کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 9 رای - 4.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
...آنگاه چادری شدم!
۳:۰۵, ۲/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/فروردین/۹۱ ۳:۰۶ توسط soldier.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم



سلام


چند وقت پیش توی تاپیک "احساستون در مورد حجاب چیه؟" از خواهران بزرگوار تالار خصوصا خواهرانی که به دلخواه پوشش زیبای چادر رو انتخاب کرده اند درخواست کردم داستان چادری شدنشون رو شرح بدند که انگار لایق ندونستند ما رو. تو این تاپیک قصد دارم داستان چادری شدن چند تن از خواهرای دینی خودمو نقل کنم. امیدوارم خواهرای بزرگوار تالار هم افتخار بدند و تو این تاپیک داستان چادری شدنشون رو تعریف کنند.



هدیه به آنهایی که سیاهی چادر را رنگین تر از سرخی خونشان میدیدند...





چگونه چادری شدم؟






ظاهرم همیشه عادی و معمولی بود ، البته حجابم کامل نبود . به خصوص حالا که فکر می کنم می بینم اصلا کامل نبود (خیلی خجالت می کشم وقتی عکسهای گذشته را می بینم ) .همیشه یک مانتوی معمولی می پوشیدم با یک مقنعه شل و کوتاه که همیشه مقداری از موهام از جلوش زده بود بیرون . گرچه از نظر خیلی ها عادی بود . آرایش هم نمی کردم مگر در مهمونی یا عروسی که اون هم خیلی کم . خانواده ما معمولی بود ولی هیچکس محجبه نبود حتی تو مهمونی های خانوادگی هم کسی حتی یه روسری هم سر نمی کرد .تو گوئی که انگار مقوله حجاب در خاندان ما محلی از اعراب نداشت .



اواخر اردیبهشت 78 (ترم آخر تحصیلم) به یک اردوی فرهنگی – دانشجوئی رفتیم . حال و هوای اون اردو جوری بود که همه دخترها می بایست چادر سر می کردند . البته می شد که سر نکرد اما حکایت ، گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ، اجازه نمی داد که با همون تیپ همیشگی برم . اصل قضیه رفتنم هم به خاطر علی رضا بود(همسر عزیزم که یک سال بعدش ازدواج کردیم ) . علی رضا دانشجوی ارشد بود و یه جورائی با هم دوست بودیم . البته نه مثل دوستی های این روزها . ظاهر ساده ای داشت ، قد بلند و خوش برخورد . مدتی بود که اصرار می کرد بیاد خواستگاریم و من هم در واقع داشتم ناز می کردم . به هر حال با چادر مشکی یکی از دوستام که برام بلند بود و مدام تو پام می پیچید رفتم اردو اونم تو اون هوای گرم .




شاید باورتون نشه اما داستان تحول زندگی من از همون جا شروع شد . در اردو می خندیدیم و چادر و ظاهرمون را مسخره می کردیم . اما وقتی برگشتم یک حس عجیبی داشتم انگار که دلم نمی اومد چادر از سر بردارم . یک حس آرامش و راحتی باهاش داشتم . ولی خوب حتی فکر کردن به اینکه یک روزی چادری بشم هم غیر ممکن بود ، سرم گیج می رفت وقتی بهش فکر می کردم . به هر حال همه چیز از فرداش مثل قبل ادامه یافت . من هم با همون تیپ همیشگی بودم ولی انگار از اون روز یک چیزی کم بود ، انگار لخت بودم یا اینکه یه چیزی یادم رفته که بردارم . جالبه که بدونید یک سال طول کشید تا اینکه برای همیشه چادر سر کردم و محجبه شدم . این یکسال خیلی پیچیده بود و سختی زیاد کشیدم . اما تلاش می کنم خیلی خلاصه تعریف کنم که چه جوری اون دختر بد حجاب در اون خانواده بی توجه به حجاب ، محجبه شد .




پائیز همون سال علیرضا اومد خواستگاریم و نامزد شدیم . قرار شد سال دیگه که درسش تموم میشد تو تابستون 79 ازدواج کنیم . اولین بار که خانوادش را دیدم برام جالب بود که مادرش و خواهرش محجبه بودند آخه بهش نمی اومد که چنین خانواده ای داشته باشه .




