|
(A)حقیقت ایمان و کفر چیست؟!!#
|
|
۱۲:۳۴, ۲۱/آبان/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/بهمن/۰۱ ۹:۲۷ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
این پست هم مانند پستی که در مورد «آخرالزمان، شرايط ظهور باطنيترين بُعد هستی» ارسال کردم پست فوقالعاده ارزشمند و عمیقی است. اگر حوصله کرده و پست را مطالعه کردید و به نظرتان برایتان مفید بود، پدر و مادر حقیر را دعا بفرماید. در این مقاله سعی شده بر اساس آیات قرآن و روایات به این سؤالات پاسخ داده شود: 1 ـ انبياء الهي بشر را به چه چیز دعوت نمودهاند؟ 2- چرا و چگونه چهارده معصوم (علیهم السلام)، مجراي ولايت الهي واقع شدند؟! 3 ـ حقيقت رشد و هدایت و غَي و گمراهی چیست؟ 4 ـ حقیقت ایمان و کفر چیست و چگونه مشخص میشود؟ و وجه مشترک شیطان و تمام مستکبرین مترود از درگاه خداوند چیست؟ 5- آیا شرط ایمان و مؤمن بودن در ادیان قبل از اسلام هم منوط به پذیرش ولایت علی بن ابیطالب علیهما السلام بوده است؟ 1 ـ انبياء الهي بشر را به چه چیز دعوت نمودهاند؟ موضوع اصلي رسالت تمام انبياء الهي که بشر را به سوي آن دعوت كردهاند چيزي جز اصل «توحيد» (کلمه لا اله الا الله) نيست. اما «توحيد» نيز صرفاً به «توحيد در خالقيت» ختم نميشود بلکه نهایت هدف رسالت انبياء «توحيد در عبودیت و پرستش و اطاعت» است و دوری از هر گونه شرک در عبادت و از آن مهمتر شرک در اطاعت! و در حقيقت «توحيد در عبودیت پرستش و اطاعت» مساويست با «پذيرش ولايت و سرپرستی خداوند در تمامي شئون زندگی به طور تمام و کمال». حضرت فاطمه سلام الله علیها میفرمایند: خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف) حرام گرداند تا آن كه همگان به ربوبيّت او تن در دهند و به سعادت نائل آيند[1]. و اين اعتراف به ربوبیت و عبودیت پروردگار همان تكليفی است كه خدای متعال از تمامی مراتب عالم و رتبههای خلقت متناسب با ظرفيت وجوديشان از آنها خواسته است، تا اینکه در تمامی حالات تنها خدا را پرستش کنند و در همه حال تسليم محض او باشند: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ[2] و زمانى كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت و فرمود: «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مىدهيم!» (چنين كرد تا مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين امر، غافل بوديم.» و بر طبق روایات، پيشگام تمامی مخلوقات خداوند كه نسبت به اين ميثاق الهی به نحو تمام و کمال عهد گذاردهاند و ولايت الهيه را در تمامی شئون پذيرفتهاند، شخص نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بيت عصمت و طهارت ايشان (علیهم السلام) میباشند. امام صادق عليه السّلام فرمود: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله پرسيدند به چه علت از همه فرزندان آدم پيش افتادى؟ فرمود: زيرا من نخستين اقراركننده به پروردگارم بودم، خدا از پيغمبران پيمان گرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت كه مگر من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، در آنجا من نخستين پاسخ دهنده بودم[3]. 2- چرا چهارده معصوم (علیهم السلام)، مجراي ولايت الهي واقع شدند؟!! از آنجا که انوار پاك چهارده معصوم نخستین اقرار کنندگان بر اين ميثاق بودند و مختارانه اراده خود را فانی در اراده حق تعالی کردهاند و راضی به رضایت و مشیت پروردگار به طور تمام و کمال شده اند. به همين خاطر اين شايستگي را در محضر ربوبی يافتند كه مجرای ولايت الهيه در عالم شوند. در روایت است که امام صادق علیه السلام میفرماید: قلوب ما ظرف مشیت الهی است. پس هنگامی که خدا چیزی را بخواهد ما خواستهایم و این قول خداوند است که میفرماید: «نمیخواهید مگر آنچه را که خدا میخواهد[4]»[5]. همچنین حضرت در جایی دیگر میفرماید: همانا قلب امام، آشیانه اراده الهی است. نمیخواهد جز آن را که خدا بخواهد[6]. در نتیجه ميثاق ولايت ايشان از تمامی عوالم گرفته شد. در این خصوص در ذیل آیه شریفه: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ[7]» از امام صادق علیه السلام به نقل از داوود رقی نقل شده است: هنگامیکه خداوند اراده نمود مخلوقات را بیافریند آنها را پراکنده نموده و به آنان گفت: «پروردگار شما کیست»؟ اوّلین کسی که سخن آغاز نمود، رسول خدا، امیرالمؤمنین و ائمّه صلوات الله علیهم اجمعین بودند که فرمودند: «تو پروردگار مایی»، پس آنان را حامل علم و دینش قرار داد و به ملائکه گفت: «اینان حاملان علم و دین و امینان من در میان خلقم هستند و اینان مسئول [امور دین من] میباشند، آنگاه به بنیآدم گفته شد به ربوبیّت خداوند و اطاعت این افراد اقرار نمایید». گفتند: «پروردگارا، اقرار نمودیم». آنگاه به ملائکه فرمود: «شما شاهد باشید». ملائکه گفتند: «شهادت میدهیم به اینکه [بنیآدم] نگویند که از این امر غافل بودند، و یا بگویند، پدران ما در گذشته شرک ورزیدند و ما ذرّیّه آنان هستیم، آیا ما را به سبب گذشتگانی که بر باطل بودند هلاک مینمایی، ای داوود ولایت [ما ائمّه] در عالم میثاق بر آنان تأکید شده بود»[8]. با اين وصف ميثاق ولايت نبي مكرم اسلام و اهل بيت ايشان (علیهم السلام) جزئي از ميثاق توحيد است. البته ميثاق، نسبت به ولايت اين انوار پاك امری در عرض ميثاق توحيد و پذيرش ولايت الهيه نيست بلكه حقيقتي در طول ميثاق توحيد است. همچنان كه در حديث نوراني «سلسلة الذهب» از وجود مقدس امام رضا (علیه السلام) نقل شده است كه زمان خروج ايشان از نيشابور تعداد زيادي از مردم اطراف ايشان را گرفتند تا حديثي را نقل نمايند. حضرت سر مبارك را از كجاوه بيرون آورده و پس از ذكر سلسله سند تا جبرائيل و خداوند متعال، فرمودند: «كلمة لا اله الاّ اللّه حصني فمن دخل حصني اَمِنَ من عذابي؛ کلمه لا اله الا الله حصن من است و هر کس در آن وارد شود از عذاب من ایمن است.» و بعد اضافه فرمودند: «بشرطها و انا من شروطها[9]» (به شرطی شروطی و من از شروط آن هستم.) اين حديث شريف صريحاً گويای اين واقعيت است كه ولايت اهل بيت (علیه السلام) از شروط توحيد و ادامه آن است و امری در عرض توحيد نيست. البته این حقیقت به تصریح در احادیث دیگری نیز نقل شده است، از جمله ابوحمزه ثمالی از حضرت امام محمد باقر علیه السلام نقل میکند: ابوحمزه از حضرت امام باقر عليه السلام نقل میكند: «خدا را عبادت و بندگى نمىكند، مگر آن كس كه خدا را بشناسد. اما آن كس كه خدا را نمىشناسد، او را اين گونه (مانند عامه از مردمِ (اهل سنت) گمراهانه میپرستد. عرض كردم كه: فداى تو شوم، پس شناخت خدا چه چيز است؟ حضرت فرمود: «تصديق كردن خداى عزّوجلّ [كه همان توحيد معروف است] و تصديق رسول او در آنچه آن جناب فرموده و آن حضرت آورده، [كه همان نبوت معروف است] و موالات و دوستى با على، و اقتداى به آن حضرت در اعتقاد و گفتار و كردار، و به ائمه هدى عليهم السلام، [كه همان تولی و امامت معروف است] و برائت و بيزارى به سوى خداى عزّوجلّ از دشمنان ايشان.[كه همان تبریست.] و خداى عزّوجلّ اينچنين شناخته مىشود»[10]. بنابر این احادیث شریف، توحید منحصر در أشهد أن لا اله الا الله نمی شود و علاوه بر أشهد أنا محمد رسول الله به أشهد أن علی ولی الله نیز نیاز دارد، چرا که با حذف نبوت و امامت در صفات خدا که همانا حکیم بودن و هادی بودن خداست خدشه وارد می شود و اقرار به نبوت و امامت جزئی از توحید محسوب میشود! و اگر کسی قائل به وجود رسول و امامِ منصوب از طرف خدا نباشد در حقیقت قائل در حقیقت به ربوبیت و هدایت و حکمت خداوند خدشه وارد میکند، چرا که اسم رب و هادی در این عالم باید مصداق عینی پیدا کنند و ظهور یابند و ظهورش هم به وجود رسول و امام است و کسی که قائل به وجود رسول و امام نیست قائل به خدایی است که از هدایت و ربوبیت متقنِ بندگانش دریغ ورزیده و آنان را به حال خود رها کرده که این امر نیز خلاف حکمت است! از آنجا كه بالاترين ميثاق ولايت الهيه از انوار معصومين (علیه السلام) گرفته شده است و آنها نيز بالاترين ميثاقها را در ظرف وجودی خود پذيرفتهاند، لذا اعظم ابتلائات عالم كه نتيجه همان ميثاق ولايت الهيه است در اين دنيا برای اقامه کلمه توحید متوجه ايشان گرديده. به عنوان نمونه، حضرت امام محمد باقر علیه السلام در فرازی از زیارت عاشورا به این حقیقت اشاره مینمایند: «مُصِیبَه مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِیَّتَهَا فِی الْإِسْلَامِ وَ فِی جَمِیعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض» مصیبت عاشورا مصیبتی است که در اسلام و در آسمان و زمین بزرگتر از آن وجود ندارد. و در مقابل چنین مصیبتی که در عظمت بیهمتاست در حدیثی که از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است، ایشان در مقام مقایسه بین مصیبت کربلا و مصیبت فاطمه کبری (سلام الله علیها)، دوّمین را مصیبتبارتر تلقّی کرده فرمودند: و هیچ روزی مثل روز مصیبت ما در کربلا نیست. گرچه روز سقیفه و آتشزدن درب خانه امیرمؤمنان (علیه السّلام) و حسن و حسین و فاطمه و زینب و امّ کلثوم و فضّه و قتل محسن (علیهم السّلام)، در اثر لگدی که [به مادر ما] زدند، بزرگتر و ناگوارتر، و تلختر است. چرا که آن روز، اصل روز عذاب است[11]. و البته ظرف حقیقی پذیرش همه این ابتلائات عظیم قلب نبی مکرم صلی الله علیه و آله است، چنانچه تمام این مصیبتها ابتدا بر ایشان عرضه شده است، به عنوان نمونه در رسول الله در واپسین روزهای حیات خود برخی از مصیبتهای عظیمی را که پس از رحلت توسط امتشان به اهل بیت علیهم السلام تحمیل میشود را بیان میدارند که مصیبت غصب خلافت و شکستن حرمت حضرت فاطمه سلام الله علیها و فاجعه عاشورا برخی از آنها بوده است[12]. و بر همین اساس نیز از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبری آنچنان که من آزار دیدم و اذیت شدم، آزار و اذیت نشد[13]. 3 ـ حقيقت رشد و هدایت و غي و گمراهی چیست؟ اگر سخن از اخذ ميثاق و گردن نهادن به ولايت خداوند و اولياء او به ميان آمد به معناي حاكميت جبر بر پذيرش دين نيست، اصولاً خداوند متعال در پذيرش دين اكراهي قرار نداده است و بنا نيست ما تكويناً مجبور به گردن نهادن به ولايت او و اوليائش شويم. «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ[14] در قبول دین، اکراهی نیست. (زیرا) راه هدایت و رشد از راه گمراهی، کاملاً روشن و مشخص شده است.» لذا در آنجا كه دينداری به اراده و اختيار ما بازگشت دارد هيچ اكراهی در ميان نيست. از يك سو «رشد» و هدایت و «غي» و گمراهی از يكديگر تميز داده شده است و از ديگر سو به انسان قوه اختيار و آگاهي عطا شده است. (و این اختیار لازمه نظام ثواب و عقاب است) پذيرش از روی آگاهی و اختيار دين و ولايت الهی همان رشد است و ولايت طاغوت چيزي جز «غي» نيست[15]. «فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللّه فقد استمسك بالعروة الوثقي» يعني كسي كه به طاغوت كفر بورزد و به خداوند متعال ايمان بياورد پس به تحقيق به رشته محكمی دست يازيده است كه «لا انفصام لها» گسستی در آن نيست و اين رشته او را تا قرب حق به پيش میبرد. با اين وصف حقيقت رشد چيزی جز پذیرش تام ولایت خداوند و اعراض تام از ولايت طاغوت نيست. محصول ولايت طاغوت، «غي» و «ضلالت» است و محصول ولايت الهيه كه مجسم شده در ولايت خلفاء الهي است[16] رشد و ايمان است. طبعاً نتيجه ولايت الهيه «يخرجهم من الظلماة الي النور» خروج از ظلمات کفر و شرک و نفاق به سوی نور ایمان و توحید و نتيجه ولايت طاغوت «يخرجهم من النور الي الظلماة» خروج از نور ایمان و توحید به سمت ظلمت کفر و شرک و نفاق است. 4 ـ حقیقت ایمان و کفر چیست؟ و وجه مشترک شیطان و تمام مستکبرین مترود از درگاه خداوند چیست؟ چرا ابليس با شش هزار سال عبادت از زمره كافرين شد؟ عدم خشوع در برابر حجت خدا و پذیرش ولایت او در عین آگاهی کامل به این مطلب که این امر خواست و دستور خداوند است، وجه مشترک شیطان و تمام مستکبرین مترود از درگاه خداوند است. چنانچه امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز در این خصوص میفرمایند: مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: الْإِیمَانُ بِالْقَلْبِ هُوَ التَّسْلِیمُ لِلرَّبِّ وَ مَنْ سَلَّمَ الْأُمُورَ لِمَالِکِهَا لَمْ یَسْتَکْبِرْ عَنْ أَمْرِهِ کَمَا اسْتَکْبَرَ إِبْلِیسُ عَنِ السُّجُودِ لِآدم (علیه السلام) وَ اسْتَکْبَرَ أَکْثَرُ الْأُمَمِ عَنْ طَاعَهًِْ أَنْبِیَائِهِمْ علیهم السلام فَلَمْ یَنْفَعْهُمُ التَّوْحِیدُ کَمَا لَمْ یَنْفَعْ إِبْلِیسَ ذَلِکَ السُّجُودُ الطَّوِیلُ فَإِنَّهُ سَجَدَ سَجْدَهًًْ وَاحِدَهًًْ أَرْبَعَهًَْ آلَافِ عَامٍ لَمْ یُرِدْ بِهَا غَیْرَ زُخْرُفِ الدُّنْیَا وَ التَّمْکِینِ مِنَ النَّظِرَهًِْ فَکَذَلِکَ لَا تَنْفَعُ الصَّلَاهًُْ وَ الصَّدَقَهًُْ إِلَّا مَعَ الِاهْتِدَاءِ إِلَی سَبِیلِ النَّجَاهًِْ وَ طُرُقِ الْحَقِّ وَ قَدْ قَطَعَ اللَّهُ عُذْرَ عِبَادِهِ بِتَبْیِینِ آیَاتِهِ وَ إِرْسَالِ رُسُلِه. (الاحتجاج (طبرسی): ج۱، ص۲۴۵) ایمان و باور قلبی همان تسلیم در پیشگاه پروردگار است، و کسی که در همهی کارها را تسلیم امر مالکش باشد و از فرمان او سرنپیچد چنانچه شیطان از سجده آدم علیه السلام سرپیچی کرد و بیشتر مردمان نیز از اطاعت پیامبران خود سرتافتند و در نتیجه از توحید بهرهای نبردند، همانند ابلیس که از آن سجدهی طولانی بهرهای نبرد! چون یک سجدهی او چهار هزار سال طول کشید ولی از آن سجده چیزی جز نفع مادی و خودنمایی در نظر نداشت به همین جهت نماز و صدقه برای انسان بهرهای ندارد مگر با راهیافتن طریق نجات، و روش حق، و خداوند با روشنساختن آیات خود و فرستادن پیامبران، حجت را بر بنندگانش تمام فرموده است. مگر غير از اين است كه معناي ايمان در مكتب اهل بيت (علیه السلام) همان ايمان به ولايت الهيه است. در رواياتي كه شيعه و سني ذيل آيه شريفه «فقد استمسك بالعروة الوثقي» ذكر كردهاند، «عروة وثقي» همان «ايمان باللّه» و «كفر به طاغوت» معنا شده است. در بعضي از روايات نيز چنين آمده است: «من اراد ان يستمسك بالعروة الوثقي فليوال عليا[17]» (هر کس می خواهد به عروة الوثقی مستمک شود پس باید به ولایت علی بن ابی طالب علیهما السلام اقرار کند.) یا در حدیث دیگری آمده از امام رضا علیه السلام نقل شده است: مقصود از عروة الوثقی در این آیه شریفه یعنی ولایت و [ولایت] ریسمانی است که قطع نمیشود و مراد [از آن] امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امامان (علیهم السلام) پس از او هستند[18]. در حقيقت اين دو حدیث و احاديث مشابه، دلالت بر اين امر دارد كه پذيرش ولايت وجود مقدس مولي الموحدين علی (علیه السلام) و امامان معصوم علیهم السلام از نسل ایشان در تمامي شئونِ حيات، همان حقيقت دين است چرا که: حقيقت دين آن چیزی است که ما با پذیرش و عمل به فرامین آن (قلباً و عملاً)، به مقام توحيد و عبودیت و لقای پروردگار می رسیم و اولیای خداوند (چهارده معصوم) دین مجسمند که با قول و عمل خود مبین حق از باطلند و ما با قبول ولایت و سرپرستی و اوامر و نواحی ایشان به مقام توحید میرسیم[19] و موحد واقعي كسي است كه نسبت به ولايت خداوند و اولیایش تولي قلبی و عملیِ تام داشته باشد و البته لازمه اين امر نيز تبرّي قلبی و عملیِ تام از ولايت اعداء و طواغيت است[20]. به همین دلیل است که حتی اگر شخصی به نور اسلام منور شده باشد اما حقانیت امیرالمؤمنین را به رغم آگاهی نپذیرد و انکار کند، بر طبق همین آیه 257 از سوره بقره از نور اسلام خارج و به ظلمات گمراهی و بیایمانی و کفر وارد میشود، چنانچه در حدیثی بسیار تأمل برانگیز، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در پاسخ به پرسش ابن ابییعفور به این حقیقت اشاره میفرمایند: إبنأبییعفور گوید: از امام (علیه السلام) سؤال کردم: «مگر منظور خداوند درآنجا که میفرماید: وَ الَّذِینَ کَفَرُوا، کافران نیست»؟ امام (علیه السلام) فرمود: «کافر در زمانی که کفر میورزد چه نوری دارد که خداوند آنها را از نور خارج کند و به تاریکیها ببرد؟! مقصود آیه شریفه این است که آنها در نور اسلام بودند و بعد از اینکه دنبال پیشوای ستمکاری که از طرف خداوند معیّن نشده رفتند، [خدا] آنها را از نور اسلام بیرون کرده و به ظلمات کفر میکشاند»[21]. چنانچه قبلاً بيان شد زماني كه خداوند متعال ميخواهد ولايت خود را بر عالم جريان دهد و از عالم انساني امتحان بگيرد، ولايت خود را در وجود خلفاء به حق خويش جاري ميكند و حقیقت ایمان و کفر با امتحان از امر ولایتِ انبیا و ائمه که اولیاء الله هستند مشخص می شود[22]. 5- آیا شرط ایمان و مؤمن بودن در ادیان قبل از اسلام هم منوط به پذیرش ولایت علی بن ابیطالب بوده است؟ همانطور که بر طبق آیات قرآن و روایات برای اینکه ما مؤمن باشیم و در زمره رستگاران باشیم باید اقرار به نبوت تمام انبیای پیش از رسول خدا کنیم: الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (3) وَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ (4) أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (5- بقره) آنان كه به غيب ايمان مى آورند، و نماز را بر پا مى دارند، و از آنچه به ايشان روزى داده ايم انفاق مى كنند (3) و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده، و به آنچه پيش از تو نازل شده است، ايمان مى آورند و به آخرت يقين دارند. (4) آنهايند كه از هدايتى از جانب پروردگارشان برخوردارند و آنها همان رستگارانند. (5) زمانی هم که در کتب ادیان پیشین هم ذکر رسول الله و وصی او میشود هم باید به نبوت و وصایت آن پیغمبر آخر الزمان و وصی او اقرار کنند تا جزو مؤمنین و رستگاران شمرده شوند! به ذکر یک آیه در این زمینه اکتفا میکنیم: الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ ... (157-اعراف) همان كسان كه آن رسول پيغمبر ناخوانده درس را كه وصف وى را نزد خويش در تورات و انجيل نوشته مىيابند...(157) آیه فوق گویا این حقیقت است که اسم و وصف رسول خدا صلی الله علیه و آله در کتب آسمانی گذشته بوده است و بر این اساس همانگونه که ما باید اقرار کننده باشیم به نبوت پیامبرانی که در قرآن آمده است و ایمان به همه ی آنها واجب است طبق آیات قرآن!!! ذکر نام رسول الله و وصی رسول الله هم که تصریح شده در آیات قرآن که در کتب الهی پیش از رسول الله آمده است برای مردمان آن اعصار گذشته نیز واجب میکند که به نبوت و ولایت وصی بعد از او ایمان بیاورند و این ایمان بر آنها واجب بوده است. اما سخنی هم از یگانه مفسران حقیقی قرآن 14 معصوم در این زمینه: امام کاظم علیه السلام میفرمایند: وِلایةُعَلیٍّ مَکتُوبُ فی جَمیعِ صُحُفِ الاَنبیاءِ و لَن یَبعَثَ اللهُ نَبِیّاً اِلّا بِنُبُوّةِ مُحَمَّدٍ وَ وِلایةِ وَصِیّه عَلیٍّ. ولایت حضرت علی در تمامی کتابهای آسمانی انبیاء نوشته شده بوده و خدا هیچ پیامبری را به نبوت بر انگیخته نکرد مگر اینکه او مأمور به دعوت خلق به سوی نبوت محمّد و ولایت وصیّ او علی بوده. بصائر الدرجات: ص 72 نکته تکمیلی پایانی: در ذیل آیه شریفه: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿۱۴- حجرات﴾ [برخى از] باديه نشينان گفتند ايمان آورديم بگو ايمان نياورده ايد ليكن بگوييد اسلام آورديم و هنوز در دلهاى شما ايمان داخل نشده است و اگر خدا و پيامبر او را فرمان بريد از [ارزش] كردههايتان چيزى كم نمىكند خدا آمرزنده مهربان است (۱۴) امام صادق علیه السلام میفرمایند: الْإِسْلَامُ هُوَ الظَّاهِرُ الَّذِي عَلَيْهِ النَّاسُ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءُ الزَّكَاةِ وَ حِجُّ الْبَيْتِ وَ صِيَامُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَهَذَا الْإِسْلَامُ وَ قَالَ الْإِيمَانُ مَعْرِفَةُ هَذَا الْأَمْرِ مَعَ هَذَا فَإِنْ أَقَرَّ بِهَا وَ لَمْ يَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ كَانَ مُسْلِماً وَ كَانَ ضَالًّا. حضرت فرمود: اسلام همين صورت ظاهرى است كه مردم دارند، يعنى شهادت دادن باينكه شايسته پرستشى جز خداى يگانه بىشريك نيست و اينكه محمد بنده و رسول اوست و اقامه ی نماز و دادن زكات و حج خانه كعبه و روزه ماه رمضان. اينست اسلام. اما ايمان معرفت اين امر (ولايت) است با اين (صورت ظاهرى كه بيان شد) پس اگر كسى به آنها اقرار كند و باين امر (ولايت) عارف نباشد، مسلمان است و گمراه. الكافي، ج2، ص: 25 تکلمه ی بعدی: شخصی از من سوال پرسید که: چرا محبت امام علی(علیه السلام)؟؟؟چرا از بین بقیه امامان، ایشون؟؟؟ در پاسخ به ذکر یک حدیث اکتفا میکنم خداوند اراده فرموده است که متر و مَحَک و میزان و امتحان و ملاک ایمان حقیقی جهتگیری حقیق قلب نسبت به وجود نازنین امیرالمومنین علی بن ابیطالب روحی لتراب مقدمه الفداه في رجعته باشد از بین کل 14 معصوم ایشان برای این امر برگزیده شده است! مُعَاوِیَةُ بْنُ عَمَّارٍ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه و آله: إِنَّ حُبَّ عَلِیٍّ قُذِفَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ فَلَا یُحِبُّهُ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا یُبْغِضُهُ إِلَّا مُنَافِقٌ وَ إِنَّ حُبَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ قُذِفَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُنَافِقِینَ وَ الْکَافِرِینَ فَلَا تَرَى لَهُمْ ذَامّاً امام صادق علیه السلام فرمودند: رسول خدا صلوات الله علیه فرمودند: همانا حب علی (علیه السلام) تنها در قلوب مومنین قرار دارد و به همین دلیل غیر از مؤمن او را دوست نخواهد داشت و غیر از منافق او را دشمن نخواهد داشت ولی محبت حسن و حسین (علیهما السلام) در قلب مومنین و منافقین و کافرین قرار داده شده است، لذا هیچ کس آنها را مذمت نخواهد کرد. مناقب آل أبی طالب علیهم السلام(لابن شهرآشوب)، ج3، ص: 384 (1): توحيد اشهد ان لا اله الا الله نيست! توحيد از اشهد ان لا اله الا الله شروع میشود و تا اشهد ان علی ولی الله ادامه میيابد چنانچه: ابوحمزه از حضرت امام باقر عليه السلام نقل میكند: قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام إِنَّمَا يَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ يَعْرِفُ اللَّهَ فَأَمَّا مَنْ لَا يَعْرِفُ اللَّهَ فَإِنَّمَا يَعْبُدُهُ هَكَذَا ضَلَالًا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ تَصْدِيقُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَصْدِيقُ رَسُولِهِ صلوات الله عليه و آله وَ مُوَالاةُ عَلِيٍّ عليه السلام وَ الِائْتِمَامُ بِهِ وَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى عليهم السلام وَ الْبَرَاءَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَدُوِّهِمْ هَكَذَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ. «خدا را عبادت و بندگى نمىكند، مگر آن كس كه خدا را بشناسد. اما آن كس كه خدا را نمىشناسد، او را اين گونه (مانند عامه از مردمِ (اهل سنت) گمراهانه میپرستد. عرض كردم كه: فداى تو شوم، پس شناخت خدا چه چيز است؟ حضرت فرمود: «تصديق كردن خداى عزّوجلّ [كه همان توحيد معروف است] و تصديق رسول او در آنچه آن جناب فرموده و آن حضرت آورده، [كه همان نبوت معروف است] و موالات و دوستى با على، و اقتداى به آن حضرت در اعتقاد و گفتار و كردار، و به ائمه هدى عليهم السلام، [كه همان تولی و امامت معروف است] و برائت و بيزارى به سوى خداى عزّوجلّ از دشمنان ايشان.