|
نمیتونم با خدا حرف بزنم
|
|
۱۴:۵۷, ۱۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان.
من مشکلی دارم که دوست دارم مطرح کنم و از دوستان راهنمایی میخوام. بعضی وقت ها دل آدم میگیره و نیاز پیدا میکنه تا با خداوند حرف بزنه و خودشو خالی کنه . مشکل من اینه که نمیتونم حرفای دلم رو حتی تو تنهایی با خدا در میان بزارم و نمیتونم باخدا درد و دل کنم. یه حس شرم و خجالت بهم دست میده و زبونم میگیره و نمیتونم حرف دلم رو بهش بزنم و این موضوع بعضی وقتا که دلگیر میشم خیلی آزارم میده. لطفا منو راهنمایی کنید. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۲۷, ۱۲/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
مهدی جان یکی از بزرگان میگفتند که رابطه ی بین ما و خدا باید رابطه ی لیلی و مجنونی باشه (یعنی عاشق و معشوق)
وقتی میری پیش خدا ، یعنی میری پیش معشوقت ، شاید یه چیزی بخوای ازش ولی اون از دل تو خبر داره پس اصلا نیازی نیست که چیزی بگی ، وقتی میری در خونه ی معشوقت ، اگه کلی سلام و احوال پرسی کنی و بگی دوستت دارم و بعدش بگی فلان چیز رو میخوام ، بده به من! معلوم میشه اینا همه مقدمه بوده و اصل کاری اون چیزی بوده که میخواستی ! نه خود خدا! ما در دیدگاه عرفانی اگه بخوایم به قول حافظ رند باشیم ، باید خود خدا رو طلب کنیم بگیم خدایا من خودت رو میخوام و میخوام که به وصالت برسم. اون موقع هست که خدا (چون از نیازهات خبر داره) به خاطر این اظهار ارادتت ، نعمتهای فراوانی رو توی زندگیت جاری میکنه.... نکته ی دوم اینه که اصلا مهم نیست برای خدا که ما با چه ادبیاتی باهاش حرف میزنیم ، ما باید خیلی راحت به زبون خودمون باهاش حرف بزنیم. به قول مولانا: لنگ و لوک و چفته شکل و بی ادب ................... سوی او می خیز و او را می طلب زین طلب بنده به کوی تو رسید......................... درد مریم را به خرما بن کشید منظور مولانا اینه که به هر شکلی که باشی هر وضعیتی که داشته باشی ، به سوی او برو.... مهم طلب هست ، و یادت باشه که ما باید خود خدا رو طلب کنیم.... همینطور اون حکایت معروف موسی و شبان که حتما شنیدی که چوپانی داشته به زبون خودش با خدا راز و نیاز میکرده که حضرت موسی میاد و سرزنشش میکنه و بعد خدا میگه همین عبادت خوبه ، اون به زبون خودش داره منو ستایش میکنه.... درحالی که در واقع اون شبان داشت کفر میگفت! ولی چون خلوص نیت داشت حتی وقتی که به خدا میگفت که مثلا کجایی که بیام موهات رو شونه کنم بازم این عبادت نزد خدا پذیرفته ست.... |
|||
|
|
۳:۳۱, ۱۲/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/فروردین/۹۱ ۳:۴۰ توسط فرشته مهربون.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
آدمی فقیر مطلق هست و نیازمند به خدا
نهایت حس احتیاج نهایت حس خواستن نهایت بیچارگی و گیر کردن توی بدبختی چطوری هست ، فقیر ، بدبخت ، بی چیز ، ندار ، محتاج زمین گیر(1)چطوری هست ، ما محتاجیم به خدا یک بدهکاری که زندگیش گرو هست ، حالا می خواد بره قرض بگیره یا مهلت بگیره چه طوری درخواست می کنه حالا ما بدهکار و محتاج خداییم ، فکر کنیم بدهکاری هستیم که یک عالمه قرض گرفته و باز هم قرض می خواد ، چه حالی داره! رویش نمی شود که ندارد! باید درخواست کند! و همه اینها از حس نیاز سرچشمه می گیرد . من خدا را لازم دارم! من نمی توانم بدون خدا ! تشنگی که فقط با خدا سیر می شود !باید این حس ها رو در خودمون ایجاد کنیم و صدایش کنیم . ....و آن خداست که هم عطش است و هم آب (1)در تعقیبات نماز عصر هست: توبه بنده خوار،فروتن،فقیر، بينوا پريشان زمينگير و پناهندهاى كه سود و زيان و مرگ و زندگى و رستاخيز خويش را در اختيار ندارد... |
|||
|
|
۱۴:۵۰, ۱۲/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/فروردین/۹۱ ۱۴:۵۳ توسط yashar1374.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
خانم فرشته ي مهربون راست ميگن .