هر از گاهی که با مامانم یا زن داداشم تنها بودیم شوخی می کردم که چادر بهم میاد نه؟!! یا مثلا گوشه روسریم را پیچ می دادم ببینم واکنش اونها چیه . اما حتی بهم نمیخندیدند . انگار اصلا متصور نبودند که فاطمه هم می تونه محجبه باشه یا شاید دلش می خواد . یه چند ماهی این شده بود دغدغه ذهنم و از بد روزگار با کسی هم نمی تونستم در این مورد حرف بزنم چون همه دوستام سر و وضعشون بد تر از من بود . تازه به من می گفتند که تو چرا به خودت نمی رسی .




خلاصه کنم ، به هر حال این گذشت تا بهار 79 که دیگه خونه خاله و عمو وغیره می رفتیم با خانواده علیرضا که اونها هم با هم آشنا شن . یه هفته قبل از شبی که قرار بود همه خونه عمه بزرگم جمع شیم با علیرضا بیرون که بودیم ، با کلی مکث و خجالت برگشت گفت که چقدر دلش می خواسته زن آیندش چادری باشه . بیچاره کلی سرخ و سفید شد تا اینو گفت .




حرفش را هنوز تمام نکرده گفت که البته اصلا براش مهم نیست که من چه جوری هستم و همینطوری اینو گفته . انگار یک بمبی تو دلم ترکیده بود ، اونقدر ذوق کرده بودم که دلم می خواست همونجا یه چیزی بگم اما ساکت موندم تا رسیدیم نزدیکی های خونه ما . بدون مقدمه بهش گفتم که من چادر سر می کنم ولی تو باید یه هزینه ای پرداخت کنی اگر که دلت می خواد زنت چادری باشه . اونم اینه که به همه میگم به خاطر تو چادر سر میکنم . حیوونکی گفت که به خدا من منظوری نداشتم و ... شروع کرد به عذرخواهی . حرفش را قطع کردم و گفتم همین که گفتم ، من چادر سر می کنم و تو هم باید پشت من باشی و هوامو نگه داری .




خداحافظی کردم و رفتم خونه . اون شب انگار شوک بودم ، نمی تونستم حرف بزنم . دیگه نمی خواستم به واکنش خانواده فکر کنم . دل زدم به دریا و فرداش رفتم پارچه خریدم و دادم خیاطی برام یک چادر مشکی بدوزه و مقنعه چانه دار بلند و یه مانتو گشاد مشکی تا مچ پا . می خواستم حالا که قراره با سر برم تو آتیش یکهو و کامل برم . به مامان گفتم که برای مهمونی لباس سفارش دادم ولی هیچ چیزی در این مورد که چیه نگفتم ، اونهم خوشحال شد . یکهفته گذشت تا شب مهمونی رسید . همه حاضر بودند و منتظر من که بریم . حتی داداشم و زنش هم اومده بودند خونه ما که همه با هم بریم .




یک ساعت بود که من تو اتاقم حاضر بودم اما نمی دونستم چه جوری باید با اونا رو در رو شم . طفلکی مامانم که نگران شده بود می گفت فاطمه جان چرا حاضر نمیشی . میگفتم الان میام مامان . احساس میکردم فشارم افتاده . به هر حال چشمامو بستم و اومدم بیرون . تصور کنید فاطمه برای اولین بار در 25 سالگی با مقنعه چونه دار و چادر مشکی و ساق دست و کلاه زیر مقنعه جلوی همه اونا سر تا پا مشکی واستاده بود . گفتم بریم من حاضرم . کسی چیزی نمی گفت . همه انگار شوک شده باشن در حالیکه ایستاده بودند فقط به من نگاه می کردند . مامانم با یک لبخند سرداومد جلو و آروم تو گوشم گفت : "این چیه !؟" . بی اختیار داد زدم که من می خوام اینجوری باشم تو رو خدا اذیتم نکنید . یادم اومد که قرار بود همه چیزو بندازم گردن علیرضا . بی اختیار گفتم علیرضا اینجوری می خواد منم قراره زنش شم . کار بدی که نکردم . انگار برق همه را گرفته بود . هیچ کس چیزی نمی گفت . تو راه بابا گفت فاطمه مطمئنی که می خوای ..... وسط حرفش گفتم خواهش میکنم هیچی نگید ، هیچوقت . من این جوری می خوام و این طوری خوشحالم . در سکوت مطلق رسیدیم خونه عمه .