[كه همان تبری] و خداى عزّوجلّ اينچنين شناخته مىشود». الكافی: ج1، كتاب الحجة، بَابُ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ وَ الرَّدِّ إِلَيْه، ح 1، ص 180 يعنی لازمه شناخت خدا و توحيد! شناخت رسول خدا و جانشينان بر حقش (همراه با محبت و تبعيت از ايشان) و شناخت دشمنان ايشان است (و برائت از ايشان) و بدون هر يك از اينها، معرفت خداوند حاصل نمیشود! (2) رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله عليه و آله: مَن أحَبَّ أن يَركَبَ سَفينَةَ النَّجاةِ ، ويَستَمسِكَ بِالعُروَةِ الوُثقى ، ويَعتَصِمَ بِحَبلِ اللّه ِ المَتينِ ، فَليُوالِ عَلِيّا بَعدي ، وَليُعادِ عَدُوَّهُ ، وَليَأتَمَّ بِالأَئِمَّةِ الهُداةِ مِن وُلدِهِ. هر كس دوست دارد كه بر كشتی نجات سوار شود، و متمسك شود به دستاويز محكم نجات و به ريسمان محكم الهي چنگ زند پس ولايت علي عليه السلام را بعد از من بپذيرد و با دشمنانش دشمنی كند و اين پذيرش ولايت را تا پذيرش يكايك امامان هدايتگر از نسل فرزندانش ادامه دهد. از منابع شيعي: عيون أخبار الرضا: ج1 ص292 ح43 - امالی شيخ صدوق: ص70 ح37 - بشارة المصطفى: ص15 - و از منابع اهل سنت روضة الواعظين: ص174 - شواهد التنزيل: ج1 ص168 ح177[m1] (3) حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: اصل الحب التبری عن سوی المحبوب!! اصل و ریشه حب و دوستی، برائت و بیزاری جستن از غیر محبوب است!! بحارالانوار (علامه مجلسی): ج66، ص252 - به نقل از مصباح الشریعه، باب 97 [1] حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ. (فرازی از خطبه فدکیه حضرت؛ من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق): ج3، ص567)) و خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف) [2] سوره اعراف – آیه 172 [3] عَنْ أَبِیعَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) بِأَیِّ شَیْءٍ سَبَقْتَ وُلْدَ آدَمَ (علیه السلام) قَالَ إِنَّنِی أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِرَبِّی إِنَّ اللَّهَ أَخَذَ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی فَکُنْتُ أَوَّلَ مَنْ أَجَابَ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج1، ص441) [4] «وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ» (سوره انسان – آیه 30) [5] قُلُوبُنَا أَوْعِیَةٌ لِمَشِیئَهًْ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شَیْئاً شِئْنَا وَ اللَّهُ یَقُولُ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ. (الغیبة (شیخ طوسی): ص۲۴۷) [6] إِنَّ الْإِمَامَ وَکْرٌ لِإِرَادَِهًْ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَشَاءُ إِلَّا مَنْ یَشَاءُ اللَّهُ. (بحارالانوار: ج۲۵، ص ۳۸۵) [7] سوره اعراف – آیه 172 [8] فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ الْخَلْقَ نَثَرَهُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ فَقَالَ لَهُمْ مَنْ رَبُّکُمْ فَکَانَ أَوَّلُ مَنْ نَطَقَ رَسُولَ اللَّهِ وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهًَْ (علیه السلام) فَقَالُوا أَنْتَ رَبُّنَا فَحَمَّلَهُمُ الْعِلْمَ وَ الدِّینَ ثُمَّ قَالَ لِلْمَلَائِکَهًِْ هَؤُلَاءِ حَمَلَهًُْ عِلْمِی وَ دِینِی وَ أُمَنَائِی فِی خَلْقِی وَ هُمُ الْمَسْئُولُونَ ثُمَّ قِیلَ لِبَنِی آدَمَ أَقِرُّوا لِلَّهِ بِالرُّبُوبِیَّهًِْ وَ لِهَؤُلَاءِ النَّفَرِ بِالطَّاعَهًِْ فَقَالُوا رَبَّنَا أَقْرَرْنَا فَقَالَ لِلْمَلَائِکَهًِْ اشْهَدُوا فَقَالَتِ الْمَلَائِکَهًُْ شَهِدْنَا عَلَی أَنْ لَا یَقُولُوا إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ أَوْ یَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّهًًْ مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ یَا داود (علیه السلام) وَلَایَتُنَا مُؤَکَّدَهًٌْ عَلَیْهِمْ فِی الْمِیثَاقِ. (الکافی: ج1، ص132) [9] التوحيد (شيخ صدوق): ج1، ص25 [10] قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام إِنَّمَا يَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ يَعْرِفُ اللَّهَ فَأَمَّا مَنْ لَا يَعْرِفُ اللَّهَ فَإِنَّمَا يَعْبُدُهُ هَكَذَا ضَلَالًا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ تَصْدِيقُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَصْدِيقُ رَسُولِهِ صلوات الله عليه و آله وَ مُوَالاةُ عَلِيٍّ عليه السلام وَ الِائْتِمَامُ بِهِ وَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى عليهم السلام وَ الْبَرَاءَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَدُوِّهِمْ هَكَذَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ. (الكافی (ثقة الاسلام کلینی): ج1، ص 180) [11] وَ لاکَیَوم مِحنَتِنا بِکَربلاءِ و إن کَانَ یَومَ السَّقِیفَة، و إحراقِ النّارِ عَلی بَابِ أمِیرِالمُؤمِنین و الحَسَن و الحُسَین و فَاطِمة و زینَب و أمّ کُلثُوم و فِضّة و قتلَ مُحسن بِالرَّفسَةِ أعظَمُ و أدهَی و أمَرّ لأنّه أصلَ یَومِ العَذابِ. (الهدایة الکبری (حسین بن حمدان خصیبی): ص ٤١٧) [12] به عنوان نمونه، رسول خدا صلی الله علیه و آله در واپسین لحظات زندگی خود خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام چنین بیان میدارند: يا علي تفي بما فيها من موالاة من والى الله ورسوله والبراءة والعداوة لمن عادى الله ورسوله والبراءة منهم على الصبر منك [و] على كظم الغيظ وعلى ذهاب حقك وغصب خمسك و انتهاك حرمتك؟ فقال: نعم يا رسول الله فقال أمير المؤمنين عليه السلام: والذي فلق الحبة وبرأ النسمة لقد سمعت جبرئيل عليه السلام يقول للنبي: يا محمد عرفه أنه ينتهك الحرمة وهي حرمة الله وحرمة رسول الله صلى الله عليه وآله وعلى أن تخضب لحيته من رأسه بدم عبيط قال أمير المؤمنين عليه السلام: فصعقت حين فهمت الكلمة من الأمين جبرئيل حتى سقطت على وجهي وقلت: نعم قبلت ورضيت وإن انتهكت الحرمة وعطلت السنن ومزق الكتاب وهدمت الكعبة وخضبت لحيتي من رأسي بدم عبيط صابرا محتسبا أبدا حتى أقدم عليك. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج1، ص282) یا علی به آنچه در این وصیت است وفا کن از دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا و رسول خدا و دوری گزیدن از آنان با صبر و پایداری و فرو نشاندن خشم خود دربرابر پایمال شدن حقّت و غصبِ خُمست و هتک حرمتت! حضرت امیر علیه السلام در جواب فرمودند: بله یا رسول الله قبول میکنم و وفا میکنم به این پیمان و حضرت امیر در ادامه میفرماید: همانا شنیدم که جبرئیل امین به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میگفت: ای محمّد! به علی بیان کن که حُرمت او، هتک خواهد شد در حالی که حرمت وی، حرمت خدا و رسول خدا است و اینکه محاسنش به خون تازه سرش خضاب میشود. امام علیه السلام در ادامه میفرماید: وقتی این سخن را از جبرئیل امین شنیدم و مقصود او را از هتک شدن حرمتم در حضورم شنیدم و متوجه شدم [اشاره به هتک حرم حضرصدیقه کبرا، فاطمه زهرا سلام الله علیها]، فریادی زدم و به صورت افتادم. [بعد به هوش آمدم] و گفتم: آری، قبول کردم و راضی هستم، اگر چه هتک حرمتم شود وسنّتها، تعطیل گردد وکتاب خدا، پاره پاره شود و کعبه، ویران گردد و محاسنم از خون تازه سرم، خضاب شود؛ برای خدا صبر خواهم نمود تا بر شما وارد شوم. [13] مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ. (کشف الغمة (علی بن عیسی اربلی): ج2، ص537) [14] سوره بقره – آیه 256 [15] امام رضا علیه السلام: قَوْلُهُ لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ أَیْ لَا یَکْرَهُ أَحَدٌ عَلَی دِینِهِ إِلَّا بَعْدَ أَنْ تَبَیَّنَ لَهُ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ. (تفسیر قمی: ج1، ص84) این سخن خداوند لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ بدان معنی است که خداوند، احدی را در انتخاب دینش، مجبور نمیکند مگر بعد از آنکه راه و بیراهه را برایش مشخّص کرده باشد و این در حالی است که خداوند، راه و بیراهه را مشخّص کرده است. [16] امام رضا علیه السلام: وْلُهُ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی یَعْنِی الْوَلَایَهَ لَا انْفِصامَ لَها أَیْ حَبْلٌ لَا انْقِطَاعَ لَهُ یعنی أمیر المؤمنین و الأئمهْ بعده. (تفسیر قمی: ج1، ص84) این سخن خدا: فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی یعنی ولایت. [ولایت] ریسمانی است که قطع نمیشود و مراد [از آن] امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امامان (علیهم السلام) پس از او هستند. [17] عيون أخبار الرضا (شیخ صدوق): ج 1، ص 227 [18] وْلُهُ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی یَعْنِی الْوَلَایَهَ لَا انْفِصامَ لَها أَیْ حَبْلٌ لَا انْقِطَاعَ لَهُ یعنی أمیر المؤمنین و الأئمهْ بعده. (تفسیر قمی: ج1، ص84) [19] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: فَالنُّورُ هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ وَ الظُّلُمَاتُ عَدُوُّهُمْ. (تفسیر عیاشی: ج1، ص138) نُورِ، آل محمّد (صلی الله علیه و آله) است و ظُلُماتِ، دشمنان ایشان میباشد. حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: أَ لَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ یَعْنِی مِنْ ظُلُمَاتِ الذُّنُوبِ إِلَی نُورِ التَّوْبَهْ وَ الْمَغْفِرَهْ لِوَلَایَتِهِمْ کُلَّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج1، ص375) یعنی آنها را از تاریکیهای گناه بیرون میآورد و به نور و توبه و مغفرت موفّق میدارد زیرا آنها به امام عادلی که از طرف خداوند معیّن شده اعتقاد پیدا کردهاند. حضرت امام رضا علیه السلام: وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ هُمُ الظَّالِمُونَ آلَ مُحَمَّدٍ (أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ وَ هُمُ الَّذِینَ تَبِعُوا مَنْ غَصَبَهُمْ. (تفسیر قمی: ج1، ص84) وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ایشان کسانی هستند که به خاندان محمّد (صلی الله علیه و آله) ظلم کردند و أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ شامل کسانی میشود که از غاصبان حقّ ائمّه (علیهم السلام) پیروی کردند. [20] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: فِی قَوْلِهِ ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فَیُحِبَّ بِهَذَا وَ یُبْغِضَ بِهَذَا فَأَمَّا مَحَبَّتُنَا (مُحِبُّنَا) فَیُخْلِصُ الْحُبَّ لَنَا کَمَا یَخْلُصُ الذَّهَبُ بِالنَّارِ لَا کَدَرَ فِیهِ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ حُبَّنَا فَلْیَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَإِنْ شَارَکَهُ فِی حُبِّنَا حُبَّ عَدُوِّنَا فَلَیْسَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ وَ اللَّهُ عَدُوُّهُمْ وَ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ اللَّهُ عَدُوٌّ لِلْکَافِرِینَ. (تفسیر قمی: ج2، ص171) در روایت ابوالجارود آمده است: امام باقر علیه السلام پیرامون تفسیر آیه: ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فرموده است: «خداوند عزّوجلّ در درون هیچکس، دو قلب را قرار نداده که با یکی، کسی را دوست بدارد و با دیگری با او دشمنی ورزد. دوستدار ما چنانکه زر با آتش خالص میگردد و هیچگونه تیرگی و ناخالصی در آن نمیماند، در دوستی با ما اخلاص میورزد. پس هرکسی بخواهد بداند که از جمله دوستداران ما هست یا نه، باید قلب خود را بیازماید؛ اگر در دوستی و محبّت به ما، دشمن ما را نیز سهیم کند، او از ما نیست و ما نیز از او نیستیم. خداوند، جبرئیل و میکائیل دشمن او هستند و خداوند، دشمن کافران است. [21] عَن إبْن أبی یَعْفُور قَالَ قُلْتُ أَ لَیْسَ اللَّهُ عَنَی بِهَا الْکُفَّارَ حِینَ قَالَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا قَالَ فَقَالَ وَ أَیُّ نُورٍ لِلْکَافِرِ وَ هُوَ کَافِرٌ فَأُخْرِجَ مِنْهُ إِلَی الظُّلُمَاتِ إِنَّمَا عَنَی اللَّهُ بِهَذَا أَنَّهُمْ کَانُوا عَلَی نُورِ الْإِسْلَامِ فَلَمَّا أَنْ تَوَلَّوْا کُلَّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ خَرَجُوا بِوَلَایَتِهِمْ إِیَّاهُمْ مِنْ نُورِ الْإِسْلَامِ إِلَی ظُلُمَاتِ الْکُفْرِ. (تفسیر عیاشی: ج۱، ص۱۳۸) [22] حضرت امام سجاد علیه السلام به نقل از پدرشان حضرت امام حسین علیه السلام: قَال لَمَّا نَزَلَتْ الم* أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) مَا هَذِهِ الْفِتْنَهًُْ قَالَ یَا عَلِیُّ (علیه السلام) إِنَّکَ مُبْتَلًی بِکَ وَ إِنَّکَ مُخَاصَمٌ فَأَعِدَّ لِلْخُصُومَهًِْ. (بحار الأنوار: ج۲۴، ص۲۲۸) پدرم امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هنگامیکه آیه: الم* أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ نازل شد، به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کردم: «این فتنه چیست»؟ فرمود: «ای علی! تو وسیله آزمایش امّت هستی و با تو درباره حقت منازعه و خصومت خواهند کرد، پس آماده منازعه و خصومت باش». |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۷:۱۰, ۶/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