انسان مغرور هيچگاه نميتونه با خداي خودش ارتباط برقرار كنه . بايد بيچارگيرو حس كنه بايد قبول كنه كه محتاج خدا هست . بايد خودش رو ريز بكنه اينكارا اول اراده ميخواد بعد تمرين . مثلا بعد از نماز خوندن به سجده بيفتيم تا هم خدامون رو شكر كنيم كه به ما نعمت نماز خوندن رو داده و هم بگيم كه خدايا من اين نماز رو خوندم چون حق تو هست و ببخشيد كه نميتونم حتي ذره اي از نعمتهاتو جبران كنم .من چند شب پيش كه داشتم قران ميخوند به يه آيه ي خيلي باحالي بر خوردم . نوشته بود كه اگه يك دريا مركب بشه نميتونيم صفات خدارو بنويسيم هرچند كه اگه بازهم يه درياي ديگه به اون اضافه شه ! من با خودم گفتم كه هر صفتي از مهربوني و بزرگي درست ميشه . اگه خدا از روي هر كدوم صفت ها تنها يدونه نعمت بده ( مثلا از روي بخششش به ما چشم سالم بده و يا ماشين بده ) اونوقت اگه تمام دريا ها مركب شوند نميتونيم نعمت هايي كه خدا به ما داده رو بنويسيم ( اما خدا بيشتر از اين ها بخشش داره و خودش تو قران گفته كه بينهايت مهربونه ). اونوقت بود كه كوچيكي خودم رو بيشتر حس كردم . در كل مغرور چيز خيليييي بديه تا اونجايي كه تو قران خدا به شيطان ميگه كه اي شيطان برو و مردان بي ايمان رو به غرور بندا و گمراهشون كن . اميدوارم كه مطالبم مورد توجه شما قرار گرفته باشه
|
|||
|
|
۲۳:۲۳, ۱۲/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
ببخشيد اينو يادم رفت بگم كه هركسي ذاتا مغرور هست و نداشتن غرور عيبه . اما بايد كنترلش كرد تا نه افراط بشه نه تفريط . خود غرور بودن هم زياد و كم داره و نوعهاي مختلف داره كه فكر كنم خانم تازه مسلمان به اين بحث رسيدگي كرده
|
|||
|
|
۲۰:۱۰, ۲۵/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
برای حرف زدن با خدا کافیه دلت بشکنه برادر همینو بس!!!!
|
|||
|
|
۰:۲۱, ۱/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مابندگان در روز مرتکب خطاهایی می شویم که گاهی صغیره و گاهی کبیره که خدا اون روز نرسون که بخواهیم گناه کبیره بکنیم خلاصه با سبک کردن کوله بار گناه به خدانزدیک تر می شویم وکم کم دلمون صاف میشه و می تونیم با خدا خود درد دل کنیم من اینو رو تجربه میگم. انشاالله همه دلشون صاف بشه. |
|||
|
|
۱۳:۰۶, ۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
سلام
به نظر من این حس خجالت و شرم بیجاست چون خود خدا میگه بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را. فقط باید یه نکته ای رو توی درد و دل با خدا رعایت کرد و اون اینکه که خدای نکرده حس طلبکارانه نسبت به خدا نداشته باشیم چون ما هیچ طلبی از خدا نداریم که خدا بخواهد برگردونه. دوست عزیز خدا خیلی دوست داره بنده هاش باهاش حرف بزنن خصوصا وقتی بنده اش جوان باشه چند راه کار: 1-قبل یا بعد از اذان صبح(وقتی برا نماز پا میشی) یا اگه سختته شبا قبل از اینکه بخوابی سر به سجده بذار و به یاد خطاها و گناه هاییی که انجام دادی یا غفلت هایی که کردی بیفت تا اشکت جاری بشه اون وقت اذن پیدا می کنی با خدا حرف بزنی 2-از شهدا و ائمه کمک بخواه وصیت نامه های شهدا رو بخون ببین چطور با خدا حرف می زدن، صحیفه سجادیه را مطالعه کن 3-سعی کن دعا زیاد بکنی مثلا همین که نمی تونی با خدا حرف بزنی را طلب کن 4-برنامه سمت خدا روزهای دوشنبه آقای فرحزاد که در مورد دعا حرف میزنند رو حتما ببین یا سخنرانی هاشون رو از سایت http://www.samtekhoda3.ir دانلود کن. یاحق |
|||
|
|
۰:۱۴, ۲۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و جنسش عوض نمی شود … و می دانی که من شکست ناپذیر هستم … و تو مرا داری …برای همیشه! چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد … چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای … چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم، صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام! درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم! دلم نمی خواهد غمت را ببینم … می خواهم شاد باشی … این را من می خواهم … تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا. من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم) و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود … نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد. شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟ اما، نه من هم دل به دلت بیدارم! فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن! پروردگارت … با عشق !
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ارتباط “بزنم به تخته” و صلیب مسیحیان! | wikihoax | 0 | 1,056 |
۴/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۳۷ آخرین ارسال: wikihoax |
|












اينكارا اول اراده ميخواد بعد تمرين . مثلا بعد از نماز خوندن به سجده بيفتيم تا هم خدامون رو شكر كنيم كه به ما نعمت نماز خوندن رو داده و هم بگيم كه خدايا من اين نماز رو خوندم چون حق تو هست و ببخشيد كه نميتونم حتي ذره اي از نعمتهاتو جبران كنم .
