|
ما که گلوله ی آتشین حس نکردیم! شما چه طور؟
|
|
۱۶:۳۶, ۱۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
گویند
بر طبق روایات حفظ ایمان و دین در آخرالزمان از نگه داشتند گلوله ی آتشین بر کف دست سخت تر است شما گاز آشپزخونه رو روشن کن چند لحظه کف دستتو نزدیک کن گاز چیه یه شمع روشن کن چند لحظه کف دستتو بگیر روش گلوله ی آتشین بر کف دست پیشکش چه قدر سخت است نگهداشتن دست روی شعله ی شمع!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوب بنده که به اصطلاح دیندارم ولی به هیچ وجه احساس نمیکنم الان دارم گلوله ی آتشین دینداری رو بر کف دست نگه میدارم به قول یکی از دوستان با صفا به خاطر اینه که اصلاً گلوله دستم نیست انداختمش زمین (شکلکش های های گریستن نداشتیم اینو به جاش گذاشتم!)هر جا سفره ی گناه پهن میشه میشنیم و یه لقمه میزنیم چشم و زبان و گوش..... از این فاجعه بار تر خیلی کارها رو انجام میدیم و فکر میکنیم خوب دینداری هم داریم میکنیم دیگه دین داری مگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از اینجا میفهمیم که دیداری گویا با خیلی چیزا قابل جمع نیست که ما جمع کردیم اونها رو و به خیال خودمون خیلی هم بچه مثبت و دینداریم نسبت به خیلی ها که گناهان علنی رو انجام میدن خلاصه بنده که گلوله ای آتشین بر کف دست حس نکردم شما چه طور؟///////////////////////////////////////////////!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ده اگه دیندار بودیم که آقامون الان اومده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() پس ما دیندار نیستیم دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حداقل اقرار کنیم که خیلی از کارهایی که ما میکنیم مخالف دین هست و با دینداری قابل جمع نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بگذریم بگذریم ما دینداران خوبی هستیم همه چیز خوبه همه جا آرومه من چه قدر خوشحالم پناه بر خدا راستی دوستان در کمال صحت عقلی هستم باشد کمی بیاندیشیم شاید چیزهایی را که فکر میکنیم درست است درست نباشد ما که دینداری میکنیم و گلوله ی آتشین هم حس نمیکنیم!!!!!!!!!! یا الله |
|||
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۴۸, ۲۲/آذر/۹۱
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
من ادعای دینداری نمیکنم
در نتیجه گوی آتشینی هم حس نکردم ولی واسه نگه داشتن چادرم یه سختیایی رو چشیدم ماها دیندار نیستیم وگرنه گوی آتشین سر جای خودشه |
|||
|
|
۱۶:۵۲, ۲۲/آذر/۹۱
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
امام صادق (علیه السلام) مي فرمايد:
«ان لصاحب هذا الامر غيبه ، المتمسک فيها بدينه کالخارط لشوک القتاد بيده ثم اوما ابوعبدالله (علیه السلام) بيده هکذا . قال : فايکم تمسک شوک القتاد – ثم اطوق مليا ثم قال : ان لصاحب هذا الامر غيبه فليتق الله عبد عند غيبة و التمسک بدينه . براي صاحب اين امر (حضرت مهدي (علیه السلام)) غيبتي خواهد بود. هر کس در روزگار غيبت او دين خود را حفظ کند، مانند کسي است که تيغهاي تيز گياه قتاد را با دستش صاف و هموار سازد؛ سپس حضرت با دست [مبارک] خويش اشاره فرمود که چگونه با دست ، تيغهاي قتاد را بايد هموار ساخت. آنگاه افزود: کدام يک از شما تا به حال توانسته است، خارهاي خنجر گونه قتاد را به دست بگيرد؟ سپس حضرت سر به زير افکند و مدتي سکوت کرد؛ آن گاه افزود: براي صاحب اين امر، غيبتي است که در روزگار دشوار غيبت، هر بنده خدايي بايد تقوا پيشه کند و دينش را حفظ نمايد». (بحار ج 52 ص 150 و اصول الکافي ج 1 ص 336): |
|||
|
|
۱۸:۲۳, ۲۲/آذر/۹۱
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
سلام خیلی خلاصه میگم
سختی حفظ ایمان در همه زمانها وجود داشته، ولی از دید روایات، این مساله از نکات بارز آخرالزمان هست؛ عن أنس عن النبي (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) أنه قال: «يأتي على الناس زمان الصابر منهم على دينه كالقابض على الجمرة ؛ رسول خدا فرمود: زمانی بر مردم می آید که ماندن بر دین حق مانند نگه داشتن گلوله آتش در دست است» . میرزاحسین نوری،مستدک الوسائل ،بیروت، مؤسسه آلبیت، سال 1388، ج 12 ص 33. در روایت دیگر ایشان در وصف برادران آخر الزمانی خود می فرماید: «لأحدهم أشد بقية على دينه من خرط القتاد في الليلة الظلماء أو كالقابض على جمر الغضا ؛ هر یک از آنان بر دین خود باقی است با این که باقی ماندن بر دین سخت تر از زدن تیغ درخت با دست و صاف کردن آن و از نگه داشتن آتش درخت های سخت (که آتششان دوام زیاد دارد) ، در دست است.[/b] [b]محمد بن الحسن الصفار ، بصائر الدرجات ، تهران ، اعلمی ، 1404 ق ، ص 104. ایمان داشتن تو این زمان سخت تر از همیشه هست. خدایا این اتش رو برای ما مثل اتش ابراهیم خلیل گلستان کن . دیگه تاب طاقت اوردن نداریم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین. [/b] |
|||
|
|
۱۹:۰۸, ۲۲/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آذر/۹۱ ۱۹:۰۹ توسط Reza2035.)
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
گلوله ی اتشی در دست ؟
در زمانه ی ما کسی هست که مدعی باشد که این گلوله ی اتش را از نزدیک دیده تا بخواهد انرا بر دست بگیرد ؟ این بحث یقین را خیلی ها شنیدند . علم الیقین عین الیقین حق الیقین یک مثال معروفی هم دارد که برای درک بهتر ان علما به ان اشاره میکنند . شما دود اتشی را در میان جنگل میبینید و متوجه میشوید در جنگل اتشی بوجود امده است (علم الیقین) به داخل جنگل میروید و ان اتش را از نزدیک مشاهده میکنید (عین الیقین) دستتان را نزدیک اتش میکنید و دستتان میسوزد و حق اتش که سوختن است ادا میشود(حق الیقین) این چیزی که علی اقا فرمودند که این سوزش کجاست ؟ چرا انرا حس نمیکنیم چون فهم ما از دین فقط حرف است . علما میگویند فلان مطلب حق است ما هم به استناد حرف ایشان میگوئیم بله حق است . مثه این است که شما ان دود را در جنگل ببینی و به من بگویی در جنگل اتش بوجود امده . خیلی ها فقط دین را در حد همان دودی که از دور دیده میشود میشناسند چطور انتظار دارید بسوزند ؟ چه کسی از ما به عین الیقین رسیده و ان اتش ایمان را دیده ؟ کسی مدعی ایست که حق را از نزدیک دیده ؟ ما فقط حرف میزنیم کارمان همین است انتظارمان برای مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز حرف است . گمان هم نمیکنم با این حرفها دوران ظهور دوران خوشایندی برایمان باشد زیرا اواز دهل از دور شنیدن خوش است . ان کسی که دین را به زندگی واقعیش تزریق میکند درد سوزش و بها دادن را میفهمد نه کسی که فقط دین را در اندیشه و افکارش حبس کرده است . یکبار که دین را به زندگی تزریق کنید سوزش اصلی دین را میفهمید . بروید به سبک دینی در بازار تهران کاسبی کنید له میشوید ..بروید به سبک دین ازدواج کنید له میشوید . همین که بخواهید لقمه ی حلال داشته باشید زندگی شما را له میکند تازه میفهمید که دینی که وازد زندگی میشود بها دارد و بهای ان سنگین است باید در مقابل دنیا بایستید . انکه سوزش ان اتش را در دستش حس میکند شهید است که حق ان ایمان را ادا میکند . اگر قرار است سوزش اتش دین با حرف های قشنگ که کسی به ان عمل نمیکند حس کنیم سخت در اشتباهیم . هر وقت دیدید دین داشتن شما در زندگی بهای سنگینی دارد ان زمان میسوزید . |
|||
|
|
۱۵:۰۱, ۲۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
شاید متن حدیث براتون جالب باشه......
رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: نگه داشتن دین برای مومنان آخرالزمان، سخت تر از دست کشیدن روی درخت پر از خار در شب تاریک یا سخت تر از نگه داشتن آتش در دست است، آنان چراغ شبهای ظلمانی اندو خداوند آنها را از فتنه های تاریک و کور نجات خواهد داد. |
|||
|
|
۱۰:۰۲, ۱۷/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
چطور نمی شه آتش رو حس کرد وقتی که شعله های آتش حرامی که ازش فرار می کنی تمام وجودت را گرفته!!!
چطور نمی شه حس کرد آتش حرامی را که درون شکمت شعله می کشه (منظورم فقط شراب و چیزهای دیگه ای که برچسب حرام دارند نیست. حدیث داریم که خیلی از خوردنیها و آشامیدنیهای مردم آخرالزمان حرامند، حرامهایی که از حرام بودنشون بی خبریم) چطور می شه چشم و گوشت رو از آتش حفظ کنی وقتی مدام در معرض آن قرار داری؟! آره دوستان ما هنوز باور نکردیم که گناه آتیشه ..... و از سوی دیگر همرنگ جماعت گنه کار نشدن، تحمل طعنه های دیگران و فشارهایی که به خاطر بیگانه بودن با آنها بهت وارد می شه بعضی وقتها از تحمل گلوله آتشین سخت تره! |
|||
|
|
۰:۱۰, ۱۸/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
اونجوری که شماها فکر میکنید نیست!!!
این ماجرا رو حتما شنیدید که یه مرده میره توی سردخونه ی قطار سوار میشه و بعد توی برگه هم مینویسه که چه اتفاقی براش میفته و بعدش یخ میزنه و میمیره... در صورتی که یخچال خاموش بوده و همش باور غلطش بوده که باعث شده بمیره!!!! حالا قضیه ماهم همینجوریه!!! ما آتیش رو برنداشتیم ولی فکر میکنیم خیلی سخته در صورتی که سخت نیست!!!! چون که خدا هیچوقت برما سخت نگرفته!!!! بعضی از این آدم ها رو میبینید سیخ میکنن تو گوش و زبونشون و تو این چشمشون میکنن از اون چشم درمیارن و از اینجور کارای ترسناک میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما هم باید همونجوری باشیم!!!!!!! همین قمه زدن فکر کردین مگه درد نداره!!!!!!!! فکر کردین اونا درد احساس نمیکنن؟؟؟؟ پس میشه آتیش رو هم تو دستمون بگیریم!!!!!!!!!!!!! فرق ما با اونا اینه که اونا نمیترسن ولی ما میترسم!!!! اونا وقتی آتیش رو تو دستشون میگیرن دستاشون رو میبرن بالا و وقتی میبینند که مردم دارن تشویقش میکنن دیگه دردی احساس نمیکنن!!!!!!!!!!! ولی وقتی یکی از ماها آتیش رو برمیداریم فکر میکنیم که الان منفجر میشیم و اصلا توجه نمیکنیم که خدا و اهل بیت دارن مارو نگاه میکنن و دارن مارو تشویق میکنن!!!!! توی یک حدیثی خوندم از هر کاری میترسی برو تو اون کار تا ترست بریزه!!! باید دل رو زد به دریا!!!! خوب مثلا 10 نفر اطراف ما هستن که همشون بی اعتقادن!!! حالا وقت نماز شده!!! اگه بگیم بچه ها من میرم نماز میخونم مثلا چی میشه؟؟؟؟؟؟؟ تو رو که نمیکشن که فوقش همه میخندن و تو هم میخندی و یکم محیط شاد میشه خیلی هم خوبه!!!! من خودم یه بار امتحان کردم خیلی هم خوب بود!!! چرا این ها همه فکر های اشتباه میکنیم و ترس به دلمون راه میدیم؟؟؟؟ چرا اینقدر حرف از ناامیدی میزنیم و خودمون رو میترسونیم؟؟؟؟؟؟ چرا نمیخوایم یه بار دل به دریا بزنیم و یه تصمیم جدی بگیریم؟؟؟؟؟؟ مگه نمیگیم خدا مهربانترین مهربانانه پس چرا میترسیم؟؟؟؟ به خدا اگه خدا با ما باشه گلوله ی آتیش یه لکه هم رو دستمون نمیزاره!!! گلوله ی آتیش یه امتحانه تا بیبینیم که شجاعتشو داریم یا نه!!! ایمانشو داریم یا نه؟؟!! چرا نمیخوایم به خدایی که اینقد مهربونه اعتماد کنیم؟؟؟؟ چند بار به خدا اعتماد کردیم و ضرر کردیم!!! چرا نباید به خاطر اینکه دیگران ما رو مسخره کنن اعتقاداتمون رو مخفی کنیم؟؟؟؟؟ مگه خود همونا نمیگن ما طرفدار آزادی هستیم هاااااااااااا؟؟؟؟؟؟ اینجور نمیشه باید یه کاری کرد!!!! |
|||
|
|
۱۷:۲۵, ۴/تیر/۹۲
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
راستش کمی از این حرفها رو قبول دارم ، اما شاید گلوله آتشین حس نکنم ، ولی شعله شمع رو دارم به خوبی حس می کنم ، نمی خوام بگم که مومنم ، می خوام بگم سعی می کنم که یه چیزایی از دینم رو حفظ کنم ، اما مگه توی این عصر می شه اینکار رو به این راحتی ها کرد ، الان جامعه طوری شده که توی دانشگاه ها اگر یه دختری صورتش و اصلاح نکه ، اگه حتی خیلی کم هم که شده آرایش نکنه ، چادرش رو تا ابروهاش پایین بکشه ، با پسرا رابطه نداشته باشه ، انگار جزام داره ، یا از پشت کوه اومده ، حتی دخترای محجبه زیادی هم هستند که با پسرها رابطه دارن ، می گن ، می خندن ، و اصلاً هم احساس عذاب وجدان نمی کنن ، برای پیدا کردن همسر ناز و اشوه می کنن و خودشون رو به پسرها نزدیک می کنن ، اگر دختری اهل این روابط نباشه به سختی می تونه همسری پیدا کنه که با معیارهاش جور در بیاد و اکثر این دخترها مجرد می مونن چون می بینن پسری که اول با ریش و قیافه کاملا مومن جلو اومده بعد از کمی صحبت معلوم می شه که حتی در مورد خواندن نمازش هم مساله داره و از دین فقط قیافش رو داره ، (البته در مورد پسرهای مومن هم همین طوره ) زمانی که یه دختر محجبه می خواد لباس بخره کلی مشکل داره ، چون لباسها با معیارهای دین هماهنگی ندارن ، تنگ و بدن نما ، کوتاه و پاره پوره ، لباسهای مجلسی که همش دکلته و واقعاً لختن و اگر هم بشه بعد از کلی گشتن یک لباس مناسب پیدا کرد خیلی گران هستند.
چند سال پیش با یکسری از همکارام که معلمهای یک دبستان پسرانه بودند به عنوان روز معلم به یک سفر شمال رفتیم ، توی همه اون یک اتوبوس آدم فقط من محجبه بودم ، کارهایی توی اون مسافرت انجام دادند که خجالت می کشم بگم ، بعدشم زمان نماز مغرب و اشاء فقط من بودم که می خواستم نماز بخونم و بناچار کنار چندتا مغازه صنایع دستی که یک دستشویی داشت دقیقاً جلوی مغازه ها و کنار جاده نماز خوندم و از ترسم نمی تونستم از کنار اتوبوس جای دیگه ای برم تا نمازم رو بخونم ، هیچ کدوم از همکارانم هم محض رضای خدا از ماشین پیاده نشد تا توی اون تاریکی که محیط ناجوری هم داشت کنارم بایسته تا نمازم تمام بشه ، بله من شعله شمع رو توی دستام دارم حس می کنم . سالهای ساله که تنهای تنهام و فقط برای اینکه این شمع خاموش نشه |
|||
|
|
۱:۵۳, ۲۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
ایمان؟؟!
چقدر برا وجودم عجیبه!! چرا ندارمش...! چرا نیست؟ به خدا... به وَلی برحقش... به آخرت... به زمان که در گذره،به خودم و عاقبتم... به یه ابدیت رنجو سوختن... به اینکه گناهام دل دردانه ی زهرا(سلام الله علیها) رو خون میکنه... به.... |
|||
|
|
۲۱:۵۸, ۲۵/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/شهریور/۹۲ ۲۲:۰۱ توسط بیداری واقعی.)
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
سلام علیکم
هه بچه مثبت خیلی داری سختش میکنی بابا امام زمونم راضی نیسش این قدر دیگه! ترازو گذاشتید ایماناتون رو وزن میکنید! هه آخرتو گذاشتن واسه همین کارا! بذارین ترازو خدا توی آخرت دقیق تره تا ترازو شما! |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |






(شکلکش های های گریستن نداشتیم اینو به جاش گذاشتم!)