از اینجا دیگه خلاصه میکنم چون اگه بخوام همه اون چیزی که اتفاق افتاد رو بگم مثنوی هفتاد من میشه . فقط اینو بگم کهاون شب دو بار به بهونه دستشوئی رفتم گریه کردم . همه جور حرفی شنیدم حتی نگاهها بدتر از حرفها بود . حیوونکی علیرضا و مادرش که همه کاسه کوزه ها سرشون شکسته بود ، حالشون از من هم بدتر بود . بدتر از همه حرفها و نگاهها اینکه توجه همه فقط به من بود و بس . انگاری کار دیگه ای نداشتند . من هم که لجم گرفته بود ، حتی چادر از سرم بر نداشتم و تا آخر با چادر نشستم . یکی از دختر عمه هام که فهمیده بود چه حالی دارم ، دم گوشم آروم گفت : چادرت را که میتونی برداری . گفتم نه عزیزم می خوام سرم باشه این جوری راحتترم . با همه اون جو سنگین انگار تنها پناهم چادرم بود . تازه آرزو می کردم که ای کاش روبنده هم داشتم که راحت زیرش گریه می کردم و صورت سرخ از خجالتم را کسی نمیدید .




به هر حال الان نه سال و چند ماه از اون شب میگذزه و من حتی یکبار هم بدون چادر و مقنعه مشکی از در خونه بیرون نرفتم .(خودمونیما ، تازه اگه تو ایران جا افتاده بود ، پوشیه هم می بستم . اصلا کاشکی اجباری میشد. شوخی کردما نگید حالا که ارتجاعی یا طالبانی هستم ) . واقعا از صمیم دل میگم که از تصمیم خودم راضی هستم . خیلی از دوستامو از دست دادم . حتی هنوز هم حرفهای تند میشنوم . جالبه ها ! من هیچ وقت به کسی نمیگم چه جوری لباس بپوشه ولی خیلی ها در مورد من نظر میدن . به نظر من قشنگه که هر کسی یه سلیقه ای داشته باشه اما قرار نیست که این سلیقه را به هم تحمیل کنیم که (البته رعایت حدود شرعی و عرف واجبه) .





منبع:http://islamichejab.blogspot.com





ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، فرشته مهربون ، یا ثارالله ، محب الزهرا ، rastin ، nasimesaba ، Mohammad Trust ، انصارالمهدی ، blue.blood ، فاطمه خانم ، rezvan ، N.Mahdavian ، یاران مهدی ، فدايي ولايت ، شهیدطیبه واعظی ، فدک زهرا ، ali.khm ، mohammad1369 ، t.kam67 ، گل مرداب ، نجف آبادی ، saloomeh ، ELENOR ، shakiba ، m2kh24 ، Havbb 110 ، نگار ، tiyam ، فانوس *7* ، spaceshi ، hajiali.m ، ztb ، zizi ، ريحانه ، 872325 ، زینت ، MohammadSadra ، سپیدار ، hamid_mol ، AMINI ، kohnavard ، ema1392 ، mahdi14 ، maryam 135 ، MohammadMeraj ، سدرة المنتهی ، Mitsonary ، zahra.shakiba ، aboutorab ، ضحی ، zryy ، بیداری اندیشه ، ghofran ، omidman ، آرین (الهه.ع) ، ساقی ، مجید املشی ، fiftynine ، MANI110 ، درست پسند ، میثاق ، farzad313 ، Bahar ، علی امینی ، warior ، اولولالباب ، آفتاب ، مرتاح ، kashkol-ir ، یا زهرا ، mahdis ، Banoo ، Sakineh ، عبدالرحمن ، hate feremason ، fafa* ، NARJES