امام علی (علیه السلام) می فرماید :
الايمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاركان . ايمان سه چيز است معرفت خدا به قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح خداوند توفیق اینکه طعم ایمان به خدا را به چشیم که هر این را بچشد سخت میشود به غیر خدا دل ببند. |
|||
|
|
۱۳:۴۱, ۱۵/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۱۲/اسفند/۸۹ ۱۴:۵۳)chista3 نوشته است: و موحد واقعي كسي است كه نسبت به ولايت خداوند و اولیایش تولي قلبی و عملیِ تام داشته باشد و البته لازمه اين امر نيز تبرّي قلبی و عملیِ تام از ولايت اعداء و طواغيت است. آره منم تا همین چند وقت پیش نمی دونستم که اینقدر مسئله مهمی باشه و حتی لازمه تولی ، تبری از دشمنان خدا باشه تا اینکه چندین حدیث درباره ی این مطلب خوندم که 2 تاش خیلی تاثیر گذار بود 1) امتحان هوش تا آخر ، هیچ یک از شاگردان نتوانست به سوالی که معلم عالیقدر طرح کرده بود جواب درستی بدهد. هر کس جوابی داد و هیچ کدام مورد پسند واقع نشد.سوالی که رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در میان اصحاب خود طرح کرده بود این بود:" در میان دستگیره های ایمان کدام یک از همه محکمتر است؟ " یکی از اصحاب : نماز پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : نه دیگری : زکات پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : نه سومی :روزه پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : نه چهارمی : حج و عمره پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : نه پنجمی : جهاد پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : نه عاقبت جوابی که مورد قبول واقع شود از میان جمع حاضر داده نشد. خود حضرت فرمودند : " تمام اینهایی که نام بردید کارهای بزرگ و بافضیلتی است ، و لی هیچ کدام از این ها آنکه من پرسیدم نیست. محکمترین دستگیره های ایمان ، دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر خداست ." داستان راستان-استاد مطهری 2) ابن ادريس از امام صادق(عليهالسلام) نقل میكند كه: فردای قيامت رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) از لب پرتگاه جهنم همراه با اميرالمؤمنين و حسن و حسين(عليهماالسلام) عبور مینمايند شخصی از داخل جهنم فرياد میزند و سه مرتبه برای نجات خود به نبی اكرم(صلي الله عليه و آله) استغاثه میكند ولی جواب نمیشوند بار ديگر سه مرتبه به اميرالمؤمنين(عليهالسلام) استغاثه میكند، پس جواب نمیشنود. پس ندا میدهد يا حسين يا حسين يا حسين اغثني انا قاتل اعدائك؛ يا حسين! من را نجات بده، من دشمنان تو را كشتم. در آن هنگام رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) به امام حسين(عليهالسلام) میفرمايند: برای تو دليل آورد؛ پس امام حسين(عليهالسلام) چون عقاب تيز پرواز او را نجات میدهد. راوی میپرسد: آن شخص كيست؟ حضرت فرمودند: مختار است. سپس راوی با تعجب سؤال میكند: چرا با آتش عذاب میسوزد با اينكه از قاتلين ابا عبدالله الحسين(عليهالسلام) انتقام گرفت؟ حضرت فرمودند: به دليل اينكه در قلب مختار ذرهای از محبت آن دو نفر وجود داشت. به خدا قسم اگر جبرائيل، ميكائيل و اسرافيل در قلبشان چيزی از حب اين دو باشد با صورت داخل آتش افكنده میشوند.(بحارالانوار: ج 45، ص 339، حدیث 5) اینکه تولی و تبری محکم ترین دستگیره ی ایمانِ و اینکه مختار با اون همه تلاش برای از بین بردن دشمنان و قاتلین امام حسین ، هنوز تبری کامل به دشمنان خدا (دو ظالم اول) نداره ... رعشه بر تنم انداخت که ای وای من کجای کارم .... |
|||
|
|
۴:۰۱, ۳۰/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/اردیبهشت/۹۰ ۱:۱۸ توسط مجنون الحسین.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
نقل قول:نهایت هدف رسالت انبياء "توحيد در پرستش" است و دوری از هر گونه شرک و در حقيقت «توحيد در پرستش» مساويست با «پذيرش ولايت و سرپرستی خداوند در تمامي شؤون زندگی به طور تمام و کمال ».وقتی پرونده ام رو مرور میکنم میبینم همیشه خودم رو خداپرست میدیم اما ... نقل قول:از آنجا كه بالاترين ميثاق ولايت الهيه از انوار معصومين (علیه السلام) گرفته شده است و آنها نيز بالاترين ميثاقها را در ظرف وجودي خود پذيرفتهاند لذا اعظم ابتلائات عالم كه نتيجه همان ميثاق ولايت الهيه است در اين دنيا برای اقامه کلمه لا اله الا ا... متوجه ايشان گرديده.وقتی یاعلی رو گفتیم عشق بازیها اغاز میشه.ابتلائات شیرینه وهرچند دشواربه راحتی سپری میشه.هر قدر یاعلی گفتنمون محکمتروصادقانه تر باشه ابتلائات ظاهرا مشکلتر اما شیرینتر سپری میشه...دقیقا مثل روز عاشورا که نتیجه اش شد "مارایت الا جمیلا" نقل قول:حقيقت دين آن چیزی است که ما با پذیرش و عمل به فرامین آن (قلباً و عملاً)، به مقام توحيد و عبودیت و لقای پروردگار می رسیم و اولیای خداوند (چهارده معصوم) دین مجسمند که با قول و عمل خود مبین حق از باطلند و ما با قبول ولایت و سرپرستی و اوامر و نواحی ایشان به مقام توحید می رسیمیاد توحید کسانی افتادم که میگن ما فقط خدا رو قبول داریم!!! |
|||
|
|
۱۲:۰۶, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
مطالب بسیار عالی بود.
