن زر ورق زيبا به خورد انسان مي دهد، انسان هايي که فريب مي خورند در اين زباله مي افتند. معظم له بيان کردند: اين گونه نيست که شيطان به ما بگويد اينجا چاه است و برو داخلش، بلکه مي گويد اينجا بوستان زيبايي است و برو داخل شو و جلو که مي روي به چاه مي افتي، يکي از کارهايي که مي تواند اثر گذار باشد علم است و علم مي تواند انسان را از خيال نجات دهد. حضرت آيت الله جوادي آملي گفتند: در حوزه هاي علميه هنر به تازگي جوانه زده و بايد مورد اهتمام بيشتر قرار گيرد و دروس مربوط به اين عرصه مانند علم النفس در حوزه بايد تدريس شود. معظم له در پايان خاطرنشان کردند: هنر از بهترين ظرايف رزق و روزي انسان ها است، ساختار دين ما هنري است و بايد با ابزار هنر و هنرمندانه ترويج شود و به دنيا شناسانده شود. ------------------------------------------------------ پ.ن. به دنبال شیرمردی هستیم تا جمله *** رو اول به فارسی ترجمه کنه، بعد زحمت معنی کردنش رو بکشه. |
|||
|
|
۱۳:۲۴, ۱۷/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۰ ۱۳:۲۶ توسط دل خسته.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
اول این که شما می فرمایی فطرت، فطرت رو برای ما تعریف کن!!
سلام فطرت نیاز به تعریف کردن نداره ، فطرت بوسیله هر انسانی درک می شه ، یک انسان سالم (از لحاظ روحی) یک سری حقایق رو درک می کنه ، حتی اگر دانش اون انسان در حد صفر باشه ، حتی یک کودک هم به صورت فطری خوبی و بدی ، زشتی و زیبایی رو میشناسه.فطرت در واقع یعنی نفس آگاه و هدایت گر معنوی انسان ، در کنار غریزه که نفس هدایت گر مادی انسانه و در مقابل نفس اماره که نفس سرکش و گماره کننده (شیطان درونی) انسانه. دوم این که شما می فرمایی زیبایی، حالا این زیبایی دقیقا چیه؟ چه ارتباطی با فطرت انسان داره؟ زیبایی هم مثل فطرت هست ، نیازی به تعریف نداره ، شما کسی رو می شناسید که مفهوم زشتی و زیبایی رو ندونده؟ به نظر من حس زیبایی شناسی تجلی فطرت انسانه و زیبایی در واقع ، نمود الله در زمینه ، یعنی هر چیزی که الله در اون ظهور کنه (البته منظورم نوع ظهور مورد نظر بت پرستان نیست) زیبا است ، چرا ؟ چون الله جل جلاله فطرت انسان روساخته ، و وقتی دو چیز که از یک جنس هستند و به موازات هم خلق شدند ، در معرض هم قرار می گیرند ، مثل دو قطب آهن ربا یک دیگر رو جذب می کنند ، و غیر از این محاله (مگر کسی که اونقدر ناشنوا شده باشه که ندای فطرت خودش رو هم نشنوه ، مثل سپاهیان یزید که زیبایی کلام الهی رو دیگه درک نمی کردند) سوم این که شما هنر رو هنوز برای ما تعریف خلاصه و منسجمی نکردی!! تقریبا از متن می ظد نظر من رو فهمید ، به نظر من هنر (از نوع انسانی) نزدیک شدن به هنر الهی هست ، و خلق یک اثر (ائم از ادبی ، دیداری و.....) که تاثیری مثبت و مشابه و حتی در راستای هنر الهی بر انسان سالم بگذاره.با این تعریف ، موسیقی های غربی که برای یک سری انسان دور از فطرت لذت بخشه ، هنری نیستند ، چون برای یک انسان نزدیک به فطرت ، ملال آور و عذاب آوره. چهارم این که شما به هنر مخلوق و هنر خالق اشاره کردی و ازت می خوام که این ها رو تعریف کنی!!! گفتم که ، مخلوق هنری از خودش نداره ، در واقع هنرمند اصلی خدا است ، پس ما سعی می کنیم ادای هنر رو در بیاریم ، چون ما در واقع بر نفس مخاطب خودمون تسلط نداریم ، و با هم ذات پنداری سعی می کنیم چیزی که به نظر خودمون زیبا است رو برای اون شخص هم زیبا نشون بدیم.پس بهترین راه نزدیک شدن به راه هنر الهی هست. پنچم : به نظر شما هنرمند چه کسی است؟ از نوشته های چند خط بالای من میشه به این نتیجه رسید که به نظر من ،هنر مند واقعی خدا است ، و هنرمند بشری در واقع کسی هست که بیشتر بههنر الهی نزدیک شده باشه ، مثل امیرالمومنین و نهج البلاغه ، درواقع هنرمند بشری صد در صد (غیر از ائمه علیهم السلام) نداریم ، بلکه ما هر چه به اونها (و در نتیجه به خدا) نزدیک تر باشیم بیشتر می تونیم هنرمند باشیم. البته این حرف به این معنا نیست که هنر کاملا مترادف تقوی است ، نه ، اما در یک راستا هستند ، حتی ممکنه (به احتمال کم) کسی حتی با تقوی هم نباشه ، اما نوع نگاهش منطبق با تقوی باشه و با استفاده از هوش هنری خودشبتونه اثر هنری خلق کنه.یا کسی با تقوی باشه ، اما خداوند به اون توفیق هنرمند بودن رو نداده باشه (البته در بعضی رسته ها ، چون انسان های با تقوی نورانیتی دارند که خودشون رو به یک اثر هنری تبدیل می کنه) در کنارش هم افرادی هنرمندنما داریم ، که با استفاده از مفاهیم الهی و فطری(مثل نیکی ، محبت ، انسانیت) و مخفی کردن یک سری نکات منفی در اثر به ظاهر هنریشون ، مخالف مسیر واقعی هنر پیش می رند ، و اگر فردی صد در صد خالص و فطرت گرا نباشه به نسبت (نسبت دوری از فطرت) ممکنه تحت تاثیر این آثار به ظاهر هنری قرار بگیره. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










