|
سلمان را بیشتر بشناسیم
|
|
۱۱:۴۸, ۱۹/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلمان را بیشتر بشناسیم
در اینجا باید برای شناخت بیشتر سلمان، نگاهی کوتاه به روایات اسلامی می افکنیم: 1- امام علی علیه السلام نام سلمان را «سلسل» گذاشت و او را با این لقب باد می کرد. شاید بدان خاطر بود که پیامبر صلی الله علیه و آله در شأن سلمان فرموده بود: «سلسل یمنح الحکمه؛ سلمان آبشار گوارایی است که حکمت و دانش از او تراوش می کند.» (1) 2- ابن بریده می گوید:« رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:« خداوند مرا فرمان داد تا چهار نفر را دوست بدارم و به من خبر داد که آنها را دوست می دارد، آنها عبارتند از: علی علیه السلام، سلمان، ابوذر و مقداد.» (2) 3- امام صادق علیه السلام فرمود: «ان سلمان علم الاسم الاعظم؛ سلمان به اسم اعظم آگاهی دارد.» (3) 4- پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:« بهشت مشتاق دیدار تو و عمار و سلمان و ابوذر است.» (4) 5- امام کاظم علیه السلام فرمود:« وقتی که روز قیامت می شود، منادی خدا ندا می کند: «کجایند حواریون ( یاران مخصوص) پیامبر صلی الله علیه آله که عهد شکنی نکردند و در صراط پیامبر صلی الله علیه و آله باقی ماندند؟» سلمان و مقداد و ابوذر برمی خیزند.»(5) 6- امام باقر علیه السلام فرمود: « بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله همه ی افراد جز سلمان، ابوذر و مقداد در راه (صحیح ) اسلام متزلزل شدند.» (6) 7- امام علی علیه السلام و امام صادق علیه السلام فرمودند: « سلمان، علم پیشینیان و آیندگان را می داند و او دریایی است که هر چه از آن استفاده شود، کم نمی شود و او جزء خاندان ما اهلبیت است.» 8- در ماجرای جنگ خندق، در سال پنجم هجری، طبق پیشنهاد سلمان، قرار شد در برابر دشمن خندق (کانال به عنوان سنگر) حفر کنند، رسول خدا صلی الله علیه و آله حفر آن را بین مسلمانان تقسیم کرد و برای هر ده نفر کندن چهل ذراع (حدود 20 متر) را تعیین نمود، (7) سلمان فردی نیرومند و کارآمد بود، مهاجران گفتند: سلمان از ما است ( یعنی نام او را در لیست مهاجران دیگر در گروه های ده نفری ما قرار دهید). انصار گفتند: سلمان از ما است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «سلمان از ما اهلبیت است».(8) این جمله (سلمان از ما اهلبیت است) تنها در این مورد( جنگ خندق ) گفته نشده، بلکه این تعبیر به طور مطلق از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام و بعضی امامان علیهم السلام دیگر در موارد مختلف، آمده است.(9) على بن ابى طالب(عليه السلام) سلمان فارسى را نظير لقمان حكيم دانسته و فرمودند: «سلمانُ الفارسى كلقمان الحكيم»;53 سلمان فارسى همانند لقمان حكيم است. مطالب دیگری که در مورد سلمان گفته شده به طور صریح، این موضوع را تأیید می کنند؛ مثلا امیرمؤمنان علی علیه السلام در شأن سلمان (در پاسخ حذیفه که درباره ی سلمان سؤال کرده بود) فرمود: «ما اقول فی رجل خلق من طینتنا و روحه مقرونه بروحنا، خصه الله تعالی من العلوم باولها و آخرها و ظاهرها و سرها و علانیتها؛ من درباره ی کسی که از سرشت ما آفریده شده و روحش با روح ما آمیخته شده، چه می توانم بگویم، خداوند او را به آغاز و انجام علوم و ظاهر و باطن و رموز دانش ها، اختصاص داده است.» (10) عارف قرن هفتم، محی الدین ابن عربی ( متوفی 638 ه.ق) در شرح جمله ی ( سلمان منا اهل البیت) می گوید: «اضافه و پیوند سلمان به اهلبیت علیهم السلام در این عبارت، بیانگر گواهی رسول خدا صلی الله علیه و آله به مقام عالی طهارت سلمان است، زیرا منظور از قرار دادن سلمان به عنوان جزیی از اهلبیت، جزئ نسبی نیست. بنابراین، این پیوند مربوط به صفات است. نتیحه اینکه: وجود سلمان از نظر خصلت های انسانی با وجود اهلبیت نبوت، گره خورده است... پس سلمان در سطح عالی مقام انسانیت در کنار اهلبیت علیهم السلام می درخشد.» سلمان یک شیعه ی حقیقی جماعتی از شیعیان در خراسان، برای زیارت حضرت رضا علیه السلام به در خانه ی آن حضرت رفتند. اجازه ی ورود طلبیدند، آن حضرت به آنها اجازه نداد، پس از چند روز رفت و آمد، به آنها اجازه ی ورود داده شد و به محضر آن حضرت رسیدند. آنها هنگام اجازه گرفتن، به دربان گفته بودند:« ما از شیعیان امام علی علیه السلام هستیم». حضرت رضا علیه السلام به آنها فرمود: «و یحکم انما شیعه امیرالمؤمنین، الحسن و الحسین و سلمان و ابوذر و المقداد و عمار و محمد بن ابی بکر، الذین لم یتخالفوا شیئا من اوامره؛ وای بر شما! شیعیان امیرمؤمنان علی علیه السلام عبارت بودند از: حسن علیه السلام، حسین علیه السلام، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار ومحمد بن ابی بکر آنانکه هیچگاه از اوامر علی علیه السلام مخالفت نکردند و همواره پیرو آن حضرت بودند.»(13) اسرار فاش نشدنی هنگامی که سلمان ازدواج کرد، شب زفاف در اطاق خلوت به همسرش گفت: «خلیلم رسول خدا صلی الله علیه و آله سفارش (مستحبی) کرده که وقتی یکی از ما کنار همسر خود قرار گرفتیم، از عبادت و اطاعت خدا غافل نباشیم.» سپس بی درنگ هر دو برای نماز آماده شدند، سلمان در جلو و عروس پشت، ساعاتی را به عبادت گذراندند و سپس به بستر رفتند. صبح که شد، عده ای به حضور سلمان آمدند، در حین گفتگو پرسیدند: «همسرت را چگونه یافتی؟» و این سؤال از طرف آنان، سه بار تکرار شد. سلمان در پاسخ فرمود: خداوند پرده ها را از این جهت قرار داده که اسرار و مسایل خصوصی افراد فاش نگردد، از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: «المتحدث عن ذلک کالحمارین یتشامان فی الطریق؛ آن کس که این گونه اسرار را فاش می کند و با کسی در این باره گفتگو می نماید، مانند دو الاغ هستند که در جاده همدیگر را بو می کنند».(14) ارزش احترام گذاشتن به مؤمن سلمان می گوید: «روزی به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله رفتم . آن حضرت بر متکایی تکیه کرده بود، آن متکا را کنار من گذاشت تا بر آن تکیه کنم، سپس به من فرمود: «ای سلمان هر مسلمانی که وارد بر برادر مسلمانش گردد و آن برادر مسلمان به احترام او، متکایی کنار او بگذارد، حتما خداوند گناهان آن برادر مسلمان را می آمرزد.»(15) کرامت عجیبی از سلمان روزی ابوذر غفاری به دیدن سلمان رفت. دیگ غذای سلمان روی آتش بود، به هنگام سخن، دیگ غذا وارونه شد ولی از آب گوشت آن چیزی نریخت، ابوذر بسیار تعجب کرد. سلمان دیگ را برداشت و روی آتش نهاد، برای بار دوم در حین سخن، دیگ سرازیر شد، ولی باز هم چیزی از آن نریخت، ابوذر که شگفت زده شده بود، از منزل خارج شد و در این باره فکر می کرد. ناگاه با علی علیه السلام برخورد کرد، علی علیه السلام از او پرسید: «چرا از منزل سلمان بیرون آمدی؟ و چرا ناراحتی هستی؟» ابوذر ماجرا را گفت. امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «ای ابوذر! اگر آنچه سلمان می داند برای تو بازگو کند (چون اندیشه ی تو کشش آن را ندارد) خواهی گفت: خدا قاتل سلمان را رحمت کند (که مثلا خیال می کنی که او این کارها را به وسیله ی سحر و جادو انجام می دهد). ای ابوذر! سلمان از باب های الهی است، کسی که او را درست بشناسد و بپذیرد، مؤمن است و کسی که او را انکار کند و فضایل او را نپذیرد کافر است و سلمان از ما اهلبیت است.» (16) شرکت سلمان در جنگ ها اکثرسیره نویسان، می نویسد، نخستین جنگی که سلمان در آن شرکت کرد، جنگ خندق بود (در سال پنجم هجرت) زیرا پس از آنکه از بردگی آزاد گردید، نخستین جنگی که پیش آمد جنگ خندق بود و سلمان در همین جنگ نقشه ی حفر خندق را پیشنهاد کرد و مورد قبول پیامبر صلی الله علیه وآله واقع شد و به فرمان آن حضرت خندق ( کانال بزرگ و عمیق) را کندند و وقتی دشمن رسید، نتوانست از آن عبور کند و وارد مدینه گردد و گفت: این نیرنگ را عرب نمی دانست، این از عجم است. توان جسمی سلمان در این جنگ به حدی بود که مطابق نیروی ده نفر در کندن خندق ، کارساز بود. در جنگ طائف، در سال هشتم هجرت، پس از فتح حنین مشرکان وارد قلعه ی طائف شدندکه با دروازه ها و دژهای بلند محاصره شده بود، مسلمانان مدتی برای فتح قلعه کوشیدند ولی نتیجه نگرفتند، یکی از کارهای مسلمانان، ساختن منجنیق بود، برای ساختن این دستگاه از سلمان نظرخواهی کردند و این دستگاه با دخالت و نظارت مستقیم سلمان ساخته شد و سپاه اسلام به وسیله ی آن به سوی دشمن، سنگ پرتاب می کردند، گر چه در آنجا با این وسیله نیز نتوانستند قلعه را فتح کنند، ولی رعب و وحشت سختی بر دل دشمن افکندند که بعدها برای تسلیم و عقب نشینی دشمن، بسیار مؤثر بود. (19) شایستگی های سلمان از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله امام علی علیه السلام فرمود: «روزی سلمان در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود، شخص مغروری آمد و سلمان را با کمال گستاخی از محضر آن حضرت دور کرد و خود به جای سلمان نشست. پیامبر صلی الله علیه و آله به قدری خشمگین شد که چشمانش سرخ گردید و رگ آبی میان دو چشمش آشکار شد و با تندی به او گفت: تو مردی را از جایش دور ساختی که خداوند او را در آسمان و رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمین دوست دارد و آن حضرت مکرر دوستی خود را آشکار نموده است! تو مردی را دور می کنی که هر گاه جبرئیل نزد من آمد، امر می کرد تا سلام خدا را به او برسانم، مگر نمی دانی که سلمان از من است، هر کس به او جفا کند به من جفا کرده است و هر کسی او را بیازارد، مرا آزرده است و هر کس او را دور کند، مرا دور کرده است. آیا نمی دانی سلمان کیست؟ خداوند به من امر کرده تا پیشاپیش او را از هنگام مرگ و بلاهای آینده که به مردم می رسد و از گفتار نشان دهنده حق از باطل آگاه سازم!» آن شخص گستاخ، پس از عذرخواهی گفت: مگر سلمان مجوسی (زرتشتی) نبود و سپس مسلمان شد؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نه، او مجوسی نبود، بلکه از روی تقیه ( و حفظ جان از خطر مرگ) اظهار شرک می کرد، ولی در باطن مؤمن و یکتاپرست بود. ای اعرابی! همان گونه که خداوند فرموده است: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا؛ آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله برای شما آورده است، بگیرید و آنچه را نهی کرده است، خودداری کنید.»(21) از رسول خدا صلی الله علیه و آله پیروی کن و سخن او را انکار نکن تا سزاوار عذاب نگردی، همواره مطیع او باش تا در صف مؤمنان قرار گیری .»(22) آرزوی مرگ سلمان به دو خصلت علاقه ی بسیار داشت: 1-سجده برای خدا. 2-همنشینی با افراد خوش کلام و درستکار . به طوری که می گفت: اگر سجده برای خدا و همنشینی با افرادی که سخن زیبا و پاک دارند نبود، آرزوی مرگ می کردم. (23) درجه و مقام سلمان امام صادق علیه السلام فرمود: «ایمان دارای ده درجه است، مقداد در درجه ی هشتم آن، ابوذر در درجه ی نهم و سلمان در درجه ی دهم آن قرار داشت.» نیز فرمود: «به خدا سوگند، علی علیه السلام «محدث» بود و سلمان نیز «محدث» بود.» ابوبصیر عرض کرد:« این سخن را توضیح بده». امام صادق علیه السلام فرمود:« خداوند، فرشته ای را به سوی آنها فرستاد و مطالب را به گوش آنها می خواند.» (25) یک خبر غیبی از سلمان از خبرهای غیبی سلمان، این بود که سال ها قبل از جنگ جمل، شتری را برای فروش به مدینه آوردند، سلمان آن شتر را می زد. به سلمان گفتند: «این حیوان است، چرا آن را می زنی؟» سلمان در پاسخ گفت: «این شتر، حیوان نیست، بلکه عسکر پسر کنعان جنی است.» و به صاحبش می گفت: «این عسکر را در اینجا نفروش، آن را به محل «حواب» ببر و در آنجا پول خوبی برای آن می دهند.» آن شتر را در مدینه به هفتصد درهم خریدند و همانگونه که سلمان پیشگویی کرده بود، عایشه در جنگ جمل بر آن شتر سوار شد و به جنگ با علی علیه السلام و سپاهش پرداخت. (26) به راستی چرا سلمان آن شتر را می زد؟ و این زدن چه پیامی داشت؟ سلمان با زدن شتر می خواست تنفر خود را از هر چیزی که وسیله و عامل کمک به افرادی که به جنگ اولیای خدا می روند، آشکار کند و پیوند مقدس خود را به علی علیه السلام اظهار نماید و به مسلمانان پیام دهد که خشم و نفرت خود را ازحامیان باطل آشکار کنید و به اولیای خدا بپیوندید. سلمان، مسلمان بافراست و هوشمند امام باقر علیه السلام در شأن و مقام سلمان فرمود: «کان سلمان من المتوسمین؛ سلمان از هوشمندان بود.»(27) توضیح اینکه در قرآن در آیه ی 75 سوره ی حجر می خوانیم: «ان فی ذلک لآیات للمتوسمین؛ در این (عذاب قوم لوط) برای هوشیاران، نشانه هایی است.» «متوسم» یعنی کسی که تیزهوش است و حقایق را با هوش و سرعت انتقال و ذهن آماده ی خود، درک می کند. از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «متوسم، پیامبر صلی الله علیه و آله بود و من بعد از او و سپس امامان علیهم السلام از دودمان من.»(28) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اتقوا فراسه المؤمن فانه ینظر بنور الله؛ مراقب فراست و هوشمندی مؤمن باشید که او با نور خدا می بیند.»(29) آری چنین فراستی برای سلمان که به تأیید امام معصوم علیه السلام رسیده است، بیانگر اوج علم و درایت و شناخت قوی سلمان درباره ی حقایق و اسرار است. اشعار جالب در شأن و مقام سلمان ز سلمان که بودی سر داستان که دانش به او بود همداستان نه بنشست بر تخت دانشوری به دانشوری همچو او سروری ندیده دو بیننده ی روزگار چه او دانش آموز اندوزکار بگنج نهانی، زبانش کلید ز سیماش، راز نهانی پدید به دانشوری همچو او کس نبود پیمبر مر او را به دانش ستود چنین گفت: کازاهلبیت من است چه ایشان به من یکدل و یکتن است روایتی از پسر سلمان ( تحفه ی بهشتی) در کتاب مهج الدعوات آمده است که عبدالله پسر سلمان گفت: پدرم سلمان فرمود: ده روز بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله از منزل بیرون آمدم، حضرت علی علیه السلام را دیدم، به من فرمود: ای سلمان! بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت به ما جفا کردی! عرض کردم ای ابوالحسن! آیا مثل تو شایسته ی جفا است؟ (عذرم این است که) غم فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا گرفته، از این رو نتوانستم به خدمت شما برسم. فرمود: ای سلمان! نزد فاطمه(سلام الله علیها) برو که مشتاق دیدار توست و می خواهد هدیه ای که از بهشت برایش آمده به تو عطا کند. به محضر فاطمه (سلام الله علیها) رفتم، به من فرمود: نسبت به ما بی مهری کردی که اینجا نمی آیی. عرض کردم: آیا سزاوار است که من به شما بی مهری کنم؟! حضرت عرض کرد: بنشین و درست بیندیش که چه می گویم، من دیروز در همین مکان، کنار در بسته، نشسته بودم و در غم فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله و قطع وحی، فرو رفته بودم که ناگاه دیدم در بسته ، باز شد و سه دختر به طرف من آمدند، که کسی را به حسن جمال و خوشبویی آنها ندیده بودم، برخاستم و پرسیدم: آیا شما از اهل مکه هستید یا از اهل مدینه؟ گفتند: ای دختر رسول خدا! ما اهل زمین نیستیم، خداوند ما را از بهشت فرستاده است، زیرا بسیار مشتاق دیدار تو بودیم. از یکی از آنها که به نظر بزرگتر از دیگران بود، پرسیدم: نام تو چیست؟ گفت: من مقدوده هستم و این نام به این خاطر است که خداوند مرا برای مقداد آفریده است. از دیگری پرسیدم: نام توچیست؟ گفت: من ذره هستم و این نام به خاطر آن است که خداوند مرا برای ابوذر آفریده است . از سومی پرسیدم: نام تو چیست؟ گفت: من سلمی هستم و این نام به خاطر آن است که خداوند مرا برای آزاد شده ی پدرت سلمان آفریده است. آنگاه چند عدد از خرمای بهشتی به من داد که از برف سفیدتر و از مشک خوشبوتر بود. سلمان می گوید: آنگاه یکی از آن خرماها را به من داد و فرمود: امشب با این رطب افطار کن و فردا هسته اش را برایم بیاور. رطب را گرفتم و از منزل بیرون آمدم، به هر کس می رسیدم، می پرسید: ای سلمان! گویا همراه تو مشک است. می گفتم:آری. شب شد و با آن افطار کردم، ولی هسته نداشت؛ فردای آن روز به حضور فاطمه (سلام الله علیها) رفتم و گفتم: خرما هسته نداشت. فرمود: چگونه هسته داشته باشد، با آنکه از درخت بهشتی است و آن درخت را خداوند در دارالسلام بهشت افشانده و پاداش دعایی است که صبح و شام می خوانم و پدرم آن را به من آموخته و سفارش کرده است که همواره آن دعا را بخوانم. گفتم: آن دعا را به من بیاموز. فرمود: اگر می خواهی بیماری تب به سراغ تو نیاید، این دعا را همواره بخوان، من آن دعا را آموختم و به بیش از هزار نفر از مردم مدینه و مکه که به بیماری تب مبتلا بودند، تعلیم دادم. همه ی آنها از این بیماری شفا یافتند، دعا این است: «بسم الله الرحمن الرحیم - بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور علی نور، بسم الله الذی هو مدبر الامور، بسم الله الذی خلق النور من النور، الحمدلله الذی خلق النور من النور، و انزل النور علی الطور فی کتاب مسطور فی رق منشور بقدر مقدور علی نبی محبور، الحمدلله الذی هو بالعز مذکور و بالفخر مشهور و علی السراء و الضراء مشکور و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین.» (32) سلمان چون در پشت سر مولا علی قدم بر می داشت پا جای پای حضرت می گذاشت سلام، درود و رحمت خدا بر او باد منبع: کتاب رابطه ی ایران با اسلام و تشیع نویسنده: محمد محمدی اشتهاردی |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۲:۴۱, ۲۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
سلام واقعا ممنون دوستان
درود و رحمت خداوند بر سلمان فارسي كه ابروي ايرانيان رو تا ابد خريد و پرچم اين مرز و بوم رو برافراشت همه ما ايرانيها به سلمان مديونيم فقط 2 نكته بگم: ميدونيد كه حضرت زهرا با معدود افرادي صحبت ميكردند : (قبل از وقايع شهادت پيامبر) يكي از معدود افراد كه حضرت زهرا كارهاي شخصيشان را به او ارجاع ميدادند سلمان بوده. در خصوص ايشان حضرت زهرا ( س) فرمودند اگر دين اسلام ده مرتبه دارد همانا سلمان در مرتبه دهم قرار دارد. يكي ديگه اينكه سلمان فارسي جزو نخستين رجعت كنندگان در ركاب حضرت صاحب الامر هستند. صلي الله عليك يا سلمان |
|||
|
|
۱۶:۳۸, ۱۰/آذر/۹۳
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
هشتم ماه صفر، وفات سلمان فارسی زماني كه از وي سؤال شد تو كيستي؟ پاسخ داد من سلمان فرزند اسلام و از فرزندان آدم ميباشم. وي در دل ايمان به خداوند داشت. هرگز بر آفتاب سجده ننمود و پيوسته خدای تعالی را معبود خويش قرار ميداد و بر وي سجده ميكرد. او براي يافتن حجت الهي فرسنگها مسافرت نمود. همواره از علماي سرزمينهاي مختلف سراغ حجتي الهي را ميگرفت و نزد علما مينشست و از اسرار عالم گفتگو ميكرد. سلمان براي يافتن مطلوب خويش (حجت الهي) و رسيدن به حق، آزار و اذيتهاي فراواني را متحمل شد. آنگاه كه عطر سراسر معنويت نبي اكرم اسلام را استشمام كرد دل به محمد صلي الله عليه وآله سپرد. اخلاص، مودّت و ارادت وي به آستان نبوي به جايي رسيد كه پيامبر خاتم صلي الله عليه وآله او را به مقام منّایي رسانيد و در مورد وي فرمود: سلمان منا اهل البيت سلمان از خاندان ماست. چرا سلمان به آن مقام رسید؟ روزي يكي از اصحاب حضرت صادق عليه السلام خطاب به حضرتش عرضه داشت: مولاي من از شما ذكر سلمان فارسي را بسيار ميشنوم سبب آن چيست؟ آن حضرت در جواب فرمودند: مگو سلمان فارسي بگو سلمان محمدي و بدانكه سبب كثرت ياد سلمان و ذكر او، فضایل عظيمی است كه بدانها آراسته بود: اول: خواست امير المؤمنين علي بن ابي طالب علیه السلام را بر هوا و خواست خود مقدم ميداشت. دوم: فقرا را دوست ميداشت و در نشست و برخاست، فقرا را بر اغنياء و صاحبان ثروت ترجيح ميداد. سوم: دوستدار علم و علما بود. نسبت به اين دو محبت عجيبي در دل داشت. (معجم الرجال خويي، ج8، ص191 و قاموس الرجال، ج5، ص198) کاش از نسل سلمان می شدیم لحظه ای، یک دم، مسلمان می شدیم |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| زید بن حارثه را بیشتر بشناسیم... | N.Mahdavian | 2 | 1,810 |
۳۰/تیر/۹۱ ۱۶:۴۹ آخرین ارسال: N.Mahdavian |
|