فقط یه نکته. اصلا تنها سیر طبیعی و تنها راه همینه که همه چیز به ولایت ذات اقدس اله قرار بگیرد. این روح من مگر از همان منبع اولیه سرچشمه نگرفته است((ونفخت فیه من روحی)) خب اساسا این روح خودش ودیعه ایست از آن منبه الهی .که متاسفانه هم اکنون با کرد و غبار نفسانیات و دنیاخواهی و استکبار آلوده بدن شده و ما نمیتوانیم در آئینه آن نظر کنیم.حال اگر بازگردیم به ولایت الهی که نمود اصلی اش پذیرفتن ولایت ائمه اطهار در جای جای زندگی مان، این قبول هدایت که البته باید از اختیار ما برخیزد، باعث می شود که روح ما به آن مکان اولیه که همان منزل اصلی و نهائی اش است باز گردد که انالله و انا الیه راجعون |
|||
|
|
۱۳:۰۰, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
نکته ی تکمیلی پایانی:
در ذیل آیه ی شریفه ی: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿۱۴- حجرات﴾ [برخى از] باديه نشينان گفتند ايمان آورديم بگو ايمان نياوردهايد ليكن بگوييد اسلام آورديم و هنوز در دلهاى شما ايمان داخل نشده است و اگر خدا و پيامبر او را فرمان بريد از [ارزش] كردههايتان چيزى كم نمىكند خدا آمرزنده مهربان است (۱۴) امام صادق علیه السلام میفرمایند: اسلام یعنی اقرار به توحید و نبوت و معاد ایمان یعنی اقرار به ولایت علی بن ابیطالب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|||
|
|
۱۳:۲۸, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
در فرازی از خطبه غدیریه امام رضا علیه السلام می خوانیم : علی (علیه السلام) شاخص هدایت و میزانی دقیق برای سنجش درجه ایمان و هدایت یافتگی هر مسلمان است آنکه بر ولایت او و فرزندانش گردن نهد هدایت یافته و هر که از این ولایت سرپیچی کند در مسیر ضلالت گام بر می دارد. آنچنانکه در زیارت جامعه کبیره می خوانیم «و هدی من اعتصم بکم» هر کس به ریسمان ولایت شما اهل بیت چنگ زد، هدایت شد و یا اینکه در جامعه کبیره از اهل بیت به عنوان «القاده الهداه» یعنی پیشوایان هدایت یاد شده است. همچنانکه پیامبر اکرم نیز فرمودند: «هر کس دوست دارد که به مانند من زندگی کند و همچون من بمیرد و به آن بهشتی که خداوند وعده داده وارد شود، پس باید علی و اولادش را دوست بدارد، همانانکه پیشوایان هدایت و جراغهای شب تار هستند، همانا آنان هیچ گاه شما را از مسیر هدایت به سمت ضلالت و گمراهی سوق نخواهد داد."1 1 (ینابیع الموده، سلیمان بن ابراهیم حنفی، ج1 ، باب 43، ص 382.)
|
|||
|
|
۱۳:۵۵, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام علی جان! اول بابت تدوین این مقاله ی ارزشمند از شما تشکر می کنم و اما بعد ... به نظر حقیر، یک سری ابهاماتی برای کسانی که زیاد در این باب مطالعه نداشته اند، وجود داره که با اجازتون تحت عنوان سوال و جواب بررسیشون می کنیم : به عنوان اولین سوال : در جایی از مقاله اشاره به توحید در پرستش، توحید در ربوبیت، توحید در خالقیت و ... شذه است! توحید چه مراتب و چه اقسامی دارد و اصلا به چه معناست؟ یا علی |
|||
|
|
۱۴:۰۰, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
(۱۳/اردیبهشت/۹۱ ۱۳:۵۵)Admirer نوشته است: به نام خدا با تشکر فکر میکنم این سوال شما در راستای مبحث سیر مطالعاتی که علی آقا فرمودند باشه .پس بهتره اینجا مطرح شه . تاپیک های سیر مطالعاتی ( مطالعه تاپیک اول آغاز شد ) |
|||
|
|
۱۴:۰۵, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
تشکر ...
والا نمی دونم! به نظرتون همین جا مطرح بشه، بهتر نیست؟ چون به هر حال مباحث مربوط میشن به همین مقاله و چنانچه برای اشخاص دیگه هم همین سوال مطرح باشه، جواب سوالشون رو می گیرن! باز هم هر طور که خودتون صلاح می دونید! یا علی |
|||
|
|
۱۴:۳۴, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اردیبهشت/۹۹ ۹:۵۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
سلام سید جان
اینها که شما اشاره کردی اقسام توحید است نه مراتبش هر کدام از اقسام هم مراتب دارد (۱۳/اردیبهشت/۹۱ ۱۳:۵۵)Admirer نوشته است: به عنوان اولین سوال : در جایی از مقاله اشاره به توحید در پرستش، توحید در ربوبیت، توحید در خالقیت و ... شذه است! توحید چه مراتب و چه اقسامی دارد و اصلا به چه معناست؟ سیر به گونه ای تنظیم شده است که در ادامه ان شاء الله جواب این سوالات را خواهی یافت در ضمن تمام سوالاتی که سوالات ارزشمندی باشند را به امید خدا جمع آوری میکنم و برای دریافت بهترین پاسخ میروم سراغ اهلش ![]() میپرسم و جواب را تقدیم میکنم اجالتاً همان عبودیت بندگی محض و اطاعت محض و فانی کردن اراده ی خود در اراده و خواست خدا در تمام شئون می شود توحید. تفصیلش در ادامه ی سیر ها و همچنین پرسش بنده از اهلش حداقل توحید، توحید در خالقیت است. یعنی قبول کنیم که خدایی خالق وجود دارد. اما ربوبیت و عبودیت در آن لحاظ نشده مثلا خدا از قول یهودی ها در قرآن میگوید: یهود می گوید دست خدا بسته است. این دست خدا بسته است به نوعه نفی ربوبیت خداست. یعنی یک عالم علت و معلول خلق کرده رفته کنار به قول نیوتون یهودی خدای ساعت ساز! که خدا این مرتبه از توحید را برای نجات کافی نمی داند! یک توحید در ربوبیت داریم یعنی علاوه بر اینکه قبول داریم خالقی داریم، قبول داریم او یک برنامه ای هم برای ما قرار داده چون رب ما است و در عالم هم دخل و تصرف دارد و رزاق است و هادی است و ... چون رب است. یک توحید در عبودیت هم داریم که اعلی توحید موحدین است که می شود توحید در عبادت و به معنای دقیقتر توحید در اطاعت یعنی فقط خدا را بپرستیم و از آن مهمتر فقط از او اطاعت کنیم. این مرتبه (توحید در اطاعت) مخصوص اولیا خداست چنانچه خدا هم در قرآن می فرماید: وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ [یوسف - 106] و بيشتر آنها به خدا ايمان نمىآورند، مگر آنكه ايمان خود را با شرك آلوده مىكنند. از امام صادق علیه السلام هم در تفسیر این آیه چنین آمده: عَنْ أَبِیبَصِیرٍ وَ إِسْحَاقَبْنِعَمَّارٍ عَنْ أَبِیعَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ قَالَ یُطِیعُ الشَّیْطَانَ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُ فَیُشْرِکُ. ابوبصیر و اسحاقبنعمّار از امام صادق (علیه السلام) روایت کردهاند که در توضیح آیه: وَ مَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِالله إِلَّا وَ هُم مُّشْرِکُونَ فرمود: «منظور آن است که بهگونهای از شیطان اطاعت میکنند که خود نیز متوجّه نمیشوند و در نتیجه شرک میورزند». الکافی، ج۲، ص۳۹۷ |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |