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۳:۵۶, ۲۴/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #41

سلام به همه دوستانمSmile

منم نظر یکی از دوستان رو دارم،یک خانم مانتویی هم میتونه تمام حدودایی که اسلام و قرآن گفته رو رعایت کنه و محجبه باشه. بنظره من چادر خیلی خوبه و حجاب برتره ولی نه تنها حجاب.میشه در مکانهایی وقتی همراه با خانواده هستی و شرایطی وجود داره که لازمه راحتتر باشی،چادر سر نکرد ولی با حجابم بود.
و اما داستان چادری شدن من هم از دوم دبیرستان ببعد بود،بعد سفر کربلا (اولین سفرم،در اواخر سال85 و اوایل سال 86).قبلش مانتویی بودم که زیادم در قید و بند حجاب نبودم ولی گهگاهی به دلیل بعضی مکنها در شهرمان،مجبور میشدم چادر سر کنم.این سفر با ارزش،یک سفر بسیار معنوی واسم بود که نتایج باارزشی برام داشت که یکیش باحجاب شدنم بود.
بعد از کربلا کلأ متحول شدم و کاملأ از روی آگاهی و بخواست قلبی خودم حجاب و چادر رو انتخاب کردم و واقعأ این انتخاب روی روح و اخلاق و رفتار و زندگیم تأثیر بسزایی داشت و با آن احساس وقار و سنگینی و آرامش میکنم.(البته نه چادر ساده چون واقعأ واسم سخته)Blush
انشاا...که قسمته همه عزیزان سفر کربلا بشه و یکبار دیگه هم قسمته من...Rolleyes
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Farzaneh ، مجید املشی ، فاطمه خانم ، شهیدطیبه واعظی ، soheyl68 ، ترنم ، نگار ، علی امینی ، fiftynine ، رهگذر. ، fafa*
۱:۰۴, ۲۵/اردیبهشت/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اردیبهشت/۹۲ ۱:۰۴ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #42
آواتار
(۲۴/اردیبهشت/۹۲ ۲۳:۵۶)asal.m نوشته است:  سلام به همه دوستانمSmile

منم نظر یکی از دوستان رو دارم،یک خانم مانتویی هم میتونه تمام حدودایی که اسلام و قرآن گفته رو رعایت کنه و محجبه باشه. بنظره من چادر خیلی خوبه و حجاب برتره ولی نه تنها حجاب.میشه در مکانهایی وقتی همراه با خانواده هستی و شرایطی وجود داره که لازمه راحتتر باشی،چادر سر نکرد ولی با حجابم بود.


علیکم السلام Blush
اصولا چادر یک ایده آل در حجاب است .
بیایید در حجاب ایدآلیست باشیم .

امضای فاطمه خانم
[تصویر: 793255_714.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، شهیدطیبه واعظی ، یا صاحب الزمان ، ترنم ، Asma ، علی امینی
۱:۵۹, ۲۵/اردیبهشت/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اردیبهشت/۹۲ ۳:۱۹ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #43
آواتار
(۲۵/اردیبهشت/۹۲ ۱:۰۴)فاطمه خانم نوشته است:  علیکم السلام Blush
اصولا چادر یک ایده آل در حجاب است .
بیایید در حجاب ایدآلیست باشیم .


بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی سخن از ایده آل به میان می آورید شاید چنین ذهنیتی پیش بیاید که مگر ما کجای زندگیمان ایده آل است که این باشد؟

چادر منطقاً یک حجاب صحیح و کامل است

چادر حرکت کردن از امن ترین قسمت جاده عفاف و حجاب است نه مانند دیگر پوشش ها حرکت رو لبه پرتگاه
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، میثاق ، شهیدطیبه واعظی ، DRiVeR ، فاطمه خانم ، Bahar ، علی امینی ، رهگذر.
۲۰:۵۵, ۲۵/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #44

سلام آقای عبدالرحمن...
یعنی اگر خانمی مانتویی ولی در عین حال پوشیده باشد،باز هم نوع پوشش اش طوریه که لب پرتگاهه!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ Dodgy
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: DRiVeR ، علی امینی ، رهگذر. ، fafa*
۱۸:۰۸, ۹/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۲ ۱۸:۰۹ توسط مصطفي مازح7610.)
شماره ارسال: #45
آواتار
گرم است……….. خیلی !
راستش را بخواهی تحملش سخت است …..
اما میدانی گرمای چادرم را چگونه صبوری میکنم ؟؟؟؟؟؟
وقتی به یاد می آورم چادرم برای تو آرامش روح می آورد صبور میشوم !
نه ! …… نه ! خیال نکن منتی هست! منتی نیست !

.
.
. اما تو را به خدا……!
تو هم مواظب نگاهت باش تا هوا گرم تر نشود ![b]من به غیرت مردان سرزمینم ایمان دارم .





[تصویر: LdR3.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: 135 ، boghz ، ali.khm ، مهسا110 ، soheyl68 ، نگار ، fiftynine ، fafa*
۱:۱۴, ۱۰/تیر/۹۲
شماره ارسال: #46
آواتار
(۹/تیر/۹۲ ۱۸:۰۸)مصطفي مازح7610 نوشته است:  
وقتی به یاد می آورم چادرم برای تو آرامش روح می آورد صبور میشوم !





[تصویر: LdR3.jpg]
به نام خداوندي كه منبع واقعي عشق و عقل است.
حقيقتا روح بزرگت و سپاس .
من خيلي وقتا فكر ميكنم."درد آور است كه من آزاد نباشم كه تو به گناه نيفتي"

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۲۲, ۱۰/تیر/۹۲
شماره ارسال: #47

لطفا یک تاپیک هم برای ذکر فضایل محاسن گذاشتن برای آقایان و ترویج آن در جامعه بگذارید.
مذهبی بودن تالار بیداری اندیشه فقط مختص خانمهاست؟!!!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Asma ، نگار ، Bahar ، yektasepas ، fafa*
۱۳:۱۷, ۱۰/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/تیر/۹۲ ۱۳:۱۹ توسط Asma.)
شماره ارسال: #48

نقل قول:"درد آور است كه من آزاد نباشم كه تو به گناه نيفتي"
سلام
اگر این جمله رو در غیر این تاپیک و بدون پیش زمینه می خوندم فکر می کردم از زبان مثلا یک مواد فروشه که زندانی شده!
من از منطق بعضی حرفا سر در نمیارم یکیش این که برخی خانوما میگن ما باید آزادی در پوشش داشته باشیم هرکس میخواد به گناه نیفته نگاه نکنه. خوب یه مواد فروشم (ببخشید بابت این مثالم قصد جسارت ندارم) با این منطق میگه من باید آزادانه مواد بفروشم هر کی میخواد معتاد نشه نخره...!
سلامت جامعه به نظر من اونقدر ارزش داره که کسی به خاطرش از راحتی خودش صرفنظر کنه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rastin ، Bahar ، رهگذر.
۹:۳۲, ۱۲/تیر/۹۲
شماره ارسال: #49
آواتار
چند درجه حرارت بیشتر پختـه ترت مـی کند..!
هــوا ممنونم!
گرم که می شوی
تازه می فهمم لذت حجاب را...
لذت بندگی را..[تصویر: %D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8.jpg]
[size=large]
کسی که از طریق نمایش دادن اندام ها و ظاهر خود ، پسری را به سوی خویش جلب می کند ، قطعاً باید بداند کسی را شکار کرده است که چیزی جز امیال حیوانی انسان نمی شناسد .[align=JUSTIFY]در قرآن کریم آمده است: " زنان ناپاک ،از آن مردان ناپاکند و مردان ناپاک از آن زنان ناپاک،و زنان پاک از آن مردان پاک و مردان پاک از آن زنان پاک اند."
[align=JUSTIFY]اگر ارزش های عالی انسانی مانند عفت، ایمان ، پاکدامنی ، خوش قلبی و سلامت نفس برای کسی معنا پیدا نکرده باشد ، او می تواند زندگی خود را از طریق تمایلات سطح پایین تر مانند تمایلات جنسی ، سامان دهد .
ولی کسی که به سطوح بالاتر دسترسی پیدا کرده است هر چند که مدتی ارضای تمایلات و نیازهای جسمانی او به تأخیر بیفتد ، حفظ ارزش های عالی انسانی او را کفایت می نماید .



ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: soheyl68 ، مبينا ، Bahar ، yektasepas ، رهگذر. ، fafa*
۱۲:۳۲, ۱۳/تیر/۹۲
شماره ارسال: #50
آواتار
به نام خداوندي كه منبع واقعي عشق و. عقل است.

محض اطلاع شما خواهر گلم اين جمله قسمتي از متن سيمين دانشوره كه با توجه به مدرك تحصيليتون فكر نكنم ايشون رو نشناسيد البته لازم به ذكر است كه شخص بنده اصلا توقع ندارم شما تمامي اثار سيمين دانشور رو مورد مطالعه قرار داده باشيد فقط خواستم خيالتون راحت شه كه نه من مواد فروشم نه نويسنده اين جمله البته زنداني ام نيستيم.
و به همين دليله كه آزادانه تفكراتمون رو بيان ميكنيم حتي اگه بعضي بد بفهمن و به مذاقشون خوش نياد.
اينكه شما از منطق بعضي حرفا سر در نمي آريد دليل نميشه منطق صحيحي نباشه.و اينكه بعضي خانوما ميگن ما بايد در پوشش ازاد باشيم ...حقيقتا من چون اينجوري فكر نميكنم نميتونم در زمينه به شما كمكي بكنم و بهتري با اين دوستان گپي دوستانه داشته باشيد البته بدون كنايه هاي منظور دار.
در مورد مواد فروشه هم بايد بگم حرف شما كاملا متين اما اصولا در معتاد شدن ملت فقط مواد فروشه مقصر نيست و خيلي از عوامل از قبيل محيط ،خانواده، دوستان و طرز تفكرخود فرد و ... موثره و نميشه گفت همهش تقصير مواد فروش است
من نقش و تقصير مواد فروش رو انكا رنميكنم اما شما چي؟ شما نقش خود طرف رو ناديده ميگيريد؟!!!
اگه مواد فروشي عمل ناپسنديه مطمئنا خريد اونم صحيح نيست اينو يادتون نره كه هركس مسئول كار خودشه.
حيف كه فاحشه مغزي بودن بي اهميت تر از فاحشه تني بودن است.
از ديد من اين درد ناكه كه من براي اسايش و احترام ديگري حجابمو رعايت كنم ولي احترام و توجه از آن كسي است كه عكس من عمل كرده
اين نه به دليل اينكه من چادر سر ميكنم و به سلامت جامعه واسم مهم و با اهميته دردناكه نه به دليل طرز تفكر طرف مقابلمه كه دردناكه وگرنه من هميشه چادرمو دوست داشتمو دارم.اين طرز تفكر براي نسل امروز جامعه اسلامي خطرناك و درناكه.
و در اخر خواهش ميكنم سريع قضاوت نكنيد سريع برچسب نزنيد دوستانه بحث كنيد اونم به بهترين روش
اسلام دين قلب هاست. اسلام در قلب ها نفوذ ميكنه.
با تشكر مبينا
Blush
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Asma ، Bahar ، مجید املشی ، نگار ، رهگذر. ، fafa*
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  وقتی باربی‌ام به دست من چادری شد! reyhaneh.sh 5 3,189 ۳/شهریور/۹۳ ۱۸:۲۲
آخرین ارسال: r.mehraban212
Exclamation چادری های بدحجاب عبدالرحمن 17 7,960 ۲۷/اردیبهشت/۹۳ ۱۳:۵۴
آخرین ارسال: Bidel.s
Information نسل جدید چادری ها؟!!! بید مجنون 1 1,960 ۱۹/شهریور/۹۰ ۱۶:۵۶
آخرین ارسال: حسن عزتي

پرش در بین بخشها:


بالا